
سیدجواد میری، جامعهشناس و استاد دانشگاه، در مجموعهای از گفتوگوها که در قالب «جنگ رمضان در آینه علوم انسانی» منتشر شد، کوشید پدیده جنگ را از دریچه علوم انسانی و اجتماعی مورد واکاوی قرار دهد. او در این گفتوگوها تلاش کرد فراتر از روایتهای صرفاً سیاسی یا نظامی، به لایههای فرهنگی، تاریخی و اجتماعی جنگ بپردازد و نشان دهد که فهم جنگ بدون توجه به زمینههای فکری و تمدنی آن ممکن نیست.
در این مجال او به بازخوانی «مسئله یهود» از منظر ایرانی پرداخته است و با بررسی آراء متفکرانی چون مارکس، زیمل و باومن، بر این نکته تأکید میکند که فقدان یک «اجتهاد فکری» و «خوانش مستقل ایرانی» در قبال صهیونیسم، باعث شده است که مواجهه ما با این پدیده، فراتر از سیاستزدگیهای روزمره نرود. میری معتقد است برای فهم جایگاه اسرائیل، باید ابتدا منطق پول، عقلانیت ابزاری و ریشههای الهیاتی صهیونیسم را در بستر تاریخ مدرن بازشناخت.
میری در آغاز بحث با ارجاع به مقاله مشهور کارل مارکس در سال 1843 با عنوان «درباره مسئله یهود» توضیح داد که مارکس این متن را در نقد دیدگاه برونو باور، فیلسوف همعصر خود نوشت. به گفته او، برونو باور معتقد بود یهودیان برای برخورداری از حقوق مدنی در امپراتوری پروس باید دین خود را کنار بگذارند، اما مارکس در پاسخ تأکید کرد رهایی سیاسی واقعی با ترک مذهب محقق نمیشود؛ بلکه مستلزم رهایی از ساختارهای اقتصادی و اجتماعی است که دین در آنها امکان بازتولید مییابد. از همین منظر، مارکس دین را نوعی «آگاهی کاذب» میدانست و راه رهایی را در تغییر مناسبات تولیدی و آنچه «نفی دیالکتیکی» مینامید، جستوجو میکرد.
این استاد دانشگاه با طرح این نکته که تحولات جهان معاصر مسیر «مسئله یهود» را برخلاف پیشبینیهای قرن نوزدهم رقم زده است، افزود: واقعیت امروز اسرائیل، و شکلگیری شبکههای قدرت اقتصادی و لابیهای فراملی، نشان میدهد مسئله نه به شیوهای که مارکس طراحی میکرد پیش رفت و نه مطابق توصیه برونو باور. امروز مسئله از سطح یک مناقشه حقوقی-سیاسی در اروپا فراتر رفته و به یک مسئله جهانی بدل شده است.
میری در ادامه، به شکلگیری رویکردهای متفاوت و گاه متضاد درباره «مسئله یهود» در اروپا اشاره کرد و گفت: در کنار راهحل برونو باور و پاسخ مارکس، جریان دیگری نیز در پایان قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم به تعین سیاسی رسید؛ رویکردی که ذیل آلمان نازی با عنوان «راهحل نهایی» شناخته شد و در عمل به هولوکاست انجامید.
او با اشاره به اینکه این سه الگو همگی ریشه در شرایط تاریخی و الهیاتی اروپا دارند، تصریح کرد که جهان اسلام و ایران، در معنای دقیق کلمه، هیچگاه با «مسئله یهود» به مثابه یک مسئله بنیادین نظری مواجه نشدند.
وی افزود: در الهیات اسلامی، جایگاه یهودیان ذیل مفهوم «اهل کتاب» از دیرباز تعریف شده و در سطح تاریخی، چارچوبهای همزیستی و حفظ حرمت اجتماعی آنان وجود داشته است. از همین رو، او «انحلال دین» به معنایی که در قرائت مارکسیستی مطرح میشود یا رویکرد جنایتمحور نازیسم را هیچیک مناسب افق فکری اسلامی و ایرانی ندانست.
میری همچنین با اشاره به تحلیل زیگمونت باومن در کتاب «مدرنیته و هولوکاست» یادآور شد که هولوکاست را نمیتوان صرفاً یک استثنا یا انحراف تاریخی دانست؛ بلکه باید آن را در پیوند با عقلانیت ابزاری، بوروکراسی و سازوکارهای مدرنیته غربی فهم کرد؛ سازوکارهایی که امکان «سیستمی شدن» خشونت و بیتفاوتی اخلاقی را فراهم میکنند.
میری در بخش دیگری از سخنان خود به غیبت یک بازخوانی نظری جدی در ایران پرداخت و گفت: نه در سنت آکادمیک جامعهشناسی و علوم انسانی ایران و نه در میان حکما و متفکران اسلامی، «مسئله یهود» به صورت بنیادی مورد واکاوی قرار نگرفته است؛ حتی مواجهههای ایرانی با مارکسیسم ـ از جمله در سنت حزب توده ـ بیشتر ذیل خوانشهای وارداتی و ضد مذهبی صورتبندی شد و کمتر به خود متن «درباره مسئله یهود» و امکانهای تفسیری آن در بافت ایرانی توجه شد. در مقابل، علامه طباطبایی و شهید مطهری نیز هرچند نقدهای جدی بر مارکسیسم نوشتند، اما تمرکز آنها بر مباحث جهانبینی و متافیزیکی بود و نه بر مسئله یهود یا نسبت آن با تحولات سیاسی مدرن.
این استاد دانشگاه در ادامه، برای نشان دادن ضعف بازتاب نظری این بحث در ایران، به نمونههایی از جریانهای ملیگرای افراطی نیز اشاره کرد و گفت: حتی جریانهایی که متأثر از نازیسم در ایران شکل گرفتند، مانند حزب سومکا، بیش از آنکه صورتبندی نظری منسجمی درباره «مسئله یهود» ارائه کنند، درگیر شعارها و نمادهای اقتباسی بودند.
وی با اشاره به برخی روایتها درباره نسبت این حزب با یهودستیزی و نیز نقل قولهایی که این نسبت را رد میکند، نتیجه گرفت که آنچه در ایران دیده میشود بیشتر پراکندگی تاریخی است تا تولید «اجتهاد فکری» در باب مسئله.
میری سپس از منظر دیگری وارد بحث شد و گفت: یکی از نقاط مغفول در تجربه مدرنیته ایرانی، غیبت بحثهای جدی درباره نسبت سرمایهداری جهانی، نظم پولی و مسئله یهود است.
وی در این زمینه به کار مارکس و نیز به کتاب «فلسفه پول» جورج زیمل اشاره کرد و توضیح داد که زیمل، پول را صرفاً یک ابزار اقتصادی نمیبیند؛ بلکه آن را عامل بنیادین در شکلدهی به ذهنیت مدرن، عقلانیشدن مناسبات و تبدیل کیفیتهای انسانی به کمیتهای قابل محاسبه میداند؛ فرایندی که همزمان میتواند آزادی فردی را افزایش دهد و نوعی بیگانگی اجتماعی را نیز تشدید کند. به گفته او، بدون فهم دقیق نقش پول، سرمایهداری و سازوکارهای نظم جهانی، تحلیل واقعیتهای امروز ـ از جمله مسئله اسرائیل ـ سطحی و مقطعی خواهد ماند.
میری در جمعبندی سخنان خود تأکید کرد مسئله اسرائیل برای جهان اسلام، صرفاً یک بحث الهیاتی یا تاریخی نیست، بلکه پرسشی با ابعاد ژئوپلیتیکی، ژئواستراتژیک، ژئوفرهنگی و ژئواکونومیک است. بازخوانی ایرانی «مسئله یهود» باید بتواند میان الهیات اسلامی، الهیات مسیحی و الهیات یهودی، از یکسو، و سازوکارهای مدرنیته، دولت-ملت، سرمایهداری و نظم جهانی، از سوی دیگر، پیوند برقرار کند و تا زمانی که چنین افق نظری و حکمی در ایران سامان نیابد، امکان تدوین فهمی عمیقتر از مسئله و حتی طراحی کلانراهبردهای پایدار در سطح ملی و منطقهای نیز با محدودیت مواجه خواهد بود.
انتهای پیام