
وحدت حوزه و دانشگاه از جمله موضوعاتی است که پس از پیروزی انقلاب اسلامی مورد توجه قرار گرفت. حوزه و دانشگاه هر کدام در جایگاه یک نهاد علمی و فرهنگی با سازوکارها و ویژگیهای خاص خود شناختهشده هستند. ۲۷ آذرماه به نام روز وحدت حوزه و دانشگاه نامگذاری و در طول سالهای گذشته نیز فعالیتهای متعددی برای تحقق این وحدت انجام شده است. خبرنگار ایکنا در اصفهان درباره امکان وحدت حوزه و دانشگاه و همچنین موانع و چالشهای آن گفتوگویی با حجتالاسلام عبدالحسین خسروپناه، پژوهشگر دینی و استاد حوزه و دانشگاه داشته است که متن این گفتوگو را در ادامه میخوانید:
ایکنا ـ آیا با توجه به اینکه حوزه یک نهاد سنتی قلمداد میشود و ریشه در سنت دارد و متقابلا دانشگاه یک نهاد مدرن با روش تحقیق خاص خود در زمینه علوم مختلف انسانی، طبیعی و تجربی محسوب میشود و زاییده مدرنیته است، امکان ایجاد وحدت نظری و عملی بین این دو نهاد وجود دارد؟
قبل از پاسخ به این سؤال باید ببینیم آیا وحدت سنت و تجدد امکانپذیر است یا نه؟ یعنی قبل از هر چیز باید بدانیم سنت و تجدد به چه معناست. برخی سنت را به معنای امر قدیمی و تجدد را به منزله امر جدید معنا میکنند، اما چنین تعریفی درست نیست. بعضاً کسانی که دانشگاهی نیز باشند، چنین برداشت نادرستی دارند.
تجدد و یا مدرنیته در اواخر قرن پانزدهم و اوایل قرن شانزدهم میلادی از رنسانس پدید آمد و اکنون چندین قرن از آن میگذرد، ولی همچنان به آن جدید میگویند، یعنی با اینکه بیش از 500 سال از آن موعد گذشته، ولی همچنان به آن جدید گفته میشود. دکارت و کانت گفتهاند، گوهر مدرنیته عقلانیت خودبنیاد است، یعنی باید از عقل خودبنیاد استفاده شود. عقل خودبنیاد میتواند آنگونه که فیلسوفان فرانسوی میگویند عقل استدلالی و یا آنگونه که فیلسوفان انگلیسی میگویند، عقل تجربی باشد.
سنت در اسلام شیعی با سنت در مسیحیت متفاوت است. در سنت مسیحیت میگفتند ایمان میآوریم تا بفهمیم. در مدرنیته و از سوی دکارت گفته شد: میاندیشیم، پس هستیم. در واقع دکارت عقلانیت خودبنیاد را مطرح کرد و به همین دلیل او را پدر مدرنیته میدانند. کانت نیز تعبیر (Subjectivism) سوبژکتیو و سوبژکتیویته را بهکار میبرد و آن را گوهر مدرنیته میدانست.
دکارت و کانت گفتهاند، گوهر مدرنیته عقلانیت خودبنیاد است، یعنی باید از عقل خودبنیاد استفاده شود. عقل خودبنیاد میتواند آنگونه که فیلسوفان فرانسوی میگویند عقل استدلالی و یا آن گونهکه فیلسوفان انگلیسی میگویند، عقل تجربی باشد
در سنت اسلام شیعی، عقل، شهود و وحی منابع معرفت هستند و به همین دلیل در سنت اسلام شیعی گفته میشود «میاندیشیم تا ایمان بیاوریم» و نمیگوییم ایمان میآوریم تا بیندیشیم. سنت اسلام شیعی با سنت مسیحی تفاوت دارد. در سنت اسلام سنی نیز دیدگاههای مختلفی از سوی اشاعره، معتزله و اهل حدیث مطرح میشود و دیدگاهها آنها نیز یکسان نیست. تجدد و مدرنیته عقل استدلالگر و عقل تجری را قبول دارد، حال در اینجا این سؤال مطرح میشود که آیا سنت اسلام شیعی، عقل استدلالگر و عقل تجربی را قبول دارد؟
ایکنا ـ بله قبول دارد.
پس همانطور که تجدد عقل تجربی و عقل استدلالی را قبول دارد، اسلام شیعی نیز آنها را قبول دارد. بنابراین، هر دستاوردی که از عقل تجربی و استدلالگر حاصل شود، مدرنیته و سنت اسلام شیعی نیز آن را میپذیرد. اما باید دید در چه مواقع و زمینههایی بین سنت اسلام شیعی و تجدد تعارض ایجاد میشود؟ در پاسخ باید گفت آنجا که عقل خودبنیاد مدرنیته تبدیل به هوا و هوس به معنای قرآنی آن میشود، یعنی مثل آنچه در هالیوود به نمایش میگذارند.
ایکنا ـ آیا نوعی عقلانیت ابزاری ایجاد میشود؟
نه، عقلانیت ابزاری که ماکس وبر آن را مطرح کرده، نیست. عقلانیت ابزاری، به معنای عقل برنامهریز در راستای هدف تعیین شده است. مشکلی که با مدرنیته داریم این است که هدف تعیین شده آن مبتنی بر شهوت و قدرت نامشروع است و البته گاهی مواقع هدف تعیین شده آن، مبتنی بر امری عقلایی و قابل پذیرش است. استعمارگری در غرب از قرون نوزدهم شکل گرفت، زیرا بهدنبال قدرت و بسط قدرت استعماری خودشان هستند و به نوعی استکبارگری میکنند و این هدف نظامهای سرمایهداری و کاپیتالیستی است.
در سنت اسلام شیعی، عقل، شهود و وحی منابع معرفت هستند و به همین دلیل در سنت اسلام شیعی گفته میشود «میاندیشیم تا ایمان بیاوریم» و نمیگوییم ایمان میآوریم تا بیندیشیم
بنابراین، در بخشی از مدرنیته و پذیرش آن مشکلی نداریم، یعنی سنت اسلام شیعی با بخشی از مدرنیته کنار میآید و برخی از دستاوردهای آن را تأیید میکند. یعنی دستاوردهایی که علم از طبیعت به دست آورده، طبیعت را کشف کرده، قانون جاذبه، قانون اول و دوم و سوم نیوتن، قوانین ترمودینامیک، قانون نسبیت، قوانین مکانیک و... را کشف کرده است، اینها محصول عقل و تجربه است و سنت اسلام شیعی اینها را قبول میکند. اما اگر کسی از این کشفیات علمی، بمب اتم ساخت، آن موقع سنت اسلام شیعی این را نمیپذیرد.
ایکنا ـ آیا سنت اسلام شیعی تا جایی دستاوردهای علمی حاصل از مدرنتیه را میپذیرد که کاملا در خدمت زندگی بشر باشد؟
بله، پیشرفتهای علمی و پزشکی در زمینههای مختلف از جمله تولید واکسنهای مختلف برای کنترل بیماریهای خطرناکی مثل تیفوس، وبا و... مؤثر بوده است و در مجموع علم غرب برای نجات بشریت به دستاوردهای خوبی دست پیدا کرد. اما غرب چون مدرنیته و عقل خودبنیاد را قبول کرده است، ولی از علم، دانش و طبیعتشناسی استفادههای نامشروع هم میکند و بعضا نه تنها بهدنبال تصرف و تسخیر طبیعت است، بلکه حتی به طبیعت تعرض میکند و به آن آسیب میرساند.
ایکنا ـ در واقع انسان مدرن نسبت به طبیعت نوعی رویکرد و خصلت خداانگاری پیدا کرده است.
بله، هر طور دلشان میخواهد با آن برخورد میکنند و حد و حدودی در این زمینه ندارند و این باعث شده بشریت دچار بحرانهای متعددی مثل بحرانهای هویت، محیط زیست، امنیت، خانواده و سلامت شوند. این بحرانها به دست بشر و بر اثر کنار گذاشتن دین و معنویت ایجاد شده است.
بنابراین، اگر سنت اسلام شیعی بهصورت مطلق با تجدد و مدرنیته تعارض داشته باشد، آن موقع سؤال شما معنا پیدا میکند چطور میتوان انتظار وحدت حوزه و دانشگاه که یکی از آنها محصول دوران سنت و دیگری محصول دنیای مدرن است را داشته باشیم. اما سنت اسلام شیعی با همه چیز تجدد مخالف نیست. دانشگاه تا آنجایی که از عقلانیت استدلالی و تجربی استفاده کند، سنت اسلام شیعی نیز آن را میپذیرد.
ایکنا ـ منظور از وحدت حوزه و دانشگاه چیست و این وحدت باید در چه سطوح و زمینههایی انجام شود؟
منظور از وحدت حوزه و دانشگاه این نیست که دانشگاه در حوزه و یا حوزه در دانشگاه ادغام شوند. وحدت در اینجا به معنای همکاری کردن و تعامل داشتن است. وحدت شیعه و سنی هم به این معنا نیست که سنی شیعه و شیعه سنی شود. بنابراین، وحدت به این معناست که این دو نهاد با توسعه کشور با یکدیگر تعامل داشته باشند. به هر حال باید از این عقبماندگی که از اواخر دوره صفویه شروع شده و بعد در دوره افشاریه، زندیه، قاجاریه و پهلوی ادامه پیدا کرده، بیرون بیاییم.
منظور از وحدت حوزه و دانشگاه این نیست که دانشگاه در حوزه و یا حوزه در دانشگاه ادغام شوند. وحدت در اینجا به معنای همکاری کردن و تعامل داشتن است. وحدت شیعه و سنی هم به این معنا نیست که سنی شیعه و شیعه سنی شود. بنابراین وحدت به این معناست که این دو نهاد با توسعه کشور با یکدیگر تعامل داشته باشند
دانشگاهی که به عقل تجربی و استدلالی و به علوم طبیعی، انسانی میپردازد و حوزه که به علوم اسلامی میپردازد، چرا نباید با یکدیگر تعامل نداشته باشند؟ یعنی باید علوم اسلامی و علوم انسانی، علوم طبیعی، علوم مهندسی و علوم مربوط به هنر و معماری در راستای شکلگیری تمدن نوین اسلامی با یکدیگر همکاری کنند. اما نباید دانشگاه منافع کشورهای دیگر را بر منافع کشور خودمان ترجیح بدهد و این خیانت است و متقابلا نباید حوزویان در میراث سنتی خود متحجرانه بمانند و پاسخگوی نیازهای زمانه نباشند، قطعاً چنین رویکردی نیز دست کمی از خیانت ندارد. امام خمینی(ره) به تمدن اسلامی و جلوگیری از انحطاط مسلمین تأکید داشتند. بنابراین، تمدن اسلامی از طریق وحدت و همکاری حوزه و دانشگاه امکانپذیر است.
ایکنا ـ با توجه به اینکه در حوزه علوم اسلامی نظیر فقه، اصول فقه، کلام، فلسفه و اخلاق تدریس و مورد خوانش قرار میگیرد و در دانشگاه هم علوم طبیعی، انسانی، مهندسی و پزشکی و ... تدریس و خوانده میشود، وحدت موضوعی میان حوزه و دانشگاه امکانپذیر است؟
علوم حوزوی با علوم دانشگاهی متفاوت است. البته در دوره پهلوی دانشگاه معقول و منقولی ایجاد شد که اینها را مشترک کنند. در واقع آنها بهدنبال این بودند که حوزه حذف شود و علوم وارد دانشگاه شوند. به هر حال درجه اجتهادی که فقیه در حوزه بهدست میآورد، نمیتواند آن را در دانشگاه بهدست بیاورد. از آن طرف هم مشخص است که جای علوم طبیعی، مهندسی و... در دانشگاه است.
ایکنا ـ برخی معتقدند حوزه و دانشگاه نگاه خوشبینانهای به یکدیگر ندارند، به طوری که برخی از حوزویان دانشگاهیان را سکولار و مروج اندیشههای سکولاریستی و لیبرالیستی میدانند، متقابلا برخی دانشگاهیان نیز حوزه را نهادی در سنت مانده و مخالف هر نوع اجتهاد فکری، عقلانیت و علوم جدید میدانند و از این رو حوزه را به نهادی سنتگرا و بنیادگرا تقلیل میدهند. نظر شما در این رابطه چیست؟
اکنون دیگر چنین جوی خیلی کمرنگ است. بله در گذشته برخی حوزویان دانشگاهیان را بیدین و متقابلا برخی دانشگاهیان نیز حوزویان را بیعقل میدانستند. این تفسیرها مربوط به گذشته بوده، ولی اکنون تعامل بین این دو خیلی بیشتر شده است.
ایکنا ـ برخی معتقدند اگر حوزه استقلال خود را از دست دهد و به قدرت نزدیک شود و از موضع قدرت به دانشگاه نگاه کند، باعث میشود دانشگاه حوزه را نهادی مسلط بر خود بداند و وحدت حوزه و دانشگاه تحقق پیدا نکند. دیدگاه شما در این زمینه چیست؟
اگر هر کدام از این دو نهاد بخواهند نسبت به یکدیگر نگاه برتریطلبانه داشته باشند، این به وحدت میان آنها آسیب میزند و این نکته را قبول دارم، برخی دانشگاهیان چنین مدعایی دارند که ما بهتر میفهمیم، ولی حوزویان نمیفهمد، یا متقابلا برخی حوزویان میگویندچون ما دینشناس هستیم، مسائل را بهتر میفهمیم. قطعا چنین نگاهی به وحدت حوزه و دانشگاه آسیب میزند.
انتهای پیام