حجتالاسلام والمسلمین رحیم کارگر، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی در یادداشتی که در اختیار ایکنا قرار داده، نوشت: آیتالله مصطفی خامنهای در یک مصاحبهای گفته که امام خامنهای(ره) بحق یکی از اولین طراحان فکر اجتماعی (فرهنگی) در انقلاب اسلامی، بودند.
از نظر آن قائد شهید مسئله فرهنگ منشأ همه فعالیتهای خوب و بد جامعه است و باید توجه جدی و اساسی به آن کرد. در نظریه فرهنگی ایشان، عمده مسائل و مشکلات فرهنگی جامعه، چیزی است که در ذهنها میگذرد و بر آنها حاکم میشود که اصطلاحا به آن کنترل ذهن گفته میشود؛ به همین جهت توجه علمی و حکیمانه به ذهن فرهنگی جامعه و برنامهریزی جامع و آیندهنگر برای هدایت آن (نه کنترل آن) مهمترین و راهبردیترین اقدام فرهنگی - اصلاحی در دوران جنگ و پساجنگ است:
«فرهنگ واقعاً زیربنا است؛ بسیاری از این خطاهایی که ما در بخشهای مختلف انجام میدهیم، ناشی از فرهنگ حاکم بر ذهن ما است.
اگر ما اسراف داریم، اگر ما تقلید کورکورانه داریم، اگر ما سبک زندگی غلط داریم، اینها ناشی از مشکلات فرهنگی است؛ فرهنگِ حاکم بر ذهنها است که در عمل، این مشکلات را به وجود میآورد.
زندگیهای تقلیدی، زندگیهای تجمّلاتی و اشرافیگری، غالباً منشأ و ریشه فرهنگی دارد.» (بیانات رهبر شهید ۱۴۰۰/۶/۶)
فرهنگ حاکم بر ذهن، به معنای مجموعهای از پیشفرضها، ترجیحها و عادات ذهنی است که کنشهای روزمره را به صورت ناخودآگاه هدایت میکند؛ به نظر میرسد در جنگ تحمیلی اخیر همه مشاهده کردند که دشمن با تمام ارکان و ابزار بخوبی در این قسمت فعالیت شدید و مخربی داشت.
مشکلات عدیده فرهنگی و رفتاری جامعه، ریشه در الگوهای فکری و شناختی نهادینهشده قالبها، چارچوبها و الگوهای ذهنی حاکم بر بینشها، گرایشها، ارزشها، کنشها، نمادها و غیره دارند.
در این دیدگاه، فرهنگ نه به عنوان مجموعهای از نمادها و آیینهای سطحی و آداب و رسوم؛ بلکه به عنوان «نرمافزار حاکم بر ذهن» یا «چارچوب شناختی غالب» جامعه در نظر گرفته میشود.
حال هدایت ذهن فرآیندی است که با آگاهیبخشی، آموزش، اقناع و ارائه الگوهای جذاب جایگزین، کلیت حاکم بر اذهان و چارچوبهای شناختی را بهتدریج و از درون متحول میسازد.
این فرآیند مبتنی بر جاذبه به جای اجبار است و به صورت یکپارچه و مبتنی بر تعالی فرهنگی - حکمی صورت میگیرد که نشانی از اجبار و کنترلگری و تکسویه بودن و غیره در آن نیست و همه سطوح آموزشی و تربیتی و فکری و رسانهای و غیره را در بر میگیرد.
از آنجا که تغییر در «ذهن فرهنگی» فرآیندی کند، پیچیده و غیرخطی است، نیازمند برنامهریزی بلندمدت، مبتنی بر حکمت آموزی و آیندهنگری است.
این برنامهریزی باید در سطوح مختلف عمل کند:
الف: سطح خرد(فردی): تقویت تفکر انتقادی، مهارتهای تحلیل رسانهای و خودآگاهی فرهنگی و غیره
ب: سطح میانی (نهادی): تحول در نظام آموزشی، تولید محتوای فرهنگی جذاب و اصلاح الگوهای تبلیغاتی و غیره .
ج: سطح کلان(اجتماعی): بازتعریف نمادهای موفقیت، ترویج سبک زندگی مبتنی بر ارزشهای اصیل و ایجاد گفتمانهای فرهنگی جایگزین و غیره.
امام شهید نیز به همه این سطوح و لایهها توجه داشتند؛ بخصوص لایه ساختاری و نهادی که فرمودند: «ساختار فرهنگی کشور نیاز به یک بازسازی انقلابی دارد. ما مشکل داریم در ساختار فرهنگی کشور و یک حرکت انقلابی لازم است.»( بیانات رهبر شهید ۱۴۰۰/۶/۶ ).
«منظور از ساختار، ساختار فرهنگی جامعه و ذهنیت و فرهنگ حاکم بر آن و در یک کلام نرمافزاری است که افراد جامعه بر اساس آن در زندگی فردی و جمعی خود عمل میکنند.» (۱۴۰۱/۹/۱۵)
نظریه فرهنگی امام شهید، وجود دولت هادی(دولت اسلامی هدایتگر ) و برنامه تحولی حکمت بنیان را ضروری میداند که هدف آن، نه کنترل مکانیکی اندیشه و فرهنگ بلکه راهنمایی آگاهانه و داوطلبانه ذهن جمعی به سمت الگوهای مطلوب و ارزشهای اصیل زندگی و آرمانهای والای الهی -انسانی است(همان گونه که الان در بعثت جمعی مردم مسلمان و انقلابی ایران بعد از شهادت قائد حکیم و حضور فعال و آگاهانه در صحنه های دفاع از انقلاب میبینیم).
این کار، نیازمند حکمت، صبر، تدبیر، سرمایهگذاری بلندمدت و استفاده هوشمندانه از تمام ابزارهای فرهنگی، آموزشی و رسانهای است. «کار فرهنگی یعنی کاری که ذهنها را با فرهنگ انقلاب و فرهنگ اسلام آشنا کند.»(امام شهید ۱۳۹۵/۳/۲۹ ) موفقیت در این مسیر، زیربنای تحقق هرگونه پیشرفت و استقلال واقعی در سایر عرصهها خواهد بود.
انتهای پیام