انسانها با توجه به طرز تفكرهایشان مسیر زندگی خود را ترسیم كرده و طبق آن حركت میكنند. در این میان طرز تفكر انسانها به دو دسته پویا و ایستا تقسیمبندی میشود. در این نوشتار ویژگیهای هر كدام از این طرز تفكرها را خوانده و میان آن قضاوت میكنیم كه كدامیك برای داشتن زندگی موفقیتآمیز بهتر است. 
به گزارش ایكنا از فارس، افرادی که طرز فکر ایستا دارند به خاطر باورهایشان به استعدادهای ذاتی و ترسشان از شکست سد راه پیشرفت خودشان میشوند و در مقابل افراد دارای طرز فکر پویا با تلاش بسیار و تمرینات سخت به دنبال کشف بالاترین پتانسیل خود هستند.
طرز فکرمان تعیینکننده این باور است که آیا میتوانیم بیاموزیم و رشد کنیم. از شکل جمجمه و سایز پاهایتان ویژگیهای فیزیکی ما کم و بیش تعیین شده بوده است، البته میتوانید جراحی پلاستیک داشته باشید یا استخوانتان را بشکنید. ولی آدمیزاد معمولاً کنترل کمی روی ویژگیهای بدنی خود دارد.
تواناییهای هوشی و فیزیکی مثل بازی بسکتبال، نقاشی یا حل ریاضی چطور؟ انتصابی هستند یا اکتسابی. امروزه بیشتر دانشمندان موافقند که اگر بخواهید در یک کنسرت ویالون بنوازید نه تنها نیازمند استعداد موسیقیایی هستید بلکه باید سالهای سال برای تمرین و یادگیری وقت بگذارید. با این حال پاسخ این پرسش به تعداد افراد بشر است؛ چرا که طرز فکر ما نقش حیاتی در نگرش ما نسبت به خودمان و دیگران دارد. ساده اینکه طرز فکر ما باورهای ما را برای موفقیت در کارها شکل میدهد. این دو حد قالب مفهومی طرز فکر پویا و ایستا را شکل میدهد.
افرادی که طرز فکر ایستا دارند بر این باورند که از بدو تولد و مادرزاد استعداد برخی کارها را دارند ولی به شکل غمانگیزی از انجام کارهای دیگر ناتوانند، این در حالی است که افراد با طرز فکر پویا باور دارند که اگر به اندازه کافی تلاش کنند، میتوانند در هر کاری خبره شوند.
پس افراد گروه دوم در زندگیشان به رشد و پیشرفت ادامه میدهند و بدون قید و شرط مهارتهای تازه میآموزند و دائما در روابط فعالند. برای آنها زندگی در تمام جوانبش در حال تغییر است و در مقابل افرادی که دارای طرز تفکر ایستا هستند، معمولاً اجازه میدهند تفکر سیاه و سفیدشان مانع پیشرفتشان شود. اگر در کاری شکست بخورند سرشان را زیر برف میکنند و دیگران را مقصر میدانند و به جای اینکه روی روابطشان کار کنند، امیدوارند عشقی ابدی خود به خود ایجاد شود.
افراد دارای طرز فکر ایستا باور دارند که استعداد حرف اول را میزند. در نظر آنها توانایی افراد از آغاز در سنگ هک شده است. یک نفر ذاتاً باهوش و با استعداد است یا احمق و ناقص و تا آخر کار هم همانطور میماند.
کمپانیهای بزرگ مثل اینرون و مکنزی که دپارتمان منابع انسانی آنها، مبلغ زیادی را صرف یافتن مستعدهای ذاتی در دانشگاهها میکند همین طرز فکر را دارند. از فارغالتحصیلانی که استخدام میکنند انتظار دارند تا با تواناییهای منحصر به فرد آنها عملکرد کمپانی را فوراً بهبود بخشند اما از آنجایی که فارغالتحصیلان اینقدر با استعدادند کارورزی کمی دارند و از آنها انتظار پیشرفت شغلی و دریافت نقش جدید هم ندارند. در نتیجه مافوقهای آنها فوراً ارزیابیشان میکنند که آیا این افراد به همان مقدار که تصور میشد باهوشند یا خطاهایشان نشان میدهد که استعداد کافی برای دریافت شغل را ندارند.
افرادی که طرز فکر ایستا دارند فکر میکنند کارکنانی که از روز اول بینقص نیستند هیچوقت نمیتوانند بی نقص باشند، پس بهتر است خیلی سریع رهایشان کنید. به علاوه افرادی که طرز فکر ایستا دارند باور دارند در صورتی میتوانند کاری را انجام دهند که استعداد ذاتیاش را داشته باشند و تمرین هرگز نمیتواند به عالی شدن بیانجامد.
این افراد از آنجائی که در مورد خوب و یا بد بودن خود و دیگران قضاوت میکنند، تصور میکنند دیگران هم دائم دارند قضاوتشان میکنند، بنابراین احساس میکنند در هر فرصتی که به دستشان میرسد باید به دیگران نشان دهند که چقدر باهوش و با استعدادند. آنها باور دارند همه شخصیتشان در خطر است و یک اشتباه کافی است تا ابد انگ بیعرضگی رویشان بخورد. آنها دائما به دنبال تایید دیگرانند تا ثابت کنند همان قدر که فکر میکنند محشرند.
طرز فکر ایستا شکست را مترادف فاجعه و طرز فکر پویا آن را موقعیت میانگارد. شکست عواقب دراماتیکی برای افراد با طرز فکر ایستا دارد. این افراد باور ندارند که میتوانند از اشتباهاتشان بیاموزند و یک اشتباه کوچک بهعنوان مدرک بازندگی همیشگی میبینند. یک شکست تمام پیروزیهای گذشته را منفی و بیارزش میکند.
افراد با طرز فکر ایستا برای اندک اعتماد به نفسی که دارند بهانه میتراشند. تقلب میکنند یا انگیزه و علاقهشان را از دست میدهند و به کار دیگری مشغول میشوند. کمک نمیگیرند و ضعفشان را بررسی نمیکنند و تلاشی هم نمیکنند که با تمرین و ممارست بهتر شوند. خودشان را به جای فرایندی ادامهدار بهعنوان محصول نهایی میبینند. حتی بسیار موفق هم در ابتدای كار در انجام كارهایشان با مشكلات زیادی مواجه بودهاند اما با تفكر پویا و باور به اینكه هر مهارتی را میتوان با تمرین و تكرار آموخت دست از تلاش بر نمیدارند و نهایتاً موفق میشوند.
برای مثال ورزشكاران موفق به جای اینکه تقصیر را گردن همتیمیها و یا زمین مسابقه بیندازند به دنبال راهی میگردند تا مهارتهای خود را در بازی بهبود بخشند. اشتباهاتشان را بررسی و بیش از پیش تلاش میكنند و در این مسیر از افراد متخصص مشورت میگیرند وعمیقا بر این باور هستند مادامی که به اندازه کافی و سخت تلاش میکنند، میتوانند شکستهایش را به پیروزی تبدیل کنند.
افراد با طرز فکر ایستا از مشکلات فرار میکنند و آنهایی که طرز فکر پویا دارند از آن لذت میبرند. چیزهای بسیاری در زندگی است که تنها با تلاش زیاد به دست میآید با این حال وقتی افراد با طرز فکر ایستا به موقعیتهای مشکل میرسند تنها چیزی که میتوانند ببینند ریسکهای کار است؛ چرا که هر چه انرژی و زمانی که روی چیزی سرمایهگذاری میکنند بیشتر باشد اگر شکست بخورند بهانههای کمتری خواهند داشت. به علاوه آنها به چیزی به نام استعداد ذاتی باور دارند.
افراد مستعد نیازی ندارند که سخت تلاش کنند. این روش تفکر افراد دارای طرز فکر ایستا، بهبود شخصیشان را بدون زیر سئوال بردن استعدادهایشان غیرممکن میکند و نتیجهاش این میشود که از موقعیتهای سخت اجتناب میکنند. چالشها به افراد دارای طرز فکر پویا فرصت میدهند تا به دنبال اقدامات هدفمند بروند. هر چقدر اندوهگینتر باشند، انرژی بیشتری برای مبارزه و تغییر سرنوشتشان میگذارند و تقلا میکنند تا غیر ممکن را ممکن کنند.
چه فاکتورهایی مشخص میکنند که فردی فکر پویا یا ایستا دارد؟ فاکتورهای تعیینکننده که فردی پتانسیلهایش را کشف کند و یا عمرش را صرف گام برداشتن بر روی آب کند، کدامند؟ توسعه طرز فکر از لحظه تولد آغاز میشود. بچه ها با طرز فکری پویا به دنیا میآیند و آنها میخواهند تا جای ممکن رشد کنند و بیاموزند.
بزرگترهای حاضر در محیط کودکان نقش بزرگی در تعیین این مورد دارند که بچه طرز فکر پویایش را حفظ کند و یا آن را در جایی رها کند و طرز فکر ایستا را جایگزینش کند. به تعریفی سادهتر اینکه پدر و مادرها الگوی طرز فکر فرزندانشان هستند. پدر و مادری با طرز فکری پویا فرزندانشان را تشویق و آنها را وادار میکنند که به یادگیری ادامه دهند، اما آنهایی که طرز فکر ایستا دارند همیشه فرزندانشان را قضاوت میکنند و میگویند چه چیزی درست و چه چیزی غلط است و خوب و بد چیست. بچهها در بین سنین 1تا 3 سالگی رفتارشان را با آنها تطبیق میدهند.
کودکان دارای طرز فکر پویا تلاش میکنند به کودکی دیگر که گریه میکنند، کمک کنند و کودکان با طرز فکر ایستا از گریه دیگری خوششان نمیآید. مربیان و معلمان نیز الگوهای بسیار مهمی هستند و روی طرز فکر بچهها تأثیر میگذارند.
بسیاری از معلمان باور دارند که عملکرد بچهها تغییر ناپذیرند و دانشآموز خوب به خوب بودن ادامه میدهد و دانشآموز ضعیفتر در حد نمرات پایین و کم میمانند در نتیجه این دانشآموزان دچار طرز فکر ایستا میشوند.
اما معلمان خوب و آنهایی که عمیقاً بر این باورند دانشآموزان میتوانند هر چیزی را بیاموزند این موقعیت را به شکل دیگری مدیریت میکنند و به دانشآموزان خود راهحلهای متفاوت برای حل مسائل ریاضی را یاد میدهند. دانشآموزان ضعیفتر طرز فکر پویا را در آغوش میکشند و شروع میکنند به گرفتن نمرات بهتر. آنها دیگر محکوم نیستند که خودشان را احمق بپندارند و طرز فکر ما کاملا از پیش تعیین شده نیست و میتواند در سنین پایین وقتی که طرز فکر را الگوهایمان برداشت میکنیم، تغییر کند.
هر کسی میتواند طرز فکر پویا داشته باشد و غیر ممکنها را ممکن کند. هیچکس مجبور نیست برای توسعه طرز فکرش قربانی پیرامونش باشد. مغز میتواند مثل هر عضله دیگری با تمرین پرورش بیابد. اگر بخواهیم طرز فکر پویا داشته باشیم میتوانیم این طرز فکر را گام به گام به خودمان بیاموزیم.
در اینجا مثالی میزنیم، بهطور اتفاقی بشقابی را روی زمین میاندازید، اولین فکر ایستا ممکن است این باشد چقدر دست و پا چلفتی هستم ولی افرادی که از این واکنش آگاهند و میخواهند تغییرش دهند خودشان را به سوی طرز فکری پویا هل میدهند و به جای آن فکر میکنند که از الان این اتفاقات را جمعوجور میکنم و دفعه بعد حواسم را بیشتر جمع میکنم.
تلاش برای رسیدن به طرز فکری پویا فرصتی شگفتانگیز به دست میدهد تا برای حمایت سراغ دیگران برویم و درباره شکستهایمان و اشتباهاتمان صحبت کنیم و برای دستیابی به اهدافمان نقشه و برنامه منسجم بریزیم.
بسیار مهم است که بدانیم رهایی از طرز فکر ایستا کار سادهای نخواهد بود. میشود گفت که در طول سالیان دراز به نوعی تبدیل به یک عصای احساسی شده و از ما در مقابل شکست حفاظت میکند. پذیرش پدر و مادر و شریک زندگیمان را به همراه دارد و اعتماد به نفسمان را تقویت میکند. ما را اینجا و آنجا آرام میکند و خلاص شدن از شرش میتواند به شدت ناراحتكننده باشد.
در واقع چندان ضروری هم نیست که طرز فکر ایستایتان را بهطور کل رها کنید تا جائی که در موقعیتهای خاص به سراغ طرز فکر پویا برویم مشکلی برایمان پیش نمیآید، حتی اگر فردی باور داشته باشد که مثلاً در مورد ورزش هیچ آیندهای ندارد، هنوز هم میتواند هر روز در محل کارش کمی ورزش کند.
پس افرادی که طرز فکر ایستا دارند به خاطر باورهایشان به استعدادهای ذاتی و ترسشان از شکست، سد راه پیشرفت خودشان میشوند. در مقابل افراد دارای طرز فکر پویا با تلاش بسیار و تمرینات سخت به دنبال کشف بالاترین پتانسیل خود هستند. با مقابله با رفتارها و ایدههای خودمان میتوانیم طرز فکر پویا داشته باشیم.
اسماعیل خادمی، كارشناس ارشد معاونت اجتماعی پلیس فارس
انتهای پیام