به قلم علیاصغر جعفری؛ دانشیار فلسفه و کلام مدرسه عالی شهید مطهری و فاطمه امینی پویا کارشناسی ارشد فلسفه و کلام اسلامی دانشگاه تهران

یکی از مباحث حائز اهمیت در جنگ رمضان، وجود ریشهها و مبانی کلامی و فلسفی میان ایران و رژیمصهیونیستی است که این مبانی را نمیتوان صرفاً به سطح سیاست روز یا رقابتهای ژئوپلیتیک فروکاست؛ این تقابل، لایههایی عمیقتر در ساحت ایدئولوژی، الهیات سیاسی و برداشتهای متفاوت از مفهوم هویت و حقانیت دارد.
از منظر کلامی، جمهوری اسلامی ایران بر پایه قرائتی از تشیع سیاسی شکل گرفته که در آن، مفهوم «مستضعفین» در برابر «مستکبرین» نقش مهم و اساسی دارد. این دوگانه، ریشه در تفسیر خاصی از تاریخ اسلام و آموزههای قرآنی دارد که مبارزه با ظلم را نهتنها یک وظیفه اخلاقی، بلکه یک تکلیف دینی میداند.
در این چارچوب، رژیمصهیونیستی بهعنوان نماد ظلم و طاغوت تعریف میشود و مخالفت با آن، جنبهای هویتی و اعتقادی پیدا میکند. به بیان دیگر، مسئله فلسطین برای گفتمان رسمی ایران، صرفاً یک نزاع سرزمینی نیست، بلکه مصداقی از تقابل حق و باطل تلقی میشود.
در مقابل، مشروعیت رژیم صهیونیستی تا حدی بر پایه ترکیبی از ملیگرایی مدرن یهودی (صهیونیسم) و برخی قرائتهای دینی از سرزمین موعود در مکتب دینی اینان استوار است.
اگرچه بخش قابل توجهی از مشروعیت این رژیم در عرصه بینالمللی بر اصول حقوقی و تاریخی (مانند پیامدهای جنگ جهانی دوم و تصمیمات سازمان ملل) بنا شده، اما در لایههای عمیقتر، نوعی پیوند میان هویت قومی-دینی یهودیان و سرزمین تاریخیشان دیده میشود. این پیوند، از نگاه بسیاری از ایرانیان انقلابی، نوعی نگاه قومی تلقی میشود که با ایده عدالت جهانی در تعارض است.
یکی از جنبه های مهم دیگر، مبانی فلسفی آن است. از این منظر، یکی از مهمترین نقاط تعارض، تفاوت در نگاه به جهانشمولی در برابر خاصگرایی است. گفتمان جمهوری اسلامی در بردارنده نوعی جهانشمولی اخلاقی است که از آن، دفاع از همه مظلومان نتیجه میشود؛ در حالی که منتقدان این دیدگاه معتقدند این جهانشمولی در عمل با منافع سیاسی گره خورده است.
در سوی دیگر، رژیمصهیونیستی بهعنوان یک رژیم، در چارچوب منطق بقا، امنیت و منافع ملی عمل میکند، حتی اگر این امر به سیاستهایی منجر شود که از دید انسانی ناعادلانه تلقی گردد.
همچنین، مفهوم «غیر و دیگری» در فلسفه سیاسی دو طرف، نقش تعیینکنندهای دارد. در گفتمان رسمی ایران، رژیمصهیونیستی نهتنها یک رقیب سیاسی نامشروع، بلکه یک «دیگری» است که باید حذف شود یا دستکم مشروعیتش نفی شود.
در مقابل، در نگاه امنیتی رژیمصهیونیستی، ایران بهعنوان یک تهدید وجودی دیده میشود که با توجه به شعارها و سیاستهای خود، نمیتوان آن را صرفاً یک بازیگر عادی در نظام بینالملل دانست.
در نهایت، باید توجه داشت که این تقابل، ترکیبی از الهیات (مبانی کلامی و فلسفی)، ایدئولوژی و واقعگرایی سیاسی است. هرچند ریشههای کلامی و فلسفی به آن عمق و پایداری میبخشند، اما در عمل، تصمیمات راهبردی دو طرف اغلب در چارچوب ملاحظات قدرت، امنیت و توازن قوا اتخاذ میشود. به همین دلیل، فهم این تنش بدون در نظر گرفتن هر دو سطح ایدئولوژی و جهانبینی آنان درکی ناقص خواهد بود.
انتهای پیام