
به گزارش ایکنا نشست هماندیشی استادان علوم قرآن و حدیث سراسر کشور، چهارشنبه، سیام اردیبهشتماه، در سالن شهدای جهاد علمی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری برگزار شد. یکی از پنلهای این نشست «آموزش» بود که در آن تعدادی از اساتید حوزه علوم قرآن و حدیث به بیان دیدگاههای خود در قالب سلسله مقالاتی پرداختند.
از جمله مقالات ارائه شده، مقاله «بازنگری در سرفصل رشته علوم قرآن و حدیث: ضرورت انطباق با نیازهای بازار کار و تقویت مهارتهای پایه» به قلم مجتبی شکوری، استادیار گروه علوم قرآن و حدیث دانشگاه کوثر بجنورد بود. در ادامه چکیده این مقاله تقدیم میشود.

رشته علوم قرآن و حدیث بهعنوان یکی از رشتههای اصیل و راهبردی در نظام دانشگاهی ایران، رسالت تربیت متخصصان و مروجان معارف قرآن و سنت را بر عهده دارد. با این حال، به نظر میرسد شکافی معنادار بین محتوای آموزشی این رشته با انتظارات منطقی از دانشآموختگان و نیازهای واقعی بازار کار وجود دارد.
این نوشتار با رویکردی آسیبشناسانه و کاربردی، چهار محور اصلی برای اصلاح سرفصلهای این رشته پیشنهاد میدهد.
اولین و مهمترین مسیر شغلی فارغالتحصیلان، ورود به عرصه تعلیم و تربیت بهعنوان معلم قرآن، دبیر دینی یا معلم ابتدایی است. اما سرفصل کنونی عملاً فاقد هرگونه درس اجباری و نظاممند در حوزه روشهای آموزش قرآن است؛ از این رو پیشنهاد میشود درسی با عنوان «مبانی و روشهای آموزش قرآن» به ارزش ۲ تا ۴ واحد اجباری گنجانده شود که شامل روانشناسی یادگیری، روشهای نوین تدریس، تحلیل کتب درسی و کارگاههای عملی تدریس باشد.
دوم، مهارت پایه روخوانی و روانخوانی قرآن است که واحدهای موجود (معمولاً ۲ تا ۴ واحد) برای تسلط کامل کافی نیست. پیشنهاد میشود برنامهای مدون و تدریجی ۱۰ واحدی تحت عنوان «قرائت و تجوید» در پنج ترم متوالی طراحی شود؛ به گونهای که ترمهای اول و دوم به روخوانی پایه، ترمهای سوم و چهارم به تجوید پیشرفته و ترم پنجم به شیوههای آموزش این مهارت اختصاص یابد.
سوم، ضعف اساسی در مهارت محوری زبان عربی است. بسیاری از فارغالتحصیلان حتی در تجزیه و ترکیب جملات ساده نیز دچار مشکل هستند. برای رفع این مشکل، پیشنهاد میشود دروس صرف و نحو به صورت زنجیرهای و مستمر در قالب ۶ ترم پیاپی با مجموع ۲۴ واحد ارائه شود.
تأکید اصلی این دروس بر «اعراب القرآن» و «اعراب الحدیث» است؛ یعنی تمرینها و مثالها مستقیماً از آیات و احادیث انتخاب شود تا دانشجو به صورت استقرایی و کاربردی با قواعد آشنا گردد.
چهارم، فقدان کامل کارآموزی عملی. پیشنهاد میشود درس «کارآموزی در مراکز آموزشی» به ارزش ۴ واحد در ترمهای پایانی گنجانده شود. دانشجو موظف است یک نیمسال تحصیلی، حداقل ۸ تا ۱۲ ساعت در هفته در یکی از مدارس حضور یابد، زیر نظر استاد راهنما و معلم مجرب فعالیت کند و گزارش کارآموزی ارائه دهد.
این طرح ضمن افزایش قابلیت اشتغال و ایجاد رزومه عملی، زمینه جذب مستقیم فارغالتحصیلان در مدارس را فراهم میکند.
در جمعبندی، سرفصل کنونی با وجود دروس نظری ارزشمند، از چهار ضعف اصلی رنج میبرد: بیتوجهی به مهارتهای آموزشی، سادهانگاری در مهارت قرائت، ارائه غیرمستمر و ناکافی دروس عربی و نبود کارآموزی.
پیشنهادات ارائهشده نقشه راهی جامع برای پر کردن این شکاف است و ضمن پاسخگویی به نیازهای بازار کار، رسالت اصلی رشته یعنی پرورش متخصصان مسلط و عملگرای قرآن و حدیث را تحقق میبخشد.
در ادامه نشست، مقاله «دیجیتالیسم در آموزش و فهم تمثیلی مفاهیم توحیدی قرآن کریم با زبان باینری» به قلم حجتالاسلام عباس عبدی، استادیار گروه قرآن وحدیث دانشگاه مراغه ارائه شد که در ادامه چکیده این مقاله تقدیم میشود.

زبان ماشین یا زبان باینری نوعی تبدیل اعداد در مبنای ۱۰ به مبنای دودویی است از این رو در مقابل آن میتواند مبناهای دیگری نیز قرار گیرد. هر چند در زبان دیجیتالی کاربردی نداشته باشد. زبان باینری صرفاً فهم دو عدد صفر و یک نیست بلکه دریچهای به سوی فهم دنیای دیجیتال است. فهم صفر و یک و رابطه آن با تصاویر، اصوات و هر چه که در میان ابزارهای دیجیتالی میگذرد نگاه ما را به دنیای مجازی تغییر میدهد و واقعیت این فضا را از ظواهر حسی آن جدا میسازد.
مطلب دیگر وقوع رخداد پنهانی به نام دیجیتالیسم است که فرو بردن بشر معاصر در خود است. دیجیتال به واژه دجال مطرح شده در روایات بسیار نزدیک است. آنچه مورد واهمه است، مطلق کاربرد آن نیست، بلکه سایه سنگینی است که فهم بشر امروزی را متأثر از خود میسازد. هر چند استفاده صحیح از آن مانع قبول چنین تأثر مطلق منفی میشود.
ماهیت دیجیتالیسم مجازی است و در عرصه شناخت و فهم به شدت توهمزاست. مطالعات آتی مراکز تحقیقات دینی و به خصوص قرآنی باید به سمت توسعه قانونمند و اخلاقی مواجهه بشر با چنین پدیدهای برود. منظور نویسنده این نیست که برای فضای مجازی قانون وضع کنیم یا توصیههای اخلاقی ذیل آن بیاوریم. بلکه فراتر از آن یعنی مطالعات بنیادی است که بشر در این تعامل با چنین پدیدهای با آن روبروست. ما در دولتهای مختلف شاهد تعیین حدود و ثغور حقوقی برای استفاده از این فضا هستیم ولی گام نخست و مبنایی به آن را با بیتوجهی و مسامحه نادیده گرفتهایم. بحث ما فلسفه رسانه یا فقه رسانه یا مباحث متداول شبیه به آنها نیست. بلکه تأثیر و تأثری است که بشر را از موجود لطیف متعالی به زامبیهای غیرمنعطف و غیر قابل ارتباط تبدیل میکند.
این عوارض رفتاری تنها به خاطر فرو رفتن افراطی در فیلم و انیمیشن و گیم نیست. بلکه ما اساساً به شناخت کافی از این پدیده نرسیدهایم. به تعبیر دیگر ما در دوره گذار یا جنینی هستیم. بشر پسادیجیتال قطعاً با انسان فرودیجیتال در یک دنیای واحدی سیر نمیکند که از وراثت چند هزار ساله پیشینیان بتواند استفاده کند.
مسلمانان قریب به هزار و چهارصد سال پیش از تعداد تکرار حروف در قرآن کریم به علم ابجد رسیدند که آثار ویژهای داشته و طبیعتا فهم ما انسانها را از رابطه حروف و اعداد تغییر داد. هر چند ما از این علم استفاده میکنیم و از رابطه آن دو هیچ فهمی نداشته باشیم. فهم روابط عددی مثل عدد ۷ و ۱۹ و ۴۰ و... بیشتر بازی با اعداد محسوب میشود و چنین لذتی، بشر را از فهم واقعیت تأثیرگذار آنها باز داشته است. عدد علامت از یک رابطه واقعی است، نه این که خود واقعیت باشد. همان طور که ما در بیرون هیچ عددی نداریم و عدد انتزاع تعداد واقعیتهایی است که در بیرون وجود دارند. ما عدد را انتزاع کردیم تا تسهیل فهمی از واقعیت بیرونی باشد و شیفته شدن به اعداد گاهی بشر را از توجه به واقعیتها محروم کرده است. بشر با کلنجار رفتن با اعداد توانست علم ریاضی را بنیان نهد و بر پایه تکنیکهای آن، تکنولوژی تسهیلگری را سر و سامان دهد. ولی ریاضیدانهایی که به مقام نبوت و امامت برسند را هیچگاه تحویل نداد.
در این میان رابطه دیگری نیز بین اعداد وجود دارد که بعد از هزار و چهار صد سال دنیای تکنولوژی را زیر و رو کرد و آن تبدیل اعداد از مبنای ده دهی به مبنای دودویی است. چراغ روشن یا خاموش، نور یا ظلمت، بودن یا نبودن و در نهایت هستی و نیستی، اینها بر خلاف اعداد، مفاهیم انتزاعی نیستند بلکه وجود دارند و عینی هستند.
وقتی از صفر و یک صحبت به میان میآید دو عدد انتزاع میشود: صفر و یک. حال آن که صفر در دنیای غیر انتزاعی اصلا وجود ندارد. صفر یعنی درک مفهوم کاملاً انتزاعی توسط ذهن که در بیرون وجود ندارد. ولی ما آن را به اندازه نصف دادههایمان باور داریم و برای آن وزنی برابر با عدد دیگر یعنی یک تصور کردهایم. در حقیقیت آنچه ما با آن مواجهیم فقط یک عدد است و آن عدد یک است و دیگر هیچ! ما به جای این که هست را ببینیم و به آن توجه کنیم، حواسمان را در خوشبینانهترین فرض به دو عدد هموزن معطوف ساختهایم. بزرگترین اشتباه بشریت هموزن ساختن نیستی با هستی است.
مجددا به بازی با اعداد برگردیم ما با اعداد خوشیم و با آن دنیای مادی خودمان را ساختهایم. در حقیقت این توهم اعداد ما را از درک واقعیات باز داشته است و این همان معنای کفر است. کفر یعنی پوشانیدن حق یا پوشانیدن حق بر باطل همان طور که کشاورز دانه را با خاک پنهان میکند.
گفتیم که عدد علامتی است از روابط و تعداد واقعیتهای خارج که ذهن آن را انتزاع کرده است. این توهم است چرا که وجود رابطی، در حقیقت وجودی ندارد و وجودها متعلق به موجود عینی خارجی است و باز گفتیم که زبان ماشین صفر و یک است. صفر یعنی چیزی نداشتن و چیزی نبودن، در مقابل آن هر چه هست «هست» است. هدف ما ایهام گویی شاعرانه نیست، بلکه واژه «هستی» رائحه حاصل مصدری دارد و جای واژه «هست» را پر نمیکند. یعنی «إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُون» (یس: ۸۲) «هستی» نیست، بلکه «هست»هاست که با فهم ارتباط دو عدد صفر و یک این دریافت تسهیل میشود. با فهم این ارتباط و فهم وجود یک و عدم وجود صفر، درک مفاهیم دیگری نیز برایمان ساده میشود: «قُل هُوَ ٱللَّهُ أَحَد * ٱللَّهُ ٱلصَّمَدُ * لَم یَلِد وَلَم یُولَد * وَ لَم یَکُن لَّهُۥ کُفُوًا أَحَدُ» (التوحید: ۱ تا ۴) خداوند خودش به انسان گفته است، بگو، یعنی فهم چنین چیزی بما هو حقه، در حدی نیست که بتواند به آن برسد، چراکه «نیستی» را چه به فهم از «هست» و هر چه «هستی» است! یعنی فهم کمالیه نداریم. بلکه فهم سلبیه از آن داریم و آنچه در خود و محیط مییابیم افاضههایی از آن هستی بخش است.
میگوید: بگو: «هو...» چرا که در این روابط من و اشیاء محاصره کرده، این واقعیت را نخواهی یافت، چراکه هم «من» و هم «این»ها بهرههایی از «هست» برده است. به همین خاطر ضمیر سوم شخص به کار برده است. اینجا دیگر ضمیر سوم شخص نیست که بگویی من، تو و او، بلکه عدمها که معدومند و آنچه هست فقط «هو» ست و دیگر چیزی نیست که بتوان ضمیر دیگری فرض کرد. این فهم همان، فهم تمثیلی است که از رابطه صفر و یک در زبان باینری کشف کردهایم.
مفهوم دیگر احد است. ما در زبان باینری میفهمیم که منظور از صفر نبودن عدد یک نیست، بلکه نبودن همه چیز است. این رابطه مانعه الجمع نیست که بگوییم پس دو یا سه، بلکه جایی که هر چه هست یک است، دیگر یک عددی به سان دو، سه و چهار نیست. اینجاست که امام زین العابدین(ع) در دعای اول صحیفه سجادیه فرمود: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الْأَوَّلِ بِلَا أَوَّلٍ کانَ قَبْلَهُ، وَ الْآخِرِ بِلَا آخِرٍ یکونُ بَعْدَهُ. الَّذِی قَصُرَتْ عَنْ رُؤْیتِهِ أَبْصَارُ النَّاظِرِینَ، وَ عَجَزَتْ عَنْ نَعْتِهِ أَوْهَامُ الْوَاصِفِینَ...».
مفهوم دیگر صمد است. یعنی جایی نیست که او نباشد، چراکه غیر از او چیزی نیست و مابقی عددهایی است که با افاضههای او رخت وجود بر تن کردهاند. اینها همه روش کشف تمثیلی است که با فهم زبان باینری میتوان در فهم آنها تسهیل ایجاد کرد.
انتهای پیام