در حافظه تاریخ پرفرازونشیب تشیع، همواره نام و کلام زنانی که به امامت و ولایت امیرمؤمنان، علی بن ابیطالب(ع) باوری عمیق و راسخ داشته و در برهههای سرنوشتساز و حساس تاریخ، با تمام وجود به اثبات حقانیت آن حضرت پرداختهاند، جاودان شده است. در این میان، گزارش نقش سیاسی جمعی از این بانوان، از آن نظر که در کانون یک رویداد تاریخی مهم در ارتباط با حیات سیاسی خلفای اموی و عباسی قرار گرفتهاند، در منابع تاریخ اسلام برجسته و شایان توجه است.
نمونه بارز این زنان، کسانی هستند که پس از به خلافت رسیدن معاویه، نزد او فراخوانده شدند و یا به درخواست وی در مجلس عمومی حضور یافته تا به پرسشهای او پاسخ گویند؛ این گروه در اصطلاح تاریخی، «وافدات» نامیده شدهاند. در یاداشت پیش رو، نحوه استناد وافدات به حدیث و ماجرای غدیر بررسی میشود.
در نگاه نخست، پرداختن به ریشه واژگانی «وافدات» ضروری است. «وافد» از دیدگاه لغتشناسان، به فردی گفته میشود که از سوی قوم یا قبیلهای، برای اعلام پیروزی یا حل مسئلهای، بر حاکم و سلطان وارد میشود. همچنین، «وفود» گروهی هستند که بر بزرگی وارد میشوند. مؤید این معنا، کلام خداوند متعال است که میفرماید: «يَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِينَ إِلَى الرَّحْمَنِ وَفْدًا؛ یاد کن روزی را که پرهیزکاران را به ضیافت و میهمانی خدای رحمان گرد میآوریم.» (سوره مریم، آیه ۸۵)
پس از واکاوی دقیق گزارشهای تاریخی، این حقیقت آشکار میشود که علت حضور این بانوان در مجلس معاویه یکسان نبوده است. برخی از وافدات، خود به قصد اظهار تظلم و شکایت از کارگزاران معاویه، نزد وی رفته و برخی دیگر، مستقیماً از سوی او فراخوانده شدهاند. برای نمونه، بانو دارمیه در منطقه «حُجفه» سکونت داشت و معاویه در موسم حج، بهدنبال او فرستاد. همچنین، بانو جُروه در مکه میزیست و معاویه وی را به مدینه فراخواند.
در تبیین انگیزه معاویه از احضار این زنان، دیدگاههای متفاوتی ابراز شده است. سکینه الشهابی، مصحح و محقق کتاب «اخبار الوافدات»، در مقدمه این کتاب، هدف معاویه از فرستادن پیک و فراخواندن این بانوان را صرفاً اظهار حلم و شکیبایی از سوی معاویه به زنان مورد نظر و نشاندادن سعه صدر وی در بخشش این بانوان میداند.
در برابر این نظر، برخی پژوهشگران بر این باورند که معاویه به کارگزاران خود نوشت تا این بانوان را برای ارعاب و آزار، به شام، نزد وی بفرستند و بدون مراعات ضعف جسمانی و کهولت سن، با سخنان خود، رعب و وحشت به جان آنان اندازد.
با تأمل در سخنان این زنان، میتوان دریافت که نقطه اشتراک کلام آنان، ابراز محبت و ولایت علی(ع) بوده است؛ هرچند برخی انگیزههای دیگری نیز داشتهاند. برای نمونه، امسنان برای نجات نوه خود حضور یافته بود و یا خواهر عبدالله بن عامر نیز به قصد کمک به برادرش به مجلس معاویه آمد. همسر ابوالسود نیز برای اظهار تظلم نسبت به همسرش به این محفل پا نهاد و ذکوانیه (زنی از بنیذکوان) برای شکایت از زیاد بن ابیه و بازستاندن حق خود از او، به حضور معاویه رسید؛ اما محور اصلی کلام همه، یادآوری عهدی بود که پیامبر(ص) با مسلمانان در غدیر بست.
با نگاهی دقیق به گفتوگوهای این ۱۶ بانو با معاویه، چنین به نظر میرسد که در ظاهر، معاویه در برابر درشتگویی برخی از آنان شکیبایی کرده و پاسخی نداده و گاهی حتی در پایان بعضی ملاقاتها، بخششهای چشمگیری از سوی او به این زنان گزارش شده که برخی آنها را پذیرفته و تعدادی آنها را رد کردند، اما در اصل بهدلیل کینهای که معاویه نسبت به دوستداران علی(ع) داشت، همچنین با عنایت به نوع گزینش این زنان و جایگاه والای آنان در جامعه حامی و دوستدار علوی و نیز محتوای گفتوگوهای معاویه با آنها در مجلس، به نظر میآید که انگیزه معاویه صرفاً اظهار حلم و سعه صدر نبوده است.
به گمان قوی، در پس پرده این فراخوانها و دعوتها، انگیزهها و اهداف سیاسی و روانی دیگری وجود داشته که محافظ منافع حکومت اموی بوده است. مهمترین اهداف این ملاقاتها را میتوان در این موارد خلاصه کرد:
نخست، ایمنییافتن از شر زبان بُرنده و کلام تأثیرگذار این زنان در دوران خلافت نوپدید اموی؛ برای نمونه، آمنه بنت شُرید، همسر شهید عمرو بن حَمَق خُزاعی بود که در سال ۵۱ قمری به دستور معاویه کشته شد و سرش را در دامان همسرش، آمنه انداختند. آمنه دو سال در زندان معاویه به سر برده بود و در اعلام بیزاری از معاویه، صراحت بیان و شجاعت تمام داشت. بنابراین، معاویه به عبیدالله بن اوس گفت: «چیزی برای او بفرستید تا از شر زبانش ایمن باشیم» و پس از آن گفت: «خدایا مرا از شر این زن و زبانش حفظ کن.»
نحوه اعلام خبر مرگ آمنه به معاویه نیز تأییدی بر همین مطلب است؛ چنانچه وقتی یکی از اطرافیان معاویه قصد اعلام این خبر را داشت، گفت: «ای امیرالمؤمنین! دیگر غصهای نداری و دعای شما در مورد دختر شُرید به اجابت رسید و برای همیشه از شر زبانش آسوده شدی.»
دوم، تطمیع زنان با بخششهای خارج از تصور آنان و به اصطلاح، مدیونکردن آنان به دستگاه خلافت.
سوم، جذب این زنان به دستگاه خلافت و بهرهمندی از استعدادهای هنری، ویژگیهای فردی و جایگاه اجتماعی آنان در پیشبرد اهداف سیاسی خود.
چهارم، ممانعت از بدنامی در برابر مردم. درست به همین دلیل بود که وقتی یکی از اطرافیان معاویه پیشنهاد قتل سوده همدانی را مطرح کرد، معاویه گفت: «آیا زیبنده من است که در مورد من گفته شود معاویه پس از پیروزی، زنی را کشت؟!»
پنجم، تلاش برای نشاندادن این نکته به مسلمانان که او از علی(ع) کمتر نیست و همانند او عدالت را در بیتالمال اجرا میکند و زنان وافدات را فراموش نمیکند. البته در جریان یکی از گفتوگوهای او با دارمیه، معاویه از او پرسید: «اگر علی زنده بود، آیا چیزی به تو میبخشید؟!» و آن بانو پاسخ داد: «به خدا سوگند! او هرگز حتی به اندازه مویی از بیتالمال به من نمیبخشید» و اینچنین فاصله عمیق بین عدالت علی(ع) و بذل و بخششهای نمایشی معاویه نمایان شد.
بیشتر گزارشهای مربوط به فراخوانی وافدات، بدون ذکر تاریخ دقیق نقل شده است؛ اما با توجه به موضوع گفتوگوهای این ملاقاتها، همچنین اطلاعات حاشیهای و انطباق با رویدادهای مهم تاریخی، میتوان گفت تاریخ این دیدارها در دو دهه و در بازه زمانی سال ۴۱ تا ۶۰ قمری، یعنی پس از شهادت امام علی(ع) و صلح امام حسن(ع) با معاویه تا زمان مرگ وی اتفاق افتاده است.
به نظر میرسد، بیشتر این ملاقاتها در دهه اول خلافت معاویه صورت گرفته باشد؛ زیرا معاویه در ابتدای خلافت خود، درصدد دلجویی یا رفع فتنههای احتمالی از سوی این زنان برآمد تا حکومت خود را از آشوب مخالفان حفظ کند. در میان ۱۶ بانوی وافده، دو نفر با نامهای «امسنان» و «دارمیه حجونیه» در مجلس معاویه صراحتاً به غدیر احتجاج داشته و استنادات بقیه بهصورت تعریض، تلمیح و تلویح بوده است که در ادامه به بیان تصریحات اکتفا میشود.
امسنان، دختر خیثمه بن خرشه المذحجیه، از زنان فصیح و تأثیرگذار قرن اول هجری بود که در نبرد صفین حضور داشت و رزمندگان را به حمایت از علی(ع) تهییج میکرد. برخی نویسندگان، وی را شاعر عصر امام حسن(ع) میدانند. حدیث امسنان در منابعی چون «بلاغات النساء»، «اخبار الوافدات» و «تاریخ مدینه دمشق» از طریق عباس بن بکار نقل شده است.
امسنان در بخشی از سخنان خود، پیش از ملاقات با معاویه، در قالب شعر چنین سروده بود: «خَیْرُ الْخَلَائِفِ وَ ابْنُ عَمِّ مُحَمَّدٍ/ فَکَفَى بِذَاکَ لِمَنْ شَنِاه تَهْدِد؛ علی بهترین جانشینان و پسرعموی محمد(ص) است/ پس همین مرتبه والای وی، دشمنان او را بس است.» وی همچنین در ابیاتی دیگر به غدیر اشاره دارد: «قَدْ کُنْتَ بَعْدَ مُحَمَّدٍ خَلَفاً لَنَا/ أَوْصَى إِلَیْکَ بِنَا فَکُنْتَ وَفِیَّاً. فَالْیَوْمَ لَا تخَلَفٌ یُؤَمَّلُ بَعْدَهُ/ هَیْهَاتَ نَأْمَلُ بَعْدَهُ إِنْسِیَّاً؛ تو جانشین پس از محمد(ص) در میان ما بودی، جانشینی که پیامبر(ص) اطاعت از تو را به ما سفارش کرد و تو یار وفادار پیامبر هستی و امروز جانشین و بدلی بعد از علی نیست که به او امید ببندیم، هیهات که پس از علی(ع) به انسان دیگری امیدوار باشیم.»
امسنان در بیت نخست با تعبیر «قَدْ کُنْتَ بَعْدَ مُحَمَّدٍ خَلَفاً لَنَا» که اصل پیام غدیر است و در حدیث غدیر با عبارت «مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ» تجلی یافته، به خلافت بلافصل علی(ع) تصریح میکند و خلافت خلفای سهگانه را بیاعتبار میشمرد. البته در ادامه سخنانش، با معاویه محتاطانهتر سخن میگوید و اندکی مسیر تقیه در پیش میگیرد. به نظر میرسد، او برای حفظ جان نوه خود که در زندان امویان بود و به قصد نجات او نزد معاویه آمده بود، تقیه کرده است.
دارمیه حجونیه، بانویی شناختهشده در برابر مخالفان شیعه بود و در شمار وافدات قرار دارد. علامه امینی ملاقات او با معاویه را بین سالهای ۵۰ تا ۵۶ قمری ذکر کرده است. وی حدیث دارمیه را در جلد اول «الغدیر» از «ربیع الابرار» زمخشری با این عبارت یاد کرده است: «وَ وَالَیْتُ عَلِیّاً عَلَى مَا عَقَدَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ سَلَّمَ مِنَ الْوَلَایَةِ یَوْمَ غَدِیرِ خُمٍّ بِمَشْهَدٍ مِنْکَ؛ و من بر علی ولایت یافتم، بر همان پیمانی که رسول خدا(ص) در روز غدیر خم و با حضور تو، از ولایت او با ما بست.»
دارمیه در پاسخ به معاویه که از علت محبت وی به علی(ع) و دشمنیاش با خود پرسید، چنین گفت: «وَ أَبْغَضْتُکَ عَلَى قِتَالِکَ مَنْ هُوَ «أُولَى بِالْأَمْرِ مِنْکَ وَ طَلَبِکَ مَا لَیْسَ لَکَ؛ تو را دشمن میدارم، زیرا در برابر کسی هستی که از هر نظر به امر خلافت، شایستهتر از توست و چیزی را میخواهی که متعلق به تو نیست و استحقاق آن را نداری» و نیز ادامه داد: و علی(ع) را ولی خویش میدانم، بهخاطر محبت وی به مساکین و بخشش او به مستمندان و فهم عمیق در شریعت و گذشت وی از خود برای خدا و اینکه پیامبر(ص) با ما بر ولایت او پیمان بست.»
این کاربست واژهها در کلام دارمیه از چند جنبه قابل تأمل است:
علاقه وی به حضرت علی(ع) که در اصل، نماینده گروه همفکر خود است و افزون بر بار عاطفی با استفاده از واژه ولایت، بار سیاسی نیز به خود میگیرد.
از اصطلاحات ویژه روز غدیر استفاده میکند و ولایت و معنای آن بازشناسی و یادسپاری میشود.
تأیید و تکرار مهمترین بخش منظومه کلامی شیعه، یعنی نصّ و خلافت منصوص؛ زیرا میگوید: «ولایت علی(ع) را دارم، چون رسول خدا بر ولایت او پیمان بست» و این عبارت، نصّ و تصریح به غدیر است.
دارمیه که فصاحت و بلاغت او زبانزد بوده است، در پاسخ خود با تعابیر «أَبْغَضْتُکَ عَلَى قِتَالِکَ مَنْ هُوَ أُولَى بِالْأَمْرِ مِنْکَ»، «طَلَبِکَ مَا لَیْسَ لَکَ» و «مَا عَقَدَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ سَلَّمَ مِنَ الْوَلَایَةِ»، سه مرتبه یادآور ولایت انتصابی امام علی(ع) شده که متن خطبه پیامبر(ص) در غدیر بر آن بنا شده بود.
انتهای پیام