کد خبر: 4340296
تاریخ انتشار : ۲۱ اسفند ۱۴۰۴ - ۲۰:۴۶

ترس خاموش بی‌صدا

در حالی که جنگ سایه وحشت را بر شهرها گسترده، حیواناتی که سال‌ها کنار ما زندگی کرده‌اند، در سکوت و ترس فرو رفته‌اند. پرندگان، سگ‌ها و گربه‌ها بی‌صدا می‌لرزند و تنها محبت انسان‌هاست که می‌تواند به دلشان آرامش و امید ببخشد.

ترس خاموش بی‌صدا

به گزارش ایکنا از البرز؛ شهر شب‌ها هم آرام نمی‌گیرد. صدای انفجار از دوردست می‌آید و زمین می‌لرزد و قلب‌ها در سینه‌ها از ترس تند می‌تپد. خانه‌ها و خیابان‌ها که روزها محل بازی کودکان بود، حالا خالی و سرد شده‌اند. مردم خودشان را در زیرزمین‌ها پنهان کرده‌اند، اما حیواناتی که سال‌ها کنار ما زندگی کرده‌اند، هیچ جایی برای مخفی شدن ندارند.

در گوشه تاریک یک کوچه، گربه‌ای خاکستری زیر خودرویی کوچک و فرسوده پنهان شده است. چشمانش بزرگ و ترسیده، لرزش زمین را دنبال می‌کند و گوش‌هایش آماده شنیدن صداهای مختلف است. بالای سرش، کبوتران روی سیم‌های برق جمع شده‌اند و بال‌زدن‌هایشان با نور انفجارها هماهنگ می‌شود. هیچ کدام نمی‌دانند چه بلایی بر سرشان آمده است. سگ‌ها در خیابان‌های خالی پارس می‌کنند اما کسی نیست که دست نوازشی روی سرشان بکشد.

ترس آن‌ها خاموش است، اما عمیق و خفه‌کننده. نمی‌فهمند چه می گذرد اما حس می‌کنند که دنیایشان دارد فرو می‌ریزد. هر صدای انفجار، نور ناگهانی، لرزش زمین، کابوسی است که پایانی ندارد. شب که معمولاً زمان آرامش است، حالا تنها لحظه‌ای از وحشت بیشتر است. آن‌ها گیر افتاده‌اند در جهانی که هیچ راهنمایی ندارد، جهانی که صدای ترس انسان‌ها و حیوانات در هم آمیخته و سکوت شب را پر کرده است.

روایت یک فعال محیط زیست

برای درک بهتر وضعیت حیوانات، با ساناز حسینی، فعال محیط زیست و حقوق حیوانات، گفت‌وگو کردیم. او سال‌ها در زمینه حمایت از حیوانات شهری و بحران‌های زیست‌محیطی فعالیت کرده است و تجربه مدیریت وضعیت حیوانات در شرایط بحرانی را دارد.

ساناز با صدایی پر از نگرانی گفت: وقتی جنگ شروع شد، حیوانات ابتدا سردرگم شدند. پرندگان در آسمان سرگردان می‌چرخیدند، سگ‌ها پشت در خانه‌ها پنهان می‌شدند و گربه‌ها به گوشه‌های تاریک پناه می بردند. ترس در چشمانشان کاملاً مشهود بود؛ ترسی خاموش، ولی عمیق‌تر از صدایی که انسان‌ها می‌شنوند. 

او ادامه می‌دهد: نابودی محیط زیست، کمبود غذا و آب، و فقدان امنیت، آن‌ها را بیش از پیش آسیب‌پذیر کرده است. بسیاری از این حیوانات هیچ راهی برای فرار ندارند و نمی‌دانند چه چیزی درست یا غلط است. صدای انفجار و لرزش زمین برای آن‌ها کابوس است. حتی حیواناتی که قبلاً با انسان‌ها راحت بودند، حالا به ما بدبین شده‌اند. 

این فعال محیط زیست می‌گوید: سگ‌هایی که با عشق بزرگ شده‌اند، در مواجهه با ترس پارس کوتاه می‌کنند و از نزدیک شدن به انسان خودداری می‌کنند. گربه‌ها، که همیشه مستقل بودند، حالا به گوشه‌ها خزیده‌اند و نمی‌دانند چطور زنده بمانند. 

او ابراز کرد: در این شرایط هر کاری، حتی کوچک‌ترین اقدام، می‌تواند مؤثر باشد. فراهم کردن غذا و آب، ایجاد مکان‌های امن در خانه‌ها، یا پناه دادن به حیوانات رهاشده، می‌تواند جان آن‌ها را نجات دهد. حتی گذاشتن یک پتوی نرم یا یک جعبهٔ مقوایی می‌تواند به یک حیوان ترسیده آرامش بدهد. آنها نیاز به مراقبت و حضور ما دارند، مخصوصاً وقتی که ترس همه چیز را فرا گرفته است. ما فراموش می‌کنیم که جنگ تنها برای انسان‌ها نیست. انفجار، آوار، قطعی برق یا آب، برای حیوانات نیز یک بحران است. آن‌ها نمی‌توانند سیاست یا مرزها را بفهمند، آن‌ها فقط می‌دانند که امنیتشان تهدید شده است. 

این فعال حقوق حیوانات ادامه می‌دهد: با وجود تمام این سختی‌ها، دیدن کوچک‌ترین حرکات امید در رفتارشان، مرا امیدوار نگه می‌دارد. وقتی یک گربه ترسیده برای اولین بار دوباره غذای دست انسان را می‌خورد، یا پرنده‌ای بعد از چند روز دوباره روی شاخه می‌نشیند، می‌فهمم که حتی در تاریک‌ترین روزها، زندگی ادامه دارد. ما می‌توانیم تفاوت ایجاد کنیم. هر حیوانی که از این بحران جان سالم به در ببرد، یک پیروزی است. ما با هر کاری که انجام می‌دهیم، یک پیام ساده برای حیوانات می‌فرستیم: شما تنها نیستید، شما هنوز ارزش زندگی دارید و می‌توانید روی عشق و مهربانی ما حساب کنید.

او تاکید می‌کند: بحران‌های جنگی نه تنها برای انسان‌ها، بلکه برای کل اکوسیستم شهری بحران است. حیوانات نمی‌توانند پناهگاه واقعی پیدا کنند، دسترسی به غذا و آب محدود می‌شود و فشار روانی شدید باعث رفتارهای غیرمعمول و گاهی خطرناک می‌شود. ما باید تلاش کنیم که حتی در این شرایط، مراقبت از حیوانات را فراموش نکنیم.

شب در جنگ

شب فرارسیده بود، اما شهر همچنان پر از انفجار بود. حتی تاریکی شب، دیگر آرامش نداشت. صدای مهیب انفجارها، نور ناگهانی و لرزش زمین، حیوانات و انسان‌ها را در ترسی بی‌وقفه نگه داشته بود. با این حال، در میان همه این ترس، لحظاتی از امید وجود داشت. زنی در کنار یک دیوار ظرفی از غذا و آب گذاشت و گربه‌ای ترسیده به آرامی نزدیک شد. مردی در حیاط خانه‌اش آب گذاشت و سگی تشنه به سمت آن رفت. این پیام ساده است: شما تنها نیستید. هنوز مهربانی و زندگی می‌تواند روشنایی کوچکی ایجاد کند.

فعالان محیط زیست، مانند ساناز، تلاش می‌کنند شبکه‌های حمایتی بسازند تا حیوانات رهاشده یا آسیب‌دیده در امان بمانند. آن‌ها غذا و پناهگاه فراهم می‌کنند و حتی اگر امکان داشته باشد، حیوانات زخمی را جمع‌آوری و درمان می‌کنند. این یک مسابقه با زمان است. هر روز که می‌گذرد، حیوانات بیشتر آسیب می‌بینند و ترسشان عمیق‌تر می‌شود. اما لحظه‌ای که یک گربه ترسیده، با پاهای لرزان و چشمانی پر از اضطراب، نزدیک ظرف غذا می‌آید، یا سگی تشنه با لب‌هایی خشک به آرامی آب می‌نوشد، تاریکی و وحشت اطرافشان موقتی می‌شود. همان لحظه کوتاه، زندگی دوباره نفس می‌کشد، ترس و امید در هم می‌آمیزد و قلب کوچکشان دوباره می‌تپد.

هر نگاه مهربان، دست نوازش، ظرف آب یا لقمه غذا، پیام ساده و پرقدرتی به آن‌ها می‌دهد: تو تنها نیستی. هنوز کسی هست که به تو اهمیت می‌دهد. این پیام، حتی اگر کوتاه و ناچیز به نظر برسد، می‌تواند جهانی را برای یک موجود کوچک تغییر دهد؛ جهانی پر از ترس و تاریکی که ناگهان با شعله‌ای از مهربانی روشن می‌شود.

مریم اصغرپور

انتهای پیام
دبیر:
الناز دادمهر
خبرنگار:
مریم اصغرپور
captcha