به گزارش ایکنا از قم، مهدی جمشیدی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی یادداشتی با عنوان «از سیاست انفعالی تا حماسه خیابانی» در اختیار ایکنا قرار داده است که متن آن به شرح زیر است:
۱- در وضعیت جنگی، هرگز نباید سخنی گفت که دشمن را جسارت ببخشد و دست وی را برای تعدی و تجاوز بگشاید. اینچنین اقدامی، آشکارا خیانت جنگی است و چهبسا نابخشودنی. اما انقلابیهای اصیل که همواره انگشت اتهام به سویشان روانه است، آغازگر نبودند.
نقطه آغاز در جایی رقم خورد که کسانی، خاماندیشانه و خیالپردازانه، نسخه مذاکره در سایه تهدید پیچیدند و طریق تسلیم در پیش گرفتند. سیاهه خطاهای تاریخی اینان، دستکم دو فقره است: یکی تدبیر غلط اندر غلط که در حقیقت، باجدهی به دشمن بود، و دیگری، مطلع شدن دشمن از نسخه پیشنهادی اینان که او را تهییج و تحریک کرد.
آنان که باید صفشکن و مقتدر و مصمم باشند، پیام ضعف فرستادند و زبان به عجز و ناله گشودند. پیش از ما، دشمن از آنچه که گذشته بود، آگاهی یافت و بر طبل تحقیر و تهدید کوفت و رجزخوانی کرد.
اگر خوشبینانه بنگریم باید گفت، ندانمکاری و ناپختگی به غایت رسیده و عقل ناسوتی چرتکهانداز، بر مسند نشسته است. تحلیلهای بیخدا و محاسبات مادی، چنین فرجامی دارد. بعید نیست از آنان که جنگ را دفاع خاکی میدانند و نه دفاع خدایی، که اینچنین منفعل بشوند و توصیه به معامله کنند. آشکار شد که نهفقط درباره ارزشهای فرهنگی و هویتی انقلاب، بلکه درباره مقاومت نیز معاملهگر هستند و عملگرایانه به همهچیز مینگرند.
۲- عقل خیابان، همانند عقل میدان، عقل عاشورایی است، اما عقل اینان، دیپلماتیک و سازشجویانه است و در نهایت، سر از گرداب مذاکره در سایه تهدید سر درمیآورد. رهبر شهید در آخرین گفتار خویش، به حسین بن علی(ع) ارجاع داد و امروز انقلاب را با دیروز کربلا مقایسه کرد و ما را به عدم بیعت فراخواند و حماسه مقاومت سرود.
او از عقل سرخ گفت و در انتظار شهادت نشست و در متن تهدید، به استقبال مرگ رفت. میخواست به زبان نحوه رفتنش، باز هم به مقاومت حسینی اشاره کند و بگوید باید ایستاد و نهراسید.
مردمان مؤمن، سخن عمل ایشان را شنیدند که شبهای گذشته تاکنون، خیابان را رها نکردند و در عمق تهدید و تهاجم، به خیابان آمدند و مقاومت را تعیّن بخشیدند. آن که به جامعه مبعوثشده مینگرد، صدای مقاومت را میشنود نه صدای مذاکره را. حرف مردمان مبعوث، ایستادن تا لحظه نهایی به عقب راندن دشمن و ستاندن انتقام خون رهبر شهید از اوست.
عجبا که اینان، جامعه را مشتاق آتشبس و مذاکره دانستند و حماسه را هراس، ترجمه کردند. در مقام روایت، واقعیت اجتماعی قدسی را مسخ کردند تا بستر برای عقبنشینی غیرتاکتیکی فراهم آید؛ غافل از اینکه عقوبت الهی از راه خواهد رسید و نشان خواهد داد که هزینه سازش، بسی بیشتر از چالش است.
۳- خوشا به حال فطرت بیآلایش مردمان مؤمن که راه را از بیراهه بازشناختهاند و آن همه درد و دغدغه رهبر شهید را به فراموشی نسپردهاند و به یاد دارند که مذاکره، بنبست محض است و چهبسا ضررهای جبرانناپذیر در پی داشته باشد. اینان، حقیقت را در آغوش کشیدند و در برابر القائات سازماندهیشده و دستوری و محفلی ایستادند و مجال ندادند که اصحاب سیاست انفعالی، نظر خویش را بهعنوان نظر ولی بر جامعه تحمیل کنند. نظر ولی سوم، همان نظر ولی دوم است و نظر ولی دوم، همان نظر ولی اول بود. جملگی، این دشمن را شیطان بزرگ میدانند و ما را از مذاکره با او پرهیز میدهند و به مقاومت فرامیخوانند.
آری، مردمانی که خدای متعال، آنها را برای دفاع از انقلاب مبعوث کرده است، به حقیقت نزدیکترند؛ چنانکه با ولی نیز، همدل و همرأی هستند. اگر دست غیبی، مردمان مؤمن را برانگیخته و به خیابان سوق داده، باید طریق صواب را از عمق باطن اینان جست و سیاست هراسناک را معیار و مبنا قلمداد نکرد. این اجتماع ایستاده و عازم، چون بر عقل سرخ تکیه دارند و برانگیختگان خدایی هستند، راه را از بیراهه تشخیص میدهند و حاجت به تحلیلهای مرعوبانه سیاستمداران مایل به مذاکره ندارند.
کسانی گمان کرده بودند که مردمان مؤمن، همچون گِل کوزهگری در اختیارشان هستند و میتوانند از آنها، هرچه بخواهند بسازند؛ حال آنکه این مردم، فقط با ولیّ، عهد بستهاند و او را نه سیاستمدار در معنای مصطلحش، بلکه سایه معصوم میانگارند. انقلاب، فقط یک نقطه مرکزی دارد و بس. دیگران، تنها در این نسبت است که اعتبار مییابند یا اعتبار میبازند. جنگ، چه آتشی بر اعتبارها افکند و در هنگامه ابتلا، خالصان را از مغشوشان تفکیک کرد.
انتهای پیام