به گزارش ایکنا، حجتالاسلام والمسلمین مهدی گرامیپور؛ استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم و عضو هیئت علمی دانشگاه قم، شامگاه 23 فروردینماه در نشست علمی «روششناسی اجتهاد رهبر معظم انقلاب؛ آیتالله سیدمجتبی حسینی خامنهای» که از سوی پژوهشگاه فقه معاصر برگزار شد، گفت: سخنان بنده مبتنی بر منابع در دسترس یعنی چند سال دروس اصول ایشان و دو مبحث فقهی یعنی طهارت و نجاستِ خمر و استطاعت است زیرا آثار و منابع چندانی جز این موارد از ایشان نداریم.
وی افزود: در فرایند اجتهاد اگر بخواهیم مسئلهای را از نگاه شرع بررسی کنیم نیازمند یکسری گامها هستیم که در درس خارج ایشان وجود دارد. گام اول مواجهه با یک مسئله است. گام دوم مسئلهشناسی و تنقیح محل نزاع است و وقتی به درس ایشان مراجعه کنیم واقعا منقح و اجتهادی است. بنده سالیان سال شاهد درس رهبر فقید بودهام و واقعا درس ایشان فنی و منظم بود و درس خارج اقا مجتبی هم سبک رهبر شهید یعنی منظم و دستهبندی شده و گام به گام است.
استاد حوزه علمیه اظهار کرد: گام سوم دلیلیابی و گام بعدی قرینهیابی، پس اعتبارسنجی ادله، گام ششم استظهار از هر دلیل، هفتم جمع دلالی و حل تعارض، گام هشتم سنجش مرجحات و گام نهم رجوع به اصل عمل هنگام فقدان دلیل تام و گام دهم رای مختار و صدرو فتواست. ادامه سخنان این عضو هیئت علمی دانشگاه قم به شرح زیر است:
اگر این ده گام را برای فرایند اجتهاد در نظر بگیریم روششناسی اجتهاد یک فقیه به دست خواهد آمد که ما وارد روششناسی اجتهادی رهبر انقلاب میشویم. اگر به بحث اجتهادی استطاعت رهبر انقلاب رجوع کنیم ما با یک مدل واقعا منسجمی ممواجهیم. مدلی که از تحریر دقیق مسئله شروع میشود و بعد مفهوم شناسی و حل تعارض و ترجیح و سایر مراحل را داریم تا به فتوا میرسد .
اگر به کتاب خمر ایشان مراجعه کنیم این زنجیره در ساختار چهار گانه کتاب واضح و مشهود است. ایشان ابتدا روایات نجاست خمر را آورده است سپس روایات طهارت خمر و در بخش دیگر وجوه جمع. با توجه به دو کتاب ایشان اجتهاد یعنی تبدیل یک مسئله فقهی اجمالی به یک حکم منقح و مستدل از راه تفکیک محل نزاع و استخراج منابع مناسب، پالایش روایات و سایر مراحل و در نهایت مدیریت تعارض و رسیدن به رای مختار. بنابراین بحث فقط یافتن حکم نیست بلکه طی شدن این فرایند است.
ایشان در کتاب استطاعت و خمر مشخص کرده است که چه چیزی محل بحث ما هست و چه چیزی نیست. دلیلها کدامند و کدام روایات معتبرند، موضوع واقعی چیست و روایت در چه فضایی سخن میگوید؛ تعارضات را چگونه باید حل کرد و نهایتا فتوا بر چه پایهای صادر شده است.
اگر بخواهیم روششناسی اعتبارشناسی روایات در این دو کتاب به صورت فنی و تفصیلی دنبال کنیم و با مکاتب دیگر هم مقایسه کنیم باید این نکته روشن شود که در این دو متن روششناسی، روشی چند لایه و نه تک بعدی برای تضعیف و یا تقویت روایات است که اعتبار روایت از جمع چند عنصر شناخته میشود.
چند مسئله در روش اعتبارسنجی ایشان مشهود است؛ اول خود سند، شخصیت راوی، اعتبار کتاب، شهرت نسخه و ...؛ تلقی اصحاب و امکان جبر ضرب و موقعیت روایت در تعارض با روایات دیگر.
اولین نکته در بحث اعتبارسنجی ایشان آن است که اعتبارسنجی چند لایه است نه تک بعدی لذا روش ایشان رجالی فهرستی است یعنی نه رجالی صرف و نه فهرستی صرف. ویژگی این موضوع آن است که درستی روایت مساوی وثاقت تک تک راویان یک روایت نیست. در حالی که در برخی مکاتب دیگر این گونه است. اعتبار شخص راوی، اعتبار خود روایت، اعتبار کتاب راوی، اعتبار نسخه و طریق نقل و اعتبار روایت در تعارض و مؤید و شاهد و ... و جبران ضعف با قرائن بیرونی از منظر ایشان به عنوان یک نظام در نظر گرفته میشود.
در این بحث فقط وثاقت راوی مطرح نیست بلکه این بحث هم مطرح است که آیا راوی صاحب کتاب مشهور هم هست؟ آیا نسخه رسیده به دست ما متعتبرتر از نسخ دیگر است و ایا در منبع معتبری چون کتاب کافی آمده است و قدما آن را تایید کردهاند یا خیر؟ لذا نتیجه روشی این است که اعتبارسنجی حدیث از صرف علم رجال به یک نظام اعتبارسنی مرکب ارتقاء پیدا کرده است.
تفکیک اعتبار راوی و کتاب
نکته دیگر تفکیک بین اعتبار راوی و اعتبار کتاب است؛ باز از برجستهترین نکات در مکتب فقهی ایشان تفکیکی است که در کتاب خمر در مورد تعبیر صحیح الروایه است که در کتب رجالی و فهرستی آمده است مثلا در روایت اسماعیل بن جابر ایشان معتقد است احمد بن ادریس اشعری در سند روایت قرار دارد. احمد بن ادریس فقط با تعبیر ثقه توصیف نشده است بلکه کثیر الحدیث و صحیح الروایه در مورد او آمده است و ایشان تصریح دارد که تعبیر صحیح در مورد شخص با کتاب و روایت تفاوت دارد. اگر در مورد شخص باشد صرفا وثاقت شخص است.
اگر وصف روایت یا کتاب باشد ما اطمینان به صدور پیدا کنیم ولو اینکه در روایات تعارضی هم وجود داشته باشد. در اینجا اعتبارسنجی از فرد عبور کرده و به سطح کتاب و سبک نقل روایت باز میگردد. ایشان از کتاب فهارس و تراجم هم استفاده میکنند و منابع فهرستی هم در وثاقت راوی مؤثر است از جمله فرموده است روایت معتبر است زیرا رزین از راویان ثقه و صاحب کتاب مشهور است و بعد هم تعبیر مرحوم نجاشی را آورده است که له کتب یرویه جماعه و در جلالت این فرد همین مقدار بس.
ایشان اعتبارسنجی را از سطح شخص به سطح میراث مکتوب راوی منتقل کرده است و نکته دیگر اینکه ایشان تفکیک بین اعتبار فی نفسه و اعتبار عارضی قائل است. البته ایشان در بحث تعارض دیدگاههای خاصی دارند.
اعتبارسنجی ایشان صفر و یکی نیست و به تعبیر امروز فازی است و روایات را کیفی میداند لذا گاهی میگوید این روایت معلق بین اعتبار و غیراعتبار است. گاهی هم میگویند که روایت قابل طرح و جبر است.
اهمیت پالایش محدثان قدیم
استفاده از پالایش قدما درباره احادیث هم از مبانی ایشان است از جمله ایشان گفته است که سند فلان روایت معتبر است و یکی از دلایل آن این است که در سند محمدبن احمد یحیی قرار دارد که به شهادت ابن ولید صحیح است یعنی اعتبار روایات فقط تابع سند نیست و گاهی اوقات اعتماد به یک تصفیهکننده بزرگ حدیثی هم برای این مسئله کافی است.
نکته دیگر این که ضعف سندی همیشه پایان کار در اعتبارسنجی نیست و ایشان با یکسری قرائن تلاش دارد تا روایت را تقویت کنند. مثلا ایشان روایت مسمع را به شدت تضعیف کرده است و در وثاقت مسمع هم تردید میکند ولی بلافاصله میگوید وجود این روایت در کافی این ضعف را جبران میکند؛ ایشان ارادت زیادی به کافی دارد و در مواردی وجود د رکتاب کافی را جابر ضعف سند می داند و البته نه اینکه ارادت او مانند اخباریون باشد ولی در مجموع در بین کتب، کافی در اعتبارسنجی روایی در نزد ایشان جایگاه مخصوصی دارد.
انتهای پیام