روز جهانی مبارزه با مواد مخدر، فرصتی مهم برای بازاندیشی در شیوه مواجهه جوامع با مسئلهای است که ابعاد آن از سطح فردی فراتر رفته و خانواده، فرهنگ، اقتصاد، سلامت عمومی، امنیت اجتماعی و حتی سرمایه انسانی کشورها را درگیر کرده است. اعتیاد و گسترش مصرف مواد مخدر، از جمله پدیدههایی است که اگرچه در ظاهر به انتخابهای فردی مربوط دانسته میشود، اما درواقع در مجموعهای از عوامل درهمتنیده اجتماعی، فرهنگی، روانی و اقتصادی ریشه دارد. از همین رو، تحلیل این مسئله و طراحی مسیر مقابله با آن، نیازمند نگاهی همهجانبه، واقعبینانه و عمیق است.
آنچه در نخستین گام باید مورد توجه قرار گیرد، این است که مواد مخدر صرفاً موضوعی انتظامی یا قضایی نیست. بیتردید، مبارزه با قاچاقچیان، شبکههای توزیع، باندهای سازمانیافته و جریانهایی که سلامت جامعه را هدف قرار دادهاند، ضرورتی انکارناپذیر است و هیچ جامعهای نمیتواند در برابر چنین تهدیدی، رویکردی منفعلانه داشته باشد. با این حال، تجربه سالهای گذشته در کشورهای گوناگون نشان داده است که تمرکز صرف بر برخوردهای سختافزاری و امنیتی، بدون تقویت بنیانهای فرهنگی و اجتماعی، نمیتواند به مهار پایدار این بحران منجر شود. به تعبیر روشنتر، اگرچه برخورد قضایی میتواند بخشی از صورتمسئله را کنترل کند، اما برای حل ریشهای آن، باید به سرچشمههای گرایش به اعتیاد توجه کرد.
گرایش به مواد مخدر در بسیاری از موارد، نتیجه یک خلأ است؛ خلأ معنایی، خلأ عاطفی، خلأ تربیتی یا خلأ حمایتی. فردی که تابآوری لازم را در برابر فشارهای زندگی ندارد، جوانی که مهارت نه گفتن را نیاموخته، نوجوانی که در محیط خانواده با گفتوگو، امنیت روانی و نظارت دلسوزانه مواجه نیست، یا انسانی که در مواجهه با مشکلات اقتصادی، اضطرابها و تنشهای روحی، هیچ پناهگاه فکری و حمایتی ندارد، بیشتر در معرض لغزش قرار میگیرد. از این منظر، اعتیاد را نباید صرفاً انحرافی فردی دانست؛ بلکه باید آن را نشانهای از اختلال در بعضی از سازوکارهای تربیتی و اجتماعی نیز بهشمار آورد.
در این میان، خانواده همچنان نخستین و مهمترین سنگر پیشگیری است. اگر نهاد خانواده از استحکام عاطفی، انسجام تربیتی و گفتوگوی مؤثر برخوردار باشد، بسیاری از زمینههای گرایش به آسیبهای اجتماعی کاهش مییابد. خانوادهای که در آن والدین از تحولات روحی فرزندان آگاه هستند، برای شنیدن دغدغههای آنان وقت میگذارند، رابطهای مبتنی بر اعتماد ایجاد میکنند و در کنار محبت، مراقبت و مرزبندی تربیتی را نیز جدی میگیرند، در عمل نقش سپری پیشگیرانه را ایفا میکند. در مقابل، هر جا فاصله عاطفی، غفلت تربیتی، تعارضهای مداوم یا سستی پیوندهای خانوادگی افزایش یابد، احتمال افتادن فرزندان در دام آسیب نیز بیشتر خواهد شد.
نظام آموزشی نیز در این زمینه مسئولیتی سنگین برعهده دارد. مدرسه و دانشگاه نباید فقط محل انتقال دانش رسمی باشند، بلکه باید به کانون آموزش مهارتهای زندگی، تقویت قدرت تصمیمگیری، ارتقای سواد رسانهای، آموزش خودمراقبتی و افزایش آگاهی نسبت به تهدیدهای نوپدید تبدیل شوند. امروز دیگر الگوی مصرف مواد مخدر، همان الگوهای سنتی و شناختهشده گذشته نیست. تنوع مواد، تغییر شیوههای عرضه، تبلیغ پنهان در بعضی از فضاهای مجازی و فریبکاری در معرفی بعضی از مواد با عنوان ابزار سرگرمی، کاهش وزن یا افزایش تمرکز، نشان میدهد که نسل جدید با اشکال پیچیدهتر و پنهانتری از این تهدید روبهروست. بنابراین، روشهای سنتی هشدار دادن، بدون زبان روزآمد و بدون شناخت ذائقه و ذهنیت مخاطب جوان، کارایی گذشته را نخواهد داشت.
در چنین شرایطی، نقش رسانهها اهمیتی دوچندان پیدا میکند. رسانه نهفقط بازتابدهنده خبر، بلکه کنشگری اجتماعی و فرهنگی است که میتواند نوع نگاه جامعه به مسئله اعتیاد را شکل دهد. رسانه اگر به انتشار گزارشهای هیجانی، تیترهای صرفاً تکاندهنده یا ارائه تصاویر کلیشهای از معتادان بسنده کند، ممکن است توجه لحظهای ایجاد کند، اما الزاماً به حل مسئله کمک نخواهد کرد؛ بلکه چهبسا در مواردی به انگزنی، طرد اجتماعی و دورتر شدن افراد گرفتار از مسیر درمان و بازگشت بینجامد. در مقابل، رسانه مسئول، رسانهای است که ضمن هشدار دقیق و صادقانه، از سادهسازی و سطحینگری پرهیز میکند، به ریشهها میپردازد، صدای کارشناسان را میشنود، به خانوادهها آموزش میدهد، نشانههای هشدار را تبیین میکند و در کنار توصیف خطر، راه نجات را نیز نشان میدهد.
یکی از کاستیهای مهم در بعضی از روایتهای رسانهای آن است که اعتیاد فقط از زاویه تهدید و سقوط روایت میشود و کمتر به امکان بازسازی، درمان و بازگشت توجه میشود. این در حالی است که نگاه اصلاحی و بازتوانیمحور، بخش مهمی از سیاست اجتماعی مؤثر در این حوزه است. فرد مبتلا به اعتیاد اگرچه ممکن است دچار خطا یا آسیب شده باشد، اما همچنان انسان است و کرامت انسانی او نباید نادیده گرفته شود. هرچه جامعه و رسانه راه بازگشت را دشوارتر و نگاه عمومی را سختتر کنند، فاصله فرد با درمان بیشتر میشود. در مقابل، اگر مسیر درمان، حمایت روانی، توانمندسازی اجتماعی و پذیرش دوباره در جامعه تقویت شود، احتمال رهایی از چرخه آسیب نیز افزایش مییابد.
در جامعه ما، نهادهای دینی و فرهنگی نیز میتوانند نقشی اساسی در این عرصه ایفا کنند. آموزههای اسلامی بر حفظ جان، پاسداشت سلامت، پرهیز از هر آنچه عقل و اراده انسان را تضعیف میکند و صیانت از کرامت فردی و اجتماعی تأکید دارند. از این منظر، پیشگیری از اعتیاد فقط مسئلهای بهداشتی یا اجتماعی نیست، بلکه در پیوند با مسئولیت اخلاقی و دینی انسان نیز قابل فهم است. البته بهرهگیری از این ظرفیت، نیازمند آن است که مفاهیم دینی با زبان روز، ادبیاتی اقناعی و متناسب با مسائل نسل جوان عرضه شود. صرف تکرار گزارههای کلی، بدون برقراری نسبت میان این مفاهیم و تجربه زیسته مخاطب، اثرگذاری لازم را نخواهد داشت.
مسجد، هیئت، محافل قرآنی، کانونهای فرهنگی و گروههای مردمی، اگر از ظرفیت خود برای آموزش، گفتوگو، حمایت روانی و اجتماعی و تقویت حس تعلق بهره بگیرند، میتوانند در پیشگیری از آسیب نقشآفرینی جدیتری داشته باشند. یکی از مسائل مهم در گرایش به مواد، احساس تنهایی، بیپناهی و بیمعنایی است. هر ساختاری که بتواند پیوندهای اجتماعی سالم را تقویت کند و به فرد احساس دیدهشدن، ارزشمندی و تعلق بدهد، درواقع از گسترش آسیب پیشگیری کرده است. از این نظر، تقویت سرمایه اجتماعی و معنوی جامعه، بخشی از راهبرد کلان مبارزه با مواد مخدر بهشمار میآید.
نباید از نظر دور داشت که تحولات اقتصادی و اجتماعی نیز در این مسئله بیتأثیر نیست. بیکاری، ناامیدی نسبت به آینده، فقر، حاشیهنشینی، آسیبهای روانی ناشی از فشارهای معیشتی و نبود فرصتهای سالم برای تفریح و رشد، همگی میتوانند احتمال گرایش به رفتارهای پرخطر را افزایش دهند. به همین دلیل، سیاستگذاری در حوزه مبارزه با مواد مخدر، اگر بخواهد مؤثر باشد، باید با سیاستهای حمایتی در حوزه اشتغال، سلامت روان، عدالت آموزشی، ارتقای کیفیت زندگی و دسترسی به خدمات فرهنگی و اجتماعی همراه شود. بدون چنین پیوندی، هر اقدام مقطعی و تکبعدی، در بهترین حالت، اثر محدود و کوتاهمدت خواهد داشت.
روز جهانی مبارزه با مواد مخدر از این منظر، روز بازگشت به پرسشی بنیادین است: آیا در سیاستگذاریها و روایتهای عمومی، به اندازه کافی بر پیشگیری تمرکز کردهایم؟ پاسخ صادقانه آن است که هنوز میان آنچه باید در حوزه پیشگیری فرهنگی، آموزشی و اجتماعی انجام شود و آنچه در عمل صورت میگیرد، فاصله قابل توجهی وجود دارد. ما همچنان بیش از آنکه به ساختن سپرهای فرهنگی و روانی برای نسل جوان بیندیشیم، درگیر مواجهه با پیامدهای آشکار آسیب هستیم. این رویکرد باید اصلاح شود؛ پیشگیری نهتنها کمهزینهتر از درمان است، بلکه انسانیتر، هوشمندانهتر و پایدارتر نیز هست.
اکنون زمان آن رسیده است که مبارزه با مواد مخدر از سطح مناسبتمحور و واکنشی فراتر رود و به برنامهای دائمی، چندلایه و مشارکتمحور تبدیل شود. در این مسیر، دولت، نهادهای مدنی، رسانهها، مراکز آموزشی، مجموعههای فرهنگی و دینی و البته خانوادهها همگی باید نقش خود را بازتعریف کنند. مقابله با اعتیاد، فقط مأموریت یک دستگاه خاص نیست؛ مسئولیتی اجتماعی و ملی است که بدون همافزایی و همافقی به نتیجه مطلوب نخواهد رسید.
روز جهانی مبارزه با مواد مخدر باید ما را به این واقعیت متوجه کند که صیانت از جامعه در برابر این ابرآسیب، پیش از هر چیز، نیازمند بیداری فرهنگی، احساس مسئولیت جمعی و سرمایهگذاری جدی بر انسان است. هر اندازه در حوزه آگاهیبخشی، تحکیم خانواده، آموزش مهارتهای زندگی، تقویت معنویت، توسعه حمایتهای اجتماعی و اصلاح نگاه عمومی موفقتر عمل کنیم، به همان میزان میتوان امید داشت که جامعه در برابر تهدید مواد مخدر مقاومتر، آگاهتر و ایمنتر شود.
انتهای پیام