به گزارش خبرنگار ایکنا از اصفهان، طاهره شفیعی، کارشناس ارشد علوم ارتباطات در پنجمین نشست از سلسلهنشستهای «زیستن در زمانه پرهیاهو» با محوریت معرفی و بررسی کتاب «برایت چه اتفاقی افتاد؟» نوشته دکتر بروس پری، متخصص برجسته حوزه تروما که امروز، ۱۳ خردادماه بهصورت برخط و به همت معاونت فرهنگی جهاددانشگاهی واحد اصفهان برگزار شد، به تشریح دیدگاههای نویسنده کتاب درباره سلامت روان و ریشههای آن پرداخت و اظهار کرد: بررسی سلامت روان انسانها بدون در نظر گرفتن تجربیات دوران کودکی و روابط اولیه، امری ناممکن است. براساس پژوهشهای دکتر پری، آنچه در سالهای نخستین زندگی بر ما میگذرد، زیربنای کاتالوگ شخصی و نحوه تنظیم هیجانات در بزرگسالی را شکل میدهد.
وی افزود: هر کودکی با حسی از تمامیت ذاتی به دنیا میآید؛ احساسی که در آن، فرد خود را شایسته، کافی و ارزشمند میداند؛ اما از همان دوران جنینی، مغز شروع به ذخیرهسازی خاطرات و تجربیات میکند. این تجربیات، نقاط اتصالی در ذهن ایجاد میکنند که در نهایت هویت و نحوه تعامل ما با دنیای بیرون را پیریزی میکند. اگر کودک در این دوران حساس با تروما (آسیب روانی) مواجه شود، مغز در وضعیتی تنظیمنشده باقی میماند و تلاش برای بازگشت به این تعادل از دست رفته، محور اصلی سلامت روان در بزرگسالی است.
این کارشناس ارشد علوم ارتباطات با تأکید بر دیدگاه دکتر پری گفت: تا زمانی که ندانیم در گذشته چه اتفاقی افتاده که تعادل زندگی ما را برهم زده است، دستیابی به آرامش ممکن نیست. بسیاری از رفتارهای آسیبزای بزرگسالی، درواقع تلاشهای ناخودآگاه برای تسکین دردهای عمیق و تنظیم استرسهایی است که در دوران کودکی ریشه دارند.
وی در ادامه به نقل از دکتر پری، به مصاحبههای متعدد وی با بیش از ۵۰ هزار نفر در طول چهار دهه اشاره کرد و توضیح داد: یک وجه مشترک در میان تمام انسانها، از سطوح عادی تا مقامات عالی، نیاز عمیق به تأیید و دیدهشدن است. روابط اولیه، نخستین ظرفیت ما برای ارتباط با جهان است. توانایی ما برای دوستداشتن و دوستداشتهشدن، از مراقبتهای عاشقانه دوران کودکی سرچشمه میگیرد.
شفیعی یادآور شد: در حقیقت، ارتباط کلید بقای بشر و موفقیت او در طول تاریخ بوده؛ چرا که توانایی پیوند با دیگران، اصلیترین راهکار برای حفظ سلامت روح و بقای نسل است. انزوا بزرگترین تهدید برای سلامت روان و امنیت روانی انسان محسوب میشود و در مقابل، عشق و حمایتهای انسانی، چسبی است که پیوندهای ما را مستحکم میکند.
وی با بیان اینکه تروما برای هر فرد حکم اثر انگشتی پیچیده و متفاوت را دارد، افزود: واکنش افراد به حوادث یکسان، متفاوت است. برای نمونه، واقعهای تلخ در محیط مدرسه ممکن است برای دانشآموزی بزرگتر تجربهای گذرا باشد، اما در ذهن کودکی دیگر، وحشتی عمیق و ماندگار ایجاد کند. بنابراین، مقایسه واکنشهای افراد با یکدیگر خطایی استراتژیک است.
این کارشناس ارشد علوم ارتباطات ادامه داد: این آسیبها که گاهی در دوران کودکی ریشه دارند، بهصورت طولانیمدت بر جسم، روح و روابط اجتماعی ما سایه میاندازند. نکته تأملبرانگیز اینجاست که بسیاری از افراد از وجود بارهای تروماتیک پنهان در ناخودآگاه خود بیخبرند و همین نبود آگاهی، زمینهساز بروز رفتارهایی نظیر انزوا یا پرخاشگری میشود که در گذشته فرد ریشه دارد.
وی بیان کرد: تحقیقات نشان میدهد که تروما حتی میتواند از طریق ژنتیک یا محیط زیست خانوادگی به نسلهای بعد منتقل شود. والدینی که خود آسیبدیده باشند، حتی در بهترین شرایط تربیتی، ناخودآگاه تأثیرات این زخمهای روحی را به فرزندان خود منتقل میکنند. این یعنی آسیبهای روانی ماهیتی زنجیرهای دارند که فقط با آگاهی و درمان شکسته میشوند. دکتر بروس پری با استناد به تجربیات شخصی خود میگوید: «ما برای درمان باید به اعماق اقیانوس گذشته خود سفر کنیم؛ به لاشه کشتی فرورفته در حادثههای دیروز نگاهی بیندازیم، بخشی از آن را بیرون بکشیم و با احتیاط، دنیای درونی خود را از نو بسازیم.»
شفیعی اضافه کرد: این پژوهشگر تأکید دارد که هدف از بازبینی گذشته، غرقشدن در آن نیست، بلکه یافتن نقاط اتصال (اتفاقاتی که در کودکی ریشه دارند) است تا بتوان با درک صحیح از چرایی مشکلات فعلی (مانند اختلالات خواب یا اضطرابهای بیدلیل)، به آرامش دست یافت. ارتباطات سالم انسانی، کلیدیترین ابزار برای التیام زخمهای روحی است. در پایان باید گفت، اگر امروز زندهایم، یعنی شایستگی زیستن را داشتهایم. آگاهی از آنچه بر ما گذشته، نه نقطه ضعف، بلکه شجاعانهترین گام برای رهایی از بند تروماهای درماننشده و رسیدن به تعادل روحی است.
وی با اشاره به مفهوم تابآوری گفت: تابآوری در رویارویی با سختیهای زندگی، اغلب سپر محافظتی در برابر آسیبهای روانی تلقی میشود، اما آیا صرف تحمل درد، ما را از اثرات مخرب آن مصون میدارد؟ پژوهشها نشان میدهد که این تصور، فریب ناخودآگاه ذهن برای دوری از رنج است. دکتر بروس پری، متخصص حوزه تروما تأکید میکند که ایجاد فاصلهای زمانی میان احساسات شدید و واکنشهای آنی، امری حیاتی است. مغز در لحظات هیجانی، غالباً واکنشی سریع و غریزی از خود نشان میدهد که مانع از تصمیمگیری منطقی میشود. این واکنشهای شتابزده، پیامدهای ناخوشایندی در زندگی فرد رقم میزند که اثرات بلندمدت آن باقی خواهد ماند.
این کارشناس ارشد علوم ارتباطات اظهار کرد: گاهی دریافتنکردن عشق، توجه و حمایت کافی، به اندازه خود تروما میتواند آسیبزا باشد. دکتر پری با نقل قولی از یک پزشک زیبایی، این نکته را برجسته میکند که ریشههای نداشتن اعتماد به نفس و خوددوستی امروز، اغلب در غفلتهای عاطفی گذشته نهفته است. این غفلتها، چه در محیط کار و چه در روابط اجتماعی، زخمهای عمیقی بر جان انسان میگذارند.
وی افزود: با وجود تمام چالشها، اراده نیروی محرکه اصلی بشر برای غلبه بر سختیهاست. انسان با تکیه بر اراده خود میتواند مسیر زندگیاش را تغییر دهد. با این حال، لازم است بدانیم که درمان به معنای حذف کامل خاطرات تلخ نیست؛ بلکه التیام است، مانند ایجاد بزرگراهی در کنار جاده خاکی قدیمی؛ جاده خاکی همچنان هست، ولی ما مسیر بهتر و کارآمدتری برای عبور انتخاب میکنیم.
شفیعی یادآور شد: نکته حائز اهمیت این است که صرفاً تابآوردن در بحرانها، به معنای عبور کامل از آنها نیست. سوگ و اندوه، روندی پیچیده است که امکان دارد ماهها طول بکشد. پس از فروکشکردن حمایتهای اولیه اطرافیان، بحران واقعی آغاز میشود. در این مرحله، افراد ممکن است در اقیانوس اندوه خود غرق شوند و دیگر هرگز آن فرد سابق نباشند. تحقیقات جدید نشان میدهد که تروما حتی بر نحوه بیان ژنها تأثیر میگذارد و میتواند به مشکلات جسمی در آینده منجر شود، بدون آنکه فرد بتواند ارتباط مستقیمی میان آن حادثه تلخ دوران کودکی و بیماری فعلیاش برقرار کند.
وی با بیان مفهوم پذیرش و پردازش تصریح کرد: در نهایت، آنچه اهمیت دارد، پذیرش و پردازش درد است. دوری از رنج، نه راهکار، بلکه خود نوعی آسیب است. التیام واقعی، مسیری است که از دل همان درد، با شجاعت و اراده، بهسوی سلامت روان هدایت میشود. دکتر بروس پری، متخصص حوزه تروما معتقد است انسان فقط در مواجهه با چالشها، شکستها و تجربههای دردناک است که به رشد سالم، تابآوری و همدلی دست مییابد. به باور او، شکست و ناکامی بخشی جدانشدنی از زندگی است و انسان با افتادن، برخاستن و دوباره تلاشکردن، ظرفیتهای درونی خود را تقویت میکند.
این کارشناس ارشد علوم ارتباطات با اشاره به تجربههای شخصی نویسنده از کودکی تأکید کرد: معنویت و ارتباط با نیرویی فراتر میتواند در عبور از بحرانهای سخت به انسان کمک کند. پری میگوید بسیاری از افراد در مواجهه با رنج، احساس میکنند مشکلشان از خود زندگی بزرگتر است، حال آنکه همین مواجهه میتواند آغاز شکلگیری خرد باشد.
وی با اشاره به تجربه تاریخی انسانها در مواجهه با تروما توضیح داد: در طول هزاران سال، بشر برای التیام و بازسازی روان خود از راههایی چون پیوند با طبیعت، ارتباط با جمع، ریتم، رقص، آواز، روایت و معنا بهره برده است. به باور او، بیتوجهی به این ظرفیتهای انسانی در جهان مدرن، سبب شده است که بسیاری از راههای اصیل درمان به حاشیه بروند. پری تأکید میکند که خرد پس از تروما، بهتنهایی شکل نمیگیرد؛ بلکه در پرتو ارتباط انسانی، همراهی دیگران و تجربه مشترک رنج و التیام به دست میآید. این خرد در نهایت به امید میانجامد؛ امیدی که نهتنها برای فرد در حال بهبود، بلکه برای کسانی که شاهد مسیر التیام او هستند نیز الهامبخش است.
شفیعی ادامه داد: این متخصص حوزه تروما همچنین یادآور میشود که جامعه سالم، جامعهای است که تروما را میشناسد، آن را انکار نمیکند و برای درمانش میکوشد. از نگاه او، اگر زخمهای روانی و تاریخی تجربهشده بازخوانی نشوند و التیام نیابند، در ذهن، جسم و حتی نسلهای بعدی باقی میمانند. او عقیده دارد تا زمانی که ندانیم بر انسان چه گذشته است، نمیتوانیم او را درست بفهمیم و با او همدلی کنیم.
وی با ذکر نظرات بروس پری، متخصص حوزه تروما، در تشریح دلایل رفتارهای پرخاشگرانه و استرسزای افراد در زندگی مدرن، به مفهوم «مینهای عاطفی» اشاره کرد و گفت: این مینها، همان تجربیات تروماتیک گذشته هستند که در ناخودآگاه فرد باقی میمانند و در صورت خنثینشدن، میتوانند واکنشهای غریزی و شدیدی در مواجهه با موقعیتهای مشابه در زندگی کنونی فرد یا اطرافیانش برانگیزند. به گفته پری، زمانی که فرد در معرض یک محرک یادآور تروما قرار میگیرد، بخشهای منطقی مغز او خاموش میشود و واکنشهای آنی، مانند خشم یا اضطراب شدید بروز میکند. این واکنشها، تلاشی ناخودآگاه برای جلوگیری از درد و استرس تجربهشده در گذشته است.
این کارشناس ارشد علوم ارتباطات بیان کرد: پری تأکید میکند تا زمانی که از ریشههای این رفتارها آگاه نباشیم و آنها را صرفاً قضاوت کنیم، در دام کلیشهسازی و برچسبزدن به افراد گرفتار خواهیم شد. او اعتیاد به کار یا رفتارهای استرسی را نمونههایی از این دست میداند که اغلب ناشی از درکنکردن تجربیات تلخ گذشته فرد است. دکتر پری در ادامه، بر اهمیت ارتباطات انسانی بهمثابه بستری برای التیام تأکید میکند. او با اشاره به مشاهداتش از جوامع سنتی، بیان میکند که انسانها در این جوامع، با تکیه بر روابط قبیلهای، طبیعت، رقص، آواز و روایت داستانها، بر سختیها غلبه میکردند. در مقابل، در دنیای مدرن، انزوا و تنهایی جایگزین این ارتباطات شده است و همین امر، روند التیام را دشوارتر میکند.
وی اظهار کرد: این پژوهشگر هشدار میدهد که نباید تصور کرد، فرد میتواند بهتنهایی از پس تروما برآید؛ بلکه ارتباطات انسانی است که فرآیند التیام را تسهیل میکند. پری با بیان اینکه اشتباهکردن و ترمیم روابط، بخشی طبیعی از تعاملات انسانی است، میگوید: «تا زمانی که نتوانیم روابط خود را ترمیم و با دیگران همدلی کنیم، در چرخه رنج باقی خواهیم ماند.»
شفیعی ادامه داد: دکتر بروس پری تأکید میکند که رشد واقعی در روابط انسانی، نه از طریق فرار از موقعیتهای دشوار، بلکه از دل مکالمات سخت و مواجهه با اشتباهات حاصل میشود. نویسنده با بیان اینکه همه انسانها خطا میکنند و گاهی دچار خشم میشوند، آمادگی برای ترمیم روابط و پذیرش اشتباهات را لازمه دستیابی به بلوغ در روابط میداند و معتقد است، رشد واقعی از همین لحظات سخت و مکالمات دشوار به دست میآید.
شفیعی با تشریح مفهوم همدلی از زبان دکتر پری گفت: او مفهوم همدلی را یکی از کلیدیترین عناصر در مواجهه با چالشهای عاطفی معرفی میکند و میگوید: «توانایی این است که خودمان را جای شخص دیگر بگذاریم، هم از نظر احساسی و هم ادراکی، تا بتوانیم دنیا را از چشم او ببینیم و حس او را درک کنیم.» زمانی که بتوانیم دنیا را از دریچه احساس و ادراک فرد دیگر ببینیم، احتمال رفتار منفی با او بهشدت کاهش مییابد؛ زیرا با دانستن داستان و آنچه بر او گذشته است، رفتارمان تنظیمشدهتر و سنجیدهتر خواهد شد.
این کارشناس ارشد علوم ارتباطات در پایان تأکید کرد: پری تجربیات دردناک گذشته خود را نهتنها مانعی برای رشد، بلکه عاملی در راستای قرار گرفتن در مسیر درست زندگی و درک درد دیگران میداند و معتقد است، «درد من مثل درد آنهاست؛ درد آنها هم درد من است.» این درک متقابل، امکان رفتار همدلانه را فراهم میکند. نکته امیدوارکننده طبق گفته دکتر پری، انعطافپذیری و تغییرپذیری ساختار مغز انسان است. او بیان میکند: «مغز ما ساختار انعطافپذیر، خمیری و تغییرپذیر دارد.» این به آن معناست که تا وقتی کنار هم باشیم و به یکدیگر کمک کنیم، میتوانیم ساختارهای مغزی خود را تغییر دهیم و به تابآوری دست یابیم.
انتهای پیام