کد خبر: 4346427
تاریخ انتشار : ۲۶ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۱:۴۸
فتح قریب/ ۹۲

از دست رفتن اعتماد؛ کلید تضعیف هژمونی آمریکا در محاصره تنگه هرمز

فروپاشی قدرت‌های بزرگ در نظریات روابط بین‌الملل، نه لزوماً با شکست نظامی، بلکه با فرسایش «اعتماد» به وعده‌ها و ثبات رفتار آن‌ها رقم می‌خورد.

از دست رفتن اعتماد؛ کلید تضعیف هژمونی آمریکا در محاصره تنگه هرمزمجید کافی، دانشیار جامعه‌شناسی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه طی یادداشتی که در اختیار ایکنای قم قرار داد، نوشت: در نظریات کلاسیک و نوین روابط بین‌الملل، فروپاشی قدرت یک دولت بزرگ معمولاً ناشی از شکست در میدان نبرد فرض نمی‌شود. بلکه آنچه به تدریج بنیان‌های قدرت یک بازیگر جهانی را فرسایش می‌دهد، از دست رفتن اعتماد به وعده‌ها، توانایی‌ها و ثبات رفتار آن دولت است. به عبارتی، قدرت واقعی یک نظام سیاسی نه در انباشت سلاح که در «توانایی کنترل و حفظ اعتماد» ذینفعان داخلی و خارجی معنا می‌شود.  

در این چارچوب، تحولات اخیر درباره تنگه هرمز و خلیج فارس را می‌توان نمونه‌ای عینی از فرسایش اعتماد به ایالات متحده و تغییر معادلات بازدارندگی در منطقه به‌شمار آورد.

۱- نظریه شکست قدرت‌های بزرگ بر پایه زوال اعتماد؛ قدرت‌های بزرگ نظامی زمانی در عمل شکست می‌خورند که دیگر هیچ بازیگری بر پایبندی آن‌ها به تعهدات‌شان حساب نکند. بی‌اعتمادی به دو شکل عمل می‌کند: از یک‌سو، هزینه‌های ائتلاف‌سازی را افزایش می‌دهد و از سوی دیگر، قدرت بازدارندگی را تحلیل می‌برد. در چنین شرایطی، حتی دولت‌هایی با توان نظامی محدود می‌توانند از طریق بهره‌گیری از «هزینه‌های نامتقارن» و «جغرافیای مطلوب»، فرسایش راهبردی دشمن را رقم بزنند.

۲- موقعیت ژئوپلیتیک تنگه هرمز مبتنی بر عدم‌ تقارن هزینه‌ها و فاصله برای آمریکا و تقارن هزینه‌ها و فاصله برای ایران است. تنگه هرمز به‌عنوان یکی از حیاتی‌ترین گلوگاه‌های انرژی جهان، ویژگی منحصر به‌فردی دارد. ایالات متحده برای اعمال محاصره یا حضور نظامی مؤثر در آن، ناگزیر از تحمل «هزینه‌های نجومی لجستیکی و عملیاتی» است، چراکه فاصله جغرافیایی این تنگه از پایگاه‌های اصلی آمریکا بسیار زیاد است. در مقابل، جمهوری اسلامی ایران به‌عنوان یک قدرت درون‌منطقه‌ای، در «خانه خود» عمل می‌کند. همین عدم تقارن فضایی سبب می‌شود که ایران با به‌کارگیری تسلیحات نه چندان پیشرفته و نسبتاً کم‌هزینه (نظیر مین‌های دریایی، قایق‌های تندرو و موشک‌های ساحلی _ دریایی) بتواند هزینه‌های ماندگاری آمریکا در خلیج فارس را به‌طور «سرسام‌آور» افزایش دهد.

۳- کنترل تنگه هرمز فراتر از یک کارت و برگ برنده برای چانه‌زنی برای ایران است. در بسیاری از تحلیل‌های متعارف، کنترل تنگه هرمز صرفاً به‌مثابه یک «برگ برنده» یا ابزار چانه‌زنی در مذاکرات دیپلماتیک تلقی می‌شود. اما بر‌اساس دیدگاه ارائه شده، کاربست این قابلیت در راهبرد ایران ماهیتی عمیق‌تر دارد، یعنی ضربه‌ای مهلک به تمدن غرب و اقتصاد سیاسی ایالات متحده. از این منظر، هدف اصلی، نه کسب امتیاز مذاکراتی که واردآوردن هزینه‌های فرسایشی به سیستم هژمونیک غرب از طریق ایجاد بی‌ثباتی در شریان حیاتی انرژی و تجارت جهانی است.

۴- در این موقعیت راهبرد بهینه ایران باید صبر فعالانه و اجتناب از درگیری مستقیم باشد. نویسنده بر این باور است که در مرحله کنونی، ایران نیازی به درگیری نظامی مستقیم ندارد، چراکه اولا هرگونه رویارویی مستقیم، زمینه را برای بسیج ائتلافی علیه ایران فراهم می‌کند. ثانیا راهبرد «صبر راهبردی» به آمریکا اجازه می‌دهد تا زیر بار هزینه‌های تصاعدی محاصره و حضور طولانی مدت، فرسوده شود. بنابراین، ابزار اصلی ایران در این مرحله، نه شلیک موشک که تحمیل تدریجی هزینه‌های ماندگاری از طریق تهدید بستن تنگه حتی بدون اجرای کامل آن است. پیش‌بینی می‌شود در روز‌های آینده، این هزینه‌های فزاینده، واشنگتن را به سمت عقب‌نشینی غیررسمی یا تعدیل رفتار سوق دهد.

۵- اما محاصره تنگه هرمز تبعات اقتصادی جهانی نیز به همراه دارد. موارد فوق، صرفاً معطوف به معادلات راهبردی و نظامی است و آثار و تبعات احتمالی اختلال در تنگه هرمز بر اقتصاد جهانی و فروپاشی زنجیره‌های تأمین انرژی را به‌طور مستقل بررسی نمی‌کند. بدیهی است که هرگونه ناامنی پایدار در این آبراه، ضمن تحمیل شوک قیمتی به بازار نفت، می‌تواند منجر به رکود تورمی گسترده در سطح بین‌الملل شود. این تبعات، هرچند برای غرب زیانبار است، اما بر اقتصاد کشور‌های واردکننده انرژی از جمله بسیاری از شرکای تجاری آمریکا نیز اثرات منفی عمیقی بر جای می‌گذارد؛ بنابراین ارزیابی جامع راهبرد مذکور مستلزم لحاظ کردن این پیامد‌های سیستمی است.

انتهای پیام
دبیر:
مژگان فرهنگیان
captcha