کد خبر: 4342295
تاریخ انتشار : ۰۲ فروردين ۱۴۰۵ - ۰۲:۱۰
سین مثل سرباز/ ۲

تعظیم یک ملت به سربازان وطن

برای فهم عمیق‌تر آنچه امروز در کف خیابان‌های ایران می‌گذرد، باید به حافظه تاریخی این ملت رجوع کرد. این ایستادگی و حضور شجاعانه، پدیده‌ای خلق‌الساعه یا واکنشی هیجانی نیست و ریشه در یک فرهنگ عمیق قدرشناسی دارد.

جنگنوروز امسال برای ایران، نه فقط تقویم، که یک روایتِ متفاوت از زیستن است؛ تقارنِ آغاز سال با طعم تلخ حمله و شهادت، سفره‌ هفت‌ سین این خانه را با بوی باروت و عطر ایثار آمیخته است. ایکنا در این هنگامه که مرزهای مقاومت با خون سربازان و فرماندهان حراست می‌شود، قصد دارد در قالب یک مجموعه‌نوشتار، پای «سینِ» دیگری را به این سفره باز کند: «سین مثل سرباز». در هر بخش از این سلسله مطالب، یک بُعد از حقیقتِ «سرباز» را مدنظر قرار می‌دهیم. همراه ما باشید در روایت دوم که به موضوع قدردانی ملت از سربازان وطن اختصاص دارد.

تیترهای خبری در تحریریه‌های جهان با سرعتی سرسام‌آور در حال به‌روزرسانی است. اتمسفر خاورمیانه، ملتهب‌تر از هر زمان دیگری، بوی باروت و دود به خود گرفته است. در منطق کلاسیک ژورنالیسم جنگ، زمانی که سایه تهدید و بمباران بر سر یک کشور سنگینی می‌کند، دوربین‌های خبری باید تصاویری از شهرهای خلوت، کرکره‌های پایین‌کشیده، صف‌های طولانی آذوقه و چهره‌های هراسان پناه‌گرفته در پناهگاه‌ها را مخابره کنند. اما لنز دوربین‌ها و ماهواره‌هایی که روی مختصات خاورمیانه زوم کرده‌اند، با پدیده‌ای روبه‌رو شده‌اند که هیچ‌کدام از معادلات اتاق‌های فکر نظامی و رسانه‌ای دنیا قادر به تفسیر آن نیست.

روی این گربه نشسته در نقشه، در جغرافیایی به وسعت  ۱٫۶۴ میلیون کیلومتر مربع، قواعد بازی به کلی دگرگون شده است. ایران، این روزها صحنه یک درام باشکوه ملی است؛ مستندی زنده از ملتی که تصمیم گرفته‌اند اضطراب را به سخره بگیرند و خط مقدم نبرد را از پادگان‌ها به سنگر خیابان‌ها امتداد دهند.

عهدی که در لحظه تحویل سال بسته شد

نقطه عطف این روایت عجیب، به روزهایی برمی‌گردد که رژیم صهیونیستی و آمریکا، در اقدامی ددمنشانه و گستاخانه، چنگ و دندان نظامی خود را به سمت ایران نشانه رفتند. در ساعات اولیه این تنش، ماشین عملیات روانی غرب با تمام قوا روشن شد تا بذر رعب و وحشت را در دل جامعه بکارد. انتظار می‌رفت که موجی از دلهره، تار و پود روانی شهرها را در هم بریسد. اما درست در همین بزنگاه تاریخی، پیامی از قلب فرماندهی نظامی کشور صادر و به سرعت به مانیفست مقاومت مردمی تبدیل شد.

سردار سید مجید موسوی، فرمانده هوافضای کشور، در پیامی که لحن آن آمیخته‌ای از صلابت یک سرباز و عطوفت یک هم‌وطن بود، رو به مردم گفت: «به مردم عید را تبریک می‌گویم و اعلام می‌کنم کف میدان‌ها با شما مردم؛ میدان نبرد و جان‌دادن و مفقودالاثر شدن با ما.»

این جمله، یک بیانیه ساده نبود؛ یک تقسیم کار نانوشته اما به‌شدت الزام‌آور میان «میدان» و «خیابان» بود. زمان صدور این پیام، مصادف با یکی از مقدس‌ترین و نوستالژیک‌ترین لحظات تقویم ایرانیان بود: لحظه تحویل سال. در شرایطی که تهدید بمباران، آژیرهای خطر پنهان را در ذهن‌ها به صدا درآورده بود، خیابان‌های ایران شاهد یکی از بی‌نظیرترین صحنه‌های تاریخ معاصر خود شد. مردم سراسر کشور، سفره‌های هفت‌سین خود را برداشتند، از کنج عافیت خانه‌ها بیرون زدند و سال جدید را در میدان‌های اصلی شهرها تحویل کردند. صدای دعای «یا مقلب‌القلوب»، در فضایی پیچید که تا چند ساعت پیش از آن، هدف تهدیدات کور دشمن بود. آن‌ها با این حضور، پای آن قرارداد نانوشته امضا زدند تا به فرماندهان خود بگویند: سهم ما از این نبرد، بیدار نگه‌داشتن رگ‌های شهر است.

جنگ

سرگیجه رسانه‌های غرب و هذیانی به نام هوش مصنوعی

این حضور حماسی، به شب تحویل سال ختم نشد. هفته‌هاست که یک قرار شبانه نانوشته در میان مردم شکل گرفته است. هر شب، رأس ساعتی مشخص، سیل خروشانی از جمعیت روانه میدان‌های اصلی و خیابان‌های مرکزی شهرها می‌شود. از شمال تا جنوب، از کلان‌شهرها تا شهرهای کوچک، مردم در اوج تهدید نظامی دشمن، با پرچم‌ها، سرودها و شعارهایشان، شب‌های تاریک را به روز روشن تبدیل کرده‌اند.

بازتاب این تصاویر در اتاق‌های خبر رسانه‌های جریان اصلی غرب، چیزی شبیه به یک زلزله شناختی بود. شبکه‌های خبری فرانسوی، انگلیسی و آمریکایی که سال‌ها با بودجه‌های کلان تلاش کرده بودند تصویری از یک جامعه فروپاشیده، خسته و رویگردان از حاکمیت مخابره کنند، ناگهان خود را در برابر قاب‌هایی دیدند که تمام رشته‌هایشان را پنبه می‌کرد. تحلیل‌گران این شبکه‌ها در برنامه‌های زنده خود دچار لکنت شدند؛ چرا که هیچ الگویی برای توضیح این رفتار جمعی شجاعانه نداشتند.

عمق این سرگیجه و استیصال زمانی به اوج خود رسید که عالی‌ترین مقامات سیاسی غرب نیز وادار به واکنش غیرمنطقی شدند. دونالد ترامپ، در اظهارنظری که بیشتر شبیه به یک طنز تلخ رسانه‌ای بود، ادعا کرد که این جمعیت‌های میلیونی وجود خارجی ندارند و این تصاویر، خروجی بدافزارها و ساخته و پرداخته «هوش مصنوعی» است!

این هذیان‌گویی، در واقع اعتراف غیرمستقیم به شکست بود. برای دستگاه محاسباتی آن‌ها که همه‌چیز را با الگوریتم‌های مادی و دلاری می‌سنجد، درک مفهوم «غیرت» غیرممکن است. آن‌ها نمی‌توانند بپذیرند که در جغرافیای ۱٫۶۴ میلیون کیلومتری ایران، نرم‌افزار وجودی انسان‌ها با کدهایی از جنس شجاعت، میهن‌پرستی و ایمان برنامه‌نویسی شده است؛ چیزی که هیچ هوش مصنوعی‌ای در جهان قادر به تولید آن نیست.

جنگ

امتداد یک مسیر تاریخی؛ از تابوت‌های چوبی تا سیلوهای موشکی

برای فهم عمیق‌تر آنچه امروز در کف خیابان‌های ایران می‌گذرد، باید به حافظه تاریخی این ملت رجوع کرد. این ایستادگی و حضور شجاعانه، پدیده‌ای خلق‌الساعه یا واکنشی هیجانی نیست و ریشه در یک فرهنگ عمیق قدرشناسی دارد.

سال‌های نه‌چندان دوری را باید به یاد آورد که اصلاً خبری از تهدید مستقیم، جنگ منطقه‌ای یا شلیک موشک نبود. در آن سال‌های آرامش، هر زمان که خبر می‌رسید پیکر تفحص‌شده شهیدی از دوران هشت سال دفاع مقدس به کشور بازگشته است، تمام معادلات روزمره شهرها به هم می‌ریخت. همین مردمی که امروز در خیابان‌ها هستند، برای استقبال از چند تکه استخوان پیچیده در پرچم و یک پلاک زنگ‌زده، کیلومترها پیاده‌روی می‌کردند، خیابان‌ها را بند می‌آوردند و برای قهرمانان خاموش خود اشک می‌ریختند.

جامعه‌ای که برای ادای احترام به پیکر شهیدی که ۳۰ سال پیش جانش را فدا کرده این‌گونه به خروش می‌آید، آیا ممکن است امروز، سربازان زنده خود را که در خط مقدم رویارویی با استکبار جهانی سینه سپر کرده‌اند، تنها بگذارد؟ حضور شبانه مردم در شرایط جنگی امروز، در واقع امتداد همان تشییع پیکرهاست. آن‌ها نشان داده‌اند که چه قهرمان در خاک فکه و شلمچه آرمیده باشد، چه در پایگاه‌های زیرزمینی دستش روی دکمه موشک‌های بالستیک باشد، ملت ایران او را در آغوش حمایت خود نگه خواهد داشت.

بصیرت، عالی‌ترین فرم ادای دین

اما این حس قدردانی و این ادای دین ما دقیقاً چگونه فرم می‌گیرد؟ آیا تنها حضور فیزیکی در خیابان کافی است؟ حقیقت این است که ما نیز هر کدام به نوبه خود، سرباز این وطن هستیم. اگر سرباز نظامی با سلاحش از مرزهای جغرافیایی دفاع می‌کند، ما به عنوان سربازان اجتماعی و فرهنگی این سرزمین، وظیفه پاسداری از مرزهای عقیدتی و روانی جامعه را بر عهده داریم.

تعظیم ما در برابر آن سربازی که دستش روی ماشه موشک است، تنها یک تعظیم فیزیکی و نمادین نیست. تعظیم واقعی ما در «بصیرت» ماست. بصیرت یعنی در میانه بمباران اخبار دروغین و عملیات روانی دشمن که قصد دارد مردم را در مقابل مدافعان امنیتشان قرار دهد، راه را از بیراهه بشناسیم. تعظیم ما در «همدلی و انسجام ملی» ماست. در روزهایی که دشمن با تمام قوا، اقتصاد، روان و امنیت ما را هدف گرفته است، بزرگترین پاتک ما، کنار گذاشتن اختلافات خرد و ایستادن زیر یک پرچم واحد است.

جنگ

تعظیم ما در «حضور پرشور ما در میدان‌ها و کف خیابان‌هاست». حضوری که پیام روشنی به جهان مخابره می‌کند: این ملت، پشت نیروهای مسلح خود را خالی نمی‌کند. وقتی دشمن می‌بیند که با وجود بالاترین سطح تهدیدات، خیابان‌های تهران، اصفهان، مشهد، تبریز، اهواز و جای جای این گربه پهناور مملو از جمعیت است، دستگاه محاسباتی‌اش به هم می‌ریزد.

و در نهایت، «دشمن‌شناسی» این ملت نیز در همین بزنگاه‌ها خود را نشان می‌دهد؛ آن‌ها به خوبی یاد گرفته‌اند که لبخندهای دیپلماتیک و مرثیه‌سرایی‌های دلسوزانه شبکه‌های بیگانه، روی دیگر همان سکه‌ای است که روی اول آن، بمب‌افکن‌ها و موشک‌های متجاوزان قرار دارد. بنابراین، تعظیم جامعه ایرانی در برابر سربازانش، نه یک تعظیم نمادین، بلکه یک شراکت عملی در تولید امنیت است.

 بیداری تا سپیده دم

گزارش خیابان‌های بیدار ایران، روایتی از یک سمفونی هماهنگ میان خط مقدم و پشت جبهه است. تا زمانی که عقربه‌های ساعت به نیمه‌شب می‌رسد و آسمان خاورمیانه در التهاب می‌سوزد، چراغ این ۱٫۶۴ میلیون کیلومتر مربع روشن است.

تاریخ رسانه‌های جهان، این روزها را به عنوان یکی از شگفت‌انگیزترین پدیده‌های جامعه‌شناختی ثبت خواهد کرد. روزهایی که یک ملت، سفره تحویل سال خود را در زیر سایه موشک‌ها پهن کرد، هذیان‌های سیاستمداران غربی را با خنده‌ای تلخ پاسخ داد و به جهانیان ثابت کرد که استقلال و امنیت، کالایی وارداتی نیست. این امنیت، حاصل خون سربازانی است که بیدار می‌مانند تا چشمانی در کشور نگران نباشد، و حاصل قدم‌های مردمی است که خیابان‌ها را زنده نگه می‌دارند تا هیچ دشمنی، حتی در توهمات هوش مصنوعی‌اش، خواب تسخیر این سرزمین را نبیند.

انتهای پیام
خبرنگار:
فاطمه برزویی
دبیر:
فاطمه بختیاری
captcha