در این راستا
حجتالاسلام والمسلمین محمد مسجدجامعی، پژوهشگر دینی و عضو هیئت علمی دانشکده روابط بینالملل وزارت خارجه در سلسله گفتوگوهایی با عنوان «
غدیر؛ واکاوی دو نظام معرفتی»، به بازخوانی این حقیقت پرداخته است. در بخش دوم گفتوگو به کالبدشکافی جامعهشناختی حجاز و بررسی مناسبات قبایلی در عصر نبوی پرداخته شد. وی در این بخش با نگاهی واقعگرایانه، تفاوتِ «تصویر قدسی پیامبر در قرون بعدی» با «میزان مطاع بودن ایشان در میان قبایل معاصرش» را بررسی کرده و نقش پیروزیهای نظامی و تحولات اقتصادی را در تغییر رفتار مسلمین بازخوانی میکند. مشروح بخش دوم این گفتوگو را با هم میخوانیم:
اشاره: در بخش اول که با عنوان
آیا ادله پیش از غدیر برای تثبیت مقام ولایت کافی نبود روز گذشته از نظرتان گذشت اشاره شد که موضوع «غدیر»، ذیلِ کلانمسئلهای به نام «
جانشینی پیامبر(ص)» تعریف میشود. این جانشینی، صرفاً یک خلافت ظاهری و سیاسی نیست؛ بلکه جانشینی در ساحتِ دینی است که میراث آن کتابی به نام قرآن است.
قرآن کریم در عین جامعیت و «تبیان کل شیء» بودن، متنی مجمل است که برای استخراج حقایقش، نیازمند مفسر و تبیینگری همتراز (تالیتلو) پیامبر(ص) است؛ کسی که بتواند این کتاب را به نطق درآورد و با قرار گرفتن در جایگاه نبوی، مسیر رشد، هدایت و کمال را تا ابد از دل این مصحف استخراج کرده و در جامعه جاری سازد. بر این اساس، مسئله جانشینی، یک امرِ صرفاً قراردادی و اعتباری نیست (بلکه منصبی الهی و تکوینی است که با شخصیت جانشین گره خورده است).
پرسش: با توجه به اینکه پیامبر(ص) از آغاز بعثت مسئله جانشینی را در مدینه بیشتر و در مکه کمتر معرفی کردند چرا مردم با پیامبر(ص) همراهی نکردند؛ گویی پیام جانشینی حضرت علی(ع) اصولا در جامعه منعقد نشده است و در نهایت در غدیر هم با آن تفصیل و مباحث طولانی باز جامعه این پیام را قبول نکرد و در یک کلام پیام خدا و پیامبر در غدیر بر روی زمین ماند و از طرف امت اسلامی برداشته نشد.
بحث مفصل است. ما باید جامعه آن موقع را در مکه و مدینه خوب بشناسیم؛ جامعه آن روز متشکل از یکسری قبائل بوده است که از سوی ایرانی امروزی خیلی قابل فهم نیست؛ در چنین جامعهای سلول یک جامعه فرد نیست بلکه قبیله است و مردم یک قبیله در آن هضم شدهاند. در جامعه آن روز حجاز بخشی از جزیره العرب بود و یمن و نجد و ... هم بخش دیگری از آن لذا قبیله نجدی با حجاز و با قبائل یمن و حیره و ... حساسیتهای زیادی دارند که بعد از پیامبر(ص) بیشتر هم شد.
زندگی و رهبری حضرت علی(ع) در دوره خلافت را نمیتوان به صورت متوازن فهمید مگر اینکه روابط پیچیده منطقه بین النهرین و به خصوص کوفه را بشناسیم. بنابراین مسئله پیچیده است. در دوره پیامبر این تصور وجود دارد که هر چیزی را که ایشان میگفتند همه مردم مطیع بودند. نه اینطور نیست. البته دو تلقی وجود دارد؛ یکی تلقی قدسی که مخصوص حضرت است و اشعار شاعران که در اوج آن قصیده برده است که عربها برای توسل به پیامبر آن را میخواندند مثلا مولد النبی که 12 ربیع از نظر اهل سنت یک قصیده ای است که بیانگر احساسات و عواطف مسلمین نسبت به پیامبر(ص) است و ویژگی قدسی پیامبر در اشعار منعکس است ولی در دوره خود پیامبر(ص) این تلقی که در قصیده برده است وجود نداشته است؛ این یک موضوع است یعنی شخصیت روحانی و فرامادی پیامبر.
موضوع دیگر حتی در شخصیت پیامبر به عنوان رهبر اینطور نبود که همه رهبری ایشان را پذیرفته باشند و البته موارد زیادی تخطی از دستورات ایشان وجود ندارد ولی این هم نبوده است که پیامبر همواره مطاع باشد. هرقدر به مدینه میآییم این خصوصیت مطاع بودن با تقویت اقتصادی مدینه کمتر هم شد. وقتی پیامبر به مدینه آمدند مسلمین یک اقلیت بودند که آسیبپذیر هم بودند. در جنگ بدر با یاری خدا و فداکاری مسلمین به صورت غیرمترقبه مسلمین پیروز شدند و در جنگ احد این پیروزی عکس شد و مسلمین شکست خوردند. جنگ احزاب هم برای ریشهکنی مسلمین بود و فرمانده این نبرد هم خود ابوسفیان و یهودیان داخل و خارج مدینه هم در ائتلاف با ابوسفیان بودند. ابوسفیان توانست تعداد زیادی از قبائل مکه را همراه خود کند لذا ده هار نیرو جمع کرد و هدف هم از بین بردن اسلام بود.

باز به صورت غیرمترقبه این جنگ با یاری خدا و فداکاری حضرت علی(ع) برعکس شد و مسلمین پیروز شدند و ماجرای ضربه علی افضل من عبادت الثقلین هم برای این مقطع است. مسلمین فهمیدند که خیلی در معرض تهدید نیستند و تبدیل به یک قدرت شدهاند و قریش هم فهمیدند که مسلمین به سادگی قابل حذف نیستند. لذا بعد از این جنگ ورق برگشت.
بعد از این ماجراها به داستان عزیمت پیامبر به عمره میرسیم و داستان صلح حدیبیه. در صلح حدیبیه مسلمین با 1400 نفر عازم شدند تا عمره به جا بیاورند و قریش مانع آنان شد لذا در اینجا صلح نامهای را امضاء کردند یعنی طرف مقابل که قریش است و حداقل رهبری نانوشته حجاز را برعهده دارند پذیرفتهاند که مسملین را به عنوان قدرت نوظهور باید به رسمیت بشناسند. و این مسئله اعتماد به نفش بیشتری را در مسلمین ایجاد کرد و از طرفی ثروت آنان هم نسبت به قبل بیشتر شد که جامعه بسیار فقیری بودند. در صلح حدیبیه آنقدر شتر آوردند که تعدادی از آنها را قربانی و بین مردم مکه توزیع کردند که این موضوع هم خیلی اثرگذار بود.
در مدت کوتاه 5 ساله تا صلح حدیبیه موقعیت مسلمین به مراتب بهتر شد و ثروت آنان هم افزونتر و این شرایط به تدریج هم بهتر شد تا اینکه به فتح مکه رسیدیم. در این ماجرا مسلمین به سمت مکه به صورت مخفیانه عازم شدند و حرکت آنان آنقدر سریع بود که کفار مکه تصور کردند که قبیله هوازن با جمعیت بسیار زیادی به سراغ آنان آمده است.
ادامه دارد
انتهای پیام