کد خبر: 4359677
تاریخ انتشار : ۰۱ تير ۱۴۰۵ - ۰۹:۲۲
یادداشت

روایت درخشش وحیانی «وهب کلبی» در کوچه‌های کربلا

وهب بن عبدالله کلبی، جوان تازه‌دامادی که در حساس‌ترین لحظه‌ زندگی، منطق محاسبات دنیوی را کنار گذاشت، ثابت کرد که «عشق» تنها یک احساس نیست، بلکه جرئت دل بستن به راهی است که آخرش به خدا می‌رسد. او و خانواده‌اش، فصل تازه‌ای از ایثار را در تاریخ عاشورا ورق زدند.

حجت‌الاسلام روح‌الدین دریکوند، رئیس شورای هیئت‌های مذهبی کشورماه محرم، ماهی است که زمین و آسمان برای مظلومیت حسین(ع) سیاهپوش می‌شوند. اما در میان انبوه روایت‌ها و داستان‌های حماسی عاشورا، گاهی شخصیت‌هایی هستند که با وجود رشادت‌های بی‌نظیرشان، کمتر به چشم آمده‌اند. قهرمانانی که شاید نامشان را نشنیده‌ایم، اما درس‌های بزرگ آزادگی، وفاداری، شجاعت و عشق را به ما آموخته‌اند.

امسال، در این ایام سوگواری، می‌خواهیم سفری داشته باشیم به قلب تاریخ؛ سفری ۱۰ روزه، برای شناخت ۱۰ قهرمان کمتر دیده شده‌ کربلا، که در این راستا حجت‌الاسلام والمسلمین روح‌الدین دریکوند، رئیس شورای هیئت‌های مذهبی لرستان، در دهه اول محرم و در یادداشت‌هایی که در اختیار خبرنگار ایکنا قرار داده، هر روز ما را با یکی از این ستارگان درخشان حادثه کربلا آشنا خواهد کرد. در سومین بخش از مجموعه «۱۰ روز، ۱۰ قهرمان» با «وهب بن عبدالله کلبی» و درس‌های آزادگی او آشنا می‌شویم. متن یادداشت را در ادامه می‌خوانیم:

در میان جمع یاران امام حسین(ع)، نام «وهب بن عبدالله کلبی» همچون نگینی درخشان، بر انگشتر عاشورا می‌درخشد. او جوانی تازه داماد بود که در آستانه‌ آغاز زندگی مشترک با همسرش، ناگهان ندای هل من ناصر امام زمانش را شنید و بی‌درنگ، عشق به معشوق حقیقی را بر هر لذتی ارجح دانست. وهب، نماد «عشق پاک»، «فداکاری بی‌قید و شرط» و «جوانمردی» در اوج بلوغ روحی است.

وهب، تجسم جوانی است که تمام محاسبات دنیوی را کنار گذاشت و تنها منطق عشق و ولایت را در دل پذیرفت. او به ما نشان داد که چگونه می‌توان در اوج شور جوانی و در آستانه‌ قله‌ خوشبختی دنیوی، با چشمانی باز، مسیر سعادت ابدی را انتخاب کرد.

وهب، از قبیله‌ بنی‌کلب بود و به همراه مادر و همسرش، به کربلا آمده بود. در روز عاشورا، هنگامی‌که امام حسین(ع) برای سخنرانی تاریخی خود، اصحاب را گرد هم آوردند و به آنان اجازه دادند تا از سپاه ایشان جدا شوند، وهب با وجود اینکه تازه به سپاه امام پیوسته بود و هنوز در ابتدای راه همراهی با ایشان بود، با شور و اشتیاقی وصف‌ناپذیر، پاسخ منفی داد.

مادر وهب، زنی با بصیرت و مؤمن بود. او هنگامی که وهب، رخصت میدان طلبید، با دعای خیر و تشویق فرزند، او را به سوی کربلا فرستاد. گفته می‌شود که همسر وهب نیز، با قلبی آکنده از عشق و ایثار، شوهرش را به این امر تشویق کرد و این، اوج وارستگی و معرفت این خانواده بود. وهب، پس از کسب اجازه از امام(ع) و با تشویق مادر و همسرش، با قلبی سرشار از صلابت و عشق، به میدان نبرد شتافت.

 وهب، چون شیر شرزه، بر دشمنان امام حسین(ع) یورش برد. او در هر حمله، روحیه‌ جنگندگی، شجاعت و وفاداری خود را به نمایش می‌گذاشت و با هر ضربه‌ شمشیر، نام امام خود را فریاد می‌زد. وهب، ابتدا دلاورانه جنگید و دشمنان بسیاری را به هلاکت رساند. پس از آنکه چندین تن از سپاه دشمن را از پای درآورد، او را اسیر گرفتند. در این هنگام، مادر وهب، عمود خیمه را برداشت و به سوی دشمنان رفت و فریاد زد: «من وهب را به شما هدیه دادم! آیا او را اسیر می‌کنید؟» سپس با عمود، به سوی دشمن حمله برد و باعث ترس و پراکندگی آنان شد.

پس از آن، وهب دوباره به میدان بازگشت و در نهایت، در دفاع از حریم امام حسین(ع)، به شهادت رسید. گفته می‌شود که سر بریده‌ او را به سوی سپاه امام حسین(ع) پرتاب کردند، اما مادر وهب، آن سر را گرفت و به سوی سپاه دشمن پرتاب کرد و گفت: «من چیزی را که در راه خدا داده‌ام، پس نمی‌گیرم» و سپس، سر بریده‌ وهب را به دامن گرفت و در حالی که اشک شوق بر چشمانش جاری بود، در طلب شهادت، دعایی کرد و در همین حال، در اثر شدت اندوه و جراحت، به شهادت رسید. این خانواده، الگویی بی‌بدیل از فداکاری و عشق خالصانه در راه اهل‌بیت(ع) شدند.

وهب بن عبدالله، با انتخابی آگاهانه و عاشقانه، معنای واقعی «دل کندن از دنیا» و «پیوستن به معشوق» را به تصویر کشید. او به ما آموخت که عشق حقیقی، نیازمند «از خود گذشتگی» است و «جوانان عاشورایی»، کسانی هستند که حاضرند شیرین‌ترین لحظات زندگی خود را فدای آرمان بزرگ‌تر کنند.

انتهای پیام
خبرنگار:
مهناز عالی نژادیان
captcha