کد خبر: 4323862
تاریخ انتشار : ۰۴ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۷:۳۶
نجات هویت دیجیتال فرزند با سواد رسانه‌ای/ ۱۱

سواد رسانه‌ای؛ گذر والدین از کنترل‌گری عصبی به هدایتگری آگاهانه

مدیر فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی مرکز رسانه حوزه علمیه قم با بیان اینکه سواد رسانه‌ای برای کودکان ما دیگر یک مهارت اختیاری نخواهد بود، بلکه به ضرورتی حیاتی تبدیل می‌شود، گفت: در سواد رسانه‌ای والدین مهارت کسب می‌کنند که بتوانند هدایتگر آگاه باشند، نه صرفاً ناظر بی‌قدرت یا کنترل‌گر عصبی.

میثم محمدحسنی، مدیر فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی مرکز رسانه حوزه علمیه قم

رسالت رسانه‌های متعهد، ارتقای سواد رسانه‌ای در جامعه و صیانت از هویت دیجیتال نسل آینده در جامعه است، جامعه‌ای که بنیان آن بر خانواده استوار می‌شود. خانواده، نخستین مدرسه تربیت و زیربنای خودسازی انسان است و هرگونه بروز اختلال در این نهاد، پیامد‌های گسترده‌ای بر سلامت اجتماعی و فرهنگی خواهد داشت.

بی‌سوادی رسانه‌ای در خانواده‌ها می‌تواند زمینه‌ساز بحران‌های هویتی در نسل جدید شود. کودکانی که بدون هدایت و چارچوب وارد فضای مجازی می‌شوند، در معرض اعتیاد رفتاری، اختلال هیجانی و بحران هویت دیجیتال قرار می‌گیرند. خبرگزاری ایکنا، بنابر رسالت رسانه‌ای خود در تبیین مسائل فرهنگی و تربیتی، با توجه به ضرورت پرداختن به این موضوع، سلسله گفت‌و‌گو‌هایی را با کارشناسان روانشناسی، جامعه‌شناسی و تعلیم و تربیت آغاز کرده است. 

این مجموعه با عنوان «نجات هویت دیجیتال با سواد رسانه‌ای» تلاش دارد ابعاد مختلف این چالش را بررسی کند و راهکار‌هایی علمی و کاربردی برای خانواده‌ها، مدارس و سیاست‌گذاران ارائه دهد تا مسیر تربیت نسل آینده روشن‌تر و ایمن‌تر شود.

دهمین شماره از این پرونده خبری و گفت‌وگو با میثم محمدحسنی، مدیر فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی مرکز رسانه حوزه علمیه قم از نظر می‌گذرد:
 

ایکنا- والدین چطور می‌توانند سواد رسانه‌ای خود را تقویت کنند تا بهتر بتوانند فرزندانشان را در استفاده از رسانه‌ها هدایت کنند؟

امروزه مهم‌ترین مهارت در تربیت، همان سواد رسانه‌ای والدین است، زیرا حتی اگر پدر و مادر با نیت خالص و درک عمیق دینی پرورش فرزند را دنبال کنند اما با محیط رسانه‌ای آشنا نباشند، در این مسیر با چالش‌های جدی روبه‌رو خواهند شد، همچنین زیست فرزندان از جمله تجربه‌های احساسی، الگوهای رفتاری و حتی انتخاب دوستان بخش قابل‌ توجهی از آن از طریق رسانه‌ها شکل می‌گیرد.
 
سواد رسانه‌ای به معنای تبدیل والدین به متخصص رسانه نیست، بلکه آن‌ها تا حدودی مهارت را کسب می‌کنند که بتوانند هدایتگر باشند، نه صرفاً ناظر بی‌قدرت یا کنترل‌گر عصبی و گام نخست این مسیر عبور از ترس رسانه است، بسیاری از والدین با شنیدن نام رسانه یا وارد حالت دفاعی می‌شوند و یا به ممنوعیت مطلق روی می‌آورند، در حالی‌که سواد رسانه‌ای زمانی آغاز می‌شود که رسانه را نه به‌عنوان دشمن، بلکه به‌عنوان یک محیط تربیتی جدید بپذیریم.
 
گام دوم، یعنی کسب تجربه حداقلی از محیط رسانه باعث می‌شود والدین درباره چگونگی تأثیر شبکه‌های اجتماعی بر شخصیت فرزندان، الگوریتم‌ها و محتوای پیشنهادی و چالش‌هایی مانند فضای چت، رقابت‌ها و تأثیر اینفلوئنسرها به یک درکی برسند، همچنین آشنایی با چند بازی رایج یا پلتفرم‌های ویدئویی داخلی و خارجی حتی اگر ساعت‌ها در آن‌ها فعال نباشند به والدین کمک می‌کند تا با فرزندانشان تعامل آگاهانه‌تری داشته باشند.
 
گام سوم مطالعه ساده اما مستمر درباره رسانه است، اما لازم نیست والدین کتاب‌های تخصصی بخوانند و می‌توانند صفحات آموزشی معتبر در فضای مجازی را دنبال کنند، ویدئوهای کارگاه‌های آموزشی را ببینند یا حداقل یک ساعت در هفته به مطالعه کتاب‌هایی در حوزه سبک زندگی دیجیتال بپردازند.
 

 
تقویت مهارت تحلیل محتوا، گام چهارم در سواد رسانه‌ای والدین قلمداد می‌شود و سواد رسانه‌ای یعنی توانایی پرسیدن سؤالاتی از فرزند که شامل «چرا این سلبریتی این حرف را زده؟»، «هدف از این ویدئو چیست؟» یا «چه ارزشی در این محتوا ترویج می‌شود؟» می‌شود؛ این گفت‌وگوها، فرزند را به سمت تفکر انتقادی سوق می‌دهد و از جذب خودکار پیام‌ها جلوگیری می‌کند.
 
تقویت مهارت گفت‌وگو به‌عنوان گام پنجم؛ یعنی نه فضای فرزند را خراب کنیم و نه فرزند فضای خود را از ما پنهان کند، بلکه باید از قضاوت مستقیم پرهیز کرد، ابتدا گوش داد، سپس تحلیل کرد و از تنبیه رسانه‌ای مانند قطع دسترسی به گوشی کمتر استفاده شود، زیرا این کار معمولاً منجر به مخفی‌کاری فرزند می‌شود.
 
همچنین گام ششم که تدوین قوانین شفاف اما منعطف در خانواده است، برای استفاده از رسانه ضرورت دارد و باید توافقی درباره زمان، فضا و نوع محتوای مجازی صورت بگیرد که ناشی از گفت‌وگو باشد، نه اجبار. الگو بودن در استفاده سالم از رسانه جزو گام‌ هفتم است، درواقع فرزندان آنچه را که می‌بینند یاد می‌گیرند، نه آنچه را که می‌شنوند؛ بنابراین، والدین باید زمان‌بندی هوشمندانه‌ای داشته باشند، صفحات بی‌فایده را حذف کنند و زمان آزادی برای فعالیت‌های غیررسانه‌ای ایجاد کنند.
 
تقدم تربیت بر فناوری به‌عنوان گام هشتم تلقی می‌شود؛ رسانه نباید جایگزین تربیت شود، بلکه رسانه باید ابزار باشد، نه پرکننده خلأ محبت، همچنین تقویت محیط واقعی زندگی فرزند؛ گام نهم است و هرچه زندگی واقعی فرزند با سرگرمی‌های مثبت از جمله فوتبال، کاردستی، سفر و حضور در طبیعت جذاب‌تر باشد، وابستگی‌اش به فضای مجازی کم‌خطرتر خواهد بود.
 
گام دهم؛ «تشخیص فرصت‌ها در کنار تهدیدها» است، رسانه همیشه بد نیست؛ بلکه می‌تواند بستری برای یادگیری زبان، کشف استعدادها و دسترسی به دانش باشد، همچنین باید توجه داشت کودکی که تولیدکننده باشد، کمتر مصرف‌گرا خواهد شد.

ایکنا- آیا آموزش سواد رسانه‌ای باید در مدارس و دانشگاه‌ها به‌طور جدی وارد شود یا مسئولیت اصلی آن بر دوش خانواده‌هاست؟

سواد رسانه‌ای یک پروژه مشترک است که باید با همکاری خانواده و نظام آموزشی انجام شود و رسانه‌ها اغلب پیش از خانواده با کودک در ارتباط هستند و امروزه بسیاری از والدین فاقد سواد رسانه‌ای کافی هستند؛ بنابراین، تکیه صرف بر خانواده، یک خطای راهبردی است.
 
رسانه مهم‌ترین محیط تربیتی فرزندان امروز است، در حالی‌که دانش‌آموزان صبح با گوشی بیدار می‌شوند و تا لحظه خواب، درگیر محتوای دیجیتال است، نظام آموزشی می‌تواند محتوای استاندارد تولید و کارگاه‌های مهارتی برگزار کند و عدالت آموزشی را تأمین کند.
 
مدرسه نمی‌تواند جایگزین خانواده شود، چراکه خانواده هویت و ارزش و مدرسه مهارت و تحلیل می‌آموزد و باید یک مثلث تربیت رسانه‌ای که شامل خانواده، مدرسه و رسانه‌های عمومی به‌عنوان الگوی هم‌افزایی استفاده شود.

ایکنا- آیا می‌توان به سواد رسانه‌ای برچسب مهارت اختیاری زد؟

ما باید چند حقیقت مهم را بپذیریم؛ حقیقت‌هایی که نه می‌توان از آن‌ها فرار کرد و نه می‌توان آن‌ها را نادیده گرفت. دنیای آینده، جهانی خواهد بود که در آن رسانه دیگر یک ابزار کمکی نخواهد بود، بلکه به یک محیط اصلی زندگی تبدیل خواهد شد.
 
رسانه در آینده، بستری برای تعاملات روزمره، یادگیری، خرید، دوستی، تربیت و تفریح و به عبارت دیگر، در همه این عرصه‌ها ضروری خواهد بود، بنابراین پرسش اصلی دیگر این نیست که «آیا سواد رسانه‌ای در آینده اهمیت خواهد داشت یا نه؟» بلکه این است که «خانواده‌های ایرانی چگونه می‌توانند خود را برای این آینده آماده کنند؟»
 
دنیای رسانه‌ای پیش‌ روی ما، چیزی فراتر از تصور والدین امروزی است، اگر فرزندان ما امروز با گوشی، شبکه‌های اجتماعی، بازی‌ها و پیام‌رسان‌ها مواجه هستند، در آینده با پدیده‌هایی مواجه خواهند شد که بسیاری از آن‌ها همین امروز در حال فعال‌شدن هستند، از جمله هوش مصنوعی شخصی، واقعیت افزوده و واقعیت مجازی، فضای متاورس، دستیارهای هوشمند در خانه، ربات‌های اجتماعی، رسانه‌های مبتنی بر احساس، تبلیغات هدفمند فوق‌هوشمند، بازی‌های کاملا تعاملی، مدارس مجازی و حتی روابط عاطفی دیجیتال.
 
این دنیا دیگر یک شوخی یا فانتزی نیست و خانواده‌ای که امروز تنها با مدیریت اینستاگرام یا بازی‌های موبایل دست‌وپنجه نرم می‌کند، چند سال آینده باید با هویت دیجیتال فرزند، ربات‌های هم‌بازی و جهان‌های موازی مجازی سر و کار داشته باشد و در چنین شرایطی، آینده سواد رسانه‌ای، آینده‌ای پیچیده و چالش‌برانگیز خواهد بود و خانواده‌ها مجبورند سرعت یادگیری خود را به‌شدت افزایش دهند.
 
خانواده ایرانی در آینده تحت فشار بیشتری قرار خواهد گرفت، زیرا سرعت پیشرفت فناوری از سرعت رشد تربیتی خانواده‌ها سریع‌تر خواهد بود و این امر منجر به عمیق‌تر شدن شکاف نسلی، افزایش فشارهای روانی ناشی از رسانه و پیشی گرفتن نقش رسانه از نقش خانواده در تربیت خواهد شد.
 
سواد رسانه‌ای برای کودکان ما دیگر یک مهارت اختیاری نخواهد بود، بلکه به ضرورتی حیاتی تبدیل می‌شود و نبود این سواد می‌تواند پیامدهای جدی از جمله عدم کنترل هیجانات، ناتوانی در مدیریت هویت دیجیتال، عدم توانایی در تشخیص واقعیت از توهم، ناتوانی در تمایز تبلیغ از حقیقت و بی‌آگاهی از سازوکار الگوریتم‌ها داشته باشد.
 
چالش‌هایی که امروز در مقیاس کوچک دیده می‌شوند، در آینده به بحران‌های گسترده‌تری تبدیل خواهند شد و والدین دیگر نمی‌توانند به یادگیری‌های مقطعی اکتفا کنند، آن‌ها باید به یادگیرندگان مادام‌العمر تبدیل شوند و همیشه در حال به‌روزرسانی دانش خود، تقویت مهارت گفت‌وگو و تجهیز خود با یک نسخه پایدار از سواد رسانه‌ای باشند.
 
خانواده‌ها همزمان باید یاد بگیرند که از رسانه نه تنها به‌عنوان یک تهدید، بلکه به‌عنوان یک فرصت استفاده کنند و هرچند این آینده از یک منظر نگران‌کننده و پرخطر به‌نظر می‌رسد، اما از منظر دیگر، فرصت‌های بی‌بدیلی برای یادگیری، خلاقیت، ارتباط و رشد فراهم می‌کند.
 
همچنین در سطح جامعه، سواد رسانه‌ای باید به یک سواد عمومی تبدیل شود و برای این منظور، مدارس باید این مهارت‌ها را به‌صورت رسمی آموزش دهند، دانشگاه‌ها باید در این حوزه رشته‌های تخصصی ایجاد کنند، رسانه‌های رسمی باید محتوای آموزشی گسترده‌ای تولید کنند و قانون‌گذاران باید قوانین کلانی را درباره زمان دیجیتال، حریم خصوصی کودکان و شفافیت الگوریتم‌ها وضع کنند.

ایکنا- با توجه به سرعت رشد فناوری و رسانه‌ها، آینده سواد رسانه‌ای در خانواده‌های ایرانی را چگونه پیش‌بینی می‌کنید؟

سناریوی اول که در آن مدارس آموزش رسمی ارائه می‌دهند، والدین یادگیری جدی دارند، رسانه‌های رسمی هماهنگ هستند و خانواده و مدرسه به‌صورت هماهنگ عمل می‌کنند؛ خروجی این سناریو، نوجوانی آگاه، خانواده‌ای آرام و جامعه‌ای سالم با فرهنگ دیجیتال بومی‌ شده است که بهترین و ایده‌آل‌ترین سناریوی ممکن است.
 
سناریوی دوم که در آن بخشی از خانواده‌ها باسواد می‌شوند، برخی مدارس آموزش می‌دهند و بخشی از جامعه آگاه است؛ این وضعیت منجر به شکاف طبقاتی دیجیتال خواهد شد که برخی کودکان به‌صورت سالم رشد می‌کنند و برخی دیگر دچار آسیب‌های رسانه‌ای عمیق می‌شوند و این سناریو، محتمل‌ترین و در عین حال پرخطرترین مسیر است.
 
سناریوی سوم که شامل یک وضعیت بحرانی می‌شود، در آن خانواده‌ها آموزش کافی نمی‌بینند، مدارس در این حوزه ورود جدی ندارند و رسانه‌های رسمی عقب‌مانده هستند که خروجی این سناریو، جامعه‌ای دچار بحران هویت، بحران خانوادگی و بحران اعتماد اجتماعی خواهد بود که می‌تواند سلامت روان کل جامعه را تهدید کند.
 
آینده در اختیار خانواده‌هایی است که یاد می‌گیرند گفت‌وگو کنند، رسانه را بشناسند، از آن نترسند و تسلیم آن نشوند و در عین حال از آن به‌عنوان ابزاری برای دستیابی به فرصت‌های یکسان استفاده کنند، همچنین سواد رسانه‌ای باید از یک مهارت اختیاری به یک نیاز حیاتی تبدیل شود.
 
خانواده‌هایی که از همین امروز در این مسیر قدم‌های آگاهانه بردارند، قاعدتاً چند قدم جلوتر از محیط اطراف خود خواهند بود و فرزندانشان، آینده‌سازانی آگاه و مقاوم خواهند شد.
انتهای پیام
خبرنگار:
سیده حانیه حسینی کیا
دبیر:
مژگان فرهنگیان
captcha