کد خبر: 3928711
تاریخ انتشار : ۲۱ مهر ۱۳۹۹ - ۰۹:۲۷

موقعیت حافظ در مطالعات نظری و انتقادی نوین

موقعیت حافظ در مطالعات نظری و انتقادی نوین استاد دانشگاه فردوسی در سخنرانی نشست علمی یادروز حافظ به این سؤال پاسخ گفت كه آیا موقعیت حافظ در نتیجۀ مطالعات نظری و انتقادی نوین، ارتقا می‌یابد یا تنزل.

به گزارش ایكنا از فارس، محمود فتوحی رودمعجنی، استاد دانشگاه فردوسی، شب گذشته، 20 مهر ماه در نشست علمی بیست و چهارمین یادروز حافظ كه به‌ صورت مجازی برگزار شد، به ارائه سخنرانی خود با موضوع «حافظ در چهار سوی نظریه ادبی» پرداخت و گفت: سخن من در این گفتار پاسخی است به این پرسش که «آیا موقعیت حافظ در نتیجۀ مطالعات نظری و انتقادی نوین، ارتقا می‌یابد یا تنزل»؟

وی افزود: در میان محققان ادبیات فارسی دو دیدگاه دربارۀ بازخوانی انتقادی آثار ادبی و فرهنگی وجود دارد؛ دیدگاه نخست از اساس به قرائت جدید از شعر قدیم ناباور است. صدای معروف «حافظ بس» در دهۀ 50، نمایندۀ ذهنیت تک‌صدا و سنت‌گراست. ذهنیتی که نگران شناخت جدید است.

فتوحی ادامه داد: این دیدگاه در شکل امروزی‌ترش به نظریۀ ادبی روی خوش نشان نمی‌دهد و مرزهای بلند هویتی میان ما و بیگانه، به‌ویژه غرب، برمی‌کشد. باورش هم این است که فهم فرهنگ و زبان ما با نظریۀ بیگانه ممکن نیست و باید در پیِ برساختن نظریۀ خودی و بومی بود و بومی‌سازی از صداهای بلندی است که این روزها فراوان شنیده می‌شود. اما دیدگاه دوم، قائل به قرائت آزاد و خوانش باز از متن‌ها به‌خصوص اَبَرمتن‌هایی مثل متن حافظ است. من در این مجال دربارۀ دیدگاه دوم سخن خواهم گفت با طرح این سؤال که آیا موقعیت حافظ در مطالعات انتقادی جدید حفظ می‌شود یا خیر، و به طنز و نقیضه و سخریه می‌انجامد؟ آیا در نهایت اگر مثلاً به این‌جا برسیم که حافظ مارکسیسم بوده یا آنارشیسم نبوده، یا فمنیسم بوده یا نبوده، یا پست‌مدرن و امثال این‌ها، آیا موقعیت حافظ ارتقا خواهد یافت یا خیر؟

وی در ادامه گفت: یکی از پرسش‌های انتقادی این است که آیا ابَرکلاسیک‌ها مثلاً حافظ، می‌توانند هم‌چنان شاعران مردمان جهان که سرشار از اضطراب‌های زیست‌شناختی و دیجیتالی و سایبریک هستند، باشند یا می‌توانند شاعر مردمانی باشند که در شبکه‌های مجازی، در معرض ارتباطات وسیع تصادفی قرار دارند و بی‌هراس از پیامدی، اندیشه‌هایشان را بیان می‌کنند و در لحظه برای جهانیان توییت می‌کنند و شخصاً پویش‌های بزرگ راه می‌اندازند.

این استاد دانشگاه اضافه كرد: برای پاسخ به این پرسش می‌بینیم که در پایان قرن بیستم و آغاز قرن بیست و یکم، این شاعران هم‌چنان در مرکز خوانش‌ها قرار دارند. خوانش‌های گوناگون جامعه‌شناختی، زبان‌شناختی، روان‌شناختی، سیاسی و تاریخی هم‌چنان از دیوان حافظ ادامه دارند. بوده، هست و خواهد بود تا زمانی که حافظ متنِ شبه‌مقدس ما باشد. 

وی گفت: این‌که چرا حافظ محمل چنین خوانش‌هایی می‌شود و مثلاً خواجوی کرمانی نمی‌شود، به این دلیل است که حافظ، اَبَرمتن فرهنگی است. حافظ در تاریخ ایران پس از مغول به یک پدیدۀ نمادین و یک وفاق فرهنگی بدل شده، یعنی محمل توافقات فرهنگی میان جامعۀ فارسی‌زبان است. دیوان حافظ مثل هر متن ادبی ماندگاری، خواه‌ ناخواه همراه حرکت تاریخ با خوانندگانش حرکت خواهد کرد.

فتوحی یادآور شد: من در این گفتار به موقعیت حافظ در خوانش‌های نقد و نظریۀ ادبی در کشور طی سه- چهار دهۀ اخیر که نقد و نظریۀ ادبی گسترش یافته است، نظر دارم.

وی با بیان اینكه مجموعه خوانش‌هایی که از حافظ در دسترس داریم و پژوهش‌های ادبی پیرامون حافظ را می‌توان در دو دسته تقسیم‌بندی کرد، گفت: دستۀ نخست، پژوهش‌هایی هستند که مسئله‌ای در شعر حافظ دارند و تلاش می‌کنند آن مسئله را حل کنند. مثلاً در باب فرمِ حافظ یا بحث نظریۀ بینامتنیت یا هرمنوتیک حافظ یا شخصیت حافظ و عقاید او که با روش‌های جدیدِ شناختی مورد بحث قرار می‌گیرد. این‌ها دسته‌ای هستند که کانون نگاهشان خود حافظ و مسائل مربوط به حافظ است. این دسته از تحقیقات برای گفتمان حافظ‌شناسی، افزودۀ معرفتی به همراه می‌آورند.

این دانشگاه ادامه اضافه كرد: اما دستۀ دوم، پژوهش‌هایی هستند که از حافظ اعتبار می‌گیرند یا حافظ را به مدد می‌طلبند برای این‌که معرفتی را گسترش دهند. در این دسته از پژوهش‌ها، حافظ صرفاً یک نمونۀ آزمایشی یا شاهد مثالی است برای معرفی یک نظریه از طریق کالبدشکافی و تشریح؛ درست مثل کالبدی که برای تشریح در آزمایشگاه به‌کار گرفته می‌شود، متن حافظ نیز به‌کار گرفته می‌شود تا مقاصدی را برای پژوهشگر حاصل کند.

وی افزود: پژوهنده از حافظ به‌ مثابۀ یک نمونۀ متن کانونی در فرهنگ بهره می‌گیرد و دست کم سه انگیزه در کار او هست: نخست اینکه به خوانندگان فارسی زبان، یک نظریه را با بهره‌گیری از مقبولیت مقام و موقعیت حافظ معرفی کند. دومین انگیزه، آزمودن نظریه با متن حافظ است و نتیجه‌اش این می‌شود که مثلاً نظریۀ الف برای فهم متن حافظ کارآمد است. انگیزۀ سوم نیز غالباً برای مقاصد آموزشی است که می‌خواهد آموزاندن نظریه را به دیگران بر اساس حافظ به‌کار ببندد. عمدتاً چنین پژوهش‌هایی نوعی تکلیف آموزشی یا تحصیلی محسوب می‌شوند. بیشتر پژوهش‌های انتقادی پیرامون حافظ، از نوع دوم و سوم هستند، یعنی آزمایشی و آموزشی.

فتوحی تصریح كرد: متأسفانه مخالفان با نظریۀ ادبی، این تکالیف تحصیلی را دست‌آویز ساختند تا وانمود کنند که نظریۀ ادبی از اساس ناکارآمد است به‌ویژه برای ادبیات کلاسیک ما. غافل از این‌که بازخوانی اَبَرمتن‌های فرهنگی و متن‌هایی که بر صحیفۀ فرهنگ ماندگار هستند، امری است محتوم و ناگزیر.

استاد دانشگاه فردوسی با طرح این سؤال كه ارزش بازخوانی حافظ با نظریه‌های ادبی چیست، آیا این خوانش‌ها باعث ارتقای مرتبۀ حافظ در جامعه می‌شوند یا خیر، گفت: هر معرفت فراگیر نوینی طبعاً کلان‌نمادها و اَبَرنشانه‌های فرهنگ را بازخوانی می‌کند و ما را به بازاندیشی در سنت، زندگی و نمودهای فرهنگیمان فرامی‌خواند. اینکه یک سوژۀ فرهنگی مثل متن حافظ با هر جنبش فکری تازه‌ای به کانون چالش‌های فرهنگی و فکری می‌آید، بختِ بلندی است برای پایداری و تداوم آن متن. حافظ با هر تحول فکری این بخت را می‌یابد که به محمل بحث و فحص‌های نوین بازگردد و افق‌های تازه‌ای به روی فرهنگ و هویت ما بگشاید.

وی با تصریح اینكه  دیوان حافظ در زبان فارسی یک متن نمادین‌شده و شبه‌مقدس است که از فرهنگ و هویت ایرانی نمایندگی می‌کند. به تعبیری حافظ، حافظۀ ایرانی و فارسی‌زبان‌هاست، گفت: طبیعی است که گفتمان‌های مسلط فکری، فرهنگی و سیاسی ناگزیر باشند مواضع خودشان را با کلان‌نماد فرهنگی تنظیم کنند.

فتوحی با تأكید بر اینكه نظریۀ نو و معرفت نو، امکان فهم تازه از حافظ را گسترش می‌دهد و باعث پیوند بیشتر گروه‌های اجتماعی با شعر حافظ می‌شود، مشروط بر این‌که محقق حافظ را به خوبی بشناسد، گفت: نظریه‌ها و اندیشه‌های فکری نو، افق‌هایی به روی بازنویسی متون کلاسیک می‌گشایند و تصویر جدیدی از آثار کهن به فرهنگ عرضه می‌کنند و سبب تولید محصولات فرهنگی و هنری از قبیل نمایشنامه، فیلم، موسیقی، نقاشی و ... می‌شوند. همین محصولات فرهنگی نو موقعیت تازه‌ای به آثار کلاسیک و اَبَرمتن‌ها در جامعه می‌دهند و هم‌چنان آن‌ها را به متن‌های نمادینِ محل توافق فرهنگی و هویتی بدل می‌کنند و آن‌ها را در کانون فرهنگ نگاه می‌دارند. 

وی یادآور شد: شور و شوق ادراکات تازه از حافظ تا امروز نگذاشته است که خوانندگان به «حافظ بسِ» ادیبان بزرگ ما توجه کنند و ماجرای حافظ هم‌چنان پایان‌ناپذیر مانده است و خواهد ماند. حافظ از آن‌رو که اَبَرنمایندۀ فرهنگ ما و یک متن شبه‌مقدس است، در مرکز چهارسوی نظریه‌های ادبی و فکری و فلسفی قرار دارد و جامعه نمی‌تواند نسبت به متن شبه‌مقدس خود خاموش باشد. خود حافظ نیز می‌گوید: «گوهری دارم و صاحب‌نظری می‌جویم» و هم او می‌‌گوید که: «به قدر دانش خود هر کسی کند ادراک». ما نیز می‌گوییم: حافظ سخن بگوی که بر صفحۀ جهان/ این نقش ماند از قلمت یادگار عمر

انتهای پیام
captcha