
به گزارش ایکنا، حجتالاسلام و المسلمین
سیدسجاد علمالهدی؛ استاد حوزه علمیه در آستانه روز تاسوعا به سخنرانی با موضوع «
در مقام حضرت علی اکبر(ع)» پرداخت. متن این سخنرانی که در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی برگزار شد به شرح زیر است:
عاشورا قیام عظیم فراموشنشدنی و غیرقابل تکرار در تاریخ بشریت به صراحتِ زیارت عاشورا «و اعظم رزیتها فی الاسلام و فی جمیع السموات و الارض» است؛ این مصیبت نه تنها در تاریخ اسلام بلکه در تاریخ بشریت بی سابقه است. به همین دلیل است که هر سال هم بگذرد این جوشش و جریان عظیم خروش مردم در عاشورا پررنگتر و دلهای بیشتر متوجه امام حسین(ع) میشود.
عزاداری عاشورا خیلی ثواب دارد ولی چیزی که این عزاداری را ممتاز میکند عزاداری عارفانه و همراه با معرفت است؛ امام صادق(ع) خطاب به فردی که با سختی از توس به حج و مدینه رفته بود(این مسیر واقعا سخت بود و ممکن بود فرد مال و جانش را در این راه از دست بدهد) فرمود به زودی در سرزمین توس فرزندی از فرزندان من دفن خواهد شد که اگر کسی عارفا بحقه این فرزند مرا زیارت کند ثواب حج مقبول به او داده خواهد شد. این روایت از روایات معتبر است. البته در برخی روایات ثواب حجتان و در برخی تا ده حج و 70 حج هم وجود دارد لذا بر زیارت امام رضا(ع) تاکید زیادی وجود دارد.
فرد از عرفان به حق امام رضا(ع) سؤال میکند و امام صادق(ع) فرمودند یعنی تو در حالی امام رضا(ع) را زیارت کنی که بدانی امام واجب الطاعه و شهید شده است؛ در برابر فضاسازی مامون که خود را مشفق و دلسوز امام معرفی کرد و در پای جنازه امام عمامه از سر برداشت و بر سر و صورت خود میزد تا جایی که افراد به مامون تسلیت میگفتند.
این در حالی است که یزید هتاکانه و صریح نسبت به قتل امام و حجت زمان خود اقدام کرد. اهل سنت به این دلیل الان هم امام رضا(ع) را شهید نمیدانند و معتقدند که مامون عاشق امام رضا(ع) بود. تا مدتها مامون بهرهبرداری سیاسی از این مسئله میکرد تا روایات متعدد از ائمه(ع) حقیقت را روشن کرد و ورق برگشت و برای شیعیان مسلم شد که مامون قاتل وجود مقدس امام رضا(ع) بود.
در مورد امام حسین(ع) خوب است که ما سینه زده و گریه میکنیم و اطعام میدهیم ولی برای ما که عمری با این مکتب زیستهایم و ادعاهای آن چنانی هم داریم اگر عزاداری ما خالی از معرفت لازم نسبت به امام حسین(ع) باشد جفا و کم لطفی در حق امام حسین(ع) و خودمان است.
لزوم پرهیز از پرداختن صرف به بعد عاطفی
پرداختن به این ظواهر احساسی خوب است ولی ما حضرت علی اکبر(ص) و حضرت عباس(ع) و امام حسین(ع) را به خاطر قد و بالا و زیبایی و سنشان دوست نداریم و باید شناختی از امام حسین(ع) و یارانش پیدا کنیم که این شناخت ما را به گریه بیندازد. یعنی پی ببریم که جامعه آن روز چقدر در اضمحلال و نابودی و فساد غرق است که در روز روشن و هلهله کنان چنین انسانهای والامقامی را میکشند؛ نه با انگور مسموم و به طور مخفیانه که مامون این کار را کرد بلکه در روز روشن و با افتخار.
نقل است که از چند ماه قبل از عاشورا تبلیغات وسیعی به راه انداختند تا جایی که بازار شمشیرفروشها داغ شده بود و سلاح جنگی و اسب جنگی گیر نمیآمده است و هر کسی هر سلاحی داشت برمیدارد تا به جنگ نوه رسول الله(ص) برود و این در حالی است که کوفه، پایتخت خلافت پدر او بوده است.
گریه بر انحراف جامعه سزاوارتر است
مدینه چون سرزمینی خشک و بی آب و علف بود سبب شد تا بزرگان آن زمان به تدریج از حجاز به سمت کوفه و عراق بروند و حتی صحابه پیامبر(ص) مانند طلحه و زبیر و ... کوچ کردند و به همین دلیل است که حضرت علی(ع) محل خلافت خود را به کوفه منتقل کردند. وقتی در مرکز خلافت یعنی کوفه هزاران نفر برای جنگ با امام حسین(ع) مرکب تهیه میکنند ببینید وضع انحراف در جامعه اسلامی تا چه حد جدی است. به همین دلیل امام حسین(ع) مدام رابطه خودشان را با پیامبر(ص) بازگو میکردند و این ضجه و گریه دارد.
جامعه به روزی افتاد که آنقدر حق و حقیقت تنها شد و پاکی جامعه اسلامی از بین رفت و کار به جایی رسید که صدای مظلومیت امام شنونده ندارد. نمیگویم برای شش ماهه گریه نکنیم و نمیگویم بر حضرت قاسم و ... گریه نکنیم بلکه نباید محور مجالس ما تاکید بر ابعاد احساسی باشد.
اشعار عاشقانه و شور گرفتن خوب است ولی حسینشناسی و شعور و درک هم باید پشتوانه آن باشد؛ مثلا اگر حضرت علی اکبر(ص) را صرفا یک جوان 18 ساله معرفی میکنیم که در آغاز سن جوانی است ظلم به ایشان است زیرا علی اکبر ستون خیمه امام(ع) بود.
امام حسین(ع) وقتی در مسیر به سمت کربلا میرفتند در یک لحظه بر بالای شتر به خواب کوتاهی فرو رفتند و وقتی بلند شدند فرمودند من در این رؤیای کوتاه دیدم که منادی ندا داد این کاروان به سمت مرگ میرود؛ واکنش حضرت علی اکبر(ع) دیدنی است؛ ایشان میفرماید ای پدر ما بر حق هستیم؟ امام فرمودند بله و ایشان جواب دادند پس هیچ نگرانی نسبت به مرگ نیست. اینقدر این جوان بزرگ و با عظمت است که اولا امام چنین مطلبی به او میگوید و او چه جوابی میدهد. این نشان میدهد این جوان ذوب در حقیقت است.
امام(ع) در شب عاشورا چند بار فرمودند هر کسی دوست دارد برود و در انتها تک تک افراد را مورد مخاطبه قرار دادند و فرمودند که فلانی برو و خیلیها هم صحنه را خالی کردند و رفتند و تعدا کمی ماندند.
همه شهدا حدود 72 نفر هستند که از آنان خانواده امام حسین(ع)، فرزندان زینب و مسلم و امام حسن(ع) و را کم کنیم باقیمانده تعداد کمی خواهد شد. امام آن شب به همه حتی حضرت ابوالفضل(ع) فرمودند دست برادرانت را بگیر و برو چون ام البنین تنها و منتظر شما هست و حتی یادآوری کردند که اماننامه هم برای شما آوردهاند حتی به فرزندان امام حسن(ع) گفت بروید. فقط و فقط امام به یکنفر نگفت برو و او علی اکبر(ع) بود.آیا علی اکبر(ع) جوان 18 ساله بود؟ خیر حداقل سنی که برای ایشان بیان کردهاند 28 سالگی است. علی اکبر از امام زینالعابدین بزرگتر بودند. امام سجاد(ع) در عاشورا فرزندی به نام امام باقر(ع) داشتند که چهار یا پنج سال سن داشت و خیلی از حوادث خیمهها از امام باقر(ع) نقل شده است.
جایگاه علی اکبر(ع)
این شخصیت علی اکبر(ع) است؛ حال اگر ما همه بحث را به این سمت ببریم که علی اکبر(ع) و لیلا چه رابطه عاطفی داشتند ظلم به ایشان است. امام فقط به علی اکبر(ع) نگفت برو. در روز عاشورا هم اصحاب عهد بسته بودند تا ما هستیم اجازه نمیدهیم امام و خانواده ایشان به میدان بروند ولی باز اولین نفری که به سمت میدان رفت علی اکبر(ع) بود و جالب اینکه صبح روز عاشورا هم امام عهد را از همه برداشتند و فرمودند هر کسی میخواهد برود زیرا پایان این ماجرا مرگ است و خانواده شما را هم به اسارت خواهند برد. حتی چنان بر اجساد مطهر شهدا تازیدند که اثر چندانی از جسدهای آنان هم نبود و به همین دلیل مقبره ندارند.
جنگ که شروع شد همه یاران امام به میدان رفتند و شهید شدند و حالا نوبت رسید به نزدیکانش که علی اکبر(ع) نزد امام آمد؛ امام نفرمود پسرم نرو بلکه فرمودند پسرم چند قدم جلوی من راه برو یعنی حاصل عمرم و این دسته گل را ببینم.
نقل است که علی اکبر(ع) چند قدم راه رفت. با دست مقدسش زره به تن علی کرد و شمشیر به او داد. در اینجا زینب به داد امام حسین(ع) رسید و دو دست مبارک را روی سینه امام(ع) گذاشت گویی قلب مبارک امام حسین(ع) دارد از کار میافتد. به بیرون خیمه آمد و فرمود: ایها الناس قد اقبل الیکم اشبه الناس خلقا، خلقا و منطقا برسول الله(ص) ...؛ هر وقت ما مشتاق پیامبر(ص) میشدیم به علی اکبر(ع) نگاه میکردیم. علی اکبر(ع) فقط در خلقت نه بلکه در اخلاق هم شبیه پیامبر(ص) بود و منطقا. منطق دو معنا دارد؛ یکی کلام و گفتار و دیگر فکر و استدلال یعنی از جهت افکار و اندیشه از همه مردم به پیامبر(ص) نزدیکتر است آن وقت ظلم نیست ما سطح این شخصیت را صرفا به یک بعد احساسی تقلیل دهیم؟
راوی نقل کرده است که علی اکبر(ع) به میدان رفت و مبارزه کرد تا اینکه تعداد زیادی به او هجوم بردند. امام وقتی با بدن علی اکبر(ع) روبرو شد مانند باز شکاری به سمت او شتافت و صورت بر صورت او نهاد و تعبیر عجیبی فرمود: علی الدنیا بعدک العفی(العفا). بعد از تو خاک بر این دنیا. دنیای بعد از تو را من نمیخواهم.
انتهای پیام