به قلم احمد بستانی؛ عضو هیئت علمی دانشگاه خوارزمی

ایران ما روزهای سختی را پشت سرمیگذارد. اسرائیل و آمریکا در ۳۶ روز گذشته حملات گستردهای را علیه غیرنظامیان، زیرساختها، کارخانهها، دانشگاهها و مراکز پژوهشی و درمانی درپیش گرفتهاند. با اینحال، آنچه بیش از همه برای شخص من مایه تأسف است همراهی گروهی از هموطنان با این حملات است. این میل به حمله بیگانه البته از جنگ دوازده روزه درمیان گروهی از مردم آغاز شد و به ویژه پس از کشتارهای خونین دیماه به طور قابل توجهی گسترش پیدا کرد.
اما این گسترش یافتن به هیچ وجه درونزا نبود، بلکه پروژهای بود ساخته و پرداخته اسرائیل برای ویران کردن ایران. به گمان من موفقترین بخش این طرح اسرائیل قبولاندن این ایده به بخشی از مردم بود که حمله بیگانه به تأسیسات و کشتار غیرنظامیان با هدف خیرخواهی و برای رهایی و آزادی مردم ایران صورت خواهد پذیرفت.
برای این هدف اسرائیل سرمایهگذاری و پولپاشی گستردهای انجام داد. یک شبکه ماهوارهای تجزیهطلب را به ارگانی «ملیگرا» بدل کرد و همان کارمندان که اغلب سابقه تجزیهطلبی، اصولگرایی، سمتهای حکومتی و کار کردن در رسانههای تندرو و افراطی داخل را داشتند اینبار با ژست مضحک ملیگرایی و وطندوستی به جلوی دوربین برد تا از «عملیات نظامی اسرائیل در حمایت از مردم ایران» بگویند.
در این میان نقش پهلوی هم صرفا این بود که پیامرسان یکسویه و مطیع اسرائیل باشد نه بیشتر؛ درحدی که ضروری میداند از کشته شدن چند سرباز آمریکایی ابراز شرمساری کند اما حق ندارد هیچ جنایت امریکا و اسرائیل از جمله کشتهشدن دهها کودک خردسال بیگناه را محکوم کند.
اسرائیل در سالهای اخیر پی برده بود که نفرت بخشی از مردم از جمهوری اسلامی برای توجیه حمله نظامی و ویران کردن کشور کافی نیست، بنابراین سرمایهگذاری وسیعی روی وطندوستی ایرانیان انجام داد و با «هایجک» کردن ملیگرایی ازطریق مزدوران اینترنشنال و پهلوی، ویرانیطلبی را با یک ملیگرایی قلابی بزک کرد و البته موفق به جلب عده قابل توجهی از مردم هم شد.
در اینجا البته حساب مردم عادی و خشمگین از وقایع دیماه با بخشی از - به اصطلاح- نخبگان جامعه جداست. مردم عادی همانگونه که تحت تأثیر رسانه و تبلیغات مستقیم و غیرمستقیم اسرائیل قرار میگیرند، هنگامی که با واقعیات سخت میدانی (در اینجا عملکرد کثیف و سخنان بیشرمانه ترامپ و نتانیاهو) مواجه میشوند بی سروصدا نگاه خود را تعدیل میکنند، چنانکه بسیاری از آنان از ابتدای جنگ چنین کرده اند.
اما تأسفبارتر بخشی از تحصیلکردگان هستند (البته به جز مزدورانی که برای اینکار استخدام شدهاند و به واسطه اینترنشتال یا دفتر پهلوی از موساد پول میگیرند) که بیشتر در خارج از کشور و برخی هم در داخل از هجوم بیگانه استقبال میکنند. برای اینان، کفه نفرت از جمهوری اسلامی سنگینتر است تا علاقه به میهن. برخی از آنها را من از نزدیک میشناسم و میدانم که تا سه ماه قبل اصلا به ملت و میهن اعتقادی نداشتند.
به همین دلیل است که در میان این جماعت اشخاصی با سابقه روشن وطندوستی تقریبا وجود ندارد، اما تا دلتان بخواهد آخوند سابق و اصلاحطلب اسبق و بسیجی پشیمان و اصولگرای فراری و تجزیهطلب مخفی مییابید.
این نکته ساده اما مهم را باید تکرار کرد که ایرانیان خارج از کشور اساسا ازنظر اخلاقی در جایگاهی نیستند که برای ساکنان ایران نسخه پایداری و مقاومت در برابر بمباران خارجی را بدهند. این حق از آن کسانی است که باید این هزینهها را در داخل کشور بپردازند. طرفه اینجاست که اغلب این ویرانیطلبان هنگاهی که در ایران بودهاند هم هزینه خاصی بیش از دیگران ندادهاند و از قضا هزینهدادهها همان کسانی هستند که عمدتا مخالف جنگاند.
مقایسه میان مواضع سردبیر سابق کیهان و پدر معنوی تروریسم مطبوعاتی که آخوندی با افکار ارتجاعی است و اکنون مشاور پهلوی و حامی اسرائیل شده است با خانم پرستو فروهر این زن شجاع و وطندوست که پدر و مادرش را مظلومانه سلاخی کردهاند و از همان روز نخست موضعی ضدجنگ داشت بسیار عبرت آموز است.
داریوش و پروانه فروهر همان ایامی کاردآجین شدند که هفتهنامه صبح به سردبیری مهدی نصیری، که معتقد بود کیهان شریعتمداری در برابر روشنفکران مرعوب شده و کارش را به درستی انجام نمیدهد، تمام تمرکزش بر پروندهسازی بیشرمانه برای روشنفکران و دگراندیشانی چون فروهر و مختاری و پوینده بود.
این از پروژهبگیران معلومالحال. اما درمورد عموم شهروندان مدافع جنگ، معتقدم بحث و گفتگو با این جماعت کاری بیهوده است. اگر کسی ذرهای وجدان و عرق وطندوستی داشته یاشد میفهمد که کشور کلنگی و ویرانه نمیتواند «آزاد» باشد و اگر هم فریب خورده باشد قطعا ضرب سیلی تحولات آتی او را به خود خواهد آورد.
به عنوان یک شخص ملیگرا که تحصیلات و تخصصی هم در علوم سیاسی دارد صادقانه امیدوارم در این ارزیابی بدبینانه برخطا باشم، اما نمیتوانم نگویم که روندی که درحال طی شدن است، دل بستن جمعی از هموطنان سادهدل و نادان به خیرخواهی نتانیاهو و ترامپ و تمجید و تقدیر از آنها برای کلنگی کردن کشور، برای ایران ما نتایج بسیار هولناکی خواهد داشت.
نیچه در کتاب «تبارشناسی اخلاق»، تحلیل درخشانی از نیهیلیسم مدرن دارد که به گمان من برای توضیح هر شکلی از نیهیلیسم به کار میآید. ازنطر نیچه نیهیلیسم بر نفی و سلب استوار است، آنچه او کینتوزی مینامدش. اما این نیرو تا وقتی سلبی است چندان قادر به حرکت مؤثر نیست اما هنگامی که شکلی ایجابی به خود میگیرد بدل به نیهیلیسم میشود.
با همین الگو میتوان نیهیلیسم پهلویگرایان و شاهکار اسرائیل در دستکاری ذهنی بخشی از ایرانیان را توضیح داد. نفرت از جمهوری اسلامی به خودی خود نمیتوانست حمله خارجی و کشتن بیگناهان و تهدید بازگشت به عصر حجر و حتی تغییر تقشه ایران را برای یک ایرانی توجیه کند، چنانکه هرگز در دهههای اخیر نکرده است.
اما چه کاری بهتر از این که تفسیری جدید از ملیگرایی عرضه کنیم و بفروشانیم که اصلا شرط تحقق آن تخریب وطن و کشتار غیرنظامیان باشد؟ در این نیهیلیسم پهلویگرا هر اقدام و پیامدی، تأکید میکنم هر اقدام و پیامدی که از حمله اسرائیل و آمریکا برآید به سود مردم ایران است.
سادهدلان و ابلهان در این میان معتقدند باید به ترامپ و بیبی اعتماد کرد و برایشان هورا کشید و پرچمشان را برای قدردانی بالا برد. اما مالهکشانی که ضریب هوشی بالاتری دارند و میدانند آن دو نفر به هیچ چیزی به اندازه سرنوشت ایران بیاعتنا نیستند، اینگونه توجیه میکنند که این چیزها مهم نیستند و درمقابل هدف نهایی حمله (منظورشان البته آرزوهای خودشان است وگرنه هدف اسرائیل و آمریکا روشن است) این تلفات طبیعی است.
مشکل این نیهیلیسم این است که چون در نهایت بر سلب و نفی استوار است، قادر به ایستادن بر هیچ اصل و پرنسیپی نیست و سینهخیز و ماله به دست پیش میرود. ابتدا میگویند قرار است عملیات محدودی انجام شود و مردم آزاد شوند، سپس که غیرنظامیان به خاک میافتند، میگویند اینها مردم عادی نبودهاند، وقتی روشن میشود مردم عادی بودهاند اینها میگویند نظام اینها را سپر انسانی کرده است.
وقتی سخن از تخریب زیرساختها میشود میگویند آمریکا مگر مغز خر خورده است که با ضربه زدن به مردم حمایت آنها را از دست بدهد؟ بعد که ترامپ از انهدام زیرساخت میگوید اینها میگویند تهدید و بلوف است برای ترساندن رژیم و وقتی زیرساخت را هم میزنند این مالهکشان میگویند ایران ۴۷ سال است که در عصر حجر است! و البته این مالهکشان بازگشت به عصر حجر همان کسانی هستند که وقتی سرنوشت عراق و لیبی پس از حمله خارجی و جنگ به آنها گوشزد میشد به کمتر از ژاپن و آلمان پس از جنگ جهانی رضایت نمیدادند!
وطندوستان راستین همگی به سهم خود در برابر کشته شدن هموطنان و تخریب زیرساخت و محیط زیست توسط اسرائیل و آمریکا موضعگیری کردند که انتظاری هم جز این نبود، اما بخش زیادی از افرادی که گرایشهای چپ و قومگرایانه داشتند هم اتفاقا در این هفتهها مواضعی کمابیش شایسته داشتند.
نخست از روی عقل سلیم و وجدان بشری و سپس به دلیل اینکه دو جریان یادشده دستکم پایبند به اصولی هستند. چپ گرایان در همهجای دنیا درمجموع به نیات قدرت خارجی در مداخله نظامی بدبیناند و قومگرایان هم حتی اگر ایران را دوست نداشته باشند دستکم برای منطقه و قومیت خود کشتار و ویرانی نمیطلبند.
این دو جریان مواضعی به مراتب بهتر از جنگستایان پهلویچی گرفتند که همگی با طرح اسرائیل و در فاصله دو جنگ وطنپرست شدند و به این معنا از بهترین مصادیق؛ «ملیگرایی دوازده روزه» اند.
انتهای پیام