یکی از مهمترین مناقشات منطقهای، اختلافات و تنشهای سیاسی میان امارات متحده عربی و عربستان سعودی است. این اختلافات در ماههای اخیر گسترش پیدا کرده و پس از جنگ رمضان وارد مرحله جدیدی شده است، بهطوری که در نتیجه این اختلافات، امارات متحده عربی از سازمان اوپک خارج شده و حتی گفته میشود، بهدنبال خروج از اتحادیه عرب بهدلیل همین مناقشاتی است که با بعضی از کشورهای عربی از جمله عربستان دارد. در یادداشت پیش رو، به ارزیابی و تحلیل این مناقشات پرداخته میشود.
یکی از مهمترین تنشهای سیاسی میان امارات و عربستان، به یمن مربوط میشود. یمن از جمله کشورهایی است که پس از تحولات سال ۲۰۱۱ در منطقه، با بیثباتی سیاسی، بحران حکمرانی و جنگ داخلی مواجه شد. این وضعیت، زمینه را برای ورود و مداخله بازیگران منطقهای و فرامنطقهای فراهم کرد. عربستان سعودی و امارات متحده عربی در سال ۲۰۱۵ با هدف مقابله با انصارالله و نیز مهار نفوذ ایران، وارد ائتلاف نظامی علیه یمن شدند. با این حال، این ائتلاف بهمرور با شکافهای جدی روبهرو شد. مهمترین عامل اختلاف، حمایت امارات از شورای انتقالی جنوب یمن بود؛ جریانی که رویکردی جداییطلبانه دارد و خواهان استقلال جنوب یمن از شمال آن است.
این رویکرد برای عربستان نگرانکننده بود؛ زیرا مناطق جنوبی مورد ادعای شورای انتقالی، بهویژه استان حضرموت، از موقعیت ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیکی مهمی برخوردار است و با عربستان مرز طولانی دارد. از منظر ریاض، تقویت چنین جریانی میتواند تهدیدی مستقیم علیه امنیت ملی آن، وحدت سیاسی و یکپارچگی یمن و همچنین منافع راهبردی عربستان در جنوب شبهجزیره عربستان باشد.
اوج این تنشها زمانی آشکار شد که نیروهای وابسته به شورای انتقالی در جنوب یمن به تحرکات میدانی دست زدند و عربستان در واکنش، ناگزیر به مداخله مستقیم شد. این رخداد نشان داد، اختلاف میان ریاض و ابوظبی صرفاً تاکتیکی نیست، بلکه در تعارض منافع راهبردی دو کشور در یمن ریشه دارد. هرچند امارات از کاهش نقش خود در یمن سخن گفته است، اما شواهد میدانی نشان میدهد که این کشور همچنان از طریق همپیمانان محلی در معادلات سیاسی و امنیتی جنوب یمن حضور دارد. بنابراین، به نظر میرسد مناقشه ریاض و ابوظبی بر سر آینده جنوب یمن، بهسادگی قابل حل نباشد و این دو بازیگر همچنان به پیگیری اهداف متفاوت و گاه متضاد خود در این کشور ادامه دهند.
علاوه بر یمن، این دو بازیگر در بعضی دیگر از مناطق راهبردی در شاخ آفریقا و شمال آن، مانند سومالی و سودان نیز با یکدیگر تعارضاتی دارند؛ بهطوری که پس از به رسمیت شناخته شدن سومالیلند از سوی رژیم صهیونیستی و از طرفی، حمایت عربستان از دولت سودان و محکومکردن این اقدام رژیم صهیونیستی، امارات در قبال این مسئله، سکوت و خود را به مواضع تلآویو نزدیک کرد.
اما مهمترین مناقشه میان این دو بازیگر، در حوزه سودان و بحران داخلی در این کشور است. عربستان در مسائل سودان بهطور نسبی حامی عبدالفاتح البرهان، فرمانده نیروهای نظامی و رئیس شورای حاکمیتی سودان است. در مقابل، امارات رابطه نزدیکی با نیروهای واکنش سریع (RSF) تحت فرمان محمد حمدان دقلو، معروف به حمیدتی دارد؛ گروهی شبهنظامی که مواضعش معارض با دولت البرهان است و امارات از آن حمایتهای تسلیحاتی از جمله ارسال پهپادها و برگزاری دورههای آموزش نظامی برای استفاده از این تجهیزات انجام میدهد.
در این میان، پیشروی و نفوذ نیروهای واکنش سریع در منطقه راهبردی دارفور و استقرار معادن مهمی مثل طلا در آنجا و همچنین تلاش امارات برای افزایش نفوذش در این منطقه، باعث ایجاد شکافهایی در روابط ریاض و ابوظبی شده است. در نتیجه، منازعه بر سر نفوذ در شاخ آفریقا و شمال آن، به یکی از حوزههای تعارض راهبردی این دو کشور تبدیل شده است.
یکی دیگر از عوامل اصطکاک میان عربستان و امارات، ادراک متفاوت این دو بازیگر نسبت به رابطه با رژیم صهیونیستی در بستر تحولات منطقه است. امارات متحده عربی در چارچوب پیمان ابراهیم، روابط گستردهای با تلآویو برقرار کرده و اوج این نزدیکی مربوط به تنشهای اخیر آمریکا و رژیم صهیونیستی با ایران است. در این میان، اقدامات امارات متحده عربی در دریای سرخ و حمایت از بازیگران محلی، بیش از هر چیز، نمایانگر حرکت این کشور در مسیر نظم منطقهای مدنظر تلآویو است؛ حرکتی که موجب نارضایتی ریاض شده و آن را تهدیدی علیه خود میداند.
نزدیکی امارات به رژیم صهیونیستی و بهدنبال آن، حمایتهای سیاسی و نظامی این کشور از بازیگران شبهنظامی و غیردولتی در یمن، سودان، سومالی و حتی سایر کشورهای منطقه منا (خاورمیانه و شمال آفریقا)، میتواند در صورت دست برتر این بازیگران در معادلات سیاسی این کشورها نسبت به بازیگر به رسمیت شناختهشده در عرصه بینالملل و متعاقب آن استقلالطلبی آنها از دولت مرکزی، به افزایش قدرت امارات و از همه مهمتر، سیطره اطلاعاتی و نظامی رژیم صهیونیستی بر منطقه منجر شود. این امر علاوه بر اینکه نفوذ و قدرت سیاسی بازیگرانی چون عربستان را به چالش میکشد، ممکن است به عادیسازی رابطه این بازیگران جدید با رژیم صهیونیستی نیز بینجامد.
عربستان سعودی بهدلیل جایگاه دینی و مذهبی خود در جهان اسلام، با چالشهای ساختاری در مسیر عادیسازی روابط با رژیم صهیونیستی و الحاق به پیمان ابراهیم مواجه است. همزمان، اقدامات خشونتآمیز این رژیم در غزه، رویکردهای جنگطلبانه کابینه نتانیاهو و حساسیتهای داخلی، باعث شده است تا ریاض هرگونه عادیسازی را به ترسیم چشماندازی شفاف و عملیاتی برای تأسیس دولت مستقل فلسطینی منوط کند. این مسیر با توجه به انجام عملیات هفتم اکتبر از سوی حماس، سیاستهای توسعهطلبانه تلآویو در منطقه و مخالفت صریح مقامات راستگرای رژیم صهیونیستی، با موانع و چالشهای بنیادین روبهروست.
در مقابل، امارات متحده عربی با تمرکز کمتر بر این محور و نبود حساسیتهای داخلی مشابه و با اولویتبخشی به استراتژیهای فشار و تضعیف نفوذ منطقهای جمهوری اسلامی ایران، بهویژه در پی تبادل آتشهای گسترده در جریان جنگ تحمیلی سوم تاکنون، بدون در نظر گرفتن نگرانیهای سایر بازیگران عرب منطقه، بهدنبال افزایش قدرت ژئوپلیتیکی خود از طریق تعمیق تعاملات سیاسی و امنیتی با تلآویو و واشنگتن است.
در مجموع، روابط عربستان و امارات را نمیتوان صرفاً در قالب اتحادی پایدار و همسو تحلیل کرد. هرچند دو کشور در بعضی از پروندههای منطقهای منافع مشترکی دارند، اما در موضوعات تجاری و اقتصادی و از همه مهمتر، همانطور که اشاره شد، آینده یمن، شکلدهی به نظم منطقهای، نحوه تعامل با رژیم صهیونیستی و رقابت بر سر نفوذ در شاخ آفریقا، با اختلافات راهبردی جدی روبهرو هستند و نمود آن را میتوان در خروج امارات از اوپک و حتی تلاش آن برای خروج احتمالی از اتحادیه عرب مشاهده کرد. این اختلافات نشان میدهد که رابطه ریاض و ابوظبی بیش از آنکه مبتنی بر همسویی کامل باشد، بر پایه ائتلافهای موقت، رقابت پنهان و تعارض منافع بلندمدت استوار است.
انتهای پیام