کد خبر: 4356588
تاریخ انتشار : ۱۸ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۰:۲۸
در گفت‌وگو با ایکنا مطرح شد

پریشانی دنیا محصول فراموشی غدیر است + فیلم

سرویس معارف ایکنا در سلسله‌گفت‌وگوهای تفصیلی خود با صاحب‌اندیشان و کارشناسانی با محوریت واقعه «غدیر خم»، به بررسی لایه‌های عمیق جریان ولایت در حیات فردی و اجتماعی مؤمنان پرداخته است. در این مجال به سراغ حجت‌الاسلام حسن شفیعی‌راد، از اساتید حوزه علمیه نشسته‌ایم تا ضمن واکاوی ابعاد کلامی واقعه غدیر، به این پرسش‌های پاسخ دهیم که چرا بیان فضائل امیرالمؤمنین(ع) به جریانی تا ابدیت اشاره دارد، چرا ترویج فرهنگ غدیر، ضامن سلامت حرکت امت اسلامی است و چگونه تمسک به ولایت علوی، جان آدمی را به طهارت و نورانیت حقیقی می‌رساند.

پریشانی دنیا محصول فراموشی غدیر است + فیلم

حجت‌الاسلام حسن شفیعی‌راد در این گفت‌وگو اشاره کرد: غدیرخم اتمام حجت خداوند است و به همین خاطر است که باید تا قیامت ترویج شود. او همچنین بیان فضایل امیرالمؤمنین(ع) را موجب طهارت اخلاقی انسان دانست. 

مشروح گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانیم و می‌بینیم:

عید غدیر، برترین عید امت به بیان اهل‌ بیت(ع) است؛ روزی که حقیقت ولایت در اوج خود تجلی یافت. در روایات آمده است در سالی، روز غدیر با جمعه هم‌زمان شد و امیرالمؤمنین(ع) نماز جمعه را اقامه و بیان کردند که خداوند در آن سال دو عید بزرگ را با یکدیگر جمع کرده است. این هم‌زمانی، فرصتی مغتنم برای تعظیم شعائر الهی و بزرگداشت مقام ولایت است؛ فرصتی که باید قدر آن را دانست و از آن بهره برد.

با پذیرش ولایت توحید تکمیل شد

امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: توحید کامل نمی‌شود مگر با پذیرش رسالت پیامبر اکرم(ص) و رسالت نیز به کمال پذیرفته نمی‌شود مگر با پذیرش ولایت ائمه(ع). این پیوند ناگسستنی میان توحید، نبوت و ولایت، حقیقتی است که در غدیر به روشنی اعلام شد و مسیر هدایت امت را تا قیامت ترسیم کرد. خود آن حضرت درباره آداب و وظایف روز غدیر سفارش‌هایی فرموده‌اند. تأکید کردند هنگامی که به خانه‌های خود بازمی‌گردید، این روز را در خانواده‌های خویش گرامی بدارید؛ اطعامی نو و متفاوت از غذای روزهای دیگر فراهم کنید، لباس نو بپوشید، جشن بگیرید و شادی را در خانه‌های خود جاری سازید. غدیر باید روز سرور و نشاط مؤمنان باشد؛ روزی که دل‌ها شاد و خانه‌ها روشن گردد.

وجود مبارک پیامبر اکرم(ص) در غدیر، مردم را موظف به تبلیغ این واقعه کردند. فرمودند همه مسلمانان باید این روز را به یکدیگر تبریک بگویند و پیام غدیر را منتقل کنند. این وظیفه تنها بر عهده کسانی که در آن صحنه حاضر بودند نیست؛ بلکه تا روز قیامت ادامه دارد. هر نسلی باید پیام غدیر و خطبه غدیر و رسالتی را که پیامبر(ص) در آن روز انجام دادند، به نسل بعد برساند. هر پدری وظیفه دارد جریان غدیرخم و ولایت امیرالمؤمنین(ع) را به فرزندان خود منتقل کند؛ همان‌گونه که دیگر آموزه‌های اساسی دین را تعلیم می‌دهد.

در طول تاریخ، شواهد روشنی از این انتقال سینه‌ به‌ سینه وجود دارد. نقل کرده‌اند که یکی از اصحاب امیرالمؤمنین(ع) به نام ابوالأسود، روزی دید که خمره‌ای از حلوای زعفرانی در خانه‌اش قرار داده‌اند. تعجب کرد، چراکه خود چنین چیزی تهیه نکرده بود. از خانواده‌اش پرسید، گفتند این خمره‌ها را مأموران معاویه آورده‌اند. تعجبش بیشتر شد. متوجه شد در یکی از خمره‌ها گشوده شده و به اندازه ناخنکی از آن برداشته‌اند. پرسید چه کسی از آن خورده است؟ دختر پنج یا شش ساله‌اش گفت: «پدرجان، من چشیدم؛ خیلی خوشمزه بود.» ابوالأسود دخترش را در آغوش گرفت، در صحن خانه نشست و با مهربانی از او پرسید: «دخترم، می‌دانی چرا معاویه این حلوای زعفرانی را برای ما فرستاده است و نه دیگر همسایه‌ها؟» علت این است که ما ولایت امیرالمؤمنین(ع) را پذیرفته‌ایم و خاصیت این حلوای حرام این است که ولایت را ازدست دهیم. تعداد شیعیان کم است و معاویه تلاش می‌کند با اطعام حرام محبت امیرالمؤمنین(ع) را از دل‌ها بیرون کند. وقتی دختر این صحبت ها را شنید رفت و آن چه را چشیده بود را بازگرداند. 

ولایت امیر رالمؤمنین(ع) مرا بی‌نیاز کرد

ما از غدیر این پیام را دریافت کردیم که ولایت مولا علی(ع) را نمی‌توان با متاع دنیا معاوضه کرد. این ولایت را نه با ظرفی از حلوای زعفرانی و نه با هیچ بهره مادی دیگری نمی‌توان از ما گرفت. اصحاب امیرالمؤمنین و شیعیان خالص آن حضرت در طول تاریخ این حقیقت را به‌ روشنی اثبات کردند. ابوذر نمونه‌ای روشن از این حقیقت است. نقل کرده‌اند که روزی دویست سکه طلا از سوی خلیفه برای او آوردند، در حالی که فرزندانش از شدت گرسنگی ناله می‌کردند. آورنده سکه‌ها وقتی فقر را در چهره و خانه ابوذر دید، گفت: از ظاهر زندگی‌ات پیداست که در تنگدستی هستی؛ در خانه‌ات هیچ وسیله‌ای دیده نمی‌شود. این دویست سکه را بپذیر و زندگی‌ات را سامان بده. اما ابوذر پاسخ داد: «من به ولایت امیرالمؤمنین(ع) غنی هستم و بی‌نیازم.» او اعلام کرد که بی‌نیازی حقیقی در سایه ولایت علی(ع) است.

این بی‌نیازی با ولایت امیرالمؤمنین(ع) معنا پیدا می‌کند. کسی که ولایت را پذیرفته و حقیقت آن را شناخته باشد، می‌داند تا وقتی این ولایت را دارد، در دنیا محتاج هیچ چیز دیگری نیست. دنیا را می‌توان با کمترین امکانات هم گذراند؛ اما آنچه در قیامت قابل جبران نیست، این است که انسان ولایت را نداشته باشد. وظیفه ما در غدیر همان وظیفه‌ای است که پیامبر اکرم(ص) در خطبه غدیر بر عهده امت گذاشتند؛ اینکه مبلغ غدیر باشیم. دست‌کم در خانه‌های خود، در خانواده‌هایمان، پیام غدیر را زنده نگه داریم. در طول تاریخ، احوال برخی از کودکان نقل شده که نشان می‌دهد فرمان غدیر و ولایت امیرالمؤمنین(ع) را از کودکی با جان و دل پذیرفته بودند. چه پدران سعادتمندی که به این فرمان عمل کردند، غدیر را تبلیغ نمودند و چنین فرزندانی تربیت کردند.

عبدالواحد نقل می‌کند: در کنار خانه خدا مشغول طواف بودم. دیدم زنی با دختربچه‌ای پنج‌ساله حضور دارد و آن دختر با کودکی هم‌سن خود سخن می‌گوید. وقتی به آنجا رسیدم، دیدم دخترک برای اثبات سخنش قسم می‌خورد. نمی‌دانستم موضوع بحث چیست، اما شنیدم که چنین قسم می‌خورد و می‌گوید: به حق آن برگزیده‌ای که انتخابش بر اساس وصیت پیامبر(ص) بود، نه بر پایه سقیفه و روش‌های دیگر. او به ولایت برگزیده شد و هنگامی هم که پس از بیست‌وپنج سال به حکومت رسید، حکومتش سراسر عدالت بود؛ نه اینکه با گروهی به شیوه‌ای رفتار کند و با گروهی دیگر به گونه‌ای دیگر. وقتی جمله چهارم را بر زبان آورد، فهمیدم منظورش امیرالمؤمنین(ع) است. آن هم در دورانی که حکومت معاویه برقرار بود و در هفتاد هزار منبر به امیرالمؤمنین(ع) جسارت می‌شد. با این حال، این دختر پنج‌ساله چنین با عظمت از آن حضرت یاد می‌کرد و به ایشان قسم می‌خورد. نزدیک رفتم و از او پرسیدم: دخترم، این شخصی را که به او قسم خوردی می‌شناسی؟ یا این عبارات را جایی شنیده‌ای و حفظ کرده‌ای؟ گفت: بله، او را می‌شناسم. «ذلک والله علمُ الأعلام، بابُ الأحکام، قسیمُ الجنة و النار، الربّانی، أمیرالمؤمنین صلوات الله علیه.»

سپس در چند جمله، پیمان غدیر و خلاصه خطبه پیامبر(ص) را بیان کرد. این ماجرا در دوران حکومت معاویه و پس از شهادت امیرالمؤمنین علیه‌السلام رخ داد. از شنیدن این سخنان سرشار از شوق شدم. دست در جیب کردم و دیدم از هزینه سفر حج، دو اشرفی برایم باقی مانده است. از سرِ ذوق، آن دو سکه طلا را به دخترک پنج‌ساله تقدیم کردم. اما با کمال تعجب دیدم که آن را نپذیرفت. رو به من کرد و گفت: درست است که امروز امیرالمؤمنین(ع) به شهادت رسیده‌اند؛ ایشان کریم‌ترین گذشتگان بودند. اما ما را به کریم‌ترین زندگان سپرده‌اند. سپس گفت: «و نحن الیوم فی کفالة أبی محمد حسن بن علی صلوات الله علیه.» یعنی ما امروز در کفالت و تحت ولایت امام حسن مجتبی(ع) هستیم. همان پیمانی که در غدیر بیان شد؛ ولایت امیرالمؤمنین و فرزندانش. تا زمانی که امیرالمؤمنین زنده بودند، ایشان امام ما بودند، و امروز که به شهادت رسیده‌اند، ما تحت ولایت امام مجتبی(ع) قرار داریم. بنابراین نیازی به این سکه‌های تو ندارم.

گرفتاری دنیا از فراموشی غدیر است

کسی که پیمان غدیر را بشناسد و امامت و ولایت امیرالمؤمنین و اهل‌ بیت(ع) را درک کرده باشد، در دنیا احساس بی‌نیازی می‌کند. چنین انسانی در سخنی ها و گرفتاری ها به خود می‌گوید: من تا امام دارم، دیگر غصه‌ای ندارم. در خانه امامم باز است؛ می‌توانم در گرفتاری‌ها و مشکلات، دست توسل به دامان آنها بزنم. امروز بسیاری از گرفتاری‌ها، دغدغه‌ها و نگرانی‌های ما در شرایط مختلف از مشکلات اقتصادی گرفته تا ناامنی‌ها، جنگ‌ها و دیگر سختی‌های زندگی  که ما را نگران می‌کند، راه علاج آن این است که پیمان غدیر و ولایت امیرالمؤمنین و فرزندان آن حضرت(ع) در ذهن و دل ما زنده باشد. اگر امام عصر را ولیّ و سرپرست خود بدانیم و به حقیقت «مَن کنتُ مولاه فهذا علیٌّ مولاه» توجه داشته باشیم، زندگی ما زندگی آرام و مطمئنی خواهد بود. در آن صورت دغدغه‌ای در دنیا نخواهیم داشت، جز توسل و خدمت و بندگی نسبت به اهل‌ بیت(ع) که سرپرستان حقیقی ما هستند.

نکته‌ای قابل توجه آن است که این دنیا با فراموشی غدیر به این همه آشفتگی و بیچارگی دچار شد و ما با احیای غدیر باید آن را دوباره به مسیر اصلی خود بازگردانیم. در این باره امام باقر(ع) فرمودند: شیطان در طول تاریخ چهار بار ناله کشید. نخست آن روزی که خداوند او را لعنت کرد؛ آن‌چنان ناله‌ای زد که صدایش در آسمان‌ها پیچید. دوم، روزی که خداوند او را از آسمان بیرون کرد. سوم، روز بعثت پیامبر اکرم(ص) و چهارم، روز غدیر.

در روایت آمده است که وقتی صدای ناله شیطان در روز غدیر در عالم پیچید، همه فرزندان و پیروانش گرد او جمع شدند و از او پرسیدند: چه شده است که چنین ناله می‌کنی؟ گفت: امروز پیامبر کاری انجام داد که اگر به سرانجام برسد، دیگر خدا معصیت نخواهد شد. ما در این عالم هستیم تا انسان‌ها را وسوسه کنیم و به گناه بکشانیم؛ اما برنامه‌ای که پیامبر امروز در غدیر پایه‌گذاری کرد، اگر به نتیجه برسد و امیرالمؤمنین(ع) به حکومت برسد، دیگر کاری از دست ما ساخته نخواهد بود. اما در مقابل، امام فرمودند: هنگامی که ماجرای سقیفه رخ داد، ابلیس آن‌چنان خوشحال شد که تاجی بر سر گذاشت و دستور داد شیاطین گرد او جمع شوند. سپس گفت: خوشحال باشید؛ از امروز دیگر خدا اطاعت نخواهد شد. از او پرسیدند تا چه زمانی؟ فرمودند تا وقتی که آن امام قیام کند.

 تنها وارث حقیقی غدیر

امروز رسم ما در روز غدیر این است که به خانه سادات می‌رویم، این روز را تبریک می‌گوییم و در خانه‌های آنان جشن می‌گیریم؛ به عنوان بازماندگان اهل‌ بیت پیامبر(ع)، اما نباید از این حقیقت غافل شویم که تنها وارث غدیر در این زمان، امام عصر(عج) است. مبادا روز غدیر بر ما بگذرد و ما از صبح تا شب به دید و بازدید و جشن و برنامه‌های مختلف مشغول باشیم، اما یادی از امام زمان خود نکنیم؛ به آن حضرت تبریک نگوییم، برای ظهورش دعا نکنیم و از خدا نخواهیم که آن برنامه‌ای که پیامبر(ص) در غدیر ترسیم کردند و دشمنان آن را به هم زدند، به دست او تحقق یابد. ابلیس گفت: تا آن امام قیام نکند، اطاعت حقیقی خدا در زمین تحقق نخواهد یافت. بنابراین اگر ثمره جشن ما در غدیر، دعا برای فرج امام عصر (عج) باشد، آن‌گاه جشن ما معنای حقیقی خود را پیدا می‌کند.

نقل کرده‌اند و بسیاری از بزرگان نیز این نقل را پذیرفته و بیان کرده‌اند که شخصی در عالم خواب، شب عید غدیر، به محضر امام مشرف شد. دید حضرت در حالتی از حزن هستند. تعجب کرد و عرض کرد: آقا، امشب شب عید ولایت شما اهل‌ بیت(ع) است. حضرت فرمودند: غدیر برای ما روز سرور بود؛ اما پس از آن اتفاقاتی که در مدینه رخ داد، دیگر شادی به دل ما باقی نماند. تا هنگامی که آن قیام بزرگ تحقق نیابد و آن حق به جای خود بازنگردد، این روز برای ما به کمال سرور نخواهد رسید. هر حقی که از ما اهل‌ بیت(ع) ضایع شده است، در چنین روزی به یاد ما می‌آید و آن اندوه برای ما تازه می‌شود. از این رو، در کنار سفارش‌هایی که اهل‌ بیت(ع) درباره تعظیم غدیر، برپایی جشن غدیر، اطعام در غدیر و رسیدگی به خانواده در این روز فرموده‌اند، باید توجه داشته باشیم که یاد امام زمان(عج) در رأس این برنامه‌ها قرار گیرد. غدیر را با یاد آن حضرت آغاز کنیم، به ایشان تبریک بگوییم، با ایشان تجدید بیعت کنیم و برای تعجیل در فرجشان دعا نماییم.

یکی از ویژگی‌هایی که واقعه غدیر را به رخدادی ویژه در تاریخ اسلام تبدیل می‌کند، این است که در طول بیست‌وسه سال رسالت پیامبر اکرم(ص)، آیات قرآن معمولاً در پاسخ به رویدادها و حوادث مختلف نازل می‌شدند. به همین دلیل در علوم قرآنی مفهومی به نام «شأن نزول» وجود دارد؛ یعنی بررسی اینکه هر آیه در چه شرایطی و به مناسبت چه واقعه‌ای نازل شده است. با این حال، خصوصیت مهم واقعه غدیر آن است که آیات متعددی درباره آن نقل شده است. در برخی از جنگ‌ها یا حوادث تاریخی ممکن بود یک یا دو آیه نازل شود، اما درباره غدیر آیات مختلفی از سوی مفسران ـ چه از میان عالمان اهل‌سنت و چه شیعه ـ نقل شده است.یکی از مهم‌ترین این آیات، آیه ابلاغ است که می‌فرماید: «یا أیها الرسول بلّغ ما أُنزل إلیک من ربّک…».

در این آیه خداوند به پیامبر فرمان می‌دهد آنچه از سوی پروردگار بر او نازل شده است را ابلاغ کند و تأکید می‌کند که اگر این کار انجام نشود، گویی رسالت الهی به طور کامل انجام نگرفته است. تعبیر آیه به گونه‌ای است که نشان می‌دهد موضوع مورد نظر، اهمیتی بسیار بزرگ دارد؛ تا جایی که ثمره بیست‌وسه سال رسالت پیامبر(ص) در گرو ابلاغ آن معرفی می‌شود. در نگاه شیعی، این موضوع همان مسئله ولایت و جانشینی امیرالمؤمنین علی(ع) است.

در ادامه آیه نیز وعده‌ای الهی به پیامبر داده می‌شود که می‌فرماید: «والله یعصمک من الناس»؛ خداوند تو را از مردم حفظ خواهد کرد. این بخش از آیه توجه‌برانگیز است. پیامبر اکرم(ص) در طول زندگی خود بارها در میدان‌های سخت و حتی در معرض سوءقصد قرار گرفته بودند؛ بنابراین نگرانی ایشان نمی‌توانست صرفاً نگرانی شخصی از خطر باشد. برخی از پژوهشگران معتقدند که دغدغه پیامبر(ص) بیشتر ناظر به شرایط اجتماعی آن لحظه بود. جمعیتی بسیار گسترده که در برخی نقل‌ها حدود صد و بیست هزار نفر ذکر شده است  در جریان حجةالوداع همراه پیامبر بودند. بسیاری از این افراد برای نخستین بار پیامبر(ص) را می‌دیدند؛ از شهرها و قبایل مختلف آمده بودند و آشنایی عمیقی با فضای داخلی جامعه اسلامی و یاران نزدیک پیامبر(ص) نداشتند. در چنین شرایطی، اگر پیامبر(ص) فرمانی علنی صادر می‌کردند و برخی از افراد نزدیک یا شناخته‌شده با آن مخالفت می‌کردند، ممکن بود در میان آن جمعیت عظیم اختلاف و هیاهو ایجاد شود و پیام اصلی واقعه دچار خدشه گردد. در نتیجه، هدف اصلی یعنی «اتمام حجت» به طور کامل تحقق نمی‌یافت.

براساس نقل‌ها، در نگاه حضرت فاطمه زهرا(س) نیز واقعه غدیر جایگاه «اتمام حجت» را داشت؛ یعنی خداوند در آن روز حقیقت را به روشنی بیان کرد تا راه عذر و بهانه بسته شود. اگر ابلاغ این پیام با مخالفت و آشوب همراه می‌شد، این اتمام حجت به شکل کامل تحقق پیدا نمی‌کرد. از همین رو، وعده الهی در آیه ابلاغ اهمیت پیدا می‌کند. خداوند به پیامبر(ص) اطمینان می‌دهد که از پیامدهای این ابلاغ نگران نباشد؛ «خداوند تو را از مردم حفظ خواهد کرد». با این تضمین الهی، پیامبر مأمور شد پیام ولایت را به صورت آشکار و کامل بیان کند، و آن را بدون کم‌وکاست به گوش امت اسلامی برساند.

آیا این فرمان از طرف خداوند بود؟ 

وقتی پیامبر اکرم(ص) در غدیر خم مأموریت الهی خود را برای ابلاغ ولایت امیرالمؤمنین(ع) به انجام رساندند و مردم با آن حضرت بیعت کردند، این خبر در مناطق مختلف پیچید. در این میان، فردی به نام «حارث بن نُعمان فهری» که تاب شنیدن این خبر را نداشت، پیش از آنکه پیامبر(ص) به مدینه برسند، خدمت ایشان رسید و با حالتی از اعتراض و پرسش‌گری درباره این اتفاق گفت: «آیا این ابلاغی که کردی و فرمانی که دادی که علی بن ابی طالب را به عنوان جانشین خود انتخاب کنی، از طرف خداوند متعال بوده یا از جانب خودت؟» پیامبر(ص) تأکید فرمودند که این دستور مستقیم خداوند است. حارث که این مسئله را برنمی‌تابید، با لحنی معترضانه ادامه داد: «اگر ما را به نماز، زکات و جهاد دعوت کردی، پذیرفتیم؛ اما اکنون پسرعموی خودت را برای بعد از خودت به عنوان سرپرست و ولی ما قرار دادی؟ من طاقت پذیرش ولایت علی بن ابی‌طالب را ندارم.» او سپس سرش را به سمت آسمان بلند کرد و گفت: «خدایا! اگر این حرفی که محمد زد از طرف توست، سنگی همین الان از آسمان نازل بشو و من از این دنیا بروم و نباشم که بخواهم بعد از پیغمبر ولایت امیرالمؤمنین را بپذیرم.» در همان لحظه، سنگی از آسمان بر او فرود آمد و او را هلاک کرد.

مهر تأییدی بر الهی بودن ولایت 

این اتفاق بسیار عجیب بود، چرا که در دوره پیامبر(ص) چنین واقعه‌ای بی‌سابقه بود؛ اما خداوند برای اتمام حجت، دو مرتبه آیه نازل کرد تا هیچ حرفی برای کسی باقی نماند. اگر عذاب نازل نمی‌شد، مخالفان می‌گفتند این حرف پیامبر است و حرف خدا نیست؛ لذا نزول آن سنگ، مهر تأییدی بر الهی بودن ولایت بود. در همان‌زمان، حضرت صدیقه طاهره(س) به حضرت امیر(ع) فرمودند که این معترض، تنها یک نفر نبود، بلکه این‌ها قومی هستند که ولایت تو را نمی‌پذیرند و زیر بار آن نمی‌روند؛ این فرد تنها شعاعی از آن قومی بود که با ولایت مشکل داشتند و خداوند با آن عذاب، حجت را بر همگان تمام کرد. اینکه امروز چنین عذابی نازل نمی‌شود، به این دلیل است که در قدیم قرار بر «اتمام حجت» بود تا حقیقتی برای آیندگان باقی بماند، اما پس از آن، سنت الهی بر آزمون و اختیار انسان‌ها استوار شد تا در بستر تاریخ، هر کس راه خویش را انتخاب کند.

بیان فضایل علی(ع) طهارت آفرین است 

وجود مبارک پیامبر اکرم(ص) از همان آغاز بر این حقیقت تأکید فرمودند که تا روز قیامت، باید فضائل و مناقب امیرالمؤمنین علی(ع) بیان شود؛ زیرا بیان فضائل حضرت، اثری پاک‌کننده و طهارت‌آفرین دارد. همان‌گونه که خود ولایت امیرالمؤمنین(ع) طهارت‌بخش است، شنیدن فضائل آن حضرت نیز گناهانی را که با گوش انجام شده پاک می‌کند، و خواندن و نقل کردن فضائل ایشان نیز سبب زدوده شدن آلودگی‌های دیگری می‌شود؛ به تعبیر اهل معرفت، ولایت امیرالمؤمنین(ع) اکسیر اعظم است، پاک و پاک‌کننده است و انسان را از آلودگی‌ها می‌رهاند.

از جمله کسانی که به فرمان پیامبر اکرم(ص) در این مسیر عمل کردند، شخصی است به نام سید حِمْیَری، شاعر مشهور و پرآوازه‌ای که در نقل احوال او آمده است که در آغاز، شیعه نبود، اما بعدها به تشیع گرایش پیدا کرد و در بیان فضائل و ولایت امیرالمؤمنین(ع) نهایت اهتمام و تعصب را داشت. در تاریخ زندگی او آمده است که هنگامی که خبر پخش شد سید حمیری به حال احتضار افتاده است، دوستان و آشنایان او گرد بسترش جمع شدند؛ گروهی از دوستان و آشنایانش که از دوره جاهلیت با او مأنوس بوده و شیعه نبودند در یک سو نشستند و شیعیان نیز در سوی دیگر بستر او حاضر شدند، و همگی نگران حال او بودند، زیرا می‌دیدند که در واپسین لحظات عمر قرار دارد. در همان حال، چهره او دگرگون شد و به سبب برخی از آثار گناه و معصیت، سیاهی‌ بر پیشانی‌اش ظاهر گردید و سپس این تیرگی آرام‌ آرام به سراسر صورتش سرایت کرد. آن دوستان غیرشیعه که از دوره جاهلیت با او بودند، با مشاهده این صحنه خوشحال شدند و به شیعیان طعنه زدند و گفتند: شما این رفیق ما را به تشیع کشاندید، و این هم عاقبت اوست که در لحظه مرگ، چهره‌اش تیره شده است؛ اما شیعیان سخت اندوهگین شدند و در دل مضطرب بودند. چند لحظه‌ای گذشت، ناگهان همان نقطه‌ای که سیاه شده بود سفید و نورانی گردید و به دنبال آن، آن نور و روشنی آرام‌آرام سراسر صورت او را فرا گرفت؛ در نتیجه، شادمانی به دل شیعیان بازگشت و آن دیگران سرافکنده شدند. در همان واپسین نفس‌ها، سید حمیری با اشاره و حالتی که نشان از حضور قلب و اطمینان داشت، سه بیت شعر خواند و در مضمون آن چنین بیان کرد که آنان که گمان می‌کنند امیرالمؤمنین(ع) دوستان خود را در سختی‌ها یاری نمی‌کند و دست آنان را نمی‌گیرد، دروغ می‌گویند؛ زیرا با همه لغزش‌ها و گناهانی که از من سر زده بود به برکت محبت و تبلیغ ولایت امیرالمؤمنین(ع) و به سبب آنکه فضائل و مناقب آن حضرت را با اشعار خود در میان مردم منتشر می‌کردم، مشمول مغفرت الهی قرار گرفتم و خداوند به حرمت او از بسیاری از خطاهای من درگذشت. او سپس بیتی دیگر در حق دوستان امام سرود و بشارت داد که خوشا به حال آنان که ولایت امیرالمؤمنین(ع) را پذیرفته‌اند، زیرا عاقبتشان نیکو خواهد بود؛ و حتی در همین دنیا نیز نشانه‌هایی از نعمت و آرامش بهشتی آنان را دربر می‌گیرد، چنان‌که گویی ولایت امیرالمؤمنین، انسان را پیش از ورود به آخرت نیز در سایه الطاف الهی قرار می‌دهد.

انتهای پیام
خبرنگار:
حدیث منتظری
دبیر:
سلما آرام
captcha