کد خبر: 4071161
تاریخ انتشار: ۲۵ تير ۱۴۰۱ - ۱۳:۱۵
یادداشت

پاسخ به شبهات و تحریفات واقعه غدیر خم

آیت‌الله محمدجعفر طبسی، استاد سطح خارج حوزه در یادداشتی به مناسبت عید سعید غدیر خم، به تحریفات و شبهات وارد شده از سوی برخی علمای اهل تسنن اشاره و به این شبهات پاسخ داد.

پاسخ به شبهات و تحریفات واقعه غدیر خمبه گزارش ایکنا، متن یادداشت آیت‌الله محمدجعفر طبسی، استاد سطح خارج حوزه علمیه به شرح زیر است: 

در طول تاریخ، همواره عده‌ای سعی کرده‌اند تا واقعه غدیر را کتمان، یا با فضاسازی و شبهه‌پراکنی تحریف و انکار کنند و این رویداد مهم و سرنوشت‌ساز را به فراموشی بسپارند و به تدریج از شعاع‌‌های پر نفوذ آن بکاهند. پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و در طول 700 سال حاکمیت مکتب خلفا، همواره تلاش شده تا نامی از غدیر به میان نیاید و مسلمانان از آنچه در آن روز واقع شده، مطّلع نشوند. اهتمام معاندان به خاموش کردن نور غدیر از آن جهت است که غدیر تنها یک واقعه تاریخی نیست؛ بلکه سرنوشت مسلمانان در امر هدایت الهی و جانشینی پیامبر(ص) به غدیر گره خورده است. اهمیت غدیر و تأثیر جانشینی امیرمؤمنان علی(ع) به اندازه‌ای است که سبب شده تا عده‌ای در صدد تحریف واقعه غدیر باشند. (ر.ک: علامه عسکری، ماهنامه کوثر، شماره 2، سال 1376).

در این میان، هر ساله در ایام عید سعید غدیر، رسانه‌های وابسته به جریان تحریف و وهابیت تکفیری، شبهاتی سست و بی‌پایه، درباره واقعه بزرگ غدیر مطرح می‌کنند. در این نوشتار، به برخی از آن شبهات اشاره شده و حقیقت با پاسخ‌هایی متقن و مستند به منابع اهل سنت، تبیین گردیده است. امید است که عموم مسلمین اعم از شیعه و سنی با آگاهی از وقایع و حقایق صحیح تاریخی، از گزند تحریف‌گران حقیقت و جریان انحرافی وهابیت و تابعان گمراه آنها، در امان باشند.

حضور نداشتن علی(ع) در غدیر خم!

شاید تنها کسی که نبود آن حضرت در غدیر را مطرح کرده، قاضی عبدالرحمان بن احمد ایجی (م 756 ق) است. او که شافعی و یا حنبلی مذهب بوده می‌گوید: علی علیه السلام در روز غدیر با پیامبر صلی الله علیه و آله نبود زیرا ایشان در آن زمان در یمن به سر می‌برد. (المواقف فی علم الکلام، ص 405)

قاضی عبدالرحمان بن احمد ایجی هیچ دلیلی بر مدعای خود اقامه نکرده است. با اینکه به طور مسلّم، رفتن علی(ع) به یمن با فرمان پیامبر (ص) انجام شده؛ اما متأسفانه عبدالرحمان بن احمد ایجی فقط رفتن آن حضرت را بیان کرده و به بازگشت ایشان هیچ اشاره‌ای نکرده است. در عین حال، ذکر سه دلیل در ردّ مدعای او مناسب است.

دلیل اول: ابن سعد (م 231 ق) پس از بیان اجمالی رفتن آن حضرت به یمن و مبارزه آن حضرت در آن منطقه می‌نویسد: علی(ع) پس از أخذ غنائم به سمت مکه رهسپار گردید و برای شرکت در مراسم حج سال دهم وارد مکه شد. (الطبقات الکبری، ج 3، ص 169) همین مطلب را واقدی (م 270 ق) نیز نقل کرده است. (المغازی، ج 2، ص 1081).

دلیل دوم: روایات بسیار زیادی در منابع اهل سنت با این مضمون آمده است که پیامبر(ص) در روز غدیر دست علی(ع) را گرفت و بلند کرد و فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه». به عنوان نمونه پیشوای اهل حدیث امام احمد بن حنبل (م 241 ق) نقل کرده که رسول خدا(ص) در روز غدیر دست علی(ع) را گرفت و فرمود: آیا به مؤمنان نسبت به خودشان سزاوارتر نیستم؟ گفتند: چرا ای رسول خدا. حضرت فرمود: این (علی) مولای کسی است که من مولای او هستم خدایا دوست بدار هرکه او را دوست بدارد و دشمن بدار هرکه او را دشمن بدارد پس عمر به علی علیه السلام برخورد و گفت: ای فرزند ابوطالب مبارک باد که مولای هر مرد و زن مؤمن گردیدی. (فضائل الصحابة، ص 233، حدیث 1044).  همچنین ابن عساکر دمشقی شافعی (م 571 ق) با سندی از جریر بن عبدالله بجلی نقل کرده که رسول خدا(ص) با دست خود به بازوی علی زد و او را به پا داشت به طوری که بازویش کشیده شد و سپس دستانش را گرفت. (تاریخ دمشق، ج 45، ص 179؛ ر.ک: انساب الأشراف بلاذری، ج2، ص 356).

دلیل سوم: طبرانی (م 360 ق) با سندی از انس بن مالک، نقل کرده که وقتی علی(ع) از یمن آمد، پیامبر(ص) به او فرمود: با چه قربانی کردی؟ گفت: با قربانی شما یا رسول الله. حضرت فرمود اگر قربانی به همراه نداشتم، مُحلّ می‌شدم. (المعجم الأوسط، ج 4، ص 332)

بی تردید، سه دلیل فوق برای اینکه عموم مسلمانان همچنان به حضور علی(ع) در غدیر معتقد باشند کافی است. علاوه بر اسناد فوق، ابن حجر مکی شافعی مذهب متوفای قرن دهم می‌گوید: اسناد غدیر بسیار است و جماعتی از جمله ترمذی، نسائی و احمد، حدیث غدیر را ذکر کرده‌اند به طوری که شانزده صحابی آن را بیان کرده‌اند... به ایراد کسانی که در صحت حدیث غدیر تردید کرده‌اند اعتنایی نمی‌شود؛ همچنین به مدعای کسانی که علی(ع) را در روز غدیر در یمن حاضر دانسته‌اند توجهی نمی‌شود؛ زیرا ثابت است که علی(ع) از آن دیار برگشته و حج را همراه پیامبر(ص) به جا آورده است. (الصواعق المحرقة، ص 66؛ و مرقاة المفاتیح، ج 1، ص 476).

معتبر نبودن حدیث غدیر به خاطر نقل نشدن در صحیح بخاری!

این شبهه به این صورت مطرح شده که اگر حدیث غدیر صحیح است، چرا بخاری (م 256 ق) در صحیح خود به آن اشاره ای نکرده است؟ 

اوّلاً این شبهه مبتنی بر این است که معیار صحت و سقم احادیث، ذکر یا عدم ذکر آنها در صحیح بخاری باشد. به راستی آیا هیچ مبنای علمی و منطقی برای پایبندی به چنین معیاری وجود دارد؟ لازمه اینکه کسی عدم ذکر حدیث در صحیح بخاری را موجب بی اعتباری آن حدیث بشمارد این است که حدیث ثقلین را نیز باید نامعتبر بشمارد؛ درحالی که هیچ مسلمانی حاضر به پذیرش چنین لازمه‌ای نیست. 

ثانیاً ایراد و اشکال اصلی متوجّه بخاری است که چرا حدیث غدیر را که اعتبارش فوق حدّ تواتر است، در صحیح نیاورده است؟ بی توجّهی بخاری به حدیث غدیر در حالی است که مسلم (م 261 ق) به عنوان عالم معاصر با بخاری، حدیث غدیر را در صحیح خود نقل کرده است.  

ثالثاً بخاری تعهدی به نقل همه احادیث صحیح نداشته و با توجیه پرهیز از طولانی شدن کتابش، از ذکر بسیاری از احادیث صحیح خودداری کرده است. ابن حجر که از شارحین صحیح بخاری است در مقدمه کتابش می‌نویسد: «بخاری به نقل همه احادیث صحیح ملتزم نبوده است و گفته که احادیث صحیح را نقل کردم اما احادیث صحیحی که نقل نکردم بیشتر هستند و نسفی (شاگرد بخاری) گفته است که از بخاری شنیدم که گفت: فقط احادیث صحیح را در کتابم ذکر کردم و احادیث صحیح دیگری هم موجودند که برای طولانی نشدن کتاب از نقل آنها خودداری کردم». (فتح الباری، ج 1، ص 5)

صحیح‌ نبودن سند حدیث «من کنت مولاه فعلی مولاه»!

این شبهه را ابن حزم ظاهری قرطبی یزیدی (م 456 ق) در کتاب «الفصل و الأهواء و النحل» (ج 3، ص 64) به این صورت بیان کرده: «و أما من کنت مولاه فعلیّ مولاه فلا یصحّ من طریق الثقات أصلاً» و همین مطلب را در کتاب «المفاضلة» (ص 264) نیز تکرار کرده است. 

 در جواب به این شبهه همین بس که حافظ ذهبی (م 748 ق) بالاترین اعتبار را برای این حدیث قائل شده و نوشته است: «إنّه حدیثٌ حسنٌ عالٍ جدّاً و متنُه فمتواتر». (سیر أعلام النبلاء، ج 5، ص 415) همچنین ذهبی در جای دیگر می‌گوید: «الحدیث ثابت بلا تردید» (همان، ج 8، ص 335). ذهبی علاوه بر دو عبارت فوق، یقین قلبی خود را نیز اظهار کرده و می‌گوید: «من یقین دارم که رسول خدا صلی الله علیه و آله این حدیث را بیان نموده است». (اتیقن آن رسول الله قاله، همان، ج 5، ص 415 و ج 8، ص 335 ) 

ثانیا ترمذی (م 279 ق) نیز در زمره حدیث شناسانی است که این حدیث را صحیح شمرده، می‌گوید: «حدیث الغدیر حسن صحیح» (صحیح ترمذی، ج 5، ص 633). 

ثالثا غزالی (م 505) متن این حدیث را مورد اجماع و اتّفاق تمام مسلمانان شمرده و می‌نویسد: «أجمع الجماهیر علی متن الحدیث فی خطبته یوم غدیر بإتفاق الجمیع و هو یقول: من کنت مولاه فعلی مولاه» (سرّالعالمین، ص 453). 

با وجود تصریحات متخصصین در فن حدیث که به برخی از آنها اشاره شد، تردیدی در بی ارزش بودن ادعای ابن حزم باقی نمی‌ماند. در عین حال مناسب است که تصریح ابوهریره به صحت حدیث غدیر و عمل نکردن او به مضمون آن بیان شود. ابوهریره از راویان حدیث صحیح غدیر است. ابن ابی شیبه (م 235 ق) که استاد و شیخ بخاری است، از ابی یزید اُودی و او از پدرش نقل می‌کند که ابوهریره وارد مسجد شد. عده‌ای اطراف او جمع شدند. در این هنگام جوانی به او گفت: تو را به خدا سوگند می‌دهم که آیا شنیده‌ای پیامبر فرموده باشد: «هر کس که من مولای او هستم علی مولای اوست؛ خدایا دوست بدار هر شخصی را که علی را دوست بدارد و دشمن بدار هر شخصی را که علی را دشمن بدارد»؟ ابوهریره پاسخ داد: بله شنیده‌ام. آن جوان به ابوهریره گفت: پس من از تو بیزارم و شهادت می‌دهم که تو با دوستان علی دشمنی کردی و با دشمنان علی دوستی کردی. در این هنگام مردم او را سنگباران کردند. (المصنف، ج 7، ص 499، حدیث 22092)

استدلال‌ نکردن علی(ع) به حدیث غدیر!

این شبهه به این صورت مطرح شده که اگر واقعه غدیر بر امامت و ولایت علی(ع) دلالت داشت، آن حضرت در روز شورا به آن استدلال می‌نمود. 

حقیقت این است که این سنخ از اشکال کردن و شبهه‌پراکنی، یا نشانه جهل به تاریخ است و یا برآمده از انکارِ حقایق مسلّم تاریخی درباره علی(ع) است. آن حضرت در کوفه در منطقه‌ای به نام «رحبه» به موضوع احتجاج خود به حدیث غدیر اشاره کردند و برخی علمای اهل سنت نیز به آن تصریح کرده‌اند. خوارزمی حنفی مذهب (م 568 ق) با سندی از صحابی بزرگ رسول خدا ابوالطفیل نقل کرده که در روز شورا همراه علی علیه السلام در خانه بودم و شنیدم که او به حاضران فرمود: به چیزی با شما احتجاج می‌کنم که عرب و عجم شما نمی‌تواند آن را تغییر دهد. سپس فرمود: شما را به خدا سوگند می‌دهم که آیا در میان شما کسی هست که در غدیر از رسول خدا نشنیده باشد که فرمود: «من کنت مولاه فعلی مولاه اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه» همگی گفتند نه به خدا (همه ما این سخن را شنیده‌ایم).

بودن جمله «اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه» در خطبه غدیر!

ابن عدی (م 362 ق) در کتاب الکامل فی الضعفاء (ج 3، ص 80) این شبهه را مطرح کرده و جمله «اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه» را به برخی دروغگویان نسبت داده که آنها آن را از شریک نقل کرده‌اند. (تاریخ دمشق، ج 45، ص 176). 

اولاً چرا ابن عدی نام کسانی که آنها را دروغگو خوانده فاش نکرده تا با هویت آنها آشنا شویم؟!  ثانیاً ابن عساکر دمشقی شافعی از محمد بن خالد بن عبدالله واسطی از شریک نقل کرده است و این شخص بدون تردید کذاب است. اما این عبارت تنها از او ثبت و نقل نشده است. از بین صحابه رسول خدا افرادی چون حُبَیش بن جناده، جابر بن عبدالله انصاری، سمرة بن جندب، ابوهریره، عبدالله بن عمر و جریر بن عبدالله بجلی و دیگران این جمله را به عنوان بخشی از حدیث غدیر بیان کرده‌اند.

نکته قابل توجه اینکه ابوبکر بن ابی شیبه (م 235 ق) این جمله را از شریک نقل کرده است. با وجود این، آیا می‌توان  ابن ابی شیبه را در زمره دروغگویان دانست؟ در حالی که او صاحب کتاب «المصنف» است و حافظ ذهبی از او به عنوان «سیّد الحفّاظ و رواة الحدیث» یاد کرده است (سیر أعلام النبلاء، ج 1، ص 122)؛ همچنین مسلم و بخاری از ابن ابی شیبه نقل حدیث کرده‌اند.

قابل جمع‌ نبودن اطاعت از علی(ع) و اطاعت از رسول الله(ص)!

قاضی عبدالجبار معتزلی (م 415 ق) گفته است که جمله «ألست أولی بکم» از پیامبر(ص) در روز غدیر لزوم اطاعت از آن حضرت را ثابت می‌کند. حال اگر جمله «من کنت مولاه فعلی مولاه» نیز بر اطاعت از علی(ع) دلالت کند، مستلزم آن است که اطاعت از علی(ع) در ردیف اطاعت از رسول خدا باشد و این با اعتقادات شیعه سازگاری ندارد؛ زیرا شیعیان معتقدند که امامت دو امام در آن واحد صحیح نیست؛ بنابراین امامت علی(ع) در زمان رسول خدا(ص) به طریق أولی صحیح نخواهد بود. (المغنی، ص 154)

 اولا سخنان قاضی عبدالجبار معتزلی نوعی مغالطه و خلط مبحث است زیرا موضوع بحث، تبعیت از امیر مؤمنان پس از رحلت رسول الله است و نه زمان حیات ایشان.  ثانیا اطاعت از علی(ع) همان اطاعت از رسول الله(ص) است زیرا حاکم نیشابوری حدیثی را نقل کرده که در آن از قول رسول الله آمده است: «من أطاعنی فقد أطاع الله و من عصانی فقد عصی الله و من أطاع علیاً فقد أطاعنی و من عصی علیاً فقد عصانی». (المستدرک، ج 3، ص 93) علاوه بر حاکم نیشابوری، ذهبی نیز این حدیث را صحیح دانسته است. روشن است که وقتی اطاعت از امیر مؤمنان پس از رحلت رسول الله مطرح باشد، هیچ جایی برای شبهه قاضی عبدالجبار معتزلی باقی نمی‌ماند.

عید نبودن روز غدیر خم!

گفته شده که در منابع اهل سنت از روز غدیر با عنوان عید تعبیر نشده است.

اولا منابع معتبر اهل سنت روز غدیر را به عنوان عید مطرح کرده‌اند. مرحوم علامه امینی از بیرونی (متوفای قرن پنجم) در کتاب «الآثار الباقیة عن القرون الخالیة» (ص 334) نقل کرده که مسلمانان روز غدیر را به عنوان عید می‌شناسند. (الغدیر، ج 1، ص 504).

ثانیا ابن طلحه شافعی (م 652 ق) در صفحه 16 از کتاب مطالب السؤول می‌گوید: «و صار ذلک الیوم عیداً ... فلهذا صار ذلک الیوم یوم عید و موسم سرور لأولیائه» او دلیل عید بودن را این دانسته که در چنین روزی علی(ع) به منزلتی والا و شرافتی عالی و درجه‌ای بالا و جایگاهی رفیع دست یافته است. 

ثالثا ابن خلّکان (م 681 ق) در الوفیات (ج 1، ص 180، و ج 5، ص 230) با تعبیر (التسالم علی تسمیة هذا الیوم عیداً) تصریح کرده که مسلمین بر عید بودن چنین روزی اتفاق نظر دارند. (الغدیر، ج 1، ص 504)

رابعا مقریزی (م 845 ق) در کتاب المواعظ و الاعتبار (ج 2، ص 300) مستقیماً از کتاب سیرة المعزّ نقل کرده که مردم در روز غدیر برای دعا تجمع می‌کنند زیرا آن روز، روز عید است و در چنین روزی رسول خدا(ص) با امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب عهد بست و او را جانشین خویش ساخت

خطبه غدیر دلجویی از علی(ع) است نه اثبات جانشینی آن حضرت(ع)!

ابن اسحاق تاریخ نویس در سیره خود مطلبی را نوشته و جزری شافعی (م 883 ق) در کتاب «اسنی المطالب» (ص 51) آن را نقل کرده است. خلاصه داستان این است که رسول خدا(ص) علی(ع) و خالد بن ولید را به عنوان امیر به یمن فرستاد و علی(ع) بازگشت و در مکه هنگام حج با رسول خدا(ص) دیدار نمود. برخی از همراهان امام علی(ع) درباره عملکرد ایشان نسبت به غنائم، مناقشه و قیل و قال به راه انداختند و بر ضد ایشان سخن گفتند. لذا وقتی رسول خدا(ص) از حج فارغ شد و به محل غدیر خم رسید، آن خطبه را خواند تا ارزش علی(ع) را به آگاهی مردم برساند و گفته دیگران درباره او را رد نماید. پس خطبه غدیر ارتباطی با خلافت علی(ع) نداشته و برای دلجویی از او بیان شده است.

اولاً ابن اسحاق که مبدأ پیدایش چنین شبهه‌ای است، از نظر اهل سنت شخصیتی کاملاً بی اعتبار است؛ زیرا تعابیری از قبیل کذّاب، لیس بحجّة، ضعیف، دجّال، مدلّس و مبتدع درباره او نقل شده است. روشن است که تعبیر کذّاب به تنهایی برای بی اعتباری او کافی است. متأسفانه ابن اسحاق به خطبه رسول خدا(ص) اشاره نکرده است که حضرت دست علی(ع) را بلند نمود و فرمود: من کنت مولاه فهذا علی مولاه. ثانیاً مطلب ابن اسحاق فاقد هرگونه سند معتبری است خصوصاً که این مطلب را به شکل مسند نقل نکرده است.

ثالثاً مطلبی که ابن اسحاق ادعا کرده مورد پذیرش هیچ عقل سلیمی نیست. آیا کسی می‌پذیرد که رسول خدا(ص) یکصد و بیست هزار نفر را در آن هوای گرم و صحرای بی آب و علف برای گفتن آن مطالب معطل نماید؟! به راستی اگر همه مطالب ابن اسحاق در سیره‌اش به این منوال نوشته شده باشد، باید گفت: و علی الاسلام السلام.  

در پایان از خداوند منّان خواستارم که همه ما را در مسیر شناخت صحیح شخصیت والا و عظیم‌الشان امیرالمؤمنین علی(ع) موفق بدارد؛ و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمین.

انتهای پیام
نام:
ایمیل:
* نظر:
captcha