خداوند در آیه 46 سوره حج توصیه میکند برای اینکه چشمهایمان حقایق را ببیند، گوشهایمان واقعیت را بشنود و قلبمان به وجود خداوند ایمان بیاورد، سفر کنیم.
روایتهای مختلف از انسانهای متعدد در پهنه گستردهای از تاریخ، بخشی از محتوای مفاهیم بلند آیات قرآن کریم است. خداوند در جایجای این کتاب مقدس که برای هدایت بشر نازل فرموده است، داستانهایی را بیان میکند که صرفاً قصه نیستند، بلکه حقایقی در پوشش تجارب گذشتگانند که باید آیندگان از آنها درس بگیرند.
سفرنامههای قرآنی نه تنها داستانهایی از حرکت جغرافیایی، بلکه بهنوعی روایتگر سیر معنوی انسانها در مسیر تکامل و قرب الهی هستند. بدین جهت ایکنا همراه با محمد جوادفر، پژوهشگر و جامعهشناس در قالب سلسله درسگفتارهای «قرآن و سفرنامه» تلاش دارد تا از دریچه سفر، نگاه عمیقتری به آموزههای قرآن پیدا و از هر سفر، درسی برای زندگی فردی و اجتماعی استخراج کنیم.
محمد جوادفر در دهمین قسمت این مجموعه به موضوع «سفر به توحیدگرایی» پرداخته است که مشروح آن را در ادامه میبینید و میخوانید.
در این بخش از سلسله درسگفتارهای «قرآن و سفرنامهها»، آیهای از ۱۳ آیه «سیروا فیالأرض» را قرائت میکنم و نکتهای درباره آن مطرح میسازم. در آیه ۴۶ سوره حج آمده است: «أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا ۖ فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَٰكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ». آیا در زمین گردش نکردهاند تا برای آنان دلهایی [بیدار و بینا] پیدا شود که با آن بیندیشند یا گوشهایی که با آن [اندرزها را] بشنوند؟ حقیقت این است که دیدهها کور نیست، بلکه دلهایی که در سینههاست، کور است.
در این آیه اشاره شده است که چرا در زمین سیر نمیکنید تا دلهایتان دانا شود، بفهمد و تعقل کند، یا گوشهایتان شنوا شود. این آیه، برخلاف بسیاری از آیات «سیروا فیالأرض» است که در آنها عباراتی مانند « كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ» و «كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُجْرِمِينَ» آمده است. در اینجا توجه به این نکته جلب میشود که سفر را باید برای تعقل، شنیدن و فهمیدن در نظر گرفت.
برخی مفسران در این زمینه نکتهای جالب مطرح کردهاند: سفر سازوکاری ایجاد میکند که وقتی انسان وارد آن میشود، ناخودآگاه ذهن، قلب و اندیشهاش هوشیار میشود؛ بهگونهای که وقتی انسان در صحرا مینشیند، نمیتواند آن را بدون خالق تصور کند و ناخودآگاه به توحید گرایش مییابد.
انسان در سفر نمیتواند بپذیرد که این آسمان و کهکشانها بهصورت تصادفی پدید آمدهاند. حتی مشاهده گذر یک شهاب در چند ثانیه از برابر دیدگان ما، بهسختی میتواند به یک اتفاق صرف نسبت داده شود. آنچه این عالم و کائنات را برای انسان برجسته میسازد، این است که مشاهده، کلیدی برای بیدارسازی فطرت است. این مسئله را میتوان در خاطرات بسیاری از افرادی دید که پیشتر انس چندانی با ایمان و اعتقاد نداشتند.
برخی سفرنامهنویسان از کشورهای دیگر نقل کردهاند که پیش از سفر، اعتقادی به خداوند نداشتند، اما سفر و مشاهده برخی مناطق خاص زمین—بهویژه دریا، آنگاه که جز آب چیزی دیده نمیشود—سبب شد دریابند که محال است عالمی بدون خالق باشد و به وجود خداوند یقین پیدا کردند. در برخی از این خاطرات آمده است که تنوع و گستردگی موجودات در دریا چندین برابر موجودات خشکی است؛ ازاینرو، چگونه میتوان تصور کرد که همه اینها بهصورت تصادفی پدید آمده باشند؟
سفرنامههایی که در این راستا نوشته میشوند، در حقیقت سفرنامههایی قرآنیاند؛ چراکه قرآن ما را تشویق میکند به چنین سفرهایی برویم تا با مشاهده، عقل ما رشد کند، فطرت ما بیدار و گوشهای ما شنوا شود. اینها نکاتی است که سفرنامهنویسان، بهویژه نویسندگان قدیم، در آغاز آثار خود به آنها اشاره میکردند. آنان غالباً ابتدا به حمد و ثنای الهی میپرداختند، سپس طبیعتی را که گاه ما بهسادگی از کنار آن عبور میکنیم بهزیبایی توصیف میکردند و بیان میداشتند که این سفر را برای افزایش شناخت و فهم خود پیمودهاند و اکنون گزارشی از آن ارائه میکنند.
انتهای پیام