کد خبر: 4344407
تاریخ انتشار : ۱۷ فروردين ۱۴۰۵ - ۰۶:۳۰
حجت‌الاسلام ارسطا:

نظام ولایی بر دو پایه «پیوند قلبی امت و امام» و «مشارکت حداکثری» استوار است

چگونه یک نظام می‌تواند هم ولایی و هم مردمی باشد؟ آیا اقتضائات حاکم بر یک نظام ولایی خصوصا حاکمیت ولی فقیه در آن با اقتضائات حاکم بر یک نظام مردمی در تضاد با یکدیگر نیست؟ پاسخ قانون اساسی ایران در این خصوص چیست؟ حجت‌الاسلام والمسلمین محمد جواد ارسطا، استاد حوزه و دانشگاه با تبیین سازگاری ولایی و مردمی بودن نظام جمهوری اسلامی ایران در سایه «پیوند قلبی عمیق بین امت و امام» و «مشارکت حداکثری مردم در اداره امور مدنی و سیاسی» به این پرسش‌ها پاسخ دادند.

در حال تکمیل

به گزارش ایکنا به نقل از پایگاه خبری – تحلیلی علوم انسانی اسلامی مفتاح، حجت‌الاسلام والمسلمین محمدجواد ارسطا، استاد حوزه و دانشگاه، به تبیین سازگاری بین ولایی بودن و مردمی بودن نظام جمهوری اسلامی ایران پرداخت.

چگونه یک نظام می‌تواند هم ولایی و هم مردمی باشد؟ آیا اقتضائات حاکم بر یک نظام ولایی خصوصا حاکمیت ولی فقیه در آن با اقتضائات حاکم بر یک نظام مردمی در تضاد با یکدیگر نیست؟ پاسخ قانون اساسی ایران در این خصوص چیست؟

اصولا نظام ولایی مبتنی بر دو ویژگی مهم است: اول پیوند قلبی عمیق بین امت و امام و دوم مشارکت حداکثری مردم در اداره امور مدنی و سیاسی.

در خصوص پیوند قلبی عمیق بین امت و امام روایات متعددی وجود دارد که فقط به دو مورد آن اشاره می‌کنیم.

یک روایت معروف از پیامبر اکرم(ص) داریم که ایشان می‎‌فرماید: «لا تصلح الامامه الا لرجل فیه ثلاث خصال: ورع یحجزه عن معاصی الله، وحلم یملک به غضبه، وحسن الولایه علی من یلی حتی یکون لهم کالوالد الرحیم»(اصول کافی، ج ۱، ص ۴۰۷، باب ما یجب من حق الامام علی الرعیه و… ، ح ۸) ولایت و رهبری شایسته نیست مگر برای کسی که دارای سه ویژگی باشد: ویژگی اول تقوا و ورعی که او را از ارتکاب گناه بازدارد، ویژگی دوم حلم و بردباری که به وسیله آن خشم خود را مهار کند و ویژگی سوم حسن ولایت یا حکمرانی شایسته نسبت به کسانی که تحت ولایت او هستند داشته باشد و ضابطه این حکمرانی شایسته این است که باید مانند پدر مهربانی برای مردم باشد.

بنابراین براساس روایات متظافر که بعید نیست تواتر مضمونی داشته باشند و یکی از آنها به‌عنوان نمونه بیان شد، پیوند قلبی عمیق بین امت و امام وجود دارد که با عبارت «الوالد الرحیم» به آن اشاره شده است.

نمونه دیگر از این روایات در عهدنامه مالک اشتر در نهج البلاغه آمده است که امیرالمؤمنین(ع) خطاب به مالک می‌فرماید: «اشعر قلبک الرحمه للرعیه و المحبه لهم و اللطف بهم و لا تکونن علیهم سبعا ضاریا تغتنم اکلهم فانهم صنفان اما اخ لک فی الدین و اما نظیر لک فی الخلق» قلبت را از محبت ورزیدن، مهربانی کردن و لطف کردن نسبت به مردم مالامال کن.

در این عبارات امیرالمؤمنین(ع) می‌توانست به یک جمله بسنده کند اما سه عبارت «الرحمه للرعیه»، «المحبه لهم» و «اللطف بهم» را در این خصوص بیان فرموده است که حداقل دلالت آنها، تأکید بر لزوم مهرورزی زمامدار نسبت به مردم است.

تعبیر «اشعر» به معنای «إجعل شِعار قلبک» است که باید این گونه ترجمه شود: «مهروزیدن به مردم را در اعماق قلب خودت قرار بده» و به تعبیر فارسی سلیس: «قلبت را مالامال و لبریز از محبت نسبت به مردم بگردان».

حضرت در مقام تعلیل و بیان چرایی مهربانی حاکم نسبت به مردم می‌فرماید: مردم دو دسته هستند یا در دین با تو برادرند یا در انسانیت با تو برابرند. تعبیر زیبای «برادری در دین و برابری در انسانیت»، دلیلی است که باعث محبت ورزیدن امام نسبت به همه مردمی که تحت ولایت او هستند می‌گردد اعم از آنکه مسلمان باشند یا نه، آن محبتی که قلب را مالامال و لبریز کند.

نکته جالب دیگر این است که حضرت نمی‌فرماید امام امت اسلامی این رابطه پر از مهرورزی را باید فقط با مسلمانان داشته باشد بلکه این رابطه را با تمام مردمی که تحت ولایت او هستند اعم از مسلمان و غیرمسلمان، باید داشته باشد. تعلیل «إما أخ لک فی الدین و إما نظیر لک فی الخلق» که امیرالمؤمنین(ع) بیان می‌کند به وضوح دلالت بر همین معنا دارد یعنی چنانچه مردم مسلمان هم نباشند شایسته محبت فرمانروا هستند چرا که مانند او انسان هستند و انسان شایسته مهرورزی است.

روایات از این دست بسیار زیاد است که دو مورد آن به اختصار بیان شد.

در خصوص مشارکت حداکثری مردم در اداره امور مدنی و سیاسی آیات متعددی وجود دارد که از آن میان، به چند آیه اشاره می‌کنم: آیه ۲۵ سوره حدید: «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» ما تمامی ۱۲۴ هزار پیامبر را با دلایلی آشکار و روشن فرستادیم و با آنان کتاب آسمانی یعنی قوانین الهی و میزان یعنی وسیله سنجش و تمییز بین حق و باطل را نازل کردیم برای یک منظور و هدف که عبارت است از برپاداشتن قسط و عدل توسط خود مردم.

در این آیه شریفه نمی‌فرماید «لیُقیموا الناسَ بالقسط» یعنی نمی‌فرماید که پیامبران الهی برای وادار کردن مردم به اقامه قسط و عدل فرستاده شدند بلکه می‌فرماید هدف از ارسال رسل و انزال کتب، این بوده که مردم خودشان به قسط و عدل قیام کنند.

در این آیه شریفه «الناس» فاعل «یقوم» است یعنی مردم خودشان برپاکننده قسط و عدل هستند. نکته قابل تأمل اینجا است که در صورتی مردم می‌توانند در جامعه اقامه قسط و عدل کنند که اولا این هدف را به‌عنوان ارزش پذیرفته باشند و ثانیا برای این هدف با ارزش، حاضر شوند که از جان و مال خود هزینه بدهند و ثالثا در عمل نیز به این کار اقدام کنند یعنی اهل تساهل و سُستی نباشند.

علاوه بر این، اقامه قسط و عدل باید به صورت همه‌جانبه باشد، لذا اگر در بعضی امور مثل امور اعتقادی و فرهنگی اقامه قسط و عدل صورت گیرد اما در بعضی امور مثل امور اقتصادی قسط و عدل، تحقق نیابد آنگاه این اقامه به صورت کامل و جامع انجام نشده است و چنین جامعه‌ای، جامعه مطلوب دینی نخواهد بود. به عبارت دیگر ارسال همه پیامبران و انزال همه کتب آسمانی به این منظور نبوده که چنین جامعه ناقصی که فقط در بخشی از آن اقامه قسط و عدل، تحقق یافته است، تشکیل گردد.

نتیجه نهایی آنکه اقامه قسط و عدل باید همه‌جانبه بوده و توسط مردم صورت گیرد و معنای این سخن، همان مشارکت مردم در اداره امور مدنی و سیاسی است که همه ساحات جامعه از جمله اقتصادی، سیاسی، مدیریتی، علمی، فرهنگی و اجتماعی را شامل می‌شود.

آیه ۳۸ سوره شوری «وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَیْنَهُمْ»، یکی از ویژگی‌های جامعه مطلوب دینی آن است که امور آنان براساس مشورت با یکدیگر ساماندهی می‌گردد. «امرهم» به معنای امری است که به همه مردم استناد داشته باشد که همان امور اجتماعی اعم از امور مدنی و سیاسی می‌باشد؛ این امور باید براساس شورا و مشورت در میان مردم اداره شود و این همان مشارکت حداکثری مردم است.

آیه ۱۱۰ سوره آل عمران «کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّهٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ»، شما بهترین امتی هستید که به نفع مردم ظهور کردید. در ادامه آیه «خیر امّه» را توضیح می‌دهد که شامل امر به معروف و نهی از منکر و ایمان به خدا می‌شود. معروف شامل همه کارهای پسندیده که عقل و نقل دلالت بر آن کند، می‌گردد و منکر، همه کارهای ناپسند را که عقل و نقل بر ناپسندی آنها دلالت کند، در برمی‌گیرد. سپس می‌فرماید امر به معروف و نهی از منکر در بستر ایمان به خدا انجام می‌شود.

نکته دیگر قابل توجه در این آیه، مقدم بودن امر به معروف و نهی از منکر بر ایمان به خداست تا به این نتیجه برسیم که امر به معروف و نهی از منکر یکی از بزرگترین واجبات الهی است. همان طور که امیرالمؤمنین در حکمت ۳۷۴ نهج البلاغه می‎‌فرماید: «و ما اعمال البرّ کلّها و الجهاد فی سبیل اللّه عند الامر بالمعروف و النهی عن المنکر الاّ کنفثه فی بحر لجّی» امر به معروف و نهی از منکر در مقایسه با دیگر کارهای خیر و پسندیده حتی جهاد در راه خدا مانند یک اقیانوس در برابر آب دهان انسان است. واضح است که امر به معروف و نهی از منکر به معنای مشارکت حداکثری مردم در امور سیاسی و مدنی است.

آیه ۷۱ سوره توبه «وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَیُقِیمُونَ الصَّلَاهَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاهَ وَیُطِیعُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ»، مردان و زنان با ایمان نسبت به همدیگر ولایت دارند. مرحوم علامه طباطبایی می‌فرماید این ولایت در همه امور اجتماعی جریان پیدا می‌کند و امر به معروف و نهی از منکر در ادامه آیه، فقط یکی از مصادیق آن است.

مطابق این آیه شریفه مردان و زنان مسلمان اهل امر به معروف و نهی از منکر هستند و چون دایره معروف و منکر همه امور مدنی و سیاسی را در بر می‌گیرد، لذا جامعه دینی مشارکت حداکثری در اداره امور سیاسی و مدنی دارد. چنانچه مسلمانی ترک معروف و ارتکاب منکری را مشاهده کند در برابر آن سکوت نمی‌کند چرا که در صورت سکوت دیگر به مفاد این آیه عمل نکرده است. در ادامه آیه آمده است که جامعه اسلامی صرفا اهل خواندن نماز نیست بلکه اهل برپا داشتن نماز است یعنی نماز را به‌عنوان یک ارزش که باید در جامعه اسلامی به رسمیت شناخته شده و رعایت گردد، پذیرفته است. به عبارت دیگر جامعه اسلامی بر پایه اقامه نماز بنا نهاده شده است همان نمازی که بزرگترین ذکر خداست و انسان را از زشتی‌ها باز می‌دارد و عمود دین است و در صورتی که مورد قبول خداوند قرار گیرد دیگر اعمال انسان نیز پذیرفته خواهد شد و چنانچه قبول نشود دیگر اعمال انسان هم مورد قبول قرار نخواهد گرفت.

در ادامه آیه به اهل زکات بودن جامعه اسلامی اشاره شده که موجب برطرف شدن فقر از میان مسلمین و دیگر شهروندان جامعه اسلامی می‌گردد چرا که فلسفه تشریع زکات رفع فقر فقراء است چنانکه در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است:  «إِنَّ اللَّهَ فَرَضَ لِلْفُقَرَاءِ فِی مَالِ الْأَغْنِیَاءِ مَا یَسَعُهُمْ وَ لَوْ عَلِمَ‏ أَنَّ ذَلِکَ لَا یَسَعُهُمْ لَزَادَهُم»(الکافی، ج ۳، ص ۴۹۶) یعنی اگر خداوند می‌دانست که زکات برای برطرف ساختن فقر کفایت نمی‌کند، سهم بیشتری را برای فقرا در اموال اغنیا مقرر می‌کرد.

در انتهای آیه نیز به این مطلب اشاره شده است که جامعه اسلامی مشترکا و مجتمعا اهل اطاعت از خدا و رسول هستند و این افراد مورد رحمت ویژه الهی قرار می‌گیرند و خداوند عزتمند است و از روی حکمت احکام خود را تشریع می‌کند.

ناگفته نماند که آیه ۲۰۰ سوره آل عمران «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» در مورد مشارکت سیاسی و مدنی شهروندان جامعه اسلامی بسیار حائز اهمیت است و مرحوم علامه طباطبایی بحث‌های مهمی را در تفسیر این آیه شریفه مطرح کرده است اما به دلیل رعایت اختصار به همین مقدار بسنده می‌کنیم.

انتهای پیام
خبرنگار:
حدیث منتظری
دبیر:
سلما آرام
captcha