این لایه از خواص که تجددی و غربزده هستند، همواره به جامعه، خط و جهت میدهند و برای آنها، تصوّر خلق میکنند.
پارهای از جامعه نیز بیتأمل، منطق آنها را تکرار میکند. درواقع، ساز و کار تدبیر جامعه، بهشدت دچار اختلال شده است و «خواص جلال» تا حدی و در لایههایی، جای امام جامعه را گرفتهاند و ذهنیت امت را مخدوش و زاویهدار کردهاند. پارهای از جامعه، دچار چرخش هویتی شده و از باورهای گذشته، عبور کرده است. این همه، حاصل اثرگذاری رسانهای و روایتیِ خواص جلال است که در لحظههای تغییر انقلابی، ناگهان فعال و بسیجگر و زباندار و روایتپرداز میشوند و ذهنیت اجتماعی را شخم میزنند. یک دهه برای برچیدن حجاب کوشیدند و اینک حاصل کنشهای روایتیشان را میبینند.
به زبان ساختاری باید گفت از اساس، زمینِ روایت، کج است. قانون، محتاج «روایت» است تا جامعه، متقاعد شود و در اینجاست که امکان اجتماعی برای استقرار شریعت فراهم میشود؛ حال آن که نهتنها چنین روایتی ساخته و پرداخته نشده است، بلکه نیروهایی که باید آنها را خواص جلال دانست، زمینهسازی منفی و مخرب کردهاند و ذهنیت مردم را مسموم کردهاند. در این باره، در درجه نخست، «مجلس» مقصر است که نیروهای فکری و فرهنگیِ جبهه انقلاب را بسیج نکرد و در این سه ماه، آنها را به میدان روایتپردازی نفرستاد.
مرکز پژوهشهای مجلس نیز متهم دیگر است. این امر، نیازمند همراهیهای گسترده همه نهادهای حاکمیت است؛ چراکه جنبه ملی و حتی امنیتی دارد و باید با هوشمندی تمام، در متن جامعه نشانده شود. جریان انقلابی باید رسانه و روایت را دریابد؛ هیچ حرکتی بدون این دو، مؤثر و نافذ نخواهد بود. دوره بسندهکردن به محفلهای کوچک و خودمانی گذشته است؛ باید در رسانه حاضر شد و زبان روایت داشت.
ظهور رسانهای و تجلی روایتی، شرط لازم و قطعی برای کنشگری است. در دهههای گذشته، ما به کاستیها و سستیهای خود در رسانه باختیم و ندانستیم که باید در عرصه عمومی بود و با مردم سخن گفت و گفتمانسازی کرد. تحول، حاصل تصمیمهای محفلی و بسته و محدود نیست، بلکه باید رسانه در دست گرفت و در قالب رسانه، سخن گفت؛ اکنون فقط تلاشی کامیاب خواهد شد که در قاب رسانه نشسته باشد.
ظرفیت انسانی و فکری جبهه انقلاب نیز محدود است و چهرههای معرفتی سرشناس و متقن در این زمینه، اندک هستند. لازم بود در دورههای گذشته، نهادهای فرهنگی و رسانهای، به طرح چهرهسازی از نخبگان فکری و معرفتی انقلاب رو میآوردند تا قابلیت تولید رخداد هویتی و معنایی برای آنها فراهم شود، اما برعکس، کوشش آنها معطوف به تولید سلبریتیهای بیاعتقاد و متزلزل و رنگپذیر شد و زمام و عنان هدایت ذهنیت اجتماعی، به دست اینان سپرده شد. نهادهای فرهنگی، نه چهره ساختند و نه چهرههای موجود و بالفعل را کمک کردند و نه از تولیدات جهادی آنها استقبال کردند. نهادهای فرهنگی، در سستی و بیتصمیمی و حاشیهنشینی به سر میبرند و قدرت هدایت عرصه عمومی و همافزایی با عناصر فکری و فرهنگی جبهه انقلاب را ندارند.
در مقابل، باید در قالب «حلقههای میانی» به فعالیت پرداخت؛ باید جمعهای خودجوش و پرنشاط ایجاد کرد و این حلقهها را در مواجهه با مسئلهها به کار برد. منطق کنشگری در وضع کنونی انقلاب، حلقههای میانی است؛ باید این فنآوری را شناخت و در عمل به کار بست. باید معطوف به مسئلههای کلان و فربه انقلاب، حلقه میانی ایجاد کرد و از متن این حلقهها، نقادیهای صریح و گزنده و راهکارهای عاقلانه و فاخر تولید کرد.
باید جریان انقلابی، خط تولید و آفرینش اندیشه اثباتی و انتقادی شود و به جامعه و حاکمیت جهت بدهد. در زمانه رسانهایشده، «موضعمندی» یعنی بودن. کسی که در عرصه عمومی سخن نمیگوید و نقد نمیکند، یعنی نیست. متفکر اتاقکنشین، چونان عدم است؛ متفکر پروژهبگیر، کاسب و کارمند علم است؛ متفکر صامت، مرده است؛ متفکری که از نقادی و صراحت میهراسد، امتداد سیاست است نه سیاستپرداز؛ متفکر محافظهکار، ناناندیش است نه حقیقتاندیش. مسئله، در میدان و عینیت است و از متن مواجهه و تقابل برمیخیرد، نه اتاقهای محفلی و اتاقکهای شخصی.
مهدی جمشیدی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
انتهای پیام