از جمله مفاهیم اصلی و پرکاربرد در رشتههای علوم اجتماعی، مفهوم ملت است. درباره این مفهوم اتفاق نظر زیادی در میان دانشمندان علوم اجتماعی وجود ندارد؛ با این حال، اکثر دانشمندان علوم اجتماعی ملت را گروهی از انسانها میدانند که دارای سرزمین خاص، فرهنگ، زبان و تاریخ مشترک هستند، از نهاد سیاسی دولت و شناسایی بینالمللی نیز برخوردارند و ستون فقرات هویت یک جامعه نیز هستند. اگرچه ملت و به تبع آن دولت، پدیدهای مدرن و محصول شکلگیری دولت ـ ملتهای اروپایی در قرنهای هفدهم و هجدهم میلادی است، اما کشورهای کهن و با قدمت تاریخی چند هزار ساله مانند ایران، مصر، هند، چین و یونان دارای نوعی هویت ملی پیشامدرن بودهاند که در دوران گذشته وجود داشته، تداوم پیدا کرده و امروز نیز با همان نام وجود دارد. هدف یادداشت پیش رو، بررسی و تبیین مفهوم ملت در بخشی از منطقه تاریخی و استراتژیک خاورمیانه، یعنی کشورهای خلیج فارس و مقایسه مهمترین کشور این محدوده، یعنی ایران با کشورهای حاشیه آن است.
همانطور که اشاره شد، مفهوم ملت و به دنبال آن شکلگیری هویت ملی در ایران و سایر کشورهای کهن جهان قبل از شکلگیری پدیده دولت ـ ملت در اروپا وجود داشته است. پدیده ملت در ایران در فرآیند رویدادها و تحولات سیاسی اجتماعی از دوران باستان تاکنون تداوم داشته است. از همینرو، آنتونی اسمیت، از صاحبنظران مبحث هویت ملی بر این باور است که هویت ملی ایرانیان و استمرار آن به نحو بارزی از دوران باستان وجود داشته، در دوره اسلامی نیز تداوم پیدا کرده و در دوره معاصر شکل جدیدی یافته است. ابن خلدون هم برای ایرانیان هویتی مستقل و ملی قائل است و در میان پژوهشگران معاصر ایرانی، افرادی مانند حمید احمدی، فرهنگ رجایی، مرحوم سیدجواد طباطبایی و پیروز مجتهدزاده، نگاه تاریخی به مفهوم ملت را در سیر تحول تاریخی بررسی کردهاند.
ایرانیان از دیرباز همواره خود را در جایگاه ملتی متمایز از دیگران شناختهاند و این موضوع حکایت از وجود نوعی آگاهی ملی در میان آنان دارد. این آگاهی بر مبنای مؤلفههایی چون سرزمین ایران، تاریخ کهن، زبان فارسی، دین بهویژه اسلام، فرهنگ غنی و پویا و اسطورههای ملی پدید آمده و موجب ایجاد همبستگی در میان آنان در برابر تهاجمات خارجی، بهویژه جنگ رمضان شده است. در ادامه بهصورت اختصار به هر کدام از این مؤلفهها پرداخته میشود.
سرزمین ایران: فلات ایران از نظر موقعیت جغرافیایی، حدود و مرزی دارد که مرزهای طبیعی، آن را مشخص و این الگوی فضایی به همبستگی و یکپارچگی ساکنان آن با یکدیگر کمک و امکان تمایز آنها را از دیگران فراهم کرده است. درواقع، موقعیت و ساختار طبیعی سرزمین ایران از یک طرف، ارتباط میان اقوام و تعامل آنها را با یکدیگر آسان کرده و از سوی دیگر، جنبههای وحدتبخش سرزمینی ایران را شکل داده و بر پیدایش خصلتهای کلان ملی تأثیر گذاشته است. سرزمین کهن ایران با تاریخ چند هزار ساله، نماد پایداری و مقاومت است و در بزنگاههایی مانند جنگ رمضان، حس تعلق عمیق به خاک را برمیانگیزد و ملت را برای دفاع متحد میکند.
تاریخ کهن و چند هزار ساله ایران: یکی از اصلیترین عناصر سازنده هویت ملی ایرانیان و بیانگر دیرینهبودن هویت ملی ایران است. تاریخ ایران آکنده از حوادث و رویدادهای گوناگون است و این امر، نشان از تلاش مردمی دارد که برای ماندن به مبارزه پرداختهاند و با اتکا به موقعیت منحصر بهفرد راهبردی سرزمینشان، از طریق نبرد و مقاومت خود را سرپا نگه داشته و تداوم تاریخیشان را حفظ کردهاند.
زبان فارسی: هویت ملی در ایران با زبان فارسی پیوند ناگسستنی دارد و بهمثابه عاملی هویتبخش و یکی از مهمترین محورهای تمدن و فرهنگ ایرانی در بستر هویت ملی ایرانیان مطرح بوده است. از آنجا که میراث تاریخی، ادبی، دینی، عرفانی و اندیشه ایرانی به زبان فارسی نوشته شده، این زبان را میتوان یکی از ارکان عمده هویت ملی ایران و تداوم آن بهشمار آورد. زبان فارسی نهتنها ابزار ارتباط، بلکه حامل فرهنگ پویا (اشعار فردوسی، حافظ و...) است که در جنگ رمضان، با سرودههای ملی و شعارها، روحیه مبارزه را تقویت و وحدت زبانی را به بسیج ملی تبدیل کرده است.
دین و مذهب: دین و بهتبع آن مذهب از گذشتههای دور نقش والایی در زندگی اجتماعی و حتی سیاسی ایرانیان داشته و همواره با حکومت در ارتباط بوده است. دین زرتشت و آموزههای آن در جامعه ایران باستان، یکی از مهمترین عوامل هویتبخش ملی ایرانیان بوده است. پس از زوال ساسانیان و ورود دین مبین اسلام به ایران، اکثریت مردم ایران به مرور زمان به آن گرویدند. با تأسیس سلسله صفویه، مذهب شیعه، مذهب رسمی ایرانیان شناخته و به جزئی از هویت ملی جامعه ایرانی تبدیل شد که نقش مهمی در حیات سیاسی و اجتماعی ایران ایفا کرده است.
در جنگ رمضان، مؤلفههای بنیادین تشیع، بهویژه عدالتخواهی، استقلالطلبی، مبارزه با ظلم و حقطلبی، در شکلدهی به واکنش و انسجام ملی مردم ایران نقشی اساسی ایفا کردند. این ارزشها که در تاریخ تشیع ریشه دارند، بهمثابه چارچوبی برای درک و تبیین این درگیریها عمل و مقاومت در برابر تجاوز خارجی و دفاع از تمامیت ارضی و آرمانهای ملی را توجیه کردند. در این راستا، همبستگی ملی با تکیه بر این مؤلفههای مذهبی، عاملی کلیدی در مدیریت بحران و حفظ پایداری جامعه در برابر فشارهای خارجی بوده است.
فرهنگ ایرانی: محصول عملکرد تاریخی نیروهای اجتماعی در قلمرو وسیع جغرافیایی آن است که بر مجموعهای از عناصر مادی (هنر، معماری و موسیقی) و معنوی (فلسفه، ادبیات و اسطوره) مشترک بنا شده و با وجود تهاجمات مکرر و تنوع قومی (کرد، ترک، بلوچ و...)، جریان فرهنگی گسترده و یکپارچهای پدید آورده؛ جریانی که کثرت ظاهری را با وحدت باطنی پیوند زده و هویت ملی پایدار ایرانیان را در طول تاریخ تضمین کرده است. این فرهنگ پویا و غنی، انعطافپذیری فوقالعادهای به جامعه بخشیده و در بزنگاههای تاریخی و سیاسی، از جمله جنگ رمضان خلاقیت و همبستگی ملی را برانگیخته است.
اسطورههای ملی: از جمله مؤلفههای ملی مشترک در میان همه ایرانیان است. داستانهای اسطورهای بهمثابه میراث هویتبخش از نسلهای پیدرپی سینهبهسینه نقل و امروز به یکی از عناصر قوامبخش هویت ملی ایران تبدیل شدهاند. اسطورههایی مانند سیاوش، رستم، سهراب و ... نقش بارزی در شکلدهی به هویت ملی ایرانیان و حماسهسازی آنها ایفا کردهاند. اسطورههای ملی نماد قهرمانی و فداکاری هستند و در جنگ رمضان، الهامبخش مقاومت شدند.
همانطور که مشخص است، پدیده ملت در ایران هویتی چندوجهی (تاریخی، فرهنگی، زبانی، مذهبی و سیاسی) دارد و در ادوار گوناگون تاریخ ایران، نقش بیبدیلی در همبستگی ملی ایرانیان، بهویژه در بزنگاههای تاریخی ایفا کرده است.
مفهوم ملت در کشورهای حاشیه خلیج فارس مانند عربستان، قطر، کویت، بحرین، امارات متحده عربی و عمان، پدیدهای نسبتاً جدید و عمدتاً مبتنی بر گرایشهای قبیلهای و خطکشیهای مرزی استعماری است. بعضی از کشورهای یادشده در دورههای تاریخی تحت نفوذ امپراتوریهای ایران بودهاند و پس از سلطه هژمونیک قدرتهای غربی بر منطقه، از سده هفدهم میلادی به بعد، وابستگی زیادی به آنها پیدا کردند. همچنین، عربستان تا اواخر قرن نوزدهم میلادی، تحت سلطه کامل حکومت عثمانی بود و پس از شکست کامل عثمانی در جنگ جهانی اول و فروپاشی این امپراتوری، تحت نفوذ غیرمستقیم بریتانیا قرار گرفت و در سال ۱۹۳۲ در جایگاه یک دولت عربی اعلام موجودیت کرد.
سرزمین بحرین نیز با مناقشات زیادی روبهرو بود، بهطوری که تضعیف قدرت سیاسی ایران در قرون اخیر باعث وابستگی حاکمان محلی این کشور به قدرتهای استعماری از جمله انگلیس شد. بحرین با اینکه تا سال ۱۹۷۱، بهطور غیررسمی و اسماً بخشی از قلمرو ایران یا به تعبیری استان چهاردهم کشور بود، اما ضعف قدرت سیاسی ایران، بهویژه از زمان قاجار به بعد و از طرفی، سیاستهای استعماری قدرتهای بزرگ، موجب جدایی کامل این منطقه از ایران شد و در همان سال، با عنوان عضو مستقل سازمان ملل متحد اعلام موجودیت کرد. سایر کشورهای خلیج فارس مثل قطر و امارات نیز وضعیتی مشابه بحرین دارند و سابقه تأسیس آنها به کمتر از 60 سال میرسد. بنابراین، شکلگیری پدیده ملت و به دنبال آن دولتسازی در این کشورها جدید و حتی مصنوعی است؛ بهطوری که ملت ـ دولتسازی در آنها نه به مفهوم مدرن آن، مانند کشورهای اروپایی در عصر وستفالیاست و نه مانند ایران، امری کهن و پیشامدرن محسوب میشود.
کشورهای حاشیه خلیج فارس مانند بسیاری از کشورهای دیگر خاورمیانه و آفریقا، پروسه ملت ـ دولتسازی را بهطور ناقص طی کردهاند یا به معنای واقعی آن را نپیمودهاند و مرزهایشان براساس قراردادهای استعماری، مانند پیمانهای قرن نوزدهم با شیوخ محلی ترسیم شده است. حتی در بعضی از این کشورها، جمعیت بومی کمی وجود دارد و جمعیت مهاجران خارجی بیشتر از جمعیت بومی و محلی است. قبایل در این کشورها نقش محوری دارند و خاندانهای حاکم بر این کشورها، مانند آل سعود، آل نهیان و آل ثانی، مشروعیت خود را عمدتاً از وفاداری به سنتهای قبیلهای خود کسب میکنند.
برخلاف دولتهای غربی و حتی بعضی از کشورهای منطقه، در این کشورها تقریباً هیچ فضایی برای شکلگیری نهادهای مدنی و جنبشهای دموکراسیخواه وجود ندارد و سیاستهای رفاهی آنها نیز بر درآمدهای نفتی و تصمیمات اقتصادی حاکمان استوار است.
با این حال، زبان عربی، فرهنگ عربی و اسلام سنی را میتوان عوامل هویتساز مشترک در این کشورها در نظر گرفت. زبان عربی از مهمترین مؤلفههای هویتبخش ملتهای عربی حاشیه خلیج فارس محسوب میشود و نقش زیادی در پیوستگی آنها ایفا میکند. فرهنگ عربی، مانند آداب و رسوم کهن و ارزشهای سنتی قبایل نیز بهمثابه عامل هویتبخش عمل میکند، اما میزان تأثیرگذاری آن به اندازه زبان عربی نیست. اسلام سنی از جمله مؤلفههای هویتبخش و وحدتبخش در میان اعراب این منطقه است و حاکمان کشورهای حاشیه خلیج فارس، بهویژه عربستان تلاش کردهاند تا از آن چون سپری در برابر اسلام شیعی ایران و محور مقاومت استفاده کنند.
همانطور که مشخص است، شکلگیری مفهوم ملت در کشورهای حاشیه خلیج فارس، تفاوتهای عمیق و اساسی با ایران دارد، بهطوری که پدیده ملت در ایران امری باستانی و کهن است و مؤلفههای ملی قویتر و تاریخیتری دارد. از همه مهمتر، شکلگیری نهاد سیاسی یا دولت، قدمت چند هزار ساله در ایران دارد و بهطور مستقل شکل گرفته است؛ در حالیکه ملتسازی در کشورهای حاشیه خلیج فارس به معنای واقعی شکل نگرفته و مرزهای سرزمینی آنها براساس مطامع امپریالیستی قدرتهای بزرگ غربی ترسیم شده و تشکیل نهاد سیاسی مستقل همچون دولت، در مقایسه با ایران، بسیار جدید و وابسته به قدرتهای بزرگ غربی، یعنی انگلیس و آمریکا بوده است. با این حال، در کشورهای حاشیه خلیج فارس، مؤلفههای زبان عربی و مذهب سنی نیز مانند زبان فارسی و مذهب تشیع، تأثیر زیادی در تکوین هویت اعراب و همبستگی آنها داشته، اما کیفیت آنها در مقایسه با ایران متفاوت است.
در نتیجه تهدیدات مکرر آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه جمهوری اسلامی ایران، آنها سرانجام در اسفند ۱۴۰۴، مصادف با ماه رمضان به ایران حمله کردند و برخی از مقامات سیاسی و نظامی، افراد غیرنظامی و حتی زیرساختهای علمی، فرهنگی و انرژی کشور را هدف حملات بیرحمانه خود قرار دادند؛ اما این تجاوز دشمنان با واکنشی بینظیر از سوی ملت ایران مواجه شد. این مقاومت که در ارزشها و مؤلفههای عمیق هویت ملی ایرانی ریشه دارد، آزمونی سخت، اما تعیینکننده برای سنجش انسجام و پایداری ملت ایران در برابر تهدیدات خارجی بود.
در شرایطی که تهدیدات مکرر از سوی قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای علیه جمهوری اسلامی ایران به اوج خود رسیده بود، حمله نظامی صورتگرفته صرفاً اقدامی تجاوزکارانه نبود، بلکه تلاشی برای درهم شکستن اراده ملی و تضعیف پایههای هویتی ایران بود. با این حال، ملت ایران با تکیه بر تاریخ کهن، سرزمین مشترک، زبان فارسی، میراث فرهنگی غنی و ارزشهای مذهبی توانست پاسخی کوبنده به این تجاوز بدهد. این همبستگی ملی بار دیگر نشان داد که مؤلفههای هویت ملی ایران اگرچه در طول تاریخ دستخوش تحولات و فراز و نشیبهای بسیاری بودهاند، اما همچنان نیروی محرکه مقاومت و بقای این ملت در برابر چالشهای خارجی محسوب میشوند.
مقایسه این رویداد با وضعیت ملتسازی در کشورهای حاشیه خلیج فارس، تفاوتهای بنیادین را آشکار میکند. در حالی که مفهوم ملت در ایران ریشههای عمیق تاریخی و فرهنگی دارد و دولتسازی در این سرزمین سابقهای چند هزار ساله را پشت سر گذاشته، ملتسازی در کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، پدیدهای نسبتاً جدید و اغلب متأثر از قراردادهای استعماری و وابستگی به قدرتهای بزرگ غربی است. مرزهای این کشورها، هویتهای قبیلهای و غلبه قدرتهای بزرگ، از جمله ایالات متحده آمریکا بر حیات سیاسی، نظامی و اقتصادی این کشورها، چالشهای جدی در فرآیند ملتسازی واقعی محسوب میشوند. در مقابل، مقاومت ملت ایران در برابر آمریکا و رژیم صهیونیستی در جنگ رمضان، بیش از هر چیز، برآمده از نوعی هویت ملی منسجم و تاریخی است که توانسته در برابر فشارهای خارجی ایستادگی کند و عمق و استحکام ملت ایران را به نمایش بگذارد.
روی هم رفته، ایران از هویت ملی پیشامدرن و چندوجهی بهرهمند است که بر پایه سرزمین تاریخی، زبان فارسی، فرهنگ غنی، مذهب شیعه و اسطورههای ملی شکل گرفته و در آزمونهایی چون جنگ رمضان، انسجام و مقاومت ملی را به نمایش گذاشته است. در مقابل، ملتسازی در کشورهای عربی خلیج فارس، پدیدهای نوظهور، قبیلهمحور و متأثر از قراردادهای استعماری غربی است که فاقد عمق تاریخی و استقلال واقعی بوده و با وابستگی به قدرتهای هژمونیک، در برابر بحرانها شکنندهتر ظاهر میشود. این تمایز، برتری هویت ملی پایدار ایران را در حفظ تمامیت ارضی و همبستگی ملی برجسته میکند.
انتهای پیام