امام جواد(ع)، علیرغم سن کم، بهدلیل کمالات و فضایل اخلاقی و علمی، جایگاه والایی در میان شیعیان دارند. زندگی پربرکت ایشان، سرشار از آموزههای ارزشمندی است که میتواند راهنمای انسانها در مسیر کمال و سعادت باشد.
مبارزات امام جواد(ع) در حفظ و گسترش مذهب تشیع و تقویت روحیه مقاومت در میان شیعیان نقش بسیار مهمی داشت. ایشان با وجود جوانی، بهعنوان یکی از برجستهترین امامان شیعه شناخته میشوند و شیعیان در طول تاریخ به ایشان توسل جستهاند.
خبرنگار ایکنا از قم با زهرا کاظمی، استاد حوزه علمیه خواهران بهمناسبت سالروز شهادت امام محمدتقی(ع) گفتوگویی کرده است که مشروح آنرا در ادامه میخوانیم:
خداوند متعال، آفریدگار هستی، مدیر امور و رب عالم هستند و پرورش افراد و پرورش جامعه را انجام میدهند. در پرورش جامعه مؤمنان، تجربه بسیار مهم است، جامعه شیعه باید طعم انواع رهبریها با شرایط متفاوت را بچشد تا بتواند برای ایستادگی سرسخت در برابر کفر و رسیدن به قله نورانی حکومت الله بر زمین آماده شود، باید در تجربهها امام خدا را بیشتر بشناسد و این شناخت در رسیدن زعامت و امامت جامعه شیعه به امام محمدتقی(ع) با سن کم نیز باید حاصل شود.
شیعه باید بیاموزد امام در مقام عصمت و دارای علم لدنی، نفس جهان هستی، فرقی ندارد در چه سنی است بلکه در هر سن و شرایطی باید مطیع محض او بود، هر امامی وظیفه دارد در شرایط زمانه خود، جامعه شیعه را تربیت کند تا روزی که بتواند در برابر کفر بایستد و در برابر نفاق فریب نخورد و مردم را هوشیار کند.
در مقابل امام جواد(ع)، مأمون عباسی قرار داشت. فردی منافقصفت که خود را در قداست ظاهری پوشانده بود و شناخت حق از باطل را برای مردم مشکل میکرد. یکی از راههای بهکار گرفته شده توسط امام جواد(ع) برای مقابله با تزویر، بنیانگذاری بحث آزاد بود. ایشان در محضر مأمون با علمای سراسر جهان در مورد دقیقترین مسائل سخن میگفت و استدلال میکرد. با این شیوه حقانیت امام برای چهرههای سرشناس جوامع مختلف آشکار شد و آنان پی به عظیم بودن مقام علمی امام بردند و در برابر آن خلافت افراد دونپایه آشکارتر شد.
امامت امام جواد(ع) در سن هشت سالگی نهتنها چالشی ایجاد نکرد، بلکه یک فرصت ویژه برای درک مقام امامت بود، تربیت شاگردان خاص و مخفی که در لایههای زیرین جامعه مشغول پاسخدهی به مردم و رفع مشکلات مردم بودند نیز یکی از شاهکارهای این امام همام بود.
شیعه و مردم باید بیاموزند که امام در هر سنی باشد باید مطیع ایشان باشند، چراکه چنین شخصی افضلیت دارد و مقام علم و قدرت لدنی به ایشان عنایت شده است. روزی امام جواد(ع) از جایی عبور میکردند و مردم برای دیدن ایشان صف کشیده بودند، مردی زیدی مذهب میگوید: با خود گفتم خدا اصحاب امامت را لعنت کند که میگویند خدا اطاعت این کودک را بر ما واجب کرده است! در این هنگام امام جواد(ع) راه خود را بهسوی من کج کردند و فرمودند: «ای قاسم بن عبدالرحمن فَقَالُوا أَبَشَرًا مِنَّا وَاحِدًا نَتَّبِعُهُ إِنَّا إِذًا لَفِي ضَلَالٍ؛ میگویند آیا از بشری مانند خود پیروی کنیم در اینصورت گمراه خواهیم بود.» (سوره قمر/ آیه ۲۴)
مرد زیدیمذهب (قاسم بن عبدالرحمن) گفت، در دل گفتم به خدا این کودک (امام جواد(ع)) دروغگو و ساحر است. دیدم دوباره کودک روی به جانب من کرد و فرمود: «أَ أُلْقِيَ الذِّكْرُ عَلَيْهِ مِنْ بَيْنِنا بَلْ هُوَ كَذَّابٌ أَشِرٌ؛ آیا از میان ما کتاب بر او نازل شده؟ بلکه او دروغگویی برتریطلب است.» (سوره قمر/ آیه ۲۵)
با مشاهده اینکه این کودک (امام جواد(ع)) نام مرا بر زبان آورد و دو بار از نیت قلبی من خبر داد، من از عقیده باطل خود بازگشتم و به او ایمان آوردم و شهادت دادم که او حجت خدا بر زمین است.
امام دامادی مأمون را پذیرفت تا باب قتل خود توسط مأمون را مسدود کند و از طرفی شیعه بتواند در این فضا از آزار دستگاه خلافت در امان بماند و رشد کند. اما پس از مأمون، معتصم، مردی جبار و خودرأی بود و از شیعه بیم داشت که حکومت را از دست داده و امام به جای او بنشیند، بنابرین امام را به بغداد فرستاد تا او را تحت نظارت مستقیم قرار دهد و در آخر هم امام را به شهادت رساند.
امام از هر فرصتی برای نمایان کردن میزان علم امامت استفاده میکرد. هر چه میزان فهم و درایت و علم امام بیشتر آشکار میشد فرهیختگان بیشتر جذب او میشدند و مردم نیز جذابیت امام و میزان محبت او را درک میکردند و قلبشان متمایل به ایشان میشد و همین مسائل کافی بود تا بخواهند او را به شهادت برسانند.
اهل بیت(ع) با میزان ارتباط با خدا، تسلط علمی کامل، و ولایت تکوینی و تصرف قلوب و تفکر در انجام عمل صحیح و پُربازده همیشه در هر شرایطی مؤثر بودند و جامعه را در مسیر حق برای پذیرش حق رشد میدادند.
انتهای پیام