ازدواج یک تغییر اساسی در زندگی هر فرد به حساب میآید و افراد متأهل اذعان دارند که بهواسطه ازدواج احساسات و تجربههای مختلفی کسب کردند، برخی از ازدواجشان پشیمان و ناراضی هستند زیرا انتخابی آگاهانه نداشتند و عدهای دیگر با ازدواج آگاهانه به آرامش و خوشبختی دست یافتند.
باید بدانیم ازدواج چیزی فراتر از یک قرارداد عاطفی است؛ ورود به جهانی است که در آن دو جهانبینی، دو تاریخچه و دو روایت از عشق در کنار هم قرار میگیرند. برای زیستن در این جهان تازه، نخست باید خود را شناخت؛ زخمها، ترسها و نیازهای خویش را بیپرده دید و از کمالگرایی دست کشید. در این مسیر، تعارض نه نشانه شکست، که بخشی طبیعی از یک رابطه زنده است و آنچه اهمیت دارد، شیوه رویارویی با آن است.
بهمناسبت هفته ازدواج با عاطفه عربی، روانشناس و پژوهشگر حوزه سلامت درباره رمز ازدواج موفق به گفتوگو نشستیم.
همچنین با توجه به شرایط فعلی که افراد در معرض اثرات روانی جنگ قرار دارند درباره نحوه مواجهه زوجین با این اثرات مخرب در زندگی مشترک نیز سؤالاتی پرسیدیم که در ادامه متن گفتوگو از نظر میگذرد:
ازدواج؛ تنها پیوند میان دو فرد نیست؛ بلکه پیوند دو جهان درونی و بیرونی، دو سبک زندگی، دو نظام باور، دو خانواده و دو روایت از عشق است و معشوق میتواند به شکلی متفاوت از عاشق بیندیشد، احساس کند و رفتار کند. ازدواج یک فرآیند و مرحله رشد است، فردی که میخواهد ازدواج کند باید به مرحله صمیمیت در برابر انزوا رسیده باشد.
خودشناسی، آگاهی از نیازها، باورها، سبک حل تعارض و حل مسئله و شناخت زخمهای روانی و ترسهای خود، پیشنیاز ورود به پیوند زناشویی است. استرنبرگ، در نظریه مثلث عشق، عشق را به سه بخش تقسیم می کند؛ عشق ساختاری چندبعدی دارد و از سه ضلع صمیمیت (نزدیکی عاطفی و امنیت)، شور و شوق (جذابیت جسمانی) و تعهد (تصمیم آگاهانه برای ماندن و مسئولیتپذیری) تشکیل شده است و عشق، ترکیبی از این سه ضلع است.
ازدواج یعنی تأسیس یک واحد عاطفی، نیازهایی مانند عشق، تعلق، احترام، امنیت و خودشکوفایی جزو انگیزههای ازدواج هستند، تعارض در ازدواج امری جداییناپذیر است، اما اگر آگاهانه و عاشقانه باشد، برد طرف مقابل، برد من است؛ درواقع زن و شوهر یک تیم هستند. سبکهای دلبستگی ناایمن در شکستهای زناشویی بسیار تأثیرگذار است و باید پیش از ازدواج، خودشناسی و درمان لازم انجام شود و ازدواج موفق نیازمند آموزش، تمرین مداوم، و چشمپوشی از کمالگرایی در خود و دیگری است.
جنگ فقط بیرون از ما اتفاق نمیافتد؛ در درون ذهن، بدن و روابط ما نیز جنگ جاری است و بحران، یک اتفاق ناگهانی و ناآگاهانه است که کل سیستم فردی، زوجی، خانوادگی، شغلی و تحصیلی را درگیر چالش میکند. بدن در مواجهه با محرک بیرونی سه مرحله را طی میکند: ارزیابی اولیه از تهدید، و ارزیابی ثانویه از منابع و توانمندیها که در رابطه زوجین، حضور همسر و خانواده بهعنوان منابع حمایتی، امری حیاتی است.
واکنشهای طبیعی در شرایط بحران با اثرات عاطفی (شک، تحریکپذیری، خشم)، شناختی (اختلال در تمرکز و حافظه)، کاهش عزت نفس، غم، سرزنش کردن خود و اثرات جسمانی (خستگی، نیاز به خواب بیشتر، کاهش تحمل) همراه است.
در شرایط بحرانی تعارض در روابط عاطفی، خانوادگی و اجتماعی افزایش مییابد، کنارهگیری و انزوا، کاهش صمیمیت، احساس طرد و ترس از دست دادن پدیدار میشود. حمایتخواهی بیش از حد از سوی زنان و نیاز به فاصله گرفتن از سوی برخی مردان، میتواند به احساس نزدیکی غیرمعقول و خفگی عاطفی منجر شود.
تروما، پاسخ هیجانی به رویداد وحشتناک و تهدیدکننده است، سازمان جهانی بهداشت ۲۹ نوع تروما را دستهبندی کرده است که هفت نوع آن مرتبط با جنگ است؛ حضور در جنگ، مجروح یا کشته شدن عمدی، مشاهده جنایات، آسیب به امدادگران و حافظان صلح، حضور غیرنظامیان در منطقه جنگی یا ترور و پناهندگی. در کمتر از یک سال دو جنگ را تجربه کردهایم و این تروماها فعلی، تروماهای گذشته را نیز فعال میکنند. ما در دوره پسابحران به سر میبریم و با ترومای جمعی مواجهیم؛ اما همین حضور جمعی و حمایت اجتماعی میتواند التیامبخش باشد.
برای عبور از تروما، باید رویداد را پذیرفت و روی نحوه مواجهه با آن کار کرد، حضور همدلانه و شنونده فعال همسر، بدون راهحل دادن و بدون بیاعتبارسازی هیجانات، بسیار مؤثر است، از تزریق امید با اطلاعات غلط، دعواهای ایدئولوژیک، انکار و سرکوب هیجانات باید پرهیز کرد و نفس حضور در جمع خانواده و انجام کار خیر برای دیگران، احساس کنترل، زنده بودن و مفید بودن را بازمیگرداند.
اکنون همه جامعه تحتتأثیر تروما قرار گرفته است، هر جا که میرویم مردم درباره جنگ و تجارب جنگی صحبت میکنند و این نشان میدهد که با ترومای جمعی روبهرو هستیم که اثرات آن پیچیدهتر شده، اما شاید یک جنبه مثبت نیز داشته باشد؛ اینکه در این اتفاق تنها نیستیم. گروه عظیمی از مردم دچار این ترومای جمعی شدهاند و این میتواند هویتِ دچار تغییرشده را التیام ببخشد.

حضور در تجمعات شبانه و حضور در جمع خانواده بسیار به التیام این روان زخمها کمک میکند، وقتی کار خیری برای دیگران انجام میدهیم، احساس زنده بودن، کنترل اوضاع، قوی بودن، انسان بودن و مفید بودن به ما دست میدهد. اینکه جامعه، روانشناس، گروههای جهادی به فکر ما هستند باعث میشود هویت را به آرامی جمع کنیم، منسجمش کنیم و راحتتر از این زخم عبور کنیم.
در دل تروما، هیجانات ما فعال میشود و تمام ترسها و زخمهای قبلی یادآور میشود. مدیریت هیجان، آگاهی از هیجانات، شناسایی و نامگذاری آنها و توانایی فاصله گرفتن صحیح همچنین تکنیکهای تنفسی به مدیریت شرایط بحرانی کمک میکند. شرایط بحرانی ممکن است باعث شود از حمایتهای عاطفی فاصله بگیریم، اما زوجین باید حضور دلسوزانه و همدلانه کنار هم داشته باشند.
یکی از بزرگترین نیازهای افراد در این موقعیت حضور شریک زندگی در کنارشان است، همسر میتواند با حضور گرم و آرامشبخش و شنونده فعال، همدلانه کنار همسرش باشد، به او انعکاس بدهد و حضور کامل داشته باشد. لازم نیست مسئلهمحور نگاه کند و راه حل بدهد؛ اجازه دهد همسرش صحبت کند و تخلیه هیجانی اتفاق بیفتد.
در چنین شرایطی آستانه تحمل پایین میآید، پرخاشگری افزایش مییابد و خطاهای ادراکی و شناختی فعال میشوند، افراد از حرف یکدیگر سوءبرداشت میکنند، احساس میکنند دیگر دوستداشتنی نیستند، اما باید ارتباط را حفظ کنیم و حمایتهای اجتماعی در اینجا نقش مهمی دارند. از جمله اشتباهات آسیبزا، بیاعتبارسازی هیجانات است؛ بهطور نمونه گفتن «چرا میترسی» یا «غصه چه فایده دارد؟» کمک نمیکند، بلکه باعث میشود فرد احساس درک نشدن کند و خودسرزنشی کند.
هر شخصی با روشهای مختلف خود را آرام میکند؛ لطیفه گفتن، رجزخوانی، پرخوابی، پرخوری، کمخوری و گوشهگیری که این مکانیسمهای دفاعی متفاوت است. نباید به یکدیگر حمله کنیم، باید این احساسات متفاوت را محترم بشناسیم، همچنین مداخله و دستهبندی اعتقادی و سیاسی به هیچ عنوان جایز نیست. تزریق امید با اطلاعات غلط بسیار اشتباه است؛ امیدواری به آینده مهم است، اما نباید واقعیت را نادیده گرفت.
زمانی که تعارضات حل نمیشوند، آستانه تحمل پایین آمده، بیخوابی و نگرانی دائم وجود دارد؛ در نهایت خشم بر روی دیوار امن خانه بهوجود میآید و متوجه همسر یا فرزند میشود. هرچه افراد بیشتری در خانه باشند، مشکلات شدیدتر میشود و به مرزهای یکدیگر احترام گذاشته نمیشود، بهطور نمونه مرد در نوع آشپزی یا فرزندپروری زن دخالت میکند و زنان نیاز به صحبت و تخلیه هیجانی دارند که این باعث احساس ناکارآمدی در مردان میشود.
همچنین عدم آگاهی از شرایط درونی باعث میشود خشمهای انفجاری رخ دهد. باید به حریم یکدیگر احترام بگذاریم، هر شخصی گاهی نیاز به تنهایی دارد، مهارتهای ارتباطی شامل درک متقابل، شفافیت پیام، کاهش خطاهای شناختی، توجه و گوش دادن فعال است، بنابراین باید احساسات همسر را محترم بشناسیم، درک کنیم و بیتفاوت نباشیم.
زنان پیوندطلبترند، دوست دارند در جمع باشند و اینگونه احساس امنیت میکنند، اما مردان نیاز دارند کمی فاصله بگیرند تا رفرش شوند، زنان جزئینگر و چندبعدی هستند، مردان تکبعدی و کلاننگر، زنان از طریق برقراری ارتباط، گفتوگو، نگاه در چشم و مجاورت، احساس موجودیت میکنند و مردان کوتاه و مختصر صحبت میکنند و صراحت و حل مسئله برایشان مهم است، اما در شرایط بحرانی، تخلیه هیجانی و همدلی از حل مسئله به مراتب مهمتر است.

رفتار ما، انتخاب ماست. نیاز به بقا، عشق، تعلق، آزادی، تفریح و قدرت به رفتارهای ما جهت میدهند. به یکدیگر برچسب نزنیم، تعارض در زندگی اجتنابناپذیر است؛ باید روش دعوا کردن را بیاموزیم، تعارضات دو گونهاند: قابل حل و همیشگی که در این شرایط، تعارضات همیشگی بیشتر خود را نشان میدهند و به جای سرزنش، نقد، تهدید و گلایه؛ حمایت، تشویق، گوش دادن فعال، پذیرش، احترام، اعتماد و انعطاف را جایگزین کنیم.
نمیتوان گفت همه مردها به سمت انزوا و پرخاشگری میروند، اما احتمال پرخاشگری در مردان بیشتر است و در زنان نیز پرخاشگری، اضطراب و نشخوار فکری افزایش مییابد. نیاز به دلبستگی ایمن، کیفیت رابطه زناشویی را رقم میزند، دلبستگی ایمن یعنی حس امنیت و اعتماد؛ دلبستگی اجتنابی یعنی دوری از صمیمیت؛ دلبستگی اضطرابی یعنی نزدیکی غیرمنطقی و ترس از جدایی؛ دلبستگی آشفته یعنی تجربهای پیچیده از روابط متناقض.
باید رفتار خود را در شرایط بحران بررسی کنیم که آیا تدافعی عمل میکنیم یا سازگارانه و همکارانه؛ هنر نبرد عاشقانه را بیاموزیم، با تمام وجود همسرمان را بشنویم، بیاحترامی و تحقیر نکنیم، دفاع و قضاوت نکنیم، برچسب نزنیم و پایگاه امنی برایش بسازیم. در دل این ناامنیها، حضور امن در کنار هم باعث احساس شنیده شدن و دوست داشته شدن میدهد و معنا میآفریند. اتصال چشمی، ارتباطی و فیزیکی را قطع نکنیم و مرزبندی سالم داشته باشیم.
به یاد داشته باشیم که بحرانها همیشگی نیستند، موقتی هستند. ما ایرانیها هنر همزیستی خانوادگی داریم. شرایط مشترک انسانی باعث میشود مهربانانهتر و واقعبینانهتر با مسائل مواجه شویم، باید نظم را به زندگی برگردانیم، مشارکت داشته باشیم و بازتعریفی درباره عادی بودن داشته باشیم (روز عادی امروز با روز عادی قبل از جنگ یکی نیست)، از مقایسههای مخرب پرهیز کنیم، از خود و همسرمان مراقبت کنیم، حضور در لحظه داشته باشیم تا از دل تروما به سمت رشد پس از سانحه و تابآوری حرکت کنیم.
انتهای پیام