با شعلهورشدن آتش درگیریها میان نیروهای مسلح دولت سودان به رهبری ژنرال عبدالفتاح البرهان و نیروهای پشتیبانی سریع به فرماندهی محمد حمدان دقلو (حمیدتی) که به کشتهشدن هزاران نفر و آوارهشدن میلیونها نفر در سودان منجر شده، آینده سیاسی این کشور در هالهای از ابهام قرار گرفته است؛ بر این اساس، سه سناریوی احتمالی برای آینده سیاسی سودان میتوان تصور کرد.
در این سناریو، جنگ بدون پیروزی قاطع برای هیچیک از طرفین ادامه مییابد؛ در این حالت، البرهان بر قسمتهای شمالی و شرقی سودان حکومت میکند و متقابلاً نیروهای واکنش سریع هم در مناطق غربی این کشور با انجام اقدامات خشونتآمیز علیه مردم دارفور در عین تنش با نیروهای البرهان سعی میکنند تا قدرت خود را در این منطقه تثبیت کنند؛ اما این به معنای جدایی و اعلام استقلال دارفور از سودان نیست، بلکه میتواند کنترل محلی دارفور از سوی نیروهای پشتیبانی سریع باشد.
در این حالت ممکن است شدت تنشها میان حمیدتی و البرهان بیشتر شود و حتی بازیگرانی مثل ایالات متحده آمریکا، مصر و عربستان دو طرف را به پذیرش آتشبس وادار کنند، اما این آتشبس نیز شکننده است و دو طرف متقابلاً به درگیری و تنش علیه یکدیگر ادامه میدهند.
این مدل بیشتر شبیه الگوی سیاسی لیبی است؛ یعنی جایی که دو حکومت رقیب در شرق و غرب یک سرزمین واحد میجنگند، بدون آنکه هیچیک حاکمیت کامل داشته باشد.
یکی از سناریوهای محتمل دیگر برای آینده سیاسی سودان، تجزیه این کشور است؛ البته تجزیه سودان چیز جدیدی نیست، بهطوری که پیشتر در سال ۲۰۱۱ در نتیجه نبردهای سنگین و خونین میان مناطق جنوبی سودان با دولتهای شمالی، سرانجام بخشهای جنوبی این کشور با نام سودان جنوبی از آن جدا شد.
با توجه به تمایل گسترده نیروهای پشتیبانی سریع برای تبدیلشدن به قدرت غالب در سودان، بهویژه منطقه دارفور و تصرف این منطقه از سوی آنها، احتمال جداشدن دارفور از سودان وجود دارد، اما تجزیه سودان فقط با اراده طرفهای داخلی صورت نمیگیرد، بلکه بستگی زیادی به بازیگران خارجی دارد.
پیگیری این سیاست در میان بازیگرانی که بیشتر از نیروهای پشتیبانی سریع حمایت میکنند، بیشتر دیده میشود، چنانکه امارات متحده عربی بهدلیل کنترل منابع طلای سودان و تثبیت موقعیت سیاسی و اقتصادی خود در شاخ آفریقا، از عوامل وابسته به خود حمایت گستردهای میکند و این حمایت میتواند در راستای دفاع از نیروهای پشتیبانی سریع از استقلال در برابر دولت مرکزی و بخشهای شرقی این کشور باشد.
یکی دیگر از بازیگرانی که احتمالاً از تجزیه سودان حمایت میکند، رژیم صهیونیستی است. این رژیم در راستای دکترین پیرامونی در قبال جهان عرب و اسلام، از همان ابتدا از جدایی سودان جنوبی حمایت کرد و به سازماندهی ارتش آزادیبخش خلق سودان در برابر دولت شمالی (دولت مرکزی آن زمان) پرداخت.
هدف اصلی تلآویو از این اقدام، تضعیف دولت مرکزی خارطوم، مقابله با حامیان فلسطین در کشورهای اسلامی و ایجاد دولت همپیمان در جنوب بود؛ بنابراین پس از استقلال سودان جنوبی، رژیم صهیونیستی از نخستین بازیگرانی بود که این جدایی را به رسمیت شناخت و وارد روابط دیپلماتیک با سودان جنوبی شد.
علاوه بر دامنزدن به اختلافات فرقهای و مذهبی کشورهای عربی و اسلامی از سوی رژیم صهیونیستی، یکی دیگر از اهداف این رژیم برای تجزیه سودان، مقابله با اسلامگرایان بهویژه اخوانیهاست؛ با توجه به اینکه آنها از حامیان فلسطین و حماس هستند و از طرفی، قدرت زیاد این جریان در حکومت عمر البشیر و نزدیکی دولت اسلامگرای او در برههای از تاریخ به ایران و نیز قدرتگیری دوباره جریانها و نیروهای اسلامگرا در ارتش سودان، میتواند باعث مصممشدن تلآویو به حمایت از گروهها و نیروهای غیراسلامگرای سودانی، همچون نیروهای پشتیبانی سریع شود تا بتواند به مهار قدرت اسلامگرایان بپردازد و از طرفی، موقعیت راهبردی خود را در خاورمیانه و شمال آفریقا تثبیت کند.
سایر بازیگران، بهویژه قدرتهای غربی نسبت به این مسئله (تجزیه سودان) سیاستهای مبهم و بعضاً دوگانهای در پیش گرفتهاند؛ با این حال قدرتهای خارجی بهدلیل تمرکز صرف بر منافع خود، شاید تجزیه سودان را مطلوب خود بدانند.
آخرین سناریوی احتمالی برای آینده سیاسی سودان، ایجاد گفتوگوی ملی و فراگیر میان گروههای سودانی، بهویژه دولت مرکزی با نیروهای پشتیبانی سریع برای تشکیل حکومتی تقریباً پایدار است. اگرچه احتمال تحقق این سناریو بسیار کم است، اما پیامدهای یک جنگ فاجعهبار و اعتراضات گسترده از سوی مردم این کشور و در معرض خطر قرار گرفتن امنیت کشورهای همسایه و حتی تهدید منافع قدرتهای خارجی، ممکن است باعث تحت فشار قرار دادن طرفهای درگیر جنگ از سوی آنها (همسایگان سودان و قدرتهای خارجی) برای دستیابی به آتشبس پایدار و برآمده از گفتوگوی تقریباً ملی شود.
با این اوصاف، سرنوشت سیاسی سودان همچنان در هالهای از ابهام قرار دارد و به سختی میتوان آینده سیاسی مشخصی برای آن تصور کرد؛ با این حال مسئلهای که درباره سودان قطعی به نظر میرسد، ادامهیافتن منازعات بیپایان در این کشور است، حتی اگر برای مقطعی، از شدت تنشها کاسته شود؛ زیرا تجربه تاریخی سودان نشان داده است که این کشور از زمان استقلال از بریتانیا و مصر همواره با درگیریهای قبیلهای، نژادی و مذهبی و دولتهای برآمده از کودتا روبهرو بوده و همین امر به جنگهای سنگین داخلی و بحران سیاسی در این کشور منجر شده است.
همچنین مرزهای سیاسی و جغرافیایی بسیاری از کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا، از جمله سودان براساس مطامع قدرتهای استعمارگر و بهصورت مصنوعی شکل گرفته و این مرزبندیها بهگونهای بوده است که گروههای قومی، قبیلهای، نژادی و مذهبی بهطور ناهمگون در این کشورها پخش شوند و به جنگ با یکدیگر بپردازند؛ پس به همین دلیل به جای اینکه حاکمیت سیاسی برآمده از هویت ملی یکپارچه باشد، برخاسته از قدرت قبایل است. همین مسئله باعث شده تا پروسه دولت ـ ملتسازی در این کشورها بهطور ناقص انجام شود و جنگ داخلی و بحران سیاسی امری اجتنابناپذیر باشد.
انتهای پیام