کد خبر: 4348375
تاریخ انتشار : ۰۵ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۱:۵۴
کودکان بعد از بحران؛ آنچه دیده نمی‌شود/ ۳

نقش پنهان والدین در آرامش کودکان + صوت

در شرایط بحرانی، از جمله جنگ یا هر موقعیت تهدیدکننده دیگر، تجربه افراد یکسان نیست، برای برخی این موقعیت‌ها استرس‌زا، برای برخی دیگر تجربه‌ای تروماتیک و برای برخی ممکن است با شدت کمتری درک شود، بنابراین کودکان بیش از آنکه به گفته‌های ما توجه کنند، به حال و هیجانات ما نگاه می‌کنند.

333جنگ سرانجام به پایان می‌رسد، آتش‌بس اعلام می‌شود و خرابی‌های بسیاری بر جای می‌ماند. بااین‌حال، همان ویرانه‌ها بستری برای بازسازی و آبادانی می‌شوند و امید را در دل‌ها زنده می‌کنند. در این میان، مهم‌ترین بازسازی، بازسازی «خود» انسان‌هاست؛ به‌ویژه کودکانی که عمیق‌ترین تأثیرات روانی را تجربه کرده‌اند.
 
کودکان معمولاً مفهوم انتزاعی جنگ را درک نمی‌کنند، اما صدای انفجار، آرامش آنها را به هم می‌ریزد و نشانه‌های ترس، اضطراب و تغییر در رفتار والدین یا اخبار تلویزیون برایشان کاملاً ملموس است. کودکان بزرگ‌تر نیز ممکن است از طریق رسانه‌ها یا صحبت با دوستان، تصویری ناقص و گاهی ترسناک از درگیری داشته باشند، بی‌آنکه علل یا راه‌های مقابله با آن را بدانند.  
 
برای کودکی که صحنه‌های بمباران و از دست دادن عزیزان را تجربه کرده است، پیامد‌های روانی جنگ می‌تواند سال‌ها ادامه یابد. آنچه پس از بحران در ظاهر دیده می‌شود، بازگشت تدریجی به زندگی عادی است. با این‌ حال، آنچه کمتر دیده می‌شود، زخم‌های پنهان روانی است؛ کابوس‌های شبانه، اضطراب جدایی، کاهش تمرکز، گوشه‌گیری و گاه رفتار‌های خشونت‌آمیز. پس از بحران، والدین و مربیان باید امنیت عاطفی روانی کودک را بازسازی کنند.  
 
خبرگزاری ایکنا در راستای آگاهی والدین و خانواده‌ها برای فراهم کردن آرامش روانی خود و فرزندانشان درس‌گفتار‌هایی را با عنوان «کودکان بعد از بحران؛ آنچه دیده نمی‌شود» تهیه کرده است. فائزه پریشان، دانش‌آموخته روانشناسی تربیتی و روان درمانگری در شماره سوم از این درس‌گفتار‌ها به این سؤال پاسخ داده است؛ «نقش والدین: آرام‌کننده یا تشدیدکننده؟»
 
در شرایط بحرانی، از جمله جنگ یا هر موقعیت تهدیدکننده دیگر، تجربه افراد یکسان نیست. برای برخی این موقعیت‌ها استرس‌زا، برای برخی دیگر تجربه‌ای تروماتیک و برای برخی ممکن است با شدت کمتری درک شود. بنابراین، واکنش‌های متفاوت کاملاً طبیعی است. در چنین شرایطی، بدن ما وارد حالت بقا می‌شود تا از خود و فرزندش دفاع و محافظت کند. به همین دلیل، احساساتی مانند نگرانی، اضطراب یا حتی خشم، واکنش‌هایی طبیعی در این دوران به شمار می‌روند.
 
اما نکته مهمی که لازم است درباره آن صحبت کنیم، این است که کودکان بیش از آنکه به گفته‌های ما توجه کنند، به حال و هیجانات ما نگاه می‌کنند؛ یعنی بچه‌ها حال ما را می‌خوانند، نه صرفاً حرف‌های ما را.
 
نکته حائز اهمیت دیگر این است که کودکان به والدینی بدون اضطراب، بدون نگرانی یا بدون خشم نیاز ندارند، بلکه به والدینی نیاز دارند که «تنظیم شده» باشند؛ یعنی والدینی که بتواند احساسات خود را بشناسد، آنها را بپذیرد و در عین حال، در کنار کودک، حضوری آرام و قابل اعتماد داشته باشد. چنین حضوری به کودک کمک می‌کند تا یاد بگیرد چگونه با احساسات خود مواجه شود.
 
آنچه کودکان در بحران نیاز دارند، کنترل رفتارشان نیست، بلکه تنظیم هیجان در بستر یک رابطه امن با پدر و مادر است. در واقع، کنترل، کودک را ساکت می‌کند، اما تنظیم او را آرام می‌کند. برای شفاف‌تر شدن این جمله، لازم است ابتدا کنترل و تنظیم را با هم مقایسه کنیم؛ 
 
کنترل به معنای تلاش برای تغییر سریع رفتار بیرونی کودک است. اما تنظیم به معنای اعتبار بخشیدن و توجه به دنیای هیجان و احساسات ماست. در تنظیم، ابتدا به احساس کودک اعتبار می‌دهیم(با کلاممان، نگاهمان، رفتارمان) و سپس به او کمک می‌کنیم تا رفتارش را مدیریت کند. این رویکرد باعث می‌شود کودک، ما را به عنوان یک پایگاه امن تجربه کند.
 
در همین راستا، به شش راهکار مهم برای همراهی بهتر کودکان در بحران اشاره می‌کنم:
 
نکته اول: لازم نیست نقش یک والد کاملاً قوی را بازی کنیم. می‌توانیم به شکلی واقع‌بینانه و متعادل احساسات خود را بیان کنیم؛ مثلاً به فرزندانمان بگوییم «نگرانم»، «ترسیدم» بدون اینکه دچار فاجعه‌سازی یا بزرگنمایی شویم. این صداقت بسیار امن‌تر و قابل درک‌تر از نقش بازی کردن است.
 
نکته دوم: مکث قبل از واکنش است. وقتی حالمان خوب نیست یا خبر نگران کننده‌ای می‌شنویم، بهتر است بلافاصله واکنش نشان ندهیم. چند لحظه مکث کنیم، خودمان را تنظیم کنیم، بعد با فرزندمان صحبت کنیم تا احساس ناامنی به او منتقل نکنیم.
 
نکته سوم: توجه به توانمندسازی کودک در بحران است؛ یعنی کمک کنیم کودکمان صرفاً با ترس و نگرانی تعریف نشود، بلکه توانمندی‌های خود را ببیند و به یاد بیاورد. می‌توانیم به او یادآوری کنیم که با وجود سختی‌ها و بحران‌ها، همچنان ویژگی‌هایی مثل مقاومت، خلاقیت، مهربانی یا کمک به دیگران را دارد.
 
نکته چهارم: این است که کودک را به لحظه حال برگردانیم. زمانی که فرزند ما نگران آینده یا اتفاقات احتمالی است، یا حتی نگران گذشته است(مثلاً می‌گوید «نکند دوباره صدای بمب بیاید»، «نکند شما بمیرید» و ...)، می‌توانید با پرسیدن سوالاتی مثل «چی الان نگرانت می‌کند؟» اجازه دهید درباره همین لحظه صحبت کند؛ لحظه‌ای که در آن در کنار ما حضور دارد، در آغوش ماست و ما شنوای او هستیم.
 
نکته پنجم: این است که رفتارهای فرزندمان را لازم نیست کنترل کنیم و بدانیم بسیاری از رفتارهایی که در کودکان در این دوران مشاهده می‌شود ـ مثل پرخاشگری، بی‌حوصلگی، افت عملکرد یا تنبلی ـ در واقع واکنش‌هایی طبیعی به شرایط ناامن است. البته نه به این معنا که اصلاً کاری با او نداشته باشیم و رهایش کنیم؛ بلکه حضور بدون قضاوتِ ما، بدون عجله برای ارائه راه‌حل، مهمترین عامل آرامش فرزند ماست و این پیام را منتقل می‌کند که «من اینجا هستم برای تو».
 
و در نهایت: باید بپذیریم که ممکن است اشتباه کنیم. تنش در شرایط بحران اجتناب‌ناپذیر است. آنچه اهمیت دارد، توانایی ما در بازسازی رابطه است. می‌توانیم با پذیرش احساسات خودمان و فرزندمان، با آمادگی برای شنیدن، با همراهی و جملات ساده‌ای مثل «ناراحت شدی؟ اگر بخواهی می‌توانیم درباره‌اش صحبت کنیم»، این ارتباط را ترمیم کنیم.
 
در پایان لازم است اشاره کنم، جنگ و بحران درد دارد. نه می‌توانیم کاملاً از آنها فرار کنیم و نه لازم است در آنها غرق شویم. قرار نیست همه سختی‌ها را از کودکانمان دور کنیم؛ چرا که چنین امری اصلاً ممکن نیست، اما می‌توانیم کاری کنیم که آنها در این مسیر تنها نباشند.
 
امیدوارم بتوانیم در این روزها برای کودکانمان همان نقطه امن و پناهگاهی باشیم که دنبالش هستند.
 
انتهای پیام
خبرنگار:
سمیه قربانی
دبیر:
فاطمه بختیاری
captcha