خبرگزاری ایکنا، سلسله درسگفتار رمضانی با عنوان
پای سخن رسول(ص)، را با بیان
عبدالحسین طالعی، استاد دانشگاه، پژوهشگر و نویسنده تهیه کرده است تا در قالبی کوتاه و منظم، نکاتی از سیره، اخلاق و درسهای زندگی پیامبر اکرم(ص) را مرور کند. آنچه در این مجال تقدیم میشود، تأملی است در یکی از جلوههای روشن این عقلانیت در سیره پیامبر(ص) و جایگاه بنیادین عقل در مسیر هدایت؛ مسیری که از اندیشه آغاز میشود و به ایمان آگاهانه میانجامد. نگاهی به این حقیقت بنیادین که هدایت الهی بر محور عقلانیت، بصیرت و آگاهی شکل میگیرد و ایمان اصیل، بر شالوده خرد استوار است، نه بر احساسات زودگذر یا گرایشهای سطحی. در ادامه
بخش ششم این درسگفتار را میخوانیم و میبینیم:
«السلام علیک یا رسولالله»
یکی از برجستهترین ویژگیهای حجتهای الهی، یعنی پیامبران و بهویژه پیامبر خاتم، این بود که در میان مردم
عقلانیت، معرفت و بصیرت را زنده میکردند و آنها را به اندیشیدن فرا میخواندند. در کلام امام موسی کاظم(ع) آمده است که خداوند برای بندگانش دو حجت قرار داده است: حجت باطنی که همان عقل است و حجت ظاهری که پیامبران و رسولاناند. این دو در تقابل با یکدیگر نیستند، بلکه همسو و همراه عمل میکنند و مسیر هدایت را کامل میسازند.
رسالت پیامبر(ص) نیز بر همین اساس تعریف میشود. قرآن کریم میفرماید: «
قل هذه سبیلی ادعو الی الله علی بصیرة انا و من اتبعنی»؛ یعنی دعوت پیامبر(ص) و پیروان حقیقی او باید بر پایه آگاهی و بینش باشد. کسی که خود را پیرو پیامبر میداند، موظف است دیگران را با چشم باز و بر اساس فهم و بصیرت به سوی خدا و حقیقت فرا بخواند، نه با تحمیل یا فریب. همچنین در آیه «
انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا» تصریح میشود که راه نشان داده شده است؛ این انسان است که انتخاب میکند سپاسگزار باشد یا ناسپاس. بنابراین،
هدایت الهی با آزادی و آگاهی همراه است.
در سیره محمد(ص) جلوههای روشنی از این رویکرد دیده میشود. ماجرای وفات فرزند ایشان، ابراهیم، نمونهای گویاست. ابراهیم در حدود هجدهماهگی از دنیا رفت؛ آن هم در فضایی که داشتن پسر در فرهنگ عرب آن روز اهمیت بسیاری داشت و مخالفان، پیامبر(ص) را به نداشتن پسر سرزنش میکردند. اتفاقاً در همان روز، خورشیدگرفتگی رخ داد و برخی مردم این حادثه طبیعی را به درگذشت فرزند پیامبر نسبت دادند.
در چنین شرایطی، اگر هدف پیامبر صرفاً افزایش پیروان بود، میتوانست از این همزمانی به سود خود بهره ببرد و سکوت کند. اما او چنین نکرد. با صراحت اعلام کرد که خورشید و ماه بر اساس نظام خود حرکت میکنند و گرفتگی آنها ارتباطی با مرگ یا زندگی کسی ندارد. ابراهیم نیز همچون هر انسان دیگری مدتی زیست و سپس به حکم الهی از دنیا رفت. بدین ترتیب، پیامبر شاید از نظر کمی شماری از مخاطبان سادهاندیش را از دست داد، اما در عوض درسی ماندگار از عقلانیت و معرفت به جامعه آموخت؛ درسی برای مسلمانان و حتی غیرمسلمانان که هدایت حقیقی باید بر پایه فهم و خرد باشد.
این جایگاه محوری عقل را میتوان در سنت اهل بیت(ع) نیز مشاهده کرد. محدثانی چون محمد بن یعقوب کلینی در کتاب «کافی»، فیض کاشانی در «وافی» و محمدباقر مجلسی در «بحارالانوار»، آثار جامع حدیثی خود را با «کتاب العقل» یا «باب العقل» آغاز کردهاند و سپس به «باب العلم» و بعد به مباحث توحید پرداختهاند. این ترتیب نشان میدهد که حتی دعوت به توحید نیز بدون آمادهسازی عقل و زدودن موانع آن به نتیجه مطلوب نمیرسد.
موانعی همچون شهوترانی، قدرتطلبی، خشونت، لجاجت و دیگر رذایل اخلاقی، پردهای بر نور عقل میافکنند. اگر این موانع کنار زده شوند، درک توحید و پذیرش هدایت پیامبر دشوار نخواهد بود. عقل، زیرساخت دینداری آگاهانه است و بدون آن، ایمان استوار شکل نمیگیرد.
در روایات مربوط به عصر ظهور نیز آمده است که امام مهدی(عج) با عنایتی ویژه، عقول مردم را به کمال میرساند و سطح فهم و دینداری در آن دوران به مرتبهای والا میرسد. امید آنکه به لطف خداوند، توفیق درک آن زمان را داشته باشیم و از ثمرات شکوفایی عقل و ایمان بهرهمند شویم.
انتهای پیام