
شاکری با اشاره به چند جریان در نسبت با مهدویت گفت: جریان شریعتگرا، تجددگرا و تمدنگرا سه رویکردی هستند که در این حوزه وجود داشتهاند و رویکرد تمدنگرا نقطه اتصال مهدویت با انقلاب اسلامی است. از زمانی که مدرنیته وارد ایران شد، تجددگرایی نقش جدیتری پیدا کرد.
وی افزود: پس از شکست ما در جنگهای متعدد دوران قاجار و همچنین وقایع دوره پهلوی، نوعی عقده تاریخی در جامعه شکل گرفت که باعث شد تلاش کنیم تجدد را در فرهنگ جامعه تسری دهیم. تجدد دو نوع دارد؛ یکی تجددی که برآمده از شرایط بومی و درونزا است که با آن مشکلی نداریم، و دیگری تجددی که تقلید از دیگران است. عقلگرایی دکارتی و تجربهگرایی فرانسیس بیکن از شاخههای مطرح تجدد در جامعه پیش از انقلاب بودند که با رواج آنها، ریشه هرگونه فهم از متون دینی زده میشد. این نوع تجدد، تجدد غربگرای تقلیدی بود.
شاکری بیان کرد: برخی نیز تجدد درونزا و بومی را در اندیشه فهم دینی مطرح کردند. مخاطبان تجدد نیز چند گروه بودند؛ گروهی بهشدت طرفدار غرب و لیبرالدموکراسی، جریان تفریطی که بهشدت سنتی است و هیچ نوع تجددی را نمیپذیرد، و جریان سومی که معتقد است باید با حفظ سنن اسلامی به سمت تجدد حرکت کنیم.
رئیس دانشگاه معارف اسلامی با اشاره به جریان تجددگرایی که دلبسته به داخل ایران بود، افزود: از جمله طرفداران این نوع تجدد میتوان به دکتر شریعتی اشاره کرد که فردی آگاه و معتقد به اعتراضات اجتماعی بود، اما قرائتی حداقلی از مهدویت داشت و آن را صرفاً اعتراض اجتماعی میدانست؛ در حالی که ما معتقدیم مهدویت فراتر از این نگاههاست. مهدویت احیاگر همه آمال و آرزوهای انبیای گذشته و تحققبخش همه اهداف انبیا، بهویژه پیامبر اعظم(ع) است و با ظهور مهدویت، جهان سرشار از عدل خواهد شد؛ همانگونه که پیش از آن از ظلم و جور پر شده است.
نقد بر اندیشه سروش در مورد مهدویت
دانشیار دانشگاه تهران اضافه کرد: برخی، مانند سروش، بهگونهای از مهدویت سخن گفتهاند که گویی قابل اثبات نیست و برخی دیگر، مانند ابن تیمیه که سرکرده اندیشه وهابیت معاصر است، آن را به رها کردن انسان در بستر تلاطمات تعبیر کردهاند که سخن عجیبی است. نقد ما به دکتر سروش این است که شما شیفته اقبال لاهوری هستید و ایکاش یکبار بهصورت دقیق در آثار او تحقیق میکردید. اقبال زمانی که در انگلستان دانشجو بود، به تبعیت از ابنخلدون در بحث مهدویت نقدهایی مطرح کرد، اما وقتی به کشور خود بازگشت، آثاری نوشت که نشاندهنده باور و حتی عشق او به اندیشه مهدویت است؛ در حالی که سروش تنها همان تعبیر گذشته اقبال را دیده است.
شاکری با بیان اینکه مهدویت یک منظومه جامع فکری و ایمانی در اندیشه شیعه و نقطه اتصال اندیشههای مختلف است، اظهار کرد: بن باز، از بزرگان وهابیت که چند سال پیش از دنیا رفت، با صراحت گفت با توجه به حجم گسترده روایات مهدوی، این آموزه قابل انکار نیست. آقای سروش، قریب به هزار و ۸۰۰ روایت درباره مهدویت وجود دارد و به تعبیر شهید صدر، ۵۰۰ روایت را فریقین نقل کردهاند؛ چگونه مهدویت را حداقلی میبینید؟
وی خطاب به سروش تأکید کرد: شما دستکم کتاب نعیم بن حماد را مطالعه میکردید که عالمی اهل سنت است و محور کتاب او روایات مرتبط با مهدویت است. همچنین صدوق در «کمال»، شیخ طوسی در «الغیبه» و شیخ مفید آثار فراوانی در این زمینه دارند. کتابی نیز با عنوان «المقنع فی الغیبه» وجود دارد. با وجود این حجم از آثار مرتبط با مهدویت، شما مطالب سخیفی در این باره مطرح کردهاید؛ از جمله اینکه مسجد جمکران در قم پر شده و به دنبال جمکران ثانی در سمنان هستند.
رئیس دانشگاه معارف اسلامی ادامه داد: در میان شریعتگرایان نیز دو نوع اندیشه وجود دارد؛ شریعتگرای بنیادگرا و شریعتگرای سنتی که هم در اهل سنت و هم در شیعه دیده میشود. سنتگرایان معتقدند روزی امامی متولد خواهد شد و جهان را از ظلم پاک میکند. اشاعره، وهابیون و داعش در اهل سنت و در شیعه جریانهایی مانند شیخیه از این سنتگرایی بهره بردهاند. نماینده این تفکر سنتی، سیدحسین نصر است که نگاهی حداقلی و البته عرفانی به مهدویت دارد. نگاه حداقلی، نداشتن کارکرد سیاسی ـ اجتماعی و تقلیل مهدویت به واقعگرایی از جمله نقدهای ما به این جریان است.
شاکری با اشاره به رویکرد بنیادگرایی افزود: جریان سلفی در اهل سنت و اخباریگری در شیعه، نماینده این رویکرد هستند. بازگشت به صدر اسلام، توجه به ظاهرگرایی قرآن و باور به خشونت امام زمان(عج) از پیامدهای این تفکر است. امام علی(ع) میفرمایند امام زمان(عج) کوهی از رحمت، رأفت، علم و بزرگواری است، اما متأسفانه برخی با تفسیر به رأی روایات، قرائتی خشن از مهدویت را در مقاطعی ایجاد کردهاند.
جریان اصیل تمدنگرایی
وی با اشاره به جریان تمدنگرا اظهار کرد: در کنار تجددگرایی و شریعتگرایی، مهمترین جریان، تمدنگرایی است. جریان تمدنگرایی با امام خمینی(ره) بروز و ظهور پیدا کرد. قرائتی که امام از مهدویت ارائه دادند، نه در گذشته اهل سنت و نه در شیعه سابقهای نداشت؛ هرچند رگههایی از آن در اندیشه سیدجمالالدین اسدآبادی دیده میشود، اما امام این اندیشه را جهتدهی کرد و آن را به عرصه عمل آورد. امام به اندیشه حجتیه تاختند و فرمودند اندیشه ما چارچوب دینی دارد و در یک سوی آن جمهوری اسلامی و مردم قرار دارند و در سوی دیگر اسلام که به آخرالزمان متصل خواهد شد.
سردبیر مجله پژوهشی «انتظار موعود» افزود: مقام معظم رهبری با طرح نظریه تمدن نوین اسلامی به این رویکرد جهت دادند. ما معتقدیم قرائتهای مختلف و برخی اندیشههای انحرافی در حوزه مهدویت قابل نقد هستند. بر اساس اندیشه مهدویت، انسان کامل در آخرالزمان ظهور خواهد کرد و جهان را اداره خواهد نمود و در آن مقطع، بشر به کمال علمی و عقلی میرسد. اگر چنین مقطعی در آینده تحقق مییابد، آیا پیش از ظهور میتوان اندیشهای بسترساز داشت؟ پاسخ مثبت است؛ اندیشه تمدن نوین اسلامی مقدمه رسیدن به دولت شکوهمند ظهور است.
شاکری بیان کرد: نقش مردم یکی از محورهای اصلی این اندیشه است و مردم، زمینهساز و بسترساز تحقق آن به شمار میروند. امام خمینی(ره) نگاهی سیاسی ـ اجتماعی به مهدویت ارائه دادند و به جای انتظار ایستا و منفعل، انتظار فعال را پیگیری و مطرح کردند. در گذشته گفته میشد حکومتی باید تشکیل شود و فقیه در رأس آن قرار گیرد، اما امام معتقد بودند فقیه نیز باید همانند مردم وارد میدان شود، هزینه بدهد و این به معنای حضور حداکثری مردم است.
رئیس دانشگاه معارف اسلامی با تأکید بر اینکه تمدن اسلامی افقی جهانی دارد، گفت: باید کیفیت گذار از وضع موجود به وضع مطلوب را مورد توجه قرار دهیم و در برنامهریزی، رویکردی فعالانه داشته باشیم؛ به جای عقبگرد، باید به آینده بنگریم و عدالتمحوری را محور همه امور قرار دهیم.
وی با اشاره به نقش دانشگاه و اساتید در این عرصه ادامه داد: ما در حوزه علوم انسانی نیازمند تحولی جدی هستیم. علوم انسانی وارداتی و حداقلیِ کنونی توان پاسخگویی به نیازهای جامعه ما را ندارد. دانشگاهیان باید نگاه انتظار فعال داشته باشند و مهدویت نیازمند آیندهپژوهی جدی است تا بتوانیم زمینهساز ظهور باشیم.