حجتالاسلام والمسلمین محمدباقر سعیدیروشن، استاد گروه قرآنپژوهی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه در بخش دوم و پایانی یادداشتی که در اختیار ایکنا قرار داد، نوشت: با عقب نشينى قريش جمعى از مراقبان کوه به انگیزه جمع غنائم سنگر خود را ترک كردند. در این هنگام تیراندازان قریش فرصت را مغتنم شمرده، از پشت به لشكر اسلام تاختند و با برگشت فراریان لشگر قریش مسلمانان را محاصره کردند و قریب هفتاد تن از مجاهدان مسلمان از جمله سردارشجاع اسلام حمزه سيدالشهداء را شهید و تعداد بیشتری را مجروح کردند.
سپاه اسلام درهم شکست، پیامبر خدا (ص) و علی بن ابی طالب(ع) زخمها برداشتند. در این معرکه دشوار، امام علی(ع) با شمشیر پیامبر از حضرت دفاع كرد. پيک وحى آمد به پيامبر گفت: اى محمد(ص)! این است معنى مواسات! پيغمبر فرمود: على(ع) از من است و من از اويم، و جبرئيل افزود: و من هم از هر دوی شما! امام صادق(ع) فرمودند: پيامبر (ص) پيک وحى را ميان زمين و آسمان نگریست كه مىگويد: «لا سیف الا ذو الفقار و لا فتى الا على.»
ناگه فریادی برخاست كه محمد كشته شد! با شنیدن این صدا دشمن کینه توز قریش که به هدف کشتن پیامبر آمده بود، سر از پا نشناخته به زعم پیروزی به سوی مکه روان شد! البته خبر كشته شدن پيامبر(ص) در میان مسلمانان هم تزلزل آفرید.
اما دیری نپایید که در میانه راه، سپاه قریش به اين فكر افتاد كه چرا پيروزى خود را ناقص گذاشت؟ چه بهتر كه به مدينه بازگردند، کار مسلمانان یکسره و مدینه را غارت كنند، و اگر محمد(ص) زنده باشد او را به قتل برسانند و براى هميشه فكر آنها از ناحيه اسلام و مسلمين راحت شود.
فرمان بازگشت صادر شد! اين خطرناكترين مرحله جنگ اُحُد بود، زيرا مسلمانان بقدر كافى كشته و زخمى داده بودند و در آن حال هيچگونه آمادگى براى مقابله داشتند. برعكس دشمن اما با روحيه نيرومندى میتوانست جنگ را از سر گيرد و نتيجه نهايى آن را پيشبينى كند. اين خبر به زودى به پيامبر رسيد و حضرت با ایمان استوار خود موضوع را بازمدیریت الهی کرد.
آيات فوق معطوف به اين مرحله حساس نازل گرديد. تن مجروح و جان خسته و نومید مسلمانان را بازآفرینی کرد. پیامبر خدا فرمان عمومى حركت به سوى مشركان را صادر کرد و حتى مجروحان جنگ (از جمله على(ع) با بيش از شصت زخم) را آماده پيكار با دشمن کرد و از مدينه خارج شد.
اين خبر به گوش سران قريش رسيد و از اين روحيه و اراده شگفت مسلمانان به وحشت افتادند! آنها پنداشتند شايد جمعي تازه نفس به مسلمانان پيوسته، و ممكن است برخورد جديد نتيجه جنگ را به زيانشان تغيير دهد. لذا فكر كردند براى حفظ پيروزى خود بهتر اين است كه به مكه بازگردند.
وهن، مانند ضعف، گاه در مسائل عملی است، گاه در مسائل ارادی گاه به مسائل روانی مرتبط میشود و گاه مسائل علمی. «رَبِّ إِنّي وَهَنَ الْعَظْمُ مِنّي» (سوره مریم/آیه 4) به جسم و استخوان نسبت یافت. «و أَنَّ اللّهَ مُوهِنُ كَيْدِ الْكافِرينَ»(سوره انفال/ آیه 18) مربوط به فکر یا اراده است. وهن و ضعف، وقتی قرین هم بیاید، معنای متفاوت میدهند. تعبیر «وَلا تَهِنُوا» نهی است، یعنی نه در عمل اظهار ضعف كنيد و نه در تصميمگيری سستی كنيد.
در این عبارت هم از وهن و سستی نهی میشود، هم از حزن و اندوه. گو این که حزن و غم يك انفعال نفسانی طبیعی است ولی خدای سبحان مومنان را از آن برحذر میدارد. این در حقیقت مدیریت بحران است. به موحدان میآموزد در متن تلخترین حوادث مقهور احساسات و عواطف نشوند، بلکه بر پایه معرفت و تعقل و ایمان به خداوند متعال، زمام امور را به دست گیرند و بر حوادث چیره شوند و از تهدیدها فرصت بسازند.
فلذا بر وصف ایمان تکیه کرد و فرمود شما برترید با شرط ایمان چون چیزی را از دست ندادید. «وَأَنْتُمُ اْلأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ». منظور از ايمان محل بحث، شامل ايمان به خدا و قيامت، و ايمان به وعده خدا بر پيروزی جبهه حق می شود و مراد از اعلا بودن و برتری، نه برتری نسبی بلکه برتری مطلق است.
مراد آن نیست که دیگران عالی هستند و شما اعلا؛ بلکه مقابل این اعلا، اسفل است؛ زیرا « وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا وجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُوا السُّفْلي وَكَلِمَةُ اللّهِ هِيَ الْعُلْيَا وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ» (سوره توبه/آیه 40) بنابراین آموزه کلیدی آیه شریفه برای همیشه تاریخ آن است که اگر جامعه ایمانی در راه حق استوار بماند، ضعف و سستی فکری، ارادی و عملی را کنار زند و براساس ایمان و اتکا به خداوند عزیز حکیم، حتی در صحنه نابرابر و توأم با آسیبها، بر کافران فائق و غالب است. این مضمون در آیاتی دیگر به صورتی گویاتر با ترسیم عناصر این تفوق بیان شده است و در مقالی دیگر عرضه خواهد شد. ان شاءالله»
انتهای پیام