
به گزارش ایکنا از قم،
مسعود جانبزرگی، روانشناس بالینی و استاد تمام پژوهشگاه حوزه و دانشگاه در سلسله جلسات
«تعامل با نوجوان براساس رویکرد درمان معنوی» که به همت ایکنای قم تولید شده است، به مصادیق
تربیت معنوی میپردازد. در ذیل متن و ویدئوی دومین درس ایشان از نظر میگذرد:
اگر ما بهعنوان والدین بدانیم که نوجوان براساس چه نیازهایی صحبت میکند، میتوانیم تعامل سازندهتری با او برقرار کنیم. یک اصل رابطه موفق آن است که از حالت (image) پنداره و خیال خارج شده و در واقعیت قرار بگیریم و صرفاً براساس ذهنیت خود پیش نرویم، زیرا ذهنیت نوجوان قویتر از عینیت اوست؛ درواقع برای نوجوانان، اعتبار فکر و ذهنیت بیشتر از واقعیتی است که در خارج وجود دارد، به همین خاطر بر این باور هستیم که انسان در دوران نوجوانی به خودمیانبینی فکری فرو میرود و میپندارد که با فکر کردن میتواند همه امور را انجام بدهد. اگر مبنا این است پس خانواده باید مسیر شناختی را جایگزین مسیر هیجانی کند. هر تکنیک تعامل با نوجوان باید از مسیر شناختی عبور کند.
بیشتر بخوانید:
همانطور که پیشتر گفتیم، برای فعال کردن ذهن نوجوان باید از او سؤال بپرسیم و با پرسش میتوان آنچه را که در ذهن او میگذرد را درک کنم، زیرا هر عملی که ما انجام میدهیم، نوجوان آمادگی ذهنی مخالفت با آن را دارد و اصطلاحاً مخالفت با هر آنچه برخلاف ایدههای ذهنی او باشد، جزئی از وظیفه تحولیاش بهشمار میرود. به همین خاطر نوجوانان آسیبپذیر هستند.
کلید زمین بازی مشترک والدین با فرزند نوجوانشان فعال کردن منبع درونی آنان است. در ابتدا باید از خودمان بپرسیم «آیا عقل فطری نوجوانان فعال است؟» بله فعال است و ما باید راهی برای دسترسی به عقل فطری نوجوان پیدا کنیم زیرا با دسترسی به آن میتوانیم درک کنیم که هر عملی که فرزندمان انجام میدهد، نسبت به درستی یا نادرستی آن آگاهی دارد یا خیر؟ اگر نوجوان بتواند به درستی یا نادرستی کارش آگاه باشد یعنی منبع درونی او فعال شده است و والدین باید پس از این مرحله بتوانند نیاز و احساس او را درک کنند.
مراجعهکنندهای داشتیم که از نحوه برخورد فرزند نوجوانش هنگام خروج منزل و میزان استفاده بیش از حد از تلفن همراه شکایت میکرد. از والدین این نوجوان درخواست کردم تا او را نزد من بیاورند، زمانی که در مطب حضور پیدا کرد برای اینکه بتوانم وارد زمین مشترک با او بشوم، پرسیدم: «آیا قبول داری عضوی از این خانواده هستی؟» در پاسخ بر این باور بود که عضو اجباری این خانواده است و جامعه و اطرافیانش را هم دوست ندارد. به او گفتم: «درست است اما تو عضو خانواده و جامعه هستی و برای تعامل با آنان دو راهحل داری، در جامعه و مدرسه قوانینی وجود دارد که در صورت سرپیچی از آنان مرتکب جریمه میشوی، بهطور نمونه از مدرسه اخراج میشوی.»
«به نظرت اینکه تو بهگونهای رفتار کنی که با رعایت قانون به اهدافت برسی بهتر است یا اینکه با رعایت نکردن قوانین به اهدافت نرسی؟»، این مراجعه، گزینه اول را پذیرفت. برای رسیدن به اهدافش با رعایت قانون راهکاری به او ارائه دادم. یکی از این راهکارها در ارتباط او با والدین بود، که او را ملزم میکرد هنگام خروج از منزل با والدین خود هماهنگ کند تا نگرانی آنان را برطرف کند. این نوجوان نمیتوانست بپذیرد که والدین او نگران میشوند و نگرانی آنان را بیجا خطاب میکرد و علت آن را آزادی خویش دانست. صحبتمان با این نوجوان که به اینجا رسید متوجه شدم زمین بازی را تغییر داده است به همین خاطر از او پرسیدم: «فرض کن، تو در خانه دارای آزادی مطلق هستی، آیا برای زندگی خودت قاعده و قانون میگذاری؟» او پذیرفت که باید برای زندگی خود قانون و محدودیتهایی را اعمال کند.
جمله «فرزند در دوران نوجوانی وزیر خانواده است» یعنی باید در قانونگذاری خانه اعمال نظر داشته باشد و اگر والدین بتوانند نقش مشارکتی نوجوان را در خانه تعریف کرده و به آن احترام بگذارند بسیاری از مشکلاتشان برطرف میشود. قاعدهپذیری و نظاممندی تنها یکی از تکنیکهای تعامل با نوجوان است که بین والدین و نوجوان زمین مشترک ایجاد میکند. درواقع انسان باید به نیازهای (limited) یعنی نیاز به محدودیتها پاسخ بدهد تا اعتماد بهنفس داشته باشد. یعنی انسان به سیستم روانی خود قواعدی داده است که قابل پیشبینی هستند و این مسئله اعتماد بهنفس او را افزایش میدهد.
انتهای پیام