کد خبر: 4330013
تاریخ انتشار : ۱۰ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۱:۲۳
یک تهیه‌کننده سینما:

جشنواره فیلم فجر از رویدادی اداری به پروژه‌ فرهنگی زنده تبدیل شود

سید امیر سیدزاده گفت: فقدان نقشه‌راه استراتژیک، محتاط‌کاری مفرط و گسست از زبان نسل جوان، جشنواره فیلم فجر را از یک پروژه‌ فرهنگی پویا به یک رویداد اداری تبدیل کرده است.

جشنواره فیلم فجر، به عنوان بارزترین و مهم‌ترین رویداد سینمایی ایران، از بدو تأسیس در سال‌های اولیه انقلاب اسلامی، رسالت سنگینی بر دوش داشته است. این جشنواره متعهد به روایتگری آرمان‌ها، ارزش‌ها و دستاوردهای انقلاب اسلامی و به ویژه، بازنمایی حماسه‌ هشت سال دفاع مقدس در قالب هنر متعهد و تأثیرگذار سینما بوده است. در ادوار نخست، با وجود تمامی محدودیت‌های فنی و مالی، فیلم‌سازان آن دوره توانستند با تکیه بر ایمان و خلاقیت، آثاری ماندگار خلق کنند که هم بیانگر روحیه‌ جهادی ملت ایران بود و هم سینمای ایران را در مسیری نو و مبتنی بر هویت دینی و ملی قرار داد.

با این حال، در سالیان اخیر، پرسش‌ها و نقدهای جدی‌ درباره‌ میزان توفیق این جشنواره در ایفای نقش‌های کلیدی خود مطرح شده است. این پرسش که آیا جشنواره فجر همچنان می‌تواند به عنوان یک نهاد استراتژیک فرهنگی عمل کند، قدرت نرم و صلابت جمهوری اسلامی ایران را به نمایش بگذارد و در عرصه‌ داخلی برای سینما جریان‌سازی کند، موضوعی است که ذهن بسیاری از صاحب‌نظران و دلسوزان عرصه فرهنگ و هنر را به خود مشغول کرده است. 

در این راستا، ایکنا  گفت‌وگویی با سید امیر سیدزاده، تهیه‌کننده و تحلیلگر سینمای ایران، ترتیب داده است. آنچه در ادامه می‌آید، مشروح این گفت‌وگوی صریح است که در آن، زوایای مختلف افول نسبی کارکرد جشنواره فجر، دلایل آن و راه‌های احتمالی احیای جایگاه استراتژیک این رویداد مورد بحث و تحلیل قرار گرفته است. با ما همراه شوید.

ایکنا -  با توجه به اینکه جشنواره فیلم فجر در دهه‌های 60 و 70 شمسی توانسته بود نگاهی مناسب و تاثیرگذار به موضوعات انقلابی و دفاع مقدس داشته باشد، به نظر شما مهم‌ترین علل افول و ناتوانی این جشنواره در سال‌های اخیر در ایفای نقش استراتژیک خود برای نمایش صلابت و قدرت جمهوری اسلامی ایران چیست؟

پاسخ من به این پرسش اساسی، ریشه در چند انفصال و دوری جستجوگرانه می‌یابد. نخست، انفصال از ذات جهادی و ایدئولوژیک زمانه‌ تأسیس است. در آن سال‌ها، سینما خود را جزئی از جبهه‌ فرهنگی انقلاب می‌دانست و فیلم‌ساز، پیش از هر چیز، یک رزمنده‌ فرهنگی بود که دوربین به جای اسلحه بر دوش می‌گرفت. مضامینی چون ایثار، استکبارستیزی، ساده‌زیستی و دفاع از میهن، نه به عنوان دستوری اداری، که چونان عقیده‌ای درونی شده و خواستی مردمی در آثار نمود می‌یافت. اما به تدریج و با عادی‌سازی شرایط، این حس تکلیف و مأموریت تاریخی کمرنگ شد. جشنواره از بستر گفتمانیِ زنده و پویای انقلاب فاصله گرفت و در چارچوب‌های رسمی و اداری محصور شد. برگزاری سالانه‌ آن بیشتر به یک روتین تشریفاتی و نمایشی شبیه شد تا یک میدان جهاد فرهنگی. این دوری از گفتمان اصیل، باعث شد جشنواره نتواند برای نسل جدید، روایتی جذاب، قانع‌کننده و پرصلابت از آرمان‌های انقلاب ارائه دهد.

سینمای انقلابی دهه‌های اول، از دل جامعه برمی‌خاست و با مردم گفت‌وگو می‌کرد. امروزه، به نظر می‌رسد جشنواره فجر و بخشی از سینمای مورد توجه آن، در برج عاجی از کلیشه‌ها و فرمول‌های تکراری گرفتار آمده‌اند

دوم، مسئله‌ مدیریت کلان و فقدان نقشه‌راه استراتژیک است. جشنواره فجر در دهه‌های اولیه، اگرچه با امکانات محدود، اما از خط‌‌مشی فرهنگی نسبتاً مشخصی پیروی می‌کرد. در سال‌های اخیر اما، نوسان‌های مدیریتی و تغییر جهت‌های پی در پی بر اساس سلایق فردی، موجب آشفتگی در معیارها و اولویت‌ها شده است. جشنواره فجر باید محملی برای نمایش اقتدار نرم ایران در عرصه‌ بین‌الملل باشد، اما این امر نیازمند برنامه‌ریزی بلندمدت، سرمایه‌گذاری هدفمند بر روی ژانرها یا مضامین و ایجاد پیوند ارگانیک با نهادهای سیاست‌گذار خارجی است. به جای این کار، شاهد نوعی روزمرگی و بی‌برنامگی هستیم که در آن، انتخاب آثار گاه بیشتر تابع روابط، جریان‌های گذرا یا ملاحظات غیرفنی است تا یک استراتژی کلان برای قدرت‌نمایی فرهنگی. در نتیجه، جشنواره تبدیل به رویدادی داخلی و خودمرجع شده که بازتاب بیرونی چندانی ندارد.

سوم، ناتوانی در ایجاد پیوند با بدنه‌ اجتماعی و نسل جوان است. سینمای انقلابی دهه‌های اول، از دل جامعه برمی‌خاست و با مردم گفت‌وگو می‌کرد. امروزه، به نظر می‌رسد جشنواره فجر و بخشی از سینمای مورد توجه آن، در برج عاجی از کلیشه‌ها و فرمول‌های تکراری گرفتار آمده‌اند. مفاهیم عمیق دفاع مقدس و ارزش‌های انقلاب، به جای ارائه در قالب‌های نوین و خلاقانه‌ هنری که برای جوان امروزی جذاب باشد، غالباً در قالبی شعاری، تاریخی و منقرض شده تکرار می‌شوند. این شکاف زبانی و بیانی، باعث می‌شود جشنواره نتواند آن نقش هدایتگری و جریان‌سازی را که انتظار می‌رود، ایفا کند. در واقع، جشنواره در نمایش «صلابت» ناتوان است، زیرا صلابت فرهنگی تنها با تکیه بر میراث گذشته حاصل نمی‌شود، بلکه نیازمند خلق روایت‌های قوی و اثرگذار از ایران معاصر است که متأسفانه کمرنگ است.

ایکنا -  با توجه به انتظار از جشنواره فیلم فجر برای جریان‌سازی در سینمای ایران، ارزیابی شما از عملکرد آن در سال‌های اخیر در ایجاد، تقویت یا هدایت جریان‌های سینمایی فکور و اثرگذار چیست؟ 

برای پاسخ به این پرسش باید به ذات مفهوم جریان‌سازی در سینما توجه کنیم.  جریان‌سازی محصول یک اکوسیستم پویا، امکان تجربه‌گری، پذیرش ریسک و حمایت از صداهای متفاوت و حتی منتقد است. جشنواره فجر در وضعیت کنونی، به دلایل ساختاری، بیشتر تمایل به یکنواخت‌سازی و حفظ وضع موجود دارد تا شکستن مرزها و جریان‌آفرینی. یکی از موانع اصلی، سیاست‌گذاریِ گزینشیِ مبتنی بر ملاحظات غیرهنری است. هنگامی که دایره‌ انتخاب آثار، محدود به افرادی شود که پیشاپیش خط قرمزهای فکری و موضوعیِ مشخصی را رعایت کرده‌اند، طبیعتاً جریان نو و خلاقانه‌ای شکل نمی‌گیرد. جریان‌های بزرگ سینمایی در جهان، یا از دل موج نوی یک کشور برآمدند یا در بستر جشنواره‌هایی متولد شدند که جسارت نمایش آثار تجربی و متفاوت را داشتند. جشنواره فجر با محتاط‌کاری مفرط، این جسارت را از دست داده است.

عامل دیگر، نبود نقد سازنده و جدی در حاشیه‌ جشنواره است. فضای رقابت و انتخاب آثار، اغلب با ملاحظات شخصی، گروهی یا رانتی تحت تأثیر قرار می‌گیرد. نقد بی‌طرف و تخصصی که بتواند نقاط قوت و ضعف آثار را بدون جانبداری مشخص کند، کمرنگ است. در چنین فضایی، بحث‌های اساسی سینمایی حول فرم، محتوا و زیبایی‌شناسی جای خود را به حاشیه‌ها و تحلیل‌های سطحی می‌دهد. یک جشنواره‌ جریان‌ساز باید محل تضارب آرای اندیشه‌ها و نظریه‌ها باشد، نه صرفاً یک مراسم اهدای جایزه. فقدان این فضای پویای فکری، باعث می‌شود جشنواره نتواند جهت‌گیری نوینی به سینمای کشور بدهد و در بهترین حالت، فقط بازتاب‌دهنده‌ وضعیت موجود باشد، نه تغییردهنده‌ آن.

در نهایت، باید به گسست از سینمای حرفه‌ای و جهانی اشاره کنم. جریان‌سازی در سینما، امری محلی - جهانی است. یک جریان زمانی قدرت می‌یابد که هم در داخل اقناع‌کننده باشد و هم بتواند در عرصه‌ بین‌الملل حرفی برای گفتن داشته باشد. متأسفانه جشنواره فجر، با تأکید افراطی بر برخی مؤلفه‌های داخلی و بومی، خود را از گفت‌وگو با سینمای جهان و تحولات زبانی و تکنیکی آن دور نگه داشته است. این انزوا، باعث شده سینمای مورد توجه جشنواره، در یک حلقه‌ بسته تکرار شود و نتواند الهام‌بخش یا آغازگر موجی نو شود. برای جریان‌سازی، نیاز به اعتماد به نفس برای عرضه‌ آثاری است که هم ریشه در ارزش‌های بومی دارند و هم با زبان جهانی سینما سخن می‌گویند، که به نظر می‌رسد جشنواره در این میانه دچار سردرگمی است.

ایکنا - یکی از تصمیمات اخیر در ساختار جشنواره فیلم فجر، جداسازی بخش بین‌الملل از بخش ملی بوده است. این تصمیم چه تأثیراتی بر کارکرد استراتژیک جشنواره داشته و آیا توانسته در معرفی سینمای ایران به جهان و همچنین تأثیرپذیری سازنده از سینمای جهانی موفق عمل کند؟

تصمیم جداسازی بخش بین‌الملل از بخش اصلی جشنواره فیلم فجر، تصمیمی بود که با انگیزه‌ تخصصی‌تر کردن فعالیت‌ها و احتمالاً تمرکز بیشتر بر بازتاب جهانی اتخاذ شد، اما در عمل بیشتر به نوعی انفصال و دوپارگی انجامیده است. این جدایی فیزیکی و زمانی، ناخواسته این پیام را تقویت می‌کند که «سینمای ایران برای داخل» و «سینمای ایران برای خارج» دو مقوله کاملاً مجزا هستند. این نگاه، آسیب‌زا است. سینمای ملی قدرتمند و اثرگذار، همان سینمایی است که بتواند از دل دغدغه‌های اصیل داخلی برآید و در عین حال، ظرفیت جهانی شدن را داشته باشد. با ایجاد این دو بخش کاملاً منفک، خطر این وجود دارد که بخش بین‌الملل، به نمایش آثاری تقلیل یابد که پیش‌تر در بخش داخلی دیده شده‌اند، بدون آنکه دیالوگ سازنده‌ای بین سینمای ایران و مهمانان خارجی برقرار شود.

از سوی دیگر، این جداسازی می‌تواند به حاشیه‌رانی بیشتر سینمای ارزش‌گرا در عرصه‌ بین‌الملل بینجامد. اگر بخش بین‌الملل به طور عمده میزبان آثاری باشد که از فیلتر گزینش براساس معیارهای جشنواره‌های غربی عبور کرده‌اند یا به عمد برای پسند داوران خارجی ساخته شده‌اند، عملاً آن بخش از سینمای ایران که متعهد به روایت ارزش‌های دینی و انقلابی است، از فرصت نمایش و تعامل مستقیم با سینمای جهان محروم می‌ماند. در واقع، به جای آنکه جشنواره فجر به عنوان یک «پل» عمل کند و سینمای مبتنی بر ارزش‌های انقلاب را با زبان جهانی هنر به جهان معرفی نماید، ممکن است به تشدید یک دوگانگی کمک کند: سینمایی که در داخل تقدیر می‌شود ولی دیده نمی‌شود و سینمایی که برای دیده شدن در خارج ساخته می‌شود ولی لزوماً نماینده‌ عمق فرهنگی کشور نیست.

مسئله فقدان استراتژی یکپارچه است. یک جشنواره‌ بین‌المللی موفق، مانند کن یا برلین، یک کلیت منسجم است که بخش‌های مختلف آن در خدمت یک هویت واحد و استراتژی کلان قرار دارند. جدایی کامل بخش بین‌الملل فجر از بخش ملی، این انسجام را مخدوش کرده است. نتیجه این شده که بازتاب‌های بین‌المللی جشنواره، ضعیف و پراکنده است. مهمانان خارجی اغلب به صورت فرمالیته دعوت می‌شوند و تعامل عمیق و کارشناسی با بدنه‌ی سینمای ایران شکل نمی‌گیرد. در نتیجه، این جداسازی نه تنها نتوانسته دستاورد ملموسی در عرصه‌ بین‌الملل برای سینمای ایران ایجاد کند، بلکه حتی ممکن است به تضعیف غنای داخلی جشنواره نیز انجامیده باشد، زیرا بخش ملی از نقد، دیدگاه و انرژی بخش بین‌الملل به صورت زنده و همزمان محروم می‌ماند.

ایکنا - با تأکید بر این نکته که سینمای ایران و به ویژه جشنواره فیلم فجر باید روایتگر ارزش‌های دینی و انقلابی باشد، عمده‌ترین ضعف‌های موجود در نحوه‌ بازنمایی و پرداخت به این مفاهیم در آثار حاضر در جشنواره چیست؟ 

ضعف اصلی در این حوزه، نه در اصلِ «تعهد» به روایت ارزش‌ها، که در «شیوه» و «زبان» روایت نهفته است. متأسفانه در بسیاری از آثاری که با این ادعا در جشنواره فجر حضور می‌یابند، شاهد یک درجا زدن در سطح شعار و کلیشه هستیم. پرداختی تاریخی، سیاه‌سفید و فاقد عمق روانشناختی از شخصیت‌ها، باعث می‌شود مفاهیم بلندی مانند ایثار، شهادت، تقوا یا مبارزه با استکبار، به عناصری تزئینی و شعاری تقلیل یابند. هنرمند گمان می‌کند صرفاً با نشان دادن یک صحنه‌ی نماز یا تکرار دیالوگ‌هایی درباره‌ ولایت، اثرش «متعهد» شده است در حالی‌که هنر متعهد، هنری است که مفاهیم را در بطن روایت، در کشمکش‌های درونی شخصیت‌ها و در پیچیدگی‌های زندگی مدرن جست‌جو می‌کند. فقدان خلاقیت در فیلمنامه‌نویسی و ترس از ورود به مناطق خاکستری و پرسش‌برانگیز، بزرگ‌ترین آفت این گونه آثار است.

سینمای ملی قدرتمند و اثرگذار، همان سینمایی است که بتواند از دل دغدغه‌های اصیل داخلی برآید و در عین حال، ظرفیت جهانی شدن را داشته باشد

دوم، نادیده گرفتن مخاطب و تحقیر هوش او است. مخاطب امروز، مخاطبی پیچیده، پرسشگر و در معرض حجم عظیمی از تولیدات فرهنگی جهان است. وقتی به او اثری ارائه می‌شود که همه‌چیز را از پیش حاضر و آماده و بدون هیچ ابهامی عرضه می‌کند، وقتی همه‌ی شخصیت‌های مثبت، فرازمینی و فاقد عیب نشان داده می‌شوند و همه‌ شخصیت‌های منفی، یک‌بعدی و شرور، مخاطب نه تنها جذب نمی‌شود، بلکه احساس می‌کند با او کودک رفتار شده است. سینمای ارزش‌گرای موفق، مانند برخی آثار شاخص دهه‌ شصت، مخاطب را به تفکر و همراهی عاطفی دعوت می‌کرد، اما اکنون، بسیاری از آثار تنها به دنبال تأییدگیری و انتقال پیامی ساده و بدون ابهام هستند. این یک‌طرفه بودن گفت‌وگو، مخاطب را پس می‌زند.

سوم، غفلت از تنوع درون گفتمان انقلاب و ارزش‌های دینی است. اسلام و انقلاب، مفاهیمی پویا، جامع و پاسخگو به مسائل مختلف زندگی هستند. اما در سینمای مورد نظر جشنواره، اغلب شاهد تمرکز افراطی بر یک یا دو موضوع خاص (مانند جنگ یا روحانیت) هستیم. مسائل اجتماعی پیچیده‌ای مانند عدالت، فساد، اخلاق در فضای مجازی، چالش‌های زیست‌جهانی، دغدغه‌های نسل جوان، خانواده در جهان مدرن و صدها موضوع دیگر، کمتر از منظر ارزش‌های دینی و انقلابی مورد کاوش جسورانه و صادقانه قرار می‌گیرند. این محدود کردن دایره‌ی موضوعات، باعث می‌شود جشنواره فجر نتواند تصویر کاملی از توانایی سینما در روایت جامع‌نگری مبتنی بر ارزش‌ها ارائه دهد و در نتیجه، فقط بخش خاصی از جامعه را مخاطب قرار می‌دهد.

ایکنا - با توجه به تمامی کاستی‌های مطرح شده، چه راهکارها و تغییرات ساختاری‌ را برای احیای کارکرد اصلی جشنواره فیلم فجر به عنوان یک رویداد استراتژیک، جریان‌ساز و روایتگر پیشنهاد می‌کنید؟ 

جشنواره فیلم فجر باید از یک «رویداد اداری» به یک «پروژه‌ فرهنگی زنده» تبدیل شود. نخستین و فوری‌ترین اقدام، بازنگری اساسی در شیوه‌ گزینش آثار و ترکیب هیئت انتخاب است. باید به سمت هیئت‌های انتخاب چندصدایی، متشکل از منتقدان مستقل، سینماگران با گرایش‌های فکری متنوع، جامعه‌شناسان و حتی از نسل جوان حرکت کرد.  معیار نخست باید «قدرت سینمایی» اثر باشد؛ آثاری که از نظر تکنیک، فیلمنامه، کارگردانی و بازیگری قوی هستند، حتی اگر مفاهیم مورد نظر را به صورت غیرمستقیم یا با رویکردی پرسش‌گرانه مطرح می‌کنند. این جسارت در انتخاب، اولین قدم برای خروج از یکنواختی است.

دوم، لازم است بخش‌های جنبی جشنواره تقویت و پویا شوند. جایزه‌ها نباید تنها معطوف به فیلم‌های بلند داستاری باشند. باید برای بهترین فیلمنامه در حوزه‌ی مفاهیم نوین انقلابی، بهترین اثر تجربی با مضمون ارزشی، بهترین مستند درباره‌ی چالش‌های جامعه و حتی بهترین نقد نوشته شده درباره‌ جشنواره، جایزه‌ای ویژه در نظر گرفت. همچنین، برگزاری کارگاه‌های بین‌المللی با حضور اساتید برجسته‌ی سینمای جهان که لزوماً همسو با ما نیستند، اما می‌توانند زبان سینمایی فیلمسازان ما را ارتقا دهند، ضروری است. جشنواره باید به یک «دانشگاه موقت سینمایی» تبدیل شود که در آن گفت‌وگو و آموختن در جریان است.

در مورد وحدت بخش‌ها و گوناگونی موضوعی، پاسخ مثبت است. پیشنهاد می‌کنم بخش بین‌الملل و ملی نه تنها از نظر زمانی و مکانی دوباره ادغام شوند، بلکه در برنامه‌ریزی درآمیخته شوند. برای مثال، می‌توان بخشی با عنوان «نمايش قدرت نرم» تعریف کرد که در آن، هم آثاری از سینمای ایران با مضامین استراتژیک (مانند پیشرفت‌های علمی، مقابله با تروریسم، وحدت اسلامی) به نمایش درآید و هم آثاری از سینمای جهان که به همین موضوعات پرداخته‌اند. این ایجاد موازات، هم به مخاطب داخلی نشان می‌دهد که این دغدغه‌ها جهانی است و هم به مهمان خارجی، روایت ایران را در مقایسه با روایت دیگران عرضه می‌کند. در مورد گوناگونی موضوعی نیز، جشنواره باید به صورت فعال از آثاری استقبال کند که به مسائل کمتر دیده شده‌ای مانند محیط زیست از منظر اسلامی، اقتصاد مقاومتی در لایه‌های اجتماعی، یا دین در زندگی شهری مدرن می‌پردازند. تنها در این صورت است که جشنواره فجر می‌تواند بار دیگر جایگاه خود را به عنوان قلب تپنده‌ سینمای متعهد و اثرگذار ایران بازیابد.

انتهای پیام
خبرنگار:
داوود کنشلو
دبیر:
فاطمه بختیاری
captcha