کد خبر: 4354193
تاریخ انتشار : ۰۴ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۷
دفتر خاطرات سرزمین غدیر/ 1

صدای کاروان غدیر می‌آید

روز اول ذی‌الحجه سال دهم هجری است و صدای کاروانی از دور دست به گوشم می‌رسد. باز هم مثل همیشه درختان سرسبز و برکه آب را برایشان مهیا کرده‌ام؛ اینجا زحمات 124 هزار پیامبر در طول تاریخ ثمر خواهد داد.

صدای کاروان غدیر می‌آید؛ زحمات 124 هزار پیامبر ثمر خواهدداد«دفتر خاطرات سرزمین غدیر» کتابی است به قلم محمدرضا انصاری که با روایتی متفاوت، خاطره های سه روز اعلام ولایت دوازده امام(ع) در غدیر خم و 14وقایع 1400 ساله آن تا به امروز را برای ما روایت می‌کند. کتابی که خواندن آن موجب می‌شود لذت در غدیر بودن را از عمق جانمان احساس کنیم و اگر در آنجا نبوده‌ایم از شنیدن ماجراها و سرگذشت آن لذت ببریم.

سرزمین غدیر، سرزمین نبوت و ولایت که ثمره زحمات 124 هزار پیامبر در آنجا اعلام، بلندترین و مهم‌ترین خطابه پیامبر خطاب به بشریت در آنجا بیان و بیعتی 120 هزار نفری در آن رخ داده است، از آنچه دیده و شنیده برای ما روایت می‌کند؛ روایت‌هایی کوتاه و خواندنی که ایکنا تا روز عیدالله اکبر هر روز بخش‌هایی از آن را منتشر خواهد کرد. 

کاروانی به سوی مکه

روز اول ذی‌الحجه سال دهم هجری است و صدای کاروانی از دور دست به گوشم می‌رسد. باز هم مثل همیشه درختان سرسبز و برکه آب را برایشان مهیا کرده‌ام. اما هر چه نزدیکتر می‌شوند احساس می‌کنم با هر کاروان دیگری فرق دارند. خدای من پیامبر معظم، بزرگ این کاروان است. به خود می‌بالم که پیامبر(ص) بر خاک من قدم گذاشته است و دعا می‌کنم کاش این سعادت نصیب من گردد که چند ساعتی میزبان این نور الهی باشم.

از گفت‌وگوهای اهل کاروان می‌فهمم که به مکه می‌روند تا اولین حج را همراه پیامبر انجام دهند. منتظرم امیرالمؤمنین را ببینم یا صدایش را بشنوم اما خبری از او نیست صحبت‌های افراد قافله حاکی از این است که آن حضرت چندین روز پیش به یمن رفته و از آن سو به حج خواهد آمد. خدایا، چقدر آرزو دارم که پنج تن یعنی پیامبر(ص) و امیرالمؤمنين(ع) و حضرت زهرا(س) و امام حسن(ع) و امام حسین(ع) در راه بازگشت از حج در کنار آب و درختان من روزی، ساعتی، دقیقه‌ای و یا حتى لحظه‌ای استراحت کنند و برکاتشان بر بركه من نازل شود.

کاروان عظیم مسافران مکه که بیش از 70 هزار نفر بودند آرام آرام از من فاصله گرفتند و من چشم به راه بازگشتشان ماندم، می‌دانم که خدا دعای مرا بی‌جواب نخواهد گذاشت.

صدای پیامبر(ص) را می‌شنوم

18 روز از عبور کاروان پیامبر(ص) گذشته و من هنوز چشم به راهم؛ نمی‌دانم تا کی باید منتظر بمانم. مسیر اصلی کاروان از برکه و درختان من کمی فاصله دارد و خدا خدا می‌کنم کاش هنگام بازگشت برای استراحت نزد من بیایند. آفتاب دارد به نیمه آسمان می‌رسد و انگار امروز هم خبری از کاروان نیست.

ناگهان صدای زنگ کاروانی را از دور دست می‌شنوم آری بالاخره آمدند؛ حجاج بیت‌الله را می‌گویم. این جمعیتی که من می‌بینم حدود 120 هزار نفرند و نمی‌دانم چگونه می‌توانم برایشان میزبان خوبی باشم. من که جز برکه آب و پنج درخت چیز دیگری ندارم. اما برای استراحتی موقت مناسب هستم.

همچنان منتظر رسیدن کاروان هستم که می‌بینم عده‌ای سواره به سرعت از من عبور کردند و رفتند تعجب می‌کنم. مگر مسیر کاروان از جاده اصلی به این سمت منحرف نشده پس چرا اینان در کنار برکه توقف نکرده و می‌روند؟ دقایقی نگذشته که بالاخره پیامبر(ص) را می‌بینم و صدایش را می‌شنوم که می‌فرماید: «ای مردم دعوت کننده خدا را اجابت کنید که من پیام آور خدایم.» سپس شنیدم که فرمود: «اینجا شتر مرا بخوابانید از این مکان حرکت نخواهم کرد تا رسالت پروردگار را ابلاغ نمایم».

خدای من، یعنی چه خبر است؟ رسالت پروردگار یعنی چه ؟ مگر رسول خدا 23 سال چه کاری انجام می‌داده که اکنون می‌خواهد رسالت را ابلاغ کند؟ نمی‌دانم جواب سؤال‌هایم را از چه کسی بگیرم. هنوز در فکر آن عده‌ای هستم که از من عبور کرده‌اند که می‌بینم پیامبر افرادی را مأمور کرد تا مواظب پراکنده شدن کاروان باشند. همچنین دستور داد منادی ندا کند: همه مردم متوقف شوند و آنان که پیشتر رفته‌اند بازگردند و آنان که پشت سر هستند خود را برسانند.

بالاخره توانستم بفهمم آنان که جلوتر رفته‌اند چه کسانی بودند: ابوبکر و عمر و یارانشان؛ آری آنان پیشتر رفته بودند تا قافله را هم به دنبال خود بکشانند و وقتی عده‌ای از آن جمعیت عظیم از غدیر عبور کردند دیگر بازگرداندن شتران با بارهای سنگین کار ساده‌ای نخواهد بود و دستور پیامبر اجرا نخواهد شد.

اما بشنوید از رسول خدا(ص)؛ آن حضرت گروهی را فرستاد تا پیش رفتگان را بازگردانند و به آنان درباره بازگرداندن ابوبکر و عمر به طور خاص سفارش کرد. مأموران به سرعت تاختند و آنان را بازگرداندند و پیامبر(ص) آن دو نفر را به شدت مؤاخذه کرد.

منبری برای تاریخ

همچنان که کاروان به سمت برکه می‌آید پیامبر(ص) را می‌بینم که چهار نفر از اصحاب خاص را فرا می‌خواند؛ سلمان، مقداد، ابوذر و عمار. حضرت به آنها دستور می‌دهد زیر پنج درخت کهنسال که در یک ردیف جلوی برکه قرار دارند منبری آماده کنند.

منبر؟ منبر برای چه؟ مگر حضرت تصمیم چه کاری دارد که منبر آماده می کند؟ کاروانیان موظف‌اند برای توقف سه روزه جایی پیدا کنند و لوازم استراحت خود را آماده نمایند. آن چهار نفر ابتدا خارهای زیر درختان را کندند و سنگ‌های ناهموار را جمع‌آوری کردند و سپس زیر درختان را جارو زدند و آب پاشیدند. گروهی هم شاخه‌هایی از درختان را که تا نزدیکی زمین آمده بود قطع کردند.

آنگاه با طناب‌هایی شاخه‌های بالای دو درخت را به یکدیگر بستند و آنها را به هم نزدیک کردند و سپس روی آنها پارچه‌هایی به صورت سایبان بر جایگاه سخنرانی قرار دادند.

با جمع‌آوری سنگ‌ها و چیدن آنها روی یکدیگر شکل اولیه منبر را برپا کردند و بلندای آن را به اندازه قامت پیامبر قرار دادند. آنگاه روی سنگ‌ها تعدادی از رواندازهای شتران را قرار دادند و برای زیبایی جایگاه سخنرانی بر روی آنها پارچه‌هایی انداختند.

دو نفر نیز مأموریت یافتند چند شاخه بلند اطراف منبر را که قابل بریدن نبود، هنگام سخنرانی با دست نگه دارند تا محل خطابه بهتر دیده شود.عجب منبر زیبایی آماده شد نمی‌دانم این جمعیت عظیم صد و بیست هزار نفری که از حج باز می‌گردند، در این هوای گرم و سوزان در وسط بیابان چه کاری دارند که منبری اینچنین تدارک دیده‌اند.

میهمانی 120 هزار نفری

مسافران خسته از مسیر و گرمای ظهر بالاخره رسیدند. کاروانیان کنار برکه پیاده شدند و شتران خود را خواباندند. گروهی فرش و زیرانداز پهن کردند و عده‌ای دیگر خیمه برپا نمودند و کم کم همه جمعیت مستقر شدند.

هوا واقعاً گرم است. انقدر گرم است که مردم و حتی پیامبر گوشه‌ای از لباسشان را بر سر انداخته و گوشه‌ای از آن را زیر پای خود قرار داده‌اند، و عده‌ای از شدت گرما عبای خود را به پایشان پیچیده‌اند.

ترکیب مردم بسیار جالب است. اکثریت کاروان همان افرادی هستند که به سمت مکه می‌رفتند و اکنون به سوی شهر و دیار خود باز می‌گردند. پنج هزار نفر از اهالی مکه هستند که همراه پیامبر تا اینجا آمده‌اند. 12 هزار نفر از یمن آمده‌اند و حتی عده‌ای از مشرکین و کفار هم آمده‌اند تا ببینند چه اتفاقی قرار است بیفتد و پیداست که قبلاً اعلام شده در غدیر خم خبری هست.

می‌گویند در مکه پس از مراسم حج پیامبر به بلال دستور داده تا بین مردم ندا دهد فردا - یعنی پانزدهم ذی الحجه - همه باید به سوی غدیر خم حرکت کنند. واقعاً چه مراسم مهمی در پیش است که اهل یمن بر خلاف مسیر خود تا اینجا آمده‌اند، و یا اهل مکه خانه و کاشانه خود را ترک کرده همراه کاروان آمده‌اند.

به سوی دیگر نگاه می‌کنم و پیامبر(ص) و خاندانش را می‌بینم که در خیمه‌های خود هستند. بسیار زیباست که خاندان رسول خدا را یک جا می‌بینم پیامبر(ص)، امیرالمؤمنین(ع)، حضرت زهرا(س) که به حضرت محسن باردار است، امام حسن(ع)، امام حسین(ع).

در سمت دیگر حلقه‌های منافقین را می‌بینم که با نگاه‌های زهرآلود و افکار شیطانی تصمیم بر توطئه‌هایی دارند. کاش هیچ وقت نتوانند خواسته‌های خود را انجام دهند.

انتهای پیام
خبرنگار:
زهرا ایرجی
دبیر:
فاطمه بختیاری
captcha