
۲۵ اسفندماه سال گذشته، جاده قدیم تبریز ـ بستانآباد، شاهد جنایتی دیگر شد؛ پرتابههای دشمن آمریکایی - صهیونی بر سر مردمی عادی فرود آمد که برای امور روزمره زندگی از آنجا تردد میکردند، یکی مسافر بود دیگری در راه تردد به محل زندگی؛ همه مردم عادی و غیرنظامی بودند و در میان آنان، احمد زارعی، مشاور املاک تبریزی، نیز بود؛ مردی که در راه مشغلههای زندگی، ناگاه با دستان خونآلود دشمن به شهادت رسید.
چند روز پس از این ماجرای جانسوز، همراه جمعی از بانوان خبرنگار تبریز به خانه شهید رفتیم تا روایت خانوادهاش را بشنویم؛ خانهای ساده و صمیمی، پر از یاد احمد، اما آکنده از غمی تازه؛ دیوارها هنوز بوی حضور او را داشتند و نگاه پدر و مادر، هرچند شکسته از داغ فرزند، پر از ایمان و ایستادگی بود و فضای خانه، ترکیبی از اشک و بغض و در عین حال صلابت و امید بود؛ همان جایی که قرار شد روایتها را ثبت کنیم تا صدای این خانواده به گوش همه برسد.
خدیجه محمدیان، مادر شهید، با چشمانی که اشک در آن میدرخشد اما باصلابت، میگوید: احمد پسر پاکی بود، هر کاری از دستش برمیآمد برای دیگران انجام میداد و با اینکه کارش املاک بود و همه میگفتند گاهی میشود راستش را نگفت، اما او میگفت انسان باید راستگو باشد تا خداوند از او راضی باشد.
وی در ادامه با لحنی آمیخته به ایمان ادامه میدهد: هرچند دلمان خون است، اما پسرم را برای وطن و اسلام قربانی دادهام و تا پای جان پشت وطن خواهیم ماند تا به پیروزی برسیم.
او در میان اشکها، با نگاهی به قاب عکس احمد، میگوید: هر بار که به چهرهاش نگاه میکنم، یادم میآید که چقدر مهربان بود؛ احمد نه فقط فرزند من، بلکه فرزند این وطن بود و خونش امانتی شد برای همه ما تا پای وطن بایستیم.
مادر در ادامه با اشاره به خونخواهی خون فرزندش و سایر شهدا، اضافه میکند: ترامپ کذاب است و دستانش به خون جوانان و کودکان آغشته است.
در ادامه صحبتها، احد زارع، پدر شهید، با بغض و اشکهایی که بیامان جاری شد، ادامه داد: این وطن برای ماست و تا جان و خون در بدن داریم از ناموس و وطن دفاع خواهیم کرد، چراکه اگر بیگانه پایش به کشور برسد همه چیز را از دستمان میگیرد و به هیچکس رحم نخواهد کرد.
پدر به شادیهای حضور احمد در خانه اشاره کرد، به شوخ طبعیهایش و حالا به جای خالی پسرش و ادامه داد: دو پسر و دو دختر دارم؛ احمد شهید شد، پسر کوچکم هم اکنون در خدمت سربازی است و برای وطن پای کار ایستاده؛ چراکه هر آنچه داریم را فدای وطن میکنیم.
او اضافه میکند: دعاگوی نیروهای مسلح هستیم که از وطن دفاع میکنند و آرزو داریم دشمنان ایران را که اینگونه جوانان و مردم را به خاک و خون میکشند، نابود سازند.
زارعی، پدر شهید در میان گریههایش دست بر سینه گذاشت و گفت: هر بار که یاد احمد میافتم، قلبم میسوزد؛ اما همین داغ، انگیزهای است برای ایستادگی؛ دشمن باید بداند که خون فرزندان ما، ریشههای این خاک را محکمتر میکند.
در گوشهای دیگر از خانه، دو خواهر شهید فریبا و زهرا با دلی شکسته، از محبت برادرشان گفتند: احمد همیشه برایمان تکیهگاه بود، با مهربانیاش دل ما را آرام میکرد؛ محال بود تماس ما را بی پاسخ بگذارد و هیچوقت نمیگذاشت غم به دلمان بنشیند، با شوخی و خندههایش خانه را پر از شادی میکرد؛ حالا نبودنش داغی بر سینه ماست، جای خالیاش هر لحظه ما را میسوزاند. هر بار که به یادگاریهایش نگاه میکنیم، سکوتی سنگین ما را در بر میگیرد. اما همانطور که خودش همیشه میگفت وطن مال ماست، باید از آن دفاع کنیم. ما هم میخواهیم دشمنان نابود شوند تا خون احمد و همه شهدا پایمال نشود.
زهرا، خواهر کوچکتر با بغضی پنهان در گلویش ادامه داد: احمد برای ما فقط برادر نبود، او سایهای بود که همیشه بالای سرمان بود؛ امروز نبودنش ما را میسوزاند، اما یادش ما را به ایستادگی و مقاومت فرا میخواند.
آری، این گزارش، نه فقط روایت یک رهگذر، بلکه سند جنایت صهیونی _آمریکایی و حکایت خانوادهای است که با وجود داغ سنگین، ایستادهاند؛ مادر با ایمان، پدر با بغض و غیرت و خواهران با عشق و اندوه، همگی یک صدا فریاد میزنند که خون احمد سندی است بر وفاداریشان به وطن و آرمانها و خانهای که روزی پر از خندههای احمد بود، امروز با اشک و بغض خانوادهاش پر شده، اما در میان این غم، پیام استقامت و ایستادگی همچنان جاری است.
انتهای پیام