به گزارش ایکنا از اصفهان، پایگاه اطلاعرسانی دفتر آیتالله العظمی مظاهری بهمناسبت ایام سوگواری حضرت سیدالشهدا(ع)، درس اخلاق معظم له با موضوع «۱۰ حدیث نورانی از امام حسین(ع)» را منتشر میکند که در سایت خبرگزاری ایکنا بازنشر میشود.
«أعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجیم
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِيمِ
اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ العالَمينَ وَ الصَّلاة وَ السَّلامُ عَلی خَيرِ خَلقِهِ اشْرَفِ بَرِيَّتِهِ ابِيالْقاسِمِ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللهُ عَلَيهِ وَ عَلی آلِهِ الطَّيّبينَ الطّاهِرينَ وَ عَلي جَميعِ الأَنبِيآءِ وَ المُرسَلينَ سِيَّما بَقِيَّةِ اللهِ فِی الأَرَضينَ وَ لَعْنَةُ اللهِ عَلی أعْدآئِهِمْ أجْمَعينَ.
روایت سومی که از امام حسین(ع) متذکر میشوم، روایت امر به معروف و نهی از منکر است. گفتم امام حسین(ع) از مدینه به مکه آمدند، برای اینکه مردم را مهیا کنند برای آن کار مهمی که در پیش دارند. بنابراین، شبها در مسجدالحرام نماز میخواندند و بعد منبر میرفتند. از جمله حرفهایی که تکرار میکردند، این بود که: «أَنِّی لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لَا بَطِراً وَ لَا مُفْسِداً وَ لَا ظَالِماً وَ إِنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلَاحِ فِی أُمَّةِ جَدِّی(ص) أُرِیدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهَی عَنِ الْمُنْکرِ وَ أَسِیرَ بِسِیرَةِ جَدِّی وَ أَبِی عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ(ع)؛ خروج و قيام من از روى سركشى و خوشگذرانى و فساد و ظلم نيست، فقط براى اصلاح در امت جدم(ص) قيام کردم و میخواهم به معروف امر کنم و از منكر بازدارم و به سيره جدم(ص) و پدرم على بن ابيطالب(ع) عمل کنم.» (بحارالأنوار، ج 44، ص 329)
بیشتر بخوانید:
من بیدلیل قیام نکردهام. من برای اینکه العیاذبالله فسادی در اجتماع راه بیندازم، به اینجا نیامدهام، بلکه قیام من برای امر به معروف و نهی از منکر است. در روایت قبلی میفرمود حق پایمال شده و باطل رو افتاده، بنابراین واجب است که قیام کنم و واجب است که امر به معروف و نهی از منکر کنم.
این فرمایش امام حسین(ع) علاوه بر اینکه به ما میفهماند چرا ایشان قیام کرد، چرا به اسارت عیال راضی شدند، سرمشقی در زندگی به ما میدهد و آن این است: همانطور که نماز میخوانیم، روزه میگیریم و سایر واجبات را بهجا میآوریم، باید امر به معروف و نهی از منکر کنیم. هفتم و هشتم فروع دین ما امر به معروف و نهی از منکر است.
این امر به معروف و نهی از منکر به اندازهای ثواب دارد که در روایاتی میخوانیم، از همه واجبات و از همه مستحبات ثوابش بیشتر است. حتی امیرالمؤمنین(ع) فرمودهاند همه واجبات یک طرف و همه مستحبات یک طرف و امر به معروف و نهی از منکر یک طرف. ثواب امر به معروف و نهی از منکر دریا و مابقی قطرهای از آن دریاست: «كَنَفْثَةٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ؛ مگر همچون آب دهانى كه در دريايى ژرف انداخته شود.» (نهجالبلاغه، حکمت 374) یعنی هر واجب و مستحبی را با امر به معروف و نهی از منکر بسنجید، این امر به معروف و نهی از منکر ثوابش بیشتر است. از آن طرف هم ترک امر به معروف و نهی از منکر گناهش بسیار زیاد است.
همچنین امیرالمؤمنین(ع) در نهجالبلاغه، نامه 47 میفرمایند: «لَا تَتْرُكُوا الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ فَيُوَلَّى عَلَيْكُمْ [أَشْرَارُكُمْ] شِرَارُكُمْ ثُمَّ تَدْعُونَ فَلَا يُسْتَجَابُ لَكُم؛ امر به معروف و نهى از منكر را رها نكنيد كه در اين صورت بدان شما زمام امورتان را بهدست مىگيرند و آنگاه هر چه دعا كنيد، مستجاب نخواهد شد.» ملتی که امر به معروف و نهی از منکر نکند، دشمن بر سر او مسلط میشود. خوبها که دعایشان مستجاب است، دعا میکنند، اما دعای آنها هم مستجاب نمیشود.
سوره والعصر، سوره عجیبی است. مسلمانهای صدر اسلام وقتی به یکدیگر میرسیدند، به جای تعارفهای ما، این سوره را میخواندند. یکی سلام میکرد و دیگری جواب میداد. به جای اینکه بپرسد حال شما چطور است، میگفت: «بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِيمِ، وَ اَلْعَصْرِ، إِنَّ اَلْإِنْسٰانَ لَفِي خُسْرٍ؛ سوگند به عصر، بیتردید انسان در زیانکاری بزرگی است.» (سوره عصر، آیات 1 و 2) دیگری میگفت: «إِلاَّ اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ وَ تَوٰاصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوٰاصَوْا بِالصَّبْرِ؛ مگر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند و یکدیگر را به حق توصیه و به شکیبایی سفارش کردهاند.» (سوره عصر، آیه 3)
قسم به عصر، قسم به زمان پیغمبر(ص)، قسم به زمان مهدی(عج)، همه انسانها بیچاره و بدبخت هستند، مگر طایفهای که دو بال داشته باشد: یکی ایمان و عملکردن طبق ایمان: «إِنَّ اَلَّذِينَ قٰالُوا رَبُّنَا اَللّٰهُ ثُمَّ اِسْتَقٰامُوا؛ بیتردید کسانی که گفتند: پروردگار ما خداست، سپس در میدان عمل بر این حقیقت استقامت ورزیدند.» (سوره فصلت، آیه 30) بگویند اسلام و طبق اسلام عزیز عمل کنند.
بال دوم، امر به معروف و نهی از منکر است. یعنی اگر مسلمانی همه واجبات و مستحباتش را به جا بیاورد و اجتناب از گناه داشته باشد، اما امر به معروف و نهی از منکر نداشته باشد، این سوره میگوید این مرغ یک بال است و مرغ یک بال نمیتواند بهسوی سعادت پرواز کند. چنانکه اگر امر به معروف و نهی از منکر داشته باشد، اما به واجبات اهمیت ندهد و اجتناب از گناه نداشته باشد، باز مرغ یک بال است و نمیتواند رو به سعادت پرواز کند. کسی میتواند بهسوی سعادت پرواز کند که دو بال داشته باشد؛ یکی بال عمل و یکی هم بال نظارت ملی.
این امر به معروف و نهی از منکر به اقسامی منقسم میشود. اگر ما مسلمانها بخواهیم به سعادت برسیم و بر دشمن مسلط شویم و بتوانیم ایمان حسابی به قیامت ببریم، باید این اقسام را داشته باشیم. قسم اول، نظارت ملی است؛ اینکه همه باید مواظب یکدیگر باشیم. شما مواظب من و من مواظب شما و ما مواظب دیگری باشیم. زن مواظب شوهر و شوهر مواظب زن و زن و شوهر مواظب بچهها تا آخر.
قرآن میفرماید: «وَ اَلْمُؤْمِنُونَ وَ اَلْمُؤْمِنٰاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيٰاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ اَلْمُنْكَرِ؛ مردان و زنان باایمان دوست و یار یکدیگرند، همواره به کارهای نیک و شایسته فرمان میدهند و از کارهای زشت و ناپسند بازمیدارند.» (سوره توبه، آیه 71) مؤمنان دوست یکدیگر هستند، پس وظیفه آنها این است که: «يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ اَلْمُنْكَرِ.»
یعنی دوست کسی است که بر تو نظارت داشته باشد. اهمیت به واجبات را از تو ببیند و به تو بارک الله بگوید و اجتناب از گناه در تو باشد و به تو بارک الله بگوید و مواظب باشد که گناه در زندگی تو نباشد. این دوست توست، وگرنه اگر راجع به تو و جامعه اسلامی بیتفاوت باشد، مسلمان نیست. قرآن میفرماید این امر بهاندازهای مهم است که مسلمانان که بهترین امم هستند و اشرف خلق خدا محسوب میشوند، برای آن است که امر به معروف و نهی از منکر دارند: «كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّٰاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ اَلْمُنْكَرِ؛ شما بهترین امتی هستید که برای اصلاح جوامع انسانی پدیدار شدهاید، به کار شایسته و پسندیده فرمان میدهید و از کار ناپسند و زشت بازمیدارید.» (سوره آل عمران، آیه 110)
ما شما را الگو قرار دادیم برای جامعه بشریت و شما اشرف برای جامعه بشریت هستید، برای اینکه امر به معروف و نهی از منکر دارید. بنابراین، همه باید مواظب یکدیگر باشید. اگر شما دوستی داشته باشید و دوست شما خواب باشد و ببینید که عقربی میخواهد دوست شما را بگزد، شما دوست خود را بیدار میکنید که عقرب او را نگزد. اگر بهراستی ما دوست یکدیگر هستیم، باید مواظب یکدیگر باشیم که گناه نکنیم و اگر این مواظبت ملی در اجتماع تحقق پیدا کند، همه واجبات به جا آورده و همه گناهان ترک میشود.
به همین دلیل نیز در روز قیامت، کسانی که گناه کردند، به جهنم میروند و کسانی هم که بیتفاوت ماندند و امر به معروف و نهی از منکر نکردند، به جهنم میروند، ولو اینکه خودشان هم حسابی همه واجبات را به جا آورده باشند، با مستحبات سر و کار داشته باشند و اجتناب از گناه داشته باشند؛ اما در روز قیامت میگویند وظیفه فقط این نیست، بلکه علاوه بر خودگرایی، باید دیگرگرایی هم باشد. باید به فکر خود و دیگران باشید و نظارت ملی داشته باشید. این یک قسم از امر به معروف و نهی از منکر است و همه باید داشته باشیم.
قرآن میفرماید قسم دیگری هم هست و اصلاً دولت اسلامی نهاد رسمی میخواهد به نام امر به معروف و نهی از منکر: «وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى اَلْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ اَلْمُنْكَرِ؛ و باید از شما گروهی باشند که همه مردم را به سوی خیر دعوت کنند و به کار شایسته و پسندیده وادارند و از کار ناپسند و زشت بازدارند.» (سوره آل عمران، آیه 104) باید دستهای کارشان امر به معروف و نهی از منکر باشد و واجب است بر امت اسلامی که این لجنه و اداره را تشکیل دهند. بهاندازهای واجب کفایی است که حتماً باید سر و سامان پیدا کند و مسلمانان در آن لُجنه و اداره دخالت داشته باشند. اسلام این را هم جدی میخواهد.
سوم چیزی که اسلام جدی میخواهد، تشکیل حوزههای علمیه است. قرآن جدی میگوید مسلمانها باید برای اینکه پایه محکم شود، عدهای که استعداد و آینده روشن دارند، در حوزههای علمیه درس بخوانند تا افرادی پیدا شوند که اسلام عزیز را اداره کنند. افرادی پیدا شوند برای اینکه فقه اسلام و احکام اسلام را منتشر کنند. آیه هم بسیار داغ است: «فَلَوْ لاٰ نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طٰائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي اَلدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذٰا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ؛ چرا از هر جمیعتی، گروهی بهسوی پیامبر کوچ نمیکنند تا در دین آگاهی یابند و قوم خود را هنگامی که بهسوی آنان بازگشتند، بیم دهند، باشد که از مخالفت با خدا و عذاب او بپرهیزند.» (سوره توبه، آیه 122)
خدا دوست دارد ملت اسلامی پیدا شود و این ملت اسلامی عامل به دستورات باشد و چون خدا این را دوست دارد، امر کرده است که باید چنین باشد. حوزههای علمیه تشکیل شود و در آن حوزههای علمیه، مراجع پیدا شوند و مدرسان پیدا شوند و مروجین پیدا شوند و آنها اسلام عزیز را حفظ و منتشر کنند.
اسلام عزیز این سه قسم از امر به معروف و نهی از منکر را خواسته است. گفتم اینقدر که اسلام بر امر به معروف و نهی از منکر پافشاری دارد، بر هیچ چیزی پافشاری ندارد. امام حسین(ع) خودش و زن و بچهاش را در معرض قتل و غارتها آورده و آمده در دل دشمن و منبر میرود و میگوید ای مردم آمدهام و قیام کردهام برای امر به معروف و نهی از منکر.
یکی از کارهای امام حسین(ع) در روز عاشورا همین بود. بنابراین، دستور داد به اصحاب در روز عاشورا که بروید برای این مردم بخوانید و بعد شهید شوند و رسم همه آنها همین بود که وقتی به میدان میآمدند، اول منبر میرفتند. خود امام حسین(ع) بارها تذکر میداد. دو سه جلسه با عمر سعد داشت برای امر به معروف و نهی از منکر. همچنین، با سران قوم جلسه داشت برای امر به معروف و نهی از منکر. در روز عاشورا هم طرز رفتار امام حسین(ع) برای امر به معروف و نهی از منکر بود. اگر بچه شیرخوارهاش را آورد در میان مردم و در معرض تیر سهشعبه قرار داد، برای امر به معروف و نهی از منکر بود.
اینها سرمشقی برای ماست، یعنی امام حسین(ع) به ما سرمشق میدهد. در روز عاشورا همه چیزش را داد و حتی بچه شیرخوارهاش را، اما تأثیر نکرد. باز امام حسین(ع) دست از کارش برنداشت. بنابراین، در آخر کار به میدان آمد. میگویند با زره و خود و شمشیر نیامد، بلکه سوار شتر شده بود و عمامه پیغمبر(ص) را به سر گذاشته بود و عبای پیغمبر(ص) را به دوش گرفته بود. یعنی آمده بود برای بزم و نه رزم. آمده بود برای امر به معروف و نهی از منکر. برای اینکه اتمام حجت کند، اول کاری که کرد، این بود که مردم را ساکت کرد. تصرف ولایی کرد و همه ساکت شدند.
لااقل 30 هزار نفر در کربلا بودند، البته تا 120 هزار نفر هم نوشتهاند. در آن بیابان گرم، امام حسین(ع) تصرف ولایی کرد و همه را ساکت کرد. بعد منبر رفت. یعنی اول کسی که طرز منبر ما را رفت و ما از او یاد گرفتیم، امام حسین(ع) بود. یعنی اول خطبه خواند و بعد نصیحت کرد و بعد هم روضه خواند. برای اینکه ببیند آیا میشود تأثیری بگذارد یا نه. اول کاری که کرد، خودش را معرفی کرد و فرمود ای مردم، من پسر پیغمبرم. من آنم که پیغمبر(ص) مرا خیلی دوست داشت. در میان شما هستند افرادی که میدیدند پیغمبر اکرم(ص) مرا روی منبر، روی زانوهایش مینشاند و میبویید و میبوسید. مردم، چرا خون مرا حلال دانستید؟ مردم، من حلالی را حرام و حرامی را حلال نکردهام، پس چرا برای ریختن خون من اینجا جمع شدهاید؟
بعد تصرف ولایی را برداشت که ببیند تأثیر کرد یا نه. اما دید که تأثیر نکرده و هو میزنند و مسخره میکنند. بنابراین، امام حسین(ع) دوباره تصرف ولایی کرد و نصیحت کرد. فرمود ای مردم، حسینکُشی، بچهکشی نیست و خودتان را از بین میبرید و نسلتان را نابود میکنید. هنوز وقت آن هست که توبه کنید. مردم، این دنیا شما را گول نزند. این دنیا میگذرد. ریاست و جاه و مقام میگذرد. مواظب باشید کاری نکنید که بدبختی دنیا و آخرت برای شما باشد.
باز تصرف ولایی را برداشت که ببیند تأثیر کرد یا نه. اما دید تأثیر نکرد و همان که بودند، هستند. در آخر کار تصرف ولایی کرد که همه ساکت شوند و بشنوند و روضه خواند. فرمود ای مردم، حال که به حرفهای من گوش نمیدهید، گوش دهید به خیام حرم و ببینید صدای العطش العطش از بچهها بلند است. من با شما جنگ دارم و شما با من جنگ دارید، چرا چنین میکنید؟ تصرف ولایی را برداشت که ببیند آیا خبری شد یا نه. اما دید مسخره و جسارت میکنند.
و صلّی الله علی محمّد و آل محمّد.»
انتهای پیام