آنچه امروزه مفهوم شهادت را از یک تراژدی صرف فراتر میبرد، تبدیل این فقدان فردی به سرمایهای اجتماعی و ملی است. شهدا با جانفشانی خود، مرز میان فروپاشی و پایداری، میان ناامنی و ثبات و میان تحقیر ملی و عزت جمعی را پر کردهاند.
اقتدار یک کشور، پیش از آنکه در تجهیزات و سازوکارهای رسمی دیده شود، در اراده انسانی آن کشور ریشه دارد. اگر نیروهایی آماده ایستادن پای امنیت و تمامیت سرزمینی نباشند، هیچ ساختار دفاعی پایداری شکل نمیگیرد. از این منظر، شهدای اقتدار معماران پنهان ثبات و امنیت عمومیاند؛ کسانی که جامعه اغلب ثمره فداکاریشان را در آرامش روزمره تجربه میکند، بیآنکه هر روز به بهای آن بیندیشد.
یکی از خطاهای رایج در فهم اقتدار، تقلیل آن به ابزارهای نظامی یا مناسبات سخت قدرت است. بیتردید، توان دفاعی و امنیتی یکی از ارکان اقتدار ملی است، اما اقتدار به معنای واقعی، مفهومی چندلایه بهشمار میرود که از اعتماد عمومی، انسجام اجتماعی، مشروعیت ملی، آمادگی دفاعی، تابآوری فرهنگی و خودباوری تاریخی تشکیل میشود. شهدای اقتدار در حقیقت در نقطه تلاقی همه این مؤلفهها قرار دارند.
آنها فقط از مرز جغرافیا دفاع نکردند؛ بلکه از مرز معنا نیز محافظت کردند؛ از اینکه یک ملت بتواند روی پای خود بایستد و در بزنگاههای تاریخی دچار فروپاشی روحی و اجتماعی نشود. به همین دلیل، بزرگداشت شهدای اقتدار صرفاً تجلیل از یک گذشته نیست؛ بلکه نوعی سرمایهگذاری فرهنگی برای آینده است.
پاسداشت شهدای اقتدار زمانی معنای عمیقتری مییابد که در کنار آن، مؤلفههای دیگر اقتدار ملی نیز تقویت شوند. اقتدار فقط با ابزار دفاعی حفظ نمیشود؛ بلکه نیازمند عدالت، کارآمدی، اعتمادسازی و همبستگی اجتماعی است. شهدا از کشوری دفاع کردند که باید برای مردمش مایه امید، انسجام و احساس تعلق باشد. بنابراین، وفاداری واقعی به راه شهدا فقط در برگزاری آیینهای بزرگداشت خلاصه نمیشود؛ بلکه در تلاش برای ساختن جامعهای منسجمتر، مسئولانهتر و شایستهتر نیز معنا پیدا میکند.
روز شهدای اقتدار فقط یادآوری گذشتهای پرافتخار نیست؛ روز سنجش اکنون ما هم است. اما آیا ما در حوزه سیاست، فرهنگ، اقتصاد، رسانه و مدیریت، بهگونهای عمل میکنیم که بر اقتدار کشور افزوده شود؟ آیا اقتدار را فقط در سطح قدرت سخت میبینیم، یا به عناصر نرم و ماندگار آن هم توجه داریم؟ آیا میفهمیم که اقتدار ملی بدون سرمایه اجتماعی، اعتماد مردم، وجدان کاری، عدالت و احساس تعلق عمومی، بهتدریج فرسوده میشود؟
شهدای اقتدار را باید در همین افق دید. آنان فقط متعلق به میدان نبرد نیستند؛ آنان متعلق به نظریه عزت در اسلاماند. آنان به ما یادآوری میکنند که امنیت صرفاً محصول توافقها و محاسبات نیست؛ گاهی محصول ایمان، فداکاری و روحیهای است که حاضر نیست تسلیم اراده تحمیلشده شود. این روحیه از قرآن و سنت ریشه میگیرد. از همانجا که خداوند مؤمنان را به قدرتسازی فرامیخواند، اما همزمان عزت را نیز برای آنان میخواهد. از همانجا که امام علی(ع) مرگ در طاعت خدا را شریفتر از زیستن بیتعهد میداند. از همانجا که امام حسین(ع) زندگی ذلیلانه را نفی میکند و مرگ عزتمند را سعادت مینامد.
شهدای اقتدار فقط خاطره نیستند؛ سرمایه معنوی زندهاند. حضورشان در حافظه ملی، اگر درست روایت شود، میتواند روحیه مسئولیت، غیرت، همبستگی و اعتماد به نفس را در جامعه تقویت کند. اما شرط این اثرگذاری آن است که با آنان صادقانه مواجه شویم؛ نه با اغراق، نه با مصرف تبلیغاتی و نه با تکرار فرمولهای از پیش ساختهشده. مردم باید شهدا را بهمثابه انسانهایی واقعی بشناسند: با ایمان، با انتخاب، با هزینه، با خانواده، با دلبستگیهای انسانی و در عین حال با روحی بزرگ که لحظه تصمیم را از زندگی عادی متمایز کرده است.
روز شهدای اقتدار باید ما را به فهمی تازه برساند: شهادت در منطق قرآن، اوج حیات است و اقتدار در منطق دین، صورت اجتماعی عزت است. آنجا که انسانی در راه خدا و برای دفاع از حق، امنیت و کرامت مردم جان میدهد، این دو به هم میرسند: حیات شهید و عزت جامعه. به همین دلیل، پاسداشت شهدای اقتدار فقط تکریم چند نام و تصویر نیست؛ بازخوانی این حقیقت است که هیچ ملت مستقلی بدون آمادگی برای فداکاری، به اقتدار نمیرسد و هیچ اقتداری نیز بدون پشتوانه اخلاقی و ایمانی ماندگار نمیماند.
شهدای اقتدار در معنای دقیق کلمه، شاهدان زنده این پیوندند؛ پیوند میان آسمان و زمین، میان ایمان و امنیت، میان فداکاری فردی و عزت جمعی و شاید راز ماندگاری نامشان نیز همین باشد: آنان یادآور این حقیقتاند که برخی جانها میروند تا یک ملت، سربلند بماند.
انتهای پیام