
به گزارش ایکنا از البرز، زن ۵۰ ساله کرجی که بیخانمان بود و در آلونک پنج متری در کنار خیابان زندگی میکرد و به همت زوج نیکوکار البرزی، خانهدار شد به داستان زندگیاش اشاره کرد و گفت: حاصل ۱۳ سال زندگی مشترک با شوهرش، دو فرزند بود که بعد از جداییشان، از کودکی زیر سایه پدربزرگ قد کشیده بودند و پس از مرگ پیرمرد مهربان، با تکیه به حقوق و مستمری او درس میخواندند و روزهاشان میگذشت.
وی سرافکنده با مرور خاطرات گذشته میگوید: شوهر اولم اعتیاد داشت و خوشگذران بود. جدا شدیم. آنروزها در محله حیدرآباد زندگی میکردیم. بعد از جدایی از شوهرم، مستمری بگیر شدم و حقوق بازنشستگی پدرم به من تعلق گرفت. زندگی نسبتا آرام و بیدردسری داشتیم تا اینکه یک روز بچهها را به پارکی در نزدیکی خانه بردم و با پسر جوانی به نام احد آشنا شدم. او در پارک با دوستانش والیبال بازی میکرد که دعوایشان شد و تشنج کرد. احد را به خانهام آوردم تا اعصابش آرام شود و نصیحتش کردم. از همان لحظه پاگیر محبتم شد و تصمیم به ازدواج با من گرفت. اما خانوادهاش مخالف بودند و صیغه شدیم.
وی افزود: شوهر دومم، ناراحتی اعصاب و روان دارد. ۱۰ سال است با هم هستیم و مشکلی نداریم. خرده خریدهای خانه را تامین میکند. اما مشکل از جایی شروع شد که به گفتههای دوستم اعتماد کردم و خودم را به دردسر انداختم.
زن میانسال اضافه کرد: دخترم ازدواج کرده و نوه کوچکی دارم. پسرم و همسر دومم با هم میانه خوبی دارند و مشکلی نداریم. اما متاسفانه از روزی که ضامن وام دوستم شدم، زندگیم نابود شد. قرار بود او ۳۵ میلیون تومان وام کالا بگیرد، من ضامنش شوم و مبلغ وام و اقساط آن را با هم نصف کنیم. اما دوستم نه تنها به وعدهاش عمل نکرد، بلکه از پرداخت اقساط نیز خودداری کرد و حقوقم صرف قسطهایی شد که ضامنش شدم. طوری که دیگر چیزی از حقوقم نمیماند و آدرسی هم از دوست فراریام نداشتم.
او با تاسف ادامه میدهد: ۱۰ میلیون تومان ودیعه خانهام بود که وقتی به خاطر بیماری آسم در بیمارستان بستری شدم، تمام شد. دامادم حساس است و نمیتوانستم با دخترم زندگی کنم. برادرم هم فوت کرده با این وجود مدتی کنار همسر برادرم ماندم. اما مهمان یکی دو روز حرمت دارد و نمیتوانستم بیشتر از این مزاحم زندگی دیگران شوم بنابراین چارهای نداشتم جز اینکه نزدیک منبع آب، پناه بگیرم و اثاثیه را دور خودم جمع کنم.
وی افزود: اما خداوند نخواست که زندگی من این چنین ادامه پیدا کند و با لطف و نظرش و یاری یک زوج نیکوکار البرزی دوباره صاحب زندگی شدم و از بیخانمانی نجات پیدا کردم.
گفتنیست؛ «ر.ف» و همسرش سیده «م.ح» زوج نیکوکار البرزی که در کارنامه زندگی درخشانشان آزادی هزار و ۳۰۰ زندانی، ساخت چند مسجد، اعزام صدها مرد و زن مشتاق و نیازمند به کربلا و مشهد، تهیه مسکن برای نیازمندان، حمایت از خانوادههای شهدای مدافع حرم و غیره را دارند با تماس تلفنی حمید کریمی عضو هیئت رییسه اتاق اصناف استان البرز، از سرنوشت این زن ۵۰ ساله باخبر شدند و نماینده خود را فرستادند تا به تیرگی روزهای سرد زندگی این زن، روشنی ببخشند، آنها برای این زن یک واحد مسکونی در حصارک رهن کردند و به توصیه «ر. ف» پس از تهیه مسکن برای زن بیپناه، لوازم زندگی و اثاثیه خانه این زن درمانده نیز از فروشگاهی در گوهردشت کرج خریداری شد و به خانه او انتقال یافت.