
به گزارش خبرنگار ایکنا از آذربایجانشرقی، امروز محله زعفرانیه تبریز در سوگ حبیب آقای آرایشگر، آن مرد مهربان و دو فرزندش ماهان و ماهور روزها را سپری میکند و خانهای که زمانی پناهگاه امنی برای این خانواده بود، اکنون به نمادی دردناک از جنایتی هولناک تبدیل شده است و موزهای از جنایات رژیم صهیونیستی و آمریکایی را رقم زده است.
کوچه هنوز بوی مواد منفجره را در خود دارد و از دور نمای ویران ساختمان ۳ طبقهای که حبیب آقا در آن ساکن بود، پیداست؛ هر ساعت که میگذرد، جمعیتی از شهروندان و همسایهها دور این خانه ویرانشده حلقه میزنند؛ نگاهها مملو از اندوه و اشک میشود و زمزمههای «چه گناهی داشتند» در فضا طنینانداز میشود.
حبیب آقا، آرایشگری که با دستان هنرمندش، زیبایی را به چهرههای مردم تبریز هدیه میکرد، اکنون بیدلیل و بیهیچ توجیهی، قربانی بیرحمی و ظلم شده است و همسایههایش در اندوهی عمیق به سر میبرند و با خود تکرار میکنند: 'پیرایش ماهان' تا ابد تعطیل شد.
ماجرا به سحرگاه بیستم اسفند بازمیگردد، درست در لحظهای که صدای اذان صبح در کوچههای تبریز پیچید و انفجاری مهیب سکوت شهر را شکست و خانهای ساده در محله زعفرانیه، خانه یک آرایشگر تبریزی، ناگهان آماج تجاوز آمریکایی - صهیونیستی شد و حبیب آقا به همراه دو فرزندش ماهان و ماهور به شهادت رسید و همسرش مجروح شد.
بیش از یک هفته از این ماجرا میگذرد اما داغ حبیب آقا و خانوادهاش در دل محله زغفرانیه سرد نشده و همسایهها حتی ساکنان دوردستها نیز برای دیدن این ویرانهها راهشان را از کوچه حبیبآقا میاندازند.
یکی از رهگذران با چشمانی اشکبار میگوید: چند روزی است که راهم را از این سمت میاندازم و هربار که ویرانههای این خانه را میبینیم، اندوهم تازه میشود؛ اینجا خانه حبیب آقا آرایشگر است، مردی مهربان و خوشبرخورد که همیشه با لبخند به استقبال روز میرفت و به همه کمک میکرد؛ نمیدانم چرا اینگونه از دستش دادیم.
بانوی دیگری در حالی که با آه و افسوس از مقابل خانه عبور میکرد، ناگاه اشکهایش امان نداد و بغضش ترکید: همسایه مان بودند، هر روز ماهان و ماهور در کوچه بازی میکردند؛ امان از دل مادرشان، مادرشان چه حالی دارد، خدایا من هم مادرم، چگونه میتوان این داغ را تحمل کرد..
و مردی دیگر که هم همسایه بود و از مشتریهای ثابت آقا حبیب، با خود میگوید: حبیب آقا آرایشگر بی آرازی بود که هر ماه راهمان به مغازهاش میافتاد و نام پسرش ماهان را روی مغازهاش نصب کرده بود، اما دیگر نیست و 'پیرایش ماهان' تا ابد تعطیل است و با تکان دادن سر و نگاهی اندوه بار به ویرانههای خانه، راهش را میگیرد و میرود...
آری، اینجا روایت پشت روایت گره خورده و این ماجرای گذرهای پر از آه و گریه از صبح زود تا پاسی از شب ادامه دارد، چراکه این خانه، دیگر فقط یک ساختمان نیست؛ بلکه سندی زنده بر جنایات صهیونی آمریکایی و همدستانش است؛ خانهای که یادآور بیگناهی، مظلومیت و درد است؛ خانهای که تا ابد در قلب مردم تبریز باقی خواهد ماند...
انتهای پیام