یادداشت پیش رو در پی تبیین روشهای فرهنگسازی در موضوع ازدیاد نسل و فرزندآوری است. فرهنگسازی در این نوشتار عبارت است از اشاعه و تثبیت هر گونه عناصر و مجموعههای فرهنگی که به افزایش باروری و جمعیت یاری میرساند. در فرآیند فرهنگسازی مرتبط با جمعیت، هدف اصلی آشکارسازی نقش ارزشها و نظامهای معنایی در شکلگیری رفتارهای باروری و اندازه مطلوب خانواده است. در شماره پیشین به شرح راهکارهایی برای ازدیاد نسل ذیل ترویج سبک زندگی اسلامی پرداخته شد و اکنون به ادامه این راهکارها پرداخته میشود.
فرهنگسازی برای داشتن خانواده پرفرزند، از ارکان دیگر تحقق راهبرد افزایش جمعیت است. در دهه اخیر، بهدلیل چیرگی گفتمان کمفرزندآوری، خانواده پرفرزند بهگونهای در رسانهها تصویر میشد که گویی این خانواده با نوعی بیفرهنگی همراه است. کمفرزندی، شاخصی از پایگاه اجتماعی معرفی شد که تصور مفاهیمی چون آگاهی، فرهنگمندی و مدرنیته را با خود بهدنبال داشت. متأسفانه هنوز هم شمار اندک فرزندان و کیفیت زندگی آنان به عنصری تمایزبخش تبدیل شده است و فرزندان زیاد همچون امری غیرفرهنگی بازنمایی میشود. در چنین فضایی، کسانی که به فرزندان بیشتر تمایل دارند، از ترس فشار اجتماعی جرئت ابراز یا عمل به این تمایل را نمییابند.
بیشتر بخوانید:
راه برونرفت از این محدودیت، فرهنگسازی برای غلبه گفتمان پرفرزندی است. برای غلبه یک گفتمان، صرف رواج گزارههای تشویقی کافی نیست؛ در کنار اشاعه مفاهیم، وجود ساختارهای پشتیبان نیز ضروری است. گفتمان زمانی از سطح نخبگانی به عرصه عمومی نفوذ میکند که از منابع نهادی پشتیبانی شود. این پشتیبانی، شدت، سرعت انتشار و باورپذیری مفاهیم را افزایش میدهد. در گفتمان خانواده پرجمعیت، باید مفاهیم حامی پرفرزندی از طریق منابع نهادی در جامعه رواج یابند.
نهادهای پزشکی و بهداشت، یکی از مهمترین پشتیبانان این گفتمان است. این نهاد باید با صدور اصول و گزارههای پزشکی، از یک سو عوارض منفی پرهیز از بارداری را نشان دهد و از سوی دیگر، مزایای فرزندآوری و پرفرزندی را با مستندات علمی بازنمایی کند.
دومین پشتیبان برای تحقق این امر، سازمانهای دینی هستند. از آنجا که ایران جامعهای دیندار است و مردم کنشهای خود را براساس هنجارهای دینی تنظیم میکنند، گفتمان خانواده پرفرزند بدون حمایت نهادهای دینی به موفقیت نخواهد رسید. اثربخشی این نهادها چنان است که موفقیت برنامه تنظیم خانواده پس از انقلاب در برابر ناکامی آن در دوره پیشین، مرهون حمایت نهادهای دینی بود. در دوره پیشین، مردم برنامههای کنترل جمعیت را الهامگرفته از غرب و عملی غیرمذهبی و خلاف دین میدانستند. از اینرو، در گفتمان خانواده پرجمعیت نیز باید از نهاد دین یاری جست. نهادهای تبلیغی در حوزههای علمیه باید بهگونهای جدیتر عمل کنند. محتواهای تبلیغی باید چنان طراحی شوند که موضوع خانواده پرفرزند در همه دورههای تبلیغی سال، میان مردم ترویج شود.
نظام آموزشی نیز از نهادهای اثرگذار در اشاعه این گفتمان است. نهادهای آموزشی، یکی از مهمترین عوامل جامعهپذیری و آشناسازی اعضای جامعه با فرهنگ و نظام ارزشی محسوب میشوند. این نهاد از چند طریق میتواند به اشاعه گفتمان خانواده پرجمعیت بپردازد؛ بهرهگیری از ظرفیت محتواهای آموزشی و کتابهای درسی برای ترویج سبک زندگی اسلامی ایرانی در تحقق این امر، مهم و کارساز است.
سیاستگذاران فرهنگی نیز باید بکوشند تا با استفاده از رسانه، گفتمان خانواده پرفرزند را چون امری طبیعی و کمفرزندی را همچون امری غیرمتعارف بازنمایی کنند. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی باید زمینه مشارکت فعال روزنامهنگاران، فیلمسازان و هنرمندان را فراهم آورد و از ظرفیت آنان برای آگاهیبخشی عمومی بهره گیرد. صداوسیما نیز باید با برنامههایی همسو با این گفتمان در قالبهای علمی و هنری، محتوای خود را به جامعه عرضه کند. شبکههای اجتماعی و پیامرسانهای داخلی نیز باید در همین مسیر سازماندهی شوند.
میزان طلاق در جوامع مدرن امروزی افزایش یافته است. تغییرات ارزشی و نگرشی جامعه در بروز این پدیده مؤثر بوده و طلاق بیش از آنکه معلول گسیختگی و تباهی خانواده باشد، محصول دگرگونیهای بهوجودآمده در ارزشها و نگرشهای جامعه است. از اینرو، گسست پیوند زناشویی بسیار آسانتر شده و ننگ بزرگی شمرده نمیشود. از مهمترین عوامل فرهنگی طلاق میتوان به آزادیهای جنسی، فردگرایی، ضعف پایبندی به مذهب، افزایش سن ازدواج، تحول نقشهای جنسیتی، سبک زندگی مصرفگرا، تضعیف باورهای دینی، تغییر ساختار خانواده و کاهش هزینههای روانی و اجتماعی طلاق اشاره کرد. طلاق به هر دلیلی که رخ دهد، یکی از موانع اصلی باروری است. بنابراین، در مسیر سیاستگذاری برای گفتمان خانواده پرجمعیت، کاهش طلاق ضرورتی انکارناپذیر دارد.
اگر در گذشته زشتی طلاق و نکوهش اجتماعی آن بهمثابه دفاع ننگ، از وقوع آن جلوگیری میکرد، امروزه طلاق بهتدریج به امری عادی تبدیل شده است و حتی گاه برخی جوانان به تقلید از غرب، طلاق را امری مثبت میشمرند و برای آن جشن میگیرند. این در حالی است که از نگاه فرهنگ و دین، طلاق امری ناپسند محسوب میشود. از منظر اسلام طلاق مغبوضترین حلال خداست که عرش خدا را به لرزه میاندازد. در اسلام، مردان و زنان طلاقدهنده، افرادی منفور در نگاه خدا توصیف شدهاند. این توصیف که طلاق را امر نامطلوب دینی مینمایاند، مؤمنان را از وقوع آن بازمیدارد. در هر جامعهای که طلاق قبیح تلقی شود، شمار آن کاهش مییابد و زمینه برای فرزندآوری بیشتر فراهم میشود.
سالمندی، مرحلهای مهم از زندگی بهشمار میرود که با تغییرات فیزیولوژیک، روانی و اجتماعی همراه است و محدودیتهایی ایجاد میکند. معمولاً از ۶۰ سالگی به بعد، دوره سالمندی آغاز میشود. در دهههای اخیر، توسعه اقتصادی اجتماعی، کاهش باروری و افزایش امید به زندگی، دگرگونیهای زیادی در ساختار جمعیت جهان پدید آورده و شمار سالمندان را افزایش داده است. آنچه در اینجا مدنظر است، فرهنگسازی تکریم سالمندان و نقش آن در تمایل زوجهای جوان به افزایش باروری است.
اگر نسل جوان، سالمندان را موجوداتی ازکارافتاده، بیخاصیت و صرفاً مصرفگرا ببیند، فرصت بهرهمندی از تجربیات آنان را از دست میدهد. سالمندان گنجینهای از تجربه هستند. جوانان میتوانند از تجربیات آنان در زندگی و نیز در مراقبت از فرزندان استفاده کنند. پدربزرگها و مادربزرگها هم به مراقبت از نوهها علاقه دارند و هم از انگیزه کافی برخوردارند. اهمیت این امر از آنجا روشن میشود که بخشی از بیانگیزگی زوجهای جوان برای فرزندآوری، ناشی از نبود فرصت برای مراقبت و تربیت فرزندان است؛ در حالی که جوانان از ظرفیت سالمندان غافلاند.
در خانوادههای گسترده سنتی، کودکان از حمایت طیف وسیعی از نزدیکان بهرهمند بودند و این امر بار مراقبت را از دوش زوجهای جوان برمیداشت؛ اما امروزه با غلبه خانواده هستهای و خالیشدن خانهها از سالمندان، جوانان بهسوی کمفرزندی سوق یافتهاند. تجربه سالمندان، منبعی غنی است که میتواند زوجهای جوان را چند گام به پیش ببرد. این موضوع در زمینه فرزند و تربیت او برجستگی ویژهای دارد. سیاستگذاران و متولیان جمعیت باید این ظرفیت را از طریق فرهنگسازی به جامعه معرفی کنند.
در نظام آموزشی، محتواهای درسی و برنامههای فرهنگی، باید تکریم سالمندان بهمعنای مراقبت، محافظت و بهرهگیری از تجارب آنان مورد تأکید قرار گیرد. رسانهها نیز در معرفی این توانمندیها به نسلهای بعد نقش مؤثری دارند. گام نخست، معرفی ظرفیتهای سالمندان در تربیت فرزندان به زوجهای جوان است؛ باید به آنان آموخت که سالمندان با تجربیات غنی خود میتوانند با فرزندان ارتباط بگیرند و مشکلات آنان را حل کنند. گام دوم، آموزش خود سالمندان از سوی رسانه است؛ با دادن اطلاعات و مهارتهایی به سالمندان، میتوان به آنان کمک کرد تا تجربیات خود را دستهبندی و تأثیرگذارتر کنند.
گام سوم، آموزش به مخاطبان برای استفاده از علاقه سالمندان به نوهها در راستای مراقبت از فرزندان است. این کار هم سالمند را به انگیزه و احساس کارآمدی میرساند و هم فرزندان از تجربیات آنان بهرهمند میشوند. در این مسیر میتوان از آموزههای دینی درباره تکریم سالمندان کمک گرفت. معصومین(ع) فرمودهاند: «از ما نیست کسی که بزرگسال ما را احترام نکند.» همچنین، جایگاه سالمندان در خانواده و خویشان، جایگاه پیامبر دانسته شده است. بیگمان هدف روایات، فقط خضوع ظاهری نیست؛ تکریم سالمندان شاخصهای گوناگونی دارد که از جمله آنها بهکارگیری ظرفیتها و استفاده از تجارب آنان در زندگی است، چنانکه رهبر شهید انقلاب در ابلاغ سیاستهای کلی جمعیت بر «فرهنگسازی برای احترام و تکریم سالمندان و ایجاد شرایط لازم برای تأمین سلامت و نگهداری آنان در خانواده و پیشبینی سازوکار لازم برای بهرهمندی از تجارب و توانمندیهای سالمندان در عرصه مناسب» تأکید کردهاند. (مقام معظم رهبری، ابلاغ سیاستهای کلی جمعیت، ۱۳۹۳/۲/۳۰)
انتهای پیام