کد خبر: 4356231
تاریخ انتشار : ۱۴ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۰:۴۵
یادداشت

تأویل‌گری در مواجهه با روایات جانشینی امام علی(ع)

یکی از عمیق‌ترین ریشه‌های اختلاف میان شیعه و اهل سنت، نحوه برخورد با احادیث نبوی درباره جانشینی حضرت علی(ع) است. بررسی مناظرات علمی میان اندیشمندان دو مذهب نشان می‌دهد که بخش مهمی از استدلال‌های اهل سنت بر «تفسیر به رأی» یا «تأویل» احادیثی استوار است که ظاهر آنها دلالتی روشن بر جانشینی دارد.

واقعه غدیربه گزارش ایکنا از همدان، یکی از عمیق‌ترین ریشه‌های اختلاف میان شیعه و اهل سنت، نحوه برخورد با احادیث نبوی درباره جانشینی حضرت علی(ع) است. بررسی مناظرات علمی میان اندیشمندان دو مذهب نشان می‌دهد که بخش مهمی از استدلال‌های اهل سنت بر «تفسیر به رأی» یا «تأویل» احادیثی استوار است که ظاهر آنها دلالتی روشن بر جانشینی دارد.

مهدی یوسفی پارسا، پژوهشگر اجتماعی و فرهنگی در همدان، در یادداشتی به واکاوی شیوه مواجهه اهل سنت با احادیث جانشینی علی بن ابیطالب(ع) پرداخته است که نقد دوگانگی روشی آنان، در مواجهه با سه حدیث کلیدی «غدیر»، «منزلت» و «ثقلین» را بررسی کرده و نشان می‌دهد که چگونه یک مبنای از پیش پذیرفته شده (مشروعیت سقیفه) موجب تأویل نصوص دینی برخلاف معنای ظاهری و قرائن موجود شده است، مشروح این یادداشت را در زیر می‌خوانیم:

بررسی مناظرات علمی نشان می‌دهد که علمای اهل سنت، با وجود پذیرش صحت احادیثی چون غدیر، منزلت و ثقلین، دست به تأویل‌هایی می‌زنند که معنای ظاهری و قرائن موجود را کنار می‌گذارند.

مفهوم «تأویل»؛ روشی مردود یا ابزاری گزینشی

پیش از بررسی مصادیق، باید توجه داشت که مسئله «تأویل» (تفسیر بر خلاف ظاهر) خود در میان علمای اهل سنت محل اختلافی جدی و روش‌شناختی است.

دیدگاه ابن‌باز، مفتی پیشین عربستان سعودی: «تأویل صفات الهی ممنوع و نادرست است... بلکه واجب است صفات الهی را همان‌گونه که بیان شده، بر اساس معنای ظاهری که شأن خداوند است بپذیریم، بدون تحریف، تعطیل، تأویل یا تمثیل.»

این اصل بیانگر آن است که در نگاه رسمی بسیاری از علمای اهل سنت، «معنای ظاهری» نصوص حجت است مگر قرینه قاطعی بر خلاف آن وجود داشته باشد.

همین مکتب فکری در مواجهه با احادیث مربوط به جانشینی، روشی کاملاً متفاوت در پیش می‌گیرد. واژه «مولی» در حدیث غدیر که معنای ظاهری آن «سرپرست و اولی به تصرف» است، به «دوست» تأویل می‌شود. جمله مطلق «أَنْتَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ» در حدیث منزلت، به «مخصوص جنگ تبوک» محدود می‌گردد. و «تمسک به عترت» در حدیث ثقلین، به «صرف محبت» تقلیل می‌یابد. این دوگانگی روشی، پرسشی اساسی را برمی‌انگیزد، چرا قاعده «پذیرش معنای ظاهری» در جایی که به نفع خلفا باشد جاری می‌شود، اما در مواجهه با نصوصی که بر جانشینی علی(ع) دلالت دارند، به کناری نهاده می‌شود؟

سه مصداق بارز از تفسیر به رأی در احادیث جانشینی

حدیث غدیر و چالش واژه «مولی»؛ پیامبر (ص) در روز غدیر خم، در حضور بیش از صد هزار نفر، دست علی (ع) را بلند کرد و فرمود: «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ هر کس من مولا و سرپرست اویم، علی مولا و سرپرست اوست.» حضرت رسول (ص) پیش از این جمله فرمود: «أَلَسْتُ أَوْلى بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ؟ آیا من بر مؤمنان از خودشان اولی و سزاوارتر نیستم؟». این پرسش، معنای «ولایت» و «اولویت در تصرف» را با صراحت تمام القا می‌کند. پس از خطبه، صحابه‌ای مشهور  به علی (ع) تبریک گفتند و او را «امیرالمؤمنین» خطاب کردند. این اعلام در مسیر بازگشت از حجة الوداع و در مکانی استراتژیک صورت گرفت که کاروان عظیم حج ناگزیر به توقف شد.

تأویل اهل سنت این است که بیشتر علمای اهل سنت، واژه «مولی» را به معنای «دوست، محبوب و یاور» تفسیر می‌کنند و هدف از آن را رفع کینه‌هایی می‌دانند که برخی از علیه علی (ع) در یمن به دل گرفتند.

در نقد این تأویل باید بیان کرد اگر منظور صرفاً «دوستی» بود، چرا پیامبر (ص) مقدمه‌چینی با سؤال «آیا من اولی به تصرف نیستم» انجام داد؟ این پرسش، معنای ولایت و اولویت را القا می‌کند، نه صرف محبت. همچنین اگر مطلب، صرف دوستی بود، چه ضرورتی داشت که پیامبر (ص) در گرمای سوزان، کاروان عظیم حج را متوقف کند، خطبه مفصلی بخواند و سپس از همه بیعت بگیرد؟

حدیث منزلت و محدودسازی به جنگ تبوک

«أَنْتَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَی، إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِیَّ بَعْدِی تو نسبت به من، همانند هارون به موسی هستی، جز اینکه پس از من پیامبری نیست.» هارون (ع) برادر، وزیر و جانشین موسی (ع) در زمان حیات او بود. استثنای نبوت یعنی تمام مناصب دیگر هارون برای علی (ع) ثابت است؛ از جمله خلافت و جانشینی.

تأویل اهل سنت این است که می‌گویند این حدیث مربوط به جنگ تبوک است که پیامبر (ص)، علی (ع) را به عنوان جانشین خود در مدینه منصوب کرد و دلالتی بر خلافت عمومی پس از وفات پیامبر ندارد.

در نقد این تأویل باید بیان کرد جمله «أَنْتَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ» مطلق است و قیدی به «در زمان غیبت» یا «در این واقعه خاص» ندارد. طبق علم اصول، اطلاق لفظ، عمومیت را می‌رساند مگر قرینه‌ای بر تخصیص وجود داشته باشد. در اینجا نه تنها قرینه‌ای بر تخصیص نیست، بلکه «استثنای نبوت» نشان می‌دهد که عمومیت مقصود بوده است. هارون (ع) در زمان حیات موسی (ع) نیز جانشین و شریک او بود، نه تنها در زمان غیبت. پس تشبیه علی (ع) به هارون، شامل جانشینی در زمان حیات پیامبر نیز می‌شود. لذا محدودسازی به جنگ تبوک، یک تأویل تحمیلی و بدون پشتوانه است.

حدیث ثقلین و تقلیل به «محبت صِرف»

«إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ: کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی، مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا من در میان شما دو چیز گرانبها می‌گذارم: کتاب خدا و عترتم؛ تا وقتی به این دو تمسک کنید، هرگز گمراه نمی‌شوید.»

در معنای ظاهری این حدیث اهل بیت (ع) در کنار قرآن، به عنوان مرجع هدایت و مصون از خطا معرفی شده‌اند. قرار گرفتن آنان در عرض قرآن، نشان‌دهنده جایگاه بی‌بدیل آنان در هدایت امت است.

در تأویل اهل سنت، می‌گویند این حدیث فقط بر فضیلت و وجوب محبت اهل بیت (ع) دلالت دارد، نه بر مرجعیت دینی یا سیاسی آنان. در نقد این تأویل نیز باید گفت اگر اهل بیت فقط محبوب باشند، نسبت «تمسک» به آنان معنا ندارد. تمسک به کسی معنا دارد که مرجع علمی و دینی باشد و بتوان از او پیروی کرد.

قرآن کریم از هر خطا و اشتباهی مصون است. اگر اهل بیت در کنار قرآن به عنوان «ثقل دوم» معرفی شده‌اند، باید از خطا نیز مصون باشند (مفهوم عصمت). در غیر این صورت، تمسک به فرد خطاکار، هدایت‌بخش نخواهد بود. تأکید بر «لن تضلوا هرگز گمراه نمی‌شوید» نشان می‌دهد که تمسک به این دو، ضامن هدایت است و این معنا جز با عصمت و مرجعیت دینی اهل بیت سازگاری ندارد.

اینکه علمای اهل سنت دست به چنین تأویل‌هایی می‌زنند، ریشه در یک دور باطل روش‌شناختی دارد، ابتدا به این نتیجه رسیده‌اند که خلافت خلفا صحیح بوده است (براساس بیعت سقیفه و اجماع صحابه). سپس با توجه به این نتیجه از پیش‌تعیین شده، به سراغ احادیث رفته‌اند. هر حدیثی که با این نتیجه تعارض داشته باشد مانند غدیر، منزلت و ثقلین، ناگزیر به معنایی غیر از ظاهر آن تأویل شده است. این رفتار، مصداق کامل «تفسیر به رأی» است

آنچه از تحلیل این مناظرات به دست می‌آید این است که اختلاف اصلی میان دو مذهب، «اعتبار سندی احادیث» نیست. چرا که علمای اهل سنت نیز صحت این احادیث را تأیید می‌کنند. اختلاف اصلی بر سر روش مواجهه با نصوص است.

شیعه معتقد است پذیرش معنای ظاهری و قرائن موجود، حتی اگر با فهم متأخر از سقیفه در تعارض باشد. نصوص دینی بر مبانی مقدم‌اند، نه بالعکس. روش اهل سنت (در این مورد خاص)، تفسیر احادیث بر اساس یک مبنای پیشین (مشروعیت سقیفه) و تأویل آنها به معنایی که با آن مبنا سازگار باشد. در این روش، مبانی پیشین بر نصوص مقدم شده‌اند.

این تفاوت روش‌شناختی است که به «تفسیر به رأی» انجامیده و علمای اهل سنت را ناگزیر ساخته است که برای توجیه رفتار خلفا و اهل سقیفه، بر خلاف ظاهر صریح و قرائن موجود در احادیث نبوی عمل کنند. شاهد روشن این ادعا، اعتراف تلویحی ابوحنیفه است که به شاگردانش توصیه می‌کند «زیر بار حدیث غدیر نروید»؛ زیرا می‌داند که پذیرش معنای حقیقی آن، بنای خلافت سقیفه را فرو می‌ریزد.

انتهای پیام
دبیر:
اکرم یوسفی پارسا
captcha