کد خبر: 3864940
تاریخ انتشار : ۲۶ آذر ۱۳۹۸ - ۲۱:۱۹

وقتی داستان زندگی تغییر می‌کند

گروه اجتماعی ــ زن ۵۰ ساله کرجی که بی‌خانمان بود و در آلونک پنج‌متری در کنار خیابان زندگی می‌کرد، به همت زوج نیکوکار البرزی، خانه‌دار شد.

وقتی داستان زندگی تغییر می‌کند

به گزارش ایکنا از البرز، زن ۵۰ ساله کرجی که بیخانمان بود و در آلونک پنج متری در کنار خیابان زندگی می‌کرد و به همت زوج نیکوکار البرزی، خانه‌دار شد به داستان زندگی‌اش اشاره کرد و گفت: حاصل ۱۳ سال زندگی مشترک با شوهرش، دو فرزند بود که بعد از جداییشان، از کودکی زیر سایه پدربزرگ قد کشیده بودند و پس از مرگ پیرمرد مهربان، با تکیه به حقوق و مستمری او درس می‌خواندند و روزهاشان می‌گذشت.
وی سرافکنده با مرور خاطرات گذشته می‌گوید: شوهر اولم اعتیاد داشت و خوشگذران بود. جدا شدیم. آنروزها در محله حیدرآباد زندگی می‌کردیم. بعد از جدایی از شوهرم، مستمری بگیر شدم و حقوق بازنشستگی پدرم به من تعلق گرفت. زندگی نسبتا آرام و بی‌دردسری داشتیم تا اینکه یک روز بچه‌ها را به پارکی در نزدیکی خانه بردم و با پسر جوانی به نام احد آشنا شدم. او در پارک با دوستانش والیبال بازی می‌کرد که دعوایشان شد و تشنج کرد. احد را به خانه‌ام آوردم تا اعصابش آرام شود و نصیحتش کردم. از همان لحظه پاگیر محبتم شد و تصمیم به ازدواج با من گرفت. اما خانواده‌اش مخالف بودند و صیغه شدیم.
وی افزود: شوهر دومم، ناراحتی اعصاب و روان دارد. ۱۰ سال است با هم هستیم و مشکلی نداریم. خرده خریدهای خانه را تامین می‌کند. اما مشکل از جایی شروع شد که به گفته‌های دوستم اعتماد کردم و خودم را به دردسر انداختم.
زن میانسال اضافه کرد: دخترم ازدواج کرده و نوه کوچکی دارم. پسرم و همسر دومم با هم میانه خوبی دارند و مشکلی نداریم. اما متاسفانه از روزی که ضامن وام دوستم شدم، زندگیم نابود شد. قرار بود او ۳۵ میلیون تومان وام کالا بگیرد، من ضامنش شوم و مبلغ وام و اقساط آن را با هم نصف کنیم. اما دوستم نه تنها به وعده‌اش عمل نکرد، بلکه از پرداخت اقساط نیز خودداری کرد و حقوقم صرف قسط‌هایی شد که ضامنش شدم. طوری که دیگر چیزی از حقوقم نمی‌ماند و آدرسی هم از دوست فراری‌ام نداشتم.
او با تاسف ادامه می‌دهد: ۱۰ میلیون تومان ودیعه خانه‌ام بود که وقتی به خاطر بیماری آسم در بیمارستان بستری شدم، تمام شد. دامادم حساس است و نمی‌توانستم با دخترم زندگی کنم. برادرم هم فوت کرده با این وجود مدتی کنار همسر برادرم ماندم. اما مهمان یکی دو روز حرمت دارد و نمی‌توانستم بیشتر از این مزاحم زندگی دیگران شوم بنابراین چاره‌ای نداشتم جز اینکه نزدیک منبع آب، پناه بگیرم و اثاثیه را دور خودم جمع کنم.
وی افزود: اما خداوند نخواست که زندگی من این چنین ادامه پیدا کند و با لطف و نظرش و یاری یک زوج نیکوکار البرزی دوباره صاحب زندگی شدم و از بی‌خانمانی نجات پیدا کردم.
گفتنی‌ست؛ «ر.ف» و همسرش سیده «م.ح» زوج نیکوکار البرزی که در کارنامه زندگی درخشانشان آزادی هزار و ۳۰۰ زندانی، ساخت چند مسجد، اعزام صدها مرد و زن مشتاق و نیازمند به کربلا و مشهد، تهیه مسکن برای نیازمندان، حمایت از خانواده‌های شهدای مدافع حرم و غیره را دارند با تماس تلفنی حمید کریمی عضو هیئت رییسه اتاق اصناف استان البرز، از سرنوشت این زن ۵۰ ساله باخبر شدند و نماینده خود را فرستادند تا به تیرگی روزهای سرد زندگی این زن، روشنی ببخشند، آنها برای این زن یک واحد مسکونی در حصارک رهن کردند و به توصیه «ر. ف» پس از تهیه مسکن برای زن بی‌پناه، لوازم زندگی و اثاثیه خانه این زن درمانده نیز از فروشگاهی در گوهردشت کرج خریداری شد و به خانه او انتقال یافت.

انتهای پیام
captcha