
سرویس اندیشه ایکنا در قالب درسگفتار «قدر، توسعه دهنده زیست انسان» به سراغ پویا پایداری، مدرس دانشگاه و پژوهشگر دینی رفته تا پیرامون این موضوع که شبهای قدر چگونه میتوانند نقطهای برای بازاندیشی در زیست ایمانی انسان باشد بیاموزد و بیندیشد. نوشتار حاضر با خوانشی معرفتشناسانه از حقیقت یگانگی حق و با بهرهگیری از مشکات وحی و میراث عرفانی، بر آن است تا ضرورت پیوند میان ادراک وحیانی و تحقق عینی آن را تبیین کرده و مدرسه قدر را نه بهعنوان یک مقطع زمانی خاص، بلکه به مثابه جریانی مستمر در متن زندگی انسان ترسیم کند. در این مجال بخش ششم این درسگفتار تقدیم مخاطبان میشود.
در دست داشتن نقشه مسیر، به مراتب راحتتر از گام برداری در راهی است که نسبت به آن اشراف و اطلاعی نداریم. در مسیر هدایت، «توحید» همان صراط مستقیمی است که پویندهی راه همواره آن را از خداوند میطلبد؛ چراکه توحید، طریقی سلیم به سوی خدا و راهی مستقیم و خالی از انحراف برای رسیدن به خشنودی اوست.
اگر از این زاویه بنگریم که تمام عالم بر فطرت توحید بنا شده و توحید غایت خلقت است، میتوان نتیجه گرفت که حصول دین و کمال (در ظاهر و باطن)، منوط به توحید حقیقی است. هدف از بعثت انبیا و اولیا(علیهمالسلام) نیز اظهار همین حقیقت و دعوت خلق به سوی آن بوده است. حتی علم احکام شرعی که فلسفهی وجودیاش تمسک خلق برای نیل به ثواب است، جز با تحقق توحید، کامل نشده و معنایی نخواهد داشت.
در رساله قشیریه، مفهومی سنگین و در عین حال ساده از توحید آمده است: «توحید؛ چیزی است که یکی است و علم داشتن به یکی بودن آن است.» و در اصطلاح اهل حقیقت، تجریدِ ذات الهی است از هر آنچه در تصور، فهم، خیال، وهم یا ذهن آید. ابوسعید ابوالخیر نیز در اسرارالتوحید اشاره دارد که خدا «فرد» است و او را باید به «تفرید» جست؛ چرا که انسان هرگز نمیتواند او را با مِداد و کاغذ بشناسد.
فهم این مسئله به انسان کمک میکند تا با دیدهی دل بنگرد و «جان» را ببیند؛ در این حال مشاهده میکند که در جهان «یکی هست و هیچ نیست جز او» و بر هر چه بنگرد، او را در آن میبیند. چنانکه امام علی(ع) زیبا ترسیم میکند که انسان آگاه، همهچیز را مظهر زیبایی او میبیند:
ای گرفته حسن تو هر دو جهان / در جهالت خیره چشم عقل و جان
جانِ تن جانی و جانِ جان تویی / در جهان جانی و در جانی جهان
ما از اوییم و جدا دانستنِ حق از خود و از عالم هستی (که همان جلوهی رخ دوست است)، نوعی دوگانگی است. حرکت از «تفرقه» به «جمع» و رسیدن به توحید، همچون حکایت مرغ و قفس است. آشیان مرغِ وجود در آسمان و عالم جان است و ماندن این مرغ در قفس، موقتی است. این مسافر دلتنگ که وطن اصلی را ترک کرده و در قفس اینجهانی گرفتار شده، هدفی جز آزادی و بازگشت به وطن ندارد:
چنین قفس نه سزای چون من خوشالحانیست / روم به روضه رضوان، که مرغ آن چمنم
فلسفه توحید و مفهوم نظری و عملی آن این است که انسان در دایرهی «قدر گرفتن» و «قدر یافتن»، به فلسفه خلقت و وحدانیت خالق دست یابد و آن را در منظومه فکری و عملی زندگی به کار گیرد؛ در یک جمله: «رها شدن از این قفسِ دون، با دو بالِ ادراک و عمل».
اگر در بسیاری از احادیث به اهمیت قرآن اشاره شده، روی سخن با «حاملان علم توحیدِ قرآن» است، نه صرفاً قاریان سطور و کاتبان خطوط. این فریاد بلند از زبان امام باقر(ع) به نقل از پیامبر(ص) شنیده میشود که فرمودند: «ای گروه خوانندگان قرآن! از خدای بزرگ درباره آنچه از کتابش به شما آموخته است بترسید، که هم من مسئولم و هم شما. من برای رساندن پیغام مسئولم و شما درباره آنچه از کتاب خدا و سنت آموختید.»
این یعنی رها شدن از ظاهر و پیوستن به باطن؛ نه علم توحید توصیفی و ترسیمی، بلکه علم توحید ادراکی و عملی. فهمی که در لباس عمل محقق نشود، آموختن بیشتر آن جز توهم دانایی و ترویج ظاهرگرایی دستاوردی نخواهد داشت. همین دو عامل خطرناک (توهم و ظاهرگرایی) است که سبب رخداد بسیاری از جنایتهای فردی و اجتماعی در لباس دیانت میشود.
توحید یعنی پیادهسازی معارف در متن زیستن. اگر معصومین(ع) را طبق زیارت جامعه، «ارکان البلاد»، «ساسة العباد» و «امناء الرحمن» میدانیم، ایشان در فرازهایی چنین به ما تعلیم میدهند: حضرت سجاد(ع) همواره از خدا طلب داشتند که سنگینی بار گناهان را به برکت قرآن از ما فرو گذارد تا با پاکیزهسازی آن، از هر پلیدی پاک شویم و در پی کسانی روان شویم که راه خود را با نور قرآن روشن کردند و آرزوها، آنان را از کردار و عمل باز نداشت.
همچنین از ابوعبدالرحمن سلمی روایت شده است که اصحاب پیامبر(ص) قرآن را ده آیه ده آیه میآموختند و تا زمانی که علم آن ده آیه را به درستی فرا نمیگرفتند و به آن عمل نمیکردند، به ده آیهی دیگر نمیپرداختند.
بنابراین، «مدرسه قدر» تعطیلبردار نیست و منوط به سه شبِ محتمل در سال نمیباشد. «قدر» از ابتدای ازلیت تا انتهای ابدیت ادامه دارد. انسان در این وادی، چرخه زندگی خود را به توحید عملی مزین میکند، نه اینکه تنها یک شب شعار توحید بر زبان جاری نماید و همواره در کلاس اولِ این مدرسه بماند. باید مدام آموخت و یافتهها را در عمل پیاده کرد:
«گنج در آستین و کیسه تهی / جام گیتینما و خاک رهیم
هوشیار حضور و مست غرور / بحر توحید و غرقه گنهیم»
انتهای پیام