کد خبر: 4336561
تاریخ انتشار : ۰۵ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۳:۵۲
یک عضو هیئت علمی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه مطرح کرد

حکیم سبزواری، فیلسوفی نوآور در مسیر حکمت متعالیه

حکیم سبزواری، اگرچه در جایگاه ابن‌ سینا و شیخ اشراق قرار ندارد و مکتبی نو بنیاد نکرده است، اما شخصیتی است که در استمرار و تبیین حکمت متعالیه ملاصدرا نقشی نوآورانه ایفا کرده است. او صرفاً مقلد پیشینیان نبود؛ گاه نظریات آنان را نقض می‌کرد، گاه تأیید و تفصیل می‌داد و گاه تقریب جدیدی ارائه می‌کرد. زندگی و آثار حکیم سبزواری، به ویژه در شرایط پرچالش پس از سقوط صفویه و دوران متغیر قاجار، نشان‌دهنده نه تنها تلاش او برای حفظ و گسترش حکمت، بلکه روحی خالص و عاشق علم و معرفت است. کتاب‌هایی همچون «شرح منظومه» و حواشی بر «اسفار» و «شواهد الربوبیه» گواهی بر درک عمیق و نوآوری اوست و سبب شده است تا شاگردان و علاقه‌مندان از هر نقطه‌ای به سبزوار آمده و از محضر او بهره ببرند. حکیم سبزواری نماد فیلسوفی است که علم و معنویت را در هم می‌آمیزد و با طرح پرسش‌ها و نظریه‌های نو، مسیر فلسفه متعالیه را در دوران خود زنده نگاه می‌دارد.

ارسال/ حکیم سبزواری؛ فیلسوفی نوآور و مبدعبه گزارش ایکنا، محمدهادی توکلی؛ عضو هیئت علمی فلسفه و کلام پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، پنجم اسفندماه در نشست علمی «نوآوری های فلسفی حکیم ملاهادی سبزورای» به بررسی زندگینامه و برخی نوآوری‌های فلسفی حکیم سبزواری پرداخت.

متن سخنان این پژوهشگر به شرح زیر است:

حکیم سبزواری گرچه جایگاهی مانند ابن‌سینا و شیخ اشراق ندارد و مکتب جدیدی تأسیس نکرده است و استمرار اندیشه ملاصدرا در او وجود دارد، ولی به نظر بنده او فیلسوفی نوآور است.

ایشان صرفاً مقلدانه به آراء پیشینیان نپرداخته است؛ گاهی نظریات افراد قبل از خود را باطل کرده، گاهی آن‌ها را تأیید و تفصیل داده و گاهی تقریری جدید از آن ارائه کرده است. او در زمینه‌های مختلف نوآوری‌های قابل توجهی دارد که در برخی آثارش به آن اشاره شده است.

بعد از فروپاشی صفویه، افغان‌ها به ایران حمله کردند و حدود هفت سال محمود افغان و اشرف افغان حکومت کردند و همین سبب شد تا هویت شیعی دچار فروپاشی موقت شود.

از ۱۱۳۵ قمری تا ۱۱۴۲ قمری شدیدترین ضربه به حکمت تشیع وارد شد. آثاری که از فلاسفه آن دوره مانند ملا اسماعیل خواجویی، مرحوم نراقی، فاضل هندی و ... در دست داریم نیز از اوضاع آن دوره ایران گلایه می‌کنند؛ علما متواری شده و به اطراف بلاد رفته بودند و در انزوا به سر می‌بردند.

بعد از افغان‌ها، نادرشاه مسلط شد که گرایش به شیعه نداشت و بی‌سواد بود و حرکت شاه اسماعیل در رسمی کردن مذهب شیعه را مورد سرزنش قرار داد. در این دوره نیز حکمت و حتی فقاهت شیعه به سمت خمودی و زوال رفت و بسیاری از اندیشمندانی که از مناطق دیگر در دوره صفویه به ایران آمده بودند، به سرزمین‌های خود مانند لبنان و عراق بازگشتند. پس از آن زندیه آمدند و حدود چهل سال حکومت داشتند، اما از سوی کریم‌خان زند حمایتی از علوم عقلی و نقلی صورت نگرفت.

با ظهور دوره قاجار وضعیت متفاوت شد؛ زیرا آقامحمدخان حکومت شیعی را غالب کرد. او شیعه اثنی‌عشری و علم‌دوست و حکمت‌دوست بود. نویسنده رستم‌التواریخ از او با لقب «مجتهدالسلاطین» یاد کرده است. او با وحید بهبهانی، محمدعلی بهبهانی، میرزای قمی و ... مرتبط بود. در سال ۱۲۱۱ قمری، که یک سال قبل از ولادت حکیم سبزواری است، سندی در دست داریم که آقامحمدخان قاجار پرسش‌های فلسفی را برای ملاعلی نوری ارسال کرده و از جمله درباره حقیقت روح از او سؤال کرده است.

آغاز دوره رشد حکمت و فلسفه

بعد از آقامحمدخان، در روزگار فتحعلی‌شاه اوضاع بسیار به نفع حکما و فلاسفه شد. مرحوم زنوزی، پدر آقاعلی مدرس، کتابی درباره آقامحمدخان با نام «فتح خاقانی» نوشت و در مقدمه دو کتاب دیگرش نیز از آقامحمدخان، فتحعلی‌شاه و عباس‌میرزا تعریف و تمجید کرده است. از جمله گفته است که در زمان «سلطنت قاهره خلافت باهره‌اش»، علوم عقلیه و صناعات عملیه و احادیث نبویه و احکام شرعیه که به جهت حوادث زمان و نامساعد بودن شرایط به انزوا رفته بود، احیا شد و حکما و فلاسفه بسیاری پیش از حکیم سبزواری، مانند ملا اسماعیل خواجویی، آقامحمد بیدآبادی، حکیم نوری و ... در اصفهان به تدریس حکمت متعالیه پرداختند.

ملاعبدالله زنوزی به تهران رفت و ملاآقا قزوینی حوزه قزوین را بنا کرد و حکیم سبزواری نیز به سبزوار رفت و به تدریس حکمت پرداخت. حاجی سبزواری ابتدا پنج سال در خدمت شاگرد بزرگ ملاعلی نوری (ملا اسماعیل واحدالعین) در اصفهان بود که کتاب «شرح حکمت العرشیه» او تصحیح شده است؛ سپس بعد از وفات ملا اسماعیل، دو سه سال نیز در محضر ملاعلی نوری درس خواند. ملاعلی نوری خود اقیانوسی از معرفت و فلسفه است که باید در جلسات جداگانه درباره او بحث شود.

حکیم سبزواری پس از تحصیل در اصفهان به خراسان بازگشت و پنج سال به تدریس حکمت پرداخت و سپس به سفر حج رفت. در مسیر بازگشت به کرمان رفت و در آنجا خادم یک مدرسه علمیه شد، بی‌آنکه کسی بداند او از استادان بزرگ فلسفه ایران است.

سپس به سبزوار رفت و در آنجا «مفاتیح الغیب»، «اسفار» و سایر کتب ملاصدرا را تدریس کرد. در سن ۶۲ سالگی، در زندگینامه خودنوشتش درباره حال خویش آورده است: «چون به سبزوار برگشتم، به کنج خانه خویش نشستم، درها بستم و پرده‌ها آویختم و به تبیین علوم پرداختم و پوست را از مغز جدا و نادرست را از درست تمیز دادم و در آستان عقول عالم جبروت معتکف شدم تا آنکه از رخ آنان نقاب برگرفتم و مرا می خوشگوار نوشاندند و از دنیا و سراب آن بازم داشتند و پرده‌ها انداختند و اسرار هویدا کردند. به درگاه خود راهم دادند و به جایگاه خویش برکشیدند.»

مجموعه خصوصیات حکیم سبزواری، مخصوصاً آن روح صاف و خالص ایشان همراه با ریاضت‌هایی که کشید، جاذبه فراگیری برای او ایجاد کرد؛ به‌طوری‌که سبزوار که در آن دوره شهر قابل اعتنایی نبود، به شهری مهاجرپذیر تبدیل شد و برخی طالبان علم به این شهر رفتند تا از محضر او و حکمتش بهره ببرند.

طلبه‌ای در درس مرحوم جلوه حکیم به سؤال و جواب پرداخت. استاد از او پرسید در کجا حکمت خوانده‌ای؟ او پاسخ داد: نزد حکیم و فیلسوف اعظم، حاجی ملاهادی، حکمت آموخته‌ام. میرزای جلوه از باب تعرض به او گفت: افسوس که تحصیلات شما در سواد اعظم نبوده است. آن شاگرد برآشفته شد و گفت: سواد اعظم انسان کامل است و من مرد کاملی یافتم که هیچ دیده‌ای ندیده و هیچ گوشی چنان نشنیده است. اقبال به حکیم سبزواری صرفاً به خاطر علم او نبود؛ او در معنویت نیز مراتب والایی پیموده بود و از این‌رو جاذبه‌ای خاص پیدا کرده بود.

شهید مطهری نیز از حضور ملاحسین‌قلی همدانی نزد حکیم سبزواری یاد کرده و می‌گوید: گرچه همه افتخار می‌کنند که به حوزه حکیم سبزواری رفته‌اند، ولی این حوزه باید افتخار کند که کسی چون حسین‌قلی همدانی از آن بیرون آمده و در آنجا تحصیل کرده است.

وفات در حین جذبه معنوی

حکیم سبزواری در سن ۷۸ سالگی، در سال ۱۲۸۹ قمری، در حین تدریس و در حالتی جذبه‌وار به رحمت خدا رفت و ظاهراً سکته‌ای کرد و از دنیا رفت. قبر او در سبزوار قرار دارد و علاقه‌مندان می‌توانند در مسیر سفر به مشهد به زیارت آن بروند.

کتاب معروف ایشان «شرح منظومه» است که در دوره جوانی نوشته شد و به مرور زمان تکمیل گردید؛ بخشی از آن مربوط به منطق و بخشی مربوط به حکمت است. پس از مرحوم سبزواری، این کتاب مورد توجه مدرسان فلسفه قرار گرفت و استادان، درس خود را با «شرح منظومه» آغاز می‌کردند. مرحوم جهانگیرخان در اصفهان آن را تدریس می‌کرد و حواشی فراوانی نیز بر آن نوشته شده است و به‌عنوان کتابی درسی شناخته می‌شود. این اثر صرفاً بیان آراء ملاصدرا نیست، بلکه مرحوم سبزواری آراء خود را نیز در ضمن آن مطرح کرده است.

اثر دیگر وی مجموعه حواشی و شرحی است که بر «اسفار» نوشته است. برخی، مانند شیخ مهدی حائری یزدی، مطالعه این حواشی را توصیه کرده و آن را قوی‌ترین حاشیه بر «اسفار» ملاصدرا دانسته‌اند. حکیم سبزواری حواشی دیگری نیز دارد که در این مجموعه نه‌جلدی نیامده است.

او حواشی بسیار خوبی بر «شواهد الربوبیه» و «مبدأ و معاد» ملاصدرا دارد که به‌تدریج در حال احیاست. از جمله حواشی وی بر «شوارق الالهام» است که توسط مهدی ربانی تصحیحی خوب و منقح از آن ارائه شده است.

از دیگر آثار وی «منظومه نبراس الهدی» و نیز رسائل اوست که سیدجلال آشتیانی مجموعه آن‌ها را با عنوان «وسائل سبزواری» منتشر کرده است. این مجموعه شامل پرسش و پاسخ‌هایی است که شاگردان وی مطرح کرده و ایشان پاسخ داده است؛ همچنین پاسخ به پرسش‌های فاضل تبتی درباره عالم مثال را دربر دارد که کاری کم‌نظیر در این موضوع به‌شمار می‌رود. اگر آثار ملاصدرا را بررسی کنیم، سطر مستقلی درباره عالم مثال نخواهیم یافت و این نقدی است که بر او وارد شده است؛ در حالی‌که حکیم سبزواری این موضوع را مفصلاً مورد توجه قرار داده است. همچنین سهروردی نخستین کسی است که به‌طور مبسوط از عالم مثال یاد کرده است، اما باز هم مطالب او در این باره بسیار محدود است؛ در حالی‌که حکیم سبزواری رساله‌ای مستقل در این زمینه نگاشته است.

شرحی بر جوشن کبیر

نوشته دیگر ایشان شرحی بر «جوشن کبیر» با عنوان «شرح اسماء الحسنی» است. خود ایشان بعدها حواشی‌ای بر این اثر نگاشت که از متن اصلی نیز عمیق‌تر است. اثر دیگر وی «شرح دعای صباح» است که بر آن نیز حاشیه نوشته است.

شرح مثنوی حاجی سبزواری از بهترین شروح نگاشته‌شده بر مثنوی مولانا است و بسیار قابل استفاده است. او بسیار پراثر بوده است.

در مطالعه یک فیلسوف نباید تنها به یک اثر او مراجعه و بر همان اساس قضاوت کرد؛ زیرا فیلسوف فرایندی تکاملی را طی می‌کند و در آثارش به‌تدریج به پختگی بیشتری می‌رسد. از جمله در نظریه «حدوث اسمی» حکیم است که دست‌کم سه تقریر از نظریه خود ارائه داده است؛ در حالی‌که ما معمولاً در «منظومه» فقط تقریر نخست را می‌خوانیم و با دو تقریر دیگر آشنا نیستیم، در صورتی‌که در تقریرهای بعدی تحولاتی در دیدگاه او رخ داده است. ایشان در حاشیه بر «شرح اسماء الحسنی» نیز تقریری از حدوث اسمی ارائه کرده که متفاوت از بیان پیشین اوست.

همچنین «منظومه نبراس الهدی» گاه آراء فلسفی حکیم را منعکس کرده است. درباره اینکه آیا ایشان نوآوری داشته یا صرفاً مقلد ملاصدرا بوده است، باید گفت اگر فیلسوفی از تکرار صرف مطالب پیشینیان دست بردارد و مطلب جدیدی عرضه کند، نوآوری تحقق یافته است. نوآوری فلسفی لزوماً به این معنا نیست که مانند شیخ اشراق نظام و مکتب فلسفی جدیدی ارائه شود؛ گاهی حتی تعریف یا طرح یک پرسش جدید نیز نوعی نوآوری است. برای مثال، استاد فیاضی گاه پرسش تازه‌ای درباره ماهیت مطرح می‌کند که خود نوعی نوآوری فلسفی است، فارغ از اینکه آن دیدگاه صحیح باشد یا نباشد.

نمونه‌های نوآوری حکیم سبزواری

نمونه دیگر نوآوری، نقد و ابطال یک رأی است؛ بدین معنا که پیشینیان رأی و نظری داشته‌اند و ما آن را ابطال می‌کنیم. در اینجا نیز نوآوری رخ داده است. حکیم سبزواری در این زمینه، در بحث نگرش ملاصدرا به ترکیب ماده و صورت، به تفصیل به نقد نظر او پرداخته است؛ همچنین در بحث اتحاد عاقل و معقول نیز دیدگاه ملاصدرا را مورد نقد قرار داده است.

نمونه دیگر نوآوری ایشان، اقامه استدلالی جدید بر یک نظریه است. همچنین کشف ابعاد تازه از یک نظریه نیز گونه‌ای دیگر از نوآوری است که در این زمینه نیز نوآوری‌های حکیم سبزواری مشاهده می‌شود. سهروردی گفته است که همه پیشینیان من عوالم را سه‌گانه دانسته‌اند و من عالم دیگری بر آن افزوده‌ام که اقلیم هشتم است.

حکیم سبزواری گرچه جایگاهی مانند ابن‌ سینا و شیخ اشراق ندارد و مکتب جدیدی تأسیس نکرده است و استمرار اندیشه ملاصدرا در او وجود دارد، ولی به نظر بنده او فیلسوفی نوآور است؛ بدین معنا که صرفاً مقلدانه به آراء پیشینیان نپرداخته است، بلکه گاه نظریات افراد پیش از خود را ابطال کرده، گاه آن‌ها را تأیید و تفصیل داده و گاه تقریری جدید از آن‌ها ارائه کرده است و در زمینه‌های مختلف نوآوری‌های قابل توجهی دارد که در برخی آثارش به آن اشاره شده است.

انتهای پیام
خبرنگار:
علی فرج زاده
دبیر:
سلما آرام
captcha