کد خبر: 4351448
تاریخ انتشار : ۲۰ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۳:۴۸
یادداشت

جنگ روایت‌ها و بازگشت میدان به مرکز سیاست

در جهان امروز قدرت دیگر در مرزهای جغرافیایی یا توان سخت‌افزاری دولت‌ها خلاصه نمی‌شود؛ آنچه بیش از هر چیز تعیین‌کننده جایگاه یک جامعه در نظم سیاسی معاصر است، توان آن در تولید معنا، حفظ انسجام اجتماعی و ایستادگی در برابر جنگ روایت‌هاست. در چنین شرایطی میدان به زیرساختی خاموش اما تعیین‌کننده برای بازتولید قدرت ملی تبدیل شده است؛ زیرساختی که در آن حضور مردم شکلی از اعلام موجودیت سیاسی و اجتماعی در برابر مهندسی ادراک و فرسایش روایت‌هاست.

تجمعات مردمی
در منطق تحولات سیاسی امروز، میدان به یکی از کانون‌های اصلی تولید و بازتولید قدرت در معنای مدرن آن تبدیل شده است. اگر در قرن بیستم، قدرت عمدتاً در توازن قوا، زرادخانه‌ها و مرزهای جغرافیایی تعریف می‌شد در قرن بیست‌ویکم بخش مهمی از آن به عرصه‌ای منتقل شده که می‌توان آن را میدان ادراک عمومی نامید؛ جایی که افکار عمومی، روایت‌ها و سطح مشارکت اجتماعی تعیین می‌کنند چه کسی در موقعیت اقتدار قرار دارد و چه کسی در وضعیت فرسایش.
 
در چنین بستری است که مفهوم جنگ تحمیلی سوم قابل فهم می‌شود؛ جنگی در قالب مهندسی ادراک، مدیریت افکار عمومی و تولید نااطمینانی اجتماعی عمل می‌کند. این جنگ اگرچه بدون آتش و دود است، اما پیامدهای آن می‌تواند به مراتب عمیق‌تر و پایدارتر از جنگ‌های کلاسیک باشد. در این میدان جدید جامعه‌ای که نتواند حضورش را تثبیت کند عملا بخشی از ظرفیت دفاعی خود را در سطح نرم از دست می‌دهد.
 
در ادبیات علوم سیاسی معاصر مفهوم حضور اجتماعی به‌عنوان یکی از مؤلفه‌های قدرت سیاسی بازتعریف شده است. حضور در میدان در این معنا نوعی اعلان وجود سیاسی است. جامعه‌ای که در میدان حاضر می‌شود درواقع اعلام می‌کند که همچنان توان تولید معنا، بازنمایی خود و مشارکت در نظم سیاسی را دارد.
 
این حضور به‌ویژه در شرایطی که ساختارهای رسانه‌ای و شبکه‌ای در تلاش‌اند تصویرهایی گزینشی و بعضاً تقلیل‌گرایانه از جامعه ارائه دهند، نقش یک مداخله مستقیم در میدان قدرت را ایفا می‌کند. درواقع میدان به صحنه‌ای تبدیل می‌شود که در آن قدرت نرم داخلی بازتولید یا تضعیف می‌شود. در این چارچوب حضور مردم در میدان را می‌توان یکی از شاخص‌های مهم تاب‌آوری سیاسی دانست. تاب‌آوری‌ای که از دل شبکه‌های اجتماعی، فرهنگی و هویتی جامعه تولید می‌شود.
 

جنگ روایت‌ها و سیاست ادراک

 
یکی از ویژگی‌های بنیادین سیاست در عصر حاضر گذار از سیاست واقعیت به سیاست روایت است. در این الگو آنچه تعیین‌کننده است نحوه بازنمایی و تفسیر است. رسانه‌ها، پلتفرم‌های دیجیتال و شبکه‌های ارتباطی به بازیگران اصلی این میدان تبدیل شده‌اند.
 
در چنین شرایطی جامعه‌ای که در سطح ادراکی غایب باشد به‌تدریج دچار فرسایش مشروعیت و انسجام می‌شود. در مقابل جامعه‌ای که بتواند حضور خود را در میدان اجتماعی تثبیت کند قادر است روایت‌های رقیب را به چالش بکشد و تصویر واقعی‌تری از خود ارائه دهد.
 
از این منظر میدان نوعی نقطه مقاومت روایی است. جایی که روایت‌های بیرونی با تجربه زیسته جمعی مواجه می‌شوند و امکان بازتولید بی‌واسطه واقعیت اجتماعی فراهم می‌شود. این تقابل یکی از مهم‌ترین ابعاد جنگ‌های ادراکی معاصر را شکل می‌دهد.
 

میدان و مسئله مشروعیت سیاسی

 
در علوم سیاسی مشروعیت از طریق نهادها، انتخابات یا سازوکارهای حقوقی تعریف می‌شود، اما در تجربه دولت‌های مدرن به‌ویژه در شرایط بحران‌های پیچیده یک لایه دیگر از مشروعیت نیز اهمیت پیدا کرده است: مشروعیت اجتماعی.
 
مشروعیت اجتماعی، برخلاف مشروعیت حقوقی در بطن جامعه و از طریق میزان مشارکت، همراهی و حضور فعال مردم در عرصه عمومی شکل می‌گیرد. میدان در این معنا یکی از مهم‌ترین بسترهای تولید و بازتولید این نوع مشروعیت است. هرچه میزان حضور در میدان بیشتر باشد، نشان‌دهنده سطح بالاتری از همبستگی میان جامعه و ساختار سیاسی است. 
 

میدان به‌مثابه ابزار خنثی‌سازی فشار خارجی

 
در تحلیل‌های ژئوپلیتیک معاصر قدرت نرم داخلی به‌عنوان یکی از مهم‌ترین عوامل مقاومت در برابر فشارهای خارجی شناخته می‌شود. جامعه‌ای که از انسجام اجتماعی بالاتری برخوردار باشد در برابر تحریم‌ها، فشارهای رسانه‌ای و عملیات روانی مقاومت بیشتری از خود نشان می‌دهد. در این میان میدان نقش یک تقویت‌کننده انسجام را ایفا می‌کند. حضور جمعی به‌ویژه در شرایطی که فضای رسانه‌ای تلاش می‌کند تصویر واگرایی و بحران را برجسته کند به‌عنوان یک عامل خنثی‌کننده عمل می‌کند. این حضور پیام روشنی دارد: جامعه هنوز واجد ظرفیت کنش جمعی و بازتولید نظم درونی خود است. به بیان دیگر میدان یکی از ابزارهای غیررسمی اما موثر در دیپلماسی داخلی قدرت است؛ دیپلماسی‌ای که در آن جامعه به‌جای انفعال به کنش جمعی روی می‌آورد و از این طریق موقعیت خود را در برابر فشارهای بیرونی تثبیت می‌کند.

 

فرد، جامعه و سیاست نفرها

 
یکی از تحولات مهم در تحلیل‌های سیاسی جدید، توجه به نفر به‌عنوان واحدی از سیاست است. در این نگاه حضور فیزیکی افراد در میدان نوعی سیاست است؛ سیاستی که در آن، حضور، حرکت و تجمع، خود حامل معنا و پیام سیاسی است. در میدان بدن‌های منفرد به یک بدن جمعی تبدیل می‌شوند. این بدن جمعی حامل قدرت سیاسی نیز است. قدرتی که از طریق نمایش هم‌زمانی، انسجام و اراده جمعی به ساختارهای رسمی و غیررسمی منتقل می‌شود. اینجاست که میدان از یک فضای اجتماعی، به یک صحنه قدرت تبدیل می‌شود؛ صحنه‌ای که در آن رابطه میان جامعه و سیاست به‌صورت عینی بازنمایی می‌شود.
 

اقتدار ملی؛ از سخت‌افزار تا انسجام اجتماعی

 
در تحلیل‌های سنتی اقتدار ملی بر پایه مؤلفه‌های سخت مانند قدرت نظامی و توان اقتصادی سنجیده می‌شد. اما در نظریه‌های جدید قدرت به‌ویژه در رویکردهای نهادگرایانه و جامعه‌محور انسجام اجتماعی به‌عنوان یکی از پایه‌های اصلی اقتدار ملی شناخته می‌شود. انسجام اجتماعی به معنای توان یک جامعه برای حفظ پیوندهای درونی خود در شرایط فشار و بحران است. میدان، یکی از مهم‌ترین سازوکارهای تولید این انسجام است. هرچه این میدان فعال‌تر باشد ظرفیت جامعه برای مقاومت در برابر بحران‌های داخلی و خارجی بیشتر خواهد بود.
 
در این معنا میدان نه حاشیه سیاست بلکه در متن آن قرار دارد. سیاست بدون میدان به سیاستی انتزاعی و شکننده تبدیل می‌شود در حالی‌که سیاست متکی بر میدان از پشتوانه اجتماعی برخوردار است.
 
در نهایت می‌توان گفت که میدان در جهان امروز یک زیرساخت نامرئی اما حیاتی برای تولید قدرت ملی است. این زیرساخت در قالب شبکه‌های اجتماعی، فرهنگی و هویتی عمل می‌کند. حضور در میدان در این چارچوب نوعی مشارکت در بازتولید نظم سیاسی و تقویت موقعیت ملی در برابر فشارهای بیرونی است. جامعه‌ای که بتواند میدان را زنده نگه دارد در واقع توانسته است بخشی از مهم‌ترین سرمایه خود یعنی اعتماد و انسجام اجتماعی را حفظ کند.
 
آزاد آهنگران، مدیر امور دانشجویی دانشگاه خوارزمی
انتهای پیام
دبیر:
الناز دادمهر
captcha