
به قلم ایهاب شوقی، تحلیلگر مصری مسائل سیاسی
پیروزی ایران بر آمریکا و متحدانش منتظر تفاهمنامه یا توافقنامهای نبود. این یک پیروزی آشکار است که ویژگیهای آن از زمانی آشکار شد که ایران ضربه شوک و بهت را مهار کرد، ابتکار عمل را به دست گرفت و مردم ایران با اعلام مقاومت و پایداری، گرد رهبری و نظام انقلابی خود جمع شدند.
یادداشت تفاهم بین ایران و آمریکا با شرایط و کلیات توافقنامه، به عنوان اعلام یک پیروزی تاریخی است که فضیلت مقاومت بر استعمار و وحشیگری آن را اعلام میکند، اگر مقاومت در برابر استبداد، شجاعت، قدرت و وحدت داشته باشد، مهم نیست که فضای پیرامون آن چقدر پر از تبانی و خیانت باشد.
بیشتر بخوانید
گذشته از عقبنشینیهای معمول یا خیانتهای از پیش برنامهریزیشده، ایران اعلام کرده است که با دشمن آمریکایی بر اساس ظاهر رویههایش تعامل میکند، در فضایی از بیاعتمادی مذاکره و تفاهمنامه امضا میکند، دستش روی ماشه است و هرگونه عقبنشینی، خیانت یا تعرض، او را به میدان جنگ بازمیگرداند. ایران نه صلح دروغین را التماس میکند و نه از اصول، عقاید و متحدان خود به خاطر امنیت و رستگاری فردی عقبنشینی میکند.
با توجه به در هم تنیدگی مسائل، پروندهها و چالشهای تاریخی بین ملتهای عرب و ایران، بررسی این پیروزی ایران از دیدگاه عربی که همان چالشها را تجربه کرده و واکنش آن با واکنش ایران متفاوت بوده، ضروری است. این درسی است که اعرابی که به محور مقاومت تعلق ندارند باید بیاموزند تا امت عرب هم بیدار شود، زیرا موازنههای جدید ممکن است همه کسانی را که به دکترین استقلال ملی و مقاومت پایبند نیستند، از صحنه خارج کند. این را میتوان در نکات مختصر زیر خلاصه کرد:
قرنها است ملتهای عرب بیشتر از استعمار از استبداد رنج میبرند، زیرا دولتهای حاکم، مانند عثمانیها و دیگران، استعمار محسوب نمیشدند. این استبداد و فساد بود که استعمار را به منطقه آورد و امت عرب این دیدگاه از استعمار را به ارث برد و آن را سرنوشتی فراتر از توانایی خود برای مقابله دانست. برخی از جنبشها حتی برای فرار از استبداد با وعدههای دروغین استقلال و خودمختاری، به دنبال کمک از استعمار بودند.
همزمان با رشد جنبشهای آزادیبخش ملی و موفقیت آنها در رسیدن به قدرت و آغاز مقاومت علیه استعمار، کشورهای دیگر، مانند شیخنشینهای خلیج فارس، به استعمار وفادار ماندند و دشمن مقاومت شدند. علاوه بر این، جنبشهای آزادیبخش ملی، در بحبوحه نبردهایشان، در القای فرهنگ مقاومتی که از دستاوردهایشان محافظت کند و رویکرد انقلابی را در صورت کودتا علیه آنها حفظ کند، موفق نشدند، زیرا مردم از نظر ایدئولوژیک بیشتر به رهبران و افراد وابسته بودند تا به مقاومت.
از سوی دیگر، انقلاب اسلامی ایران در حالی که بر مقابله با استکبار به عنوان بخشی از آموزههای دینی استوار بود، استعمار را سرنوشت محتوم نمیدانست، بلکه آن را تجاوزی میدانست که باید در برابر آن مقاومت کرد. مقاومت را به یک شخص مرتبط نمیکرد، بلکه به یک آموزه و حق، مرتبط میدانست که مرجع ارزیابی افراد بر اساس تعهدشان است؛ بدین شکل که آنها با حق شناخته میشوند و حق با آنها شناخته نمیشود.
این ویژگی متمایز انقلاب اسلامی مانع از بسیاری از انحرافات از خط مقاومت شد و دیواری محکم در برابر استعمار تشکیل داد و موانع روانی مقاومت را در هم شکست. این امر منجر به موفقیت جمهوری اسلامی در اجتناب از بسیاری از اشتباهات اعراب و بهرهگیری از درسهای تاریخی شد و آمریکا در استفاده از روشهایی که امپراتوریها با موفقیت با ملتهای ضعیف آزمایش کرده بودند مانند سیاسی «چماق و هویج»، «تفرقه بینداز و حکومت کن» و سایر روشها، شکست خورد.
اعراب تجربه زیادی از مذاکرات نداشتهاند، بلکه در بیشتر موارد شبیه توافقات و دیکتهها بوده است. شاید تجربه پس از جنگ ۱۹۷۳(جنگ یوم کیپور یا جنگ اعراب و اسرائیل)، فقدان وحدت دیدگاه و هدف را آشکار کرد، که صفوف را از هم جدا کرد و مذاکره را به جای تمایل به داشتن کارتهای قدرت، به موضعی فردی و ضعیف تبدیل کرد.
اعراب در مذاکرات خود، تابع دنبال کردن دستاوردهای فوری بودند و چشمانداز استراتژیک وعدههای رفاه و رؤیاهای به تعویق افتاده را نادیده میگرفتند.
اعراب همچنین در تدوین و اصطلاحات دقت لازم را به خرج ندادند و بندهای مبهمی را به جا گذاشتند که بعدها به پیشرفتهای عمیقی منجر شد.
خطرناکتر این است که اعراب اجازه دادند این رخنهها بدون هیچ واکنشی توسعه یابند، در حالی که ما مذاکرهکننده ایرانی را نه التماس برای مذاکره و نه عجله برای آن، نه تسلیم شدن در برابر سازش و نه عبور از یک پیشرفت یافتیم، این پیامی جدی و ناامیدکننده به دشمن میرساند که از طریق سیاست به آنچه در جنگ نتوانسته بود به دست آورد، دست مییابد.
پیروزی ایرانیان بر اساس یک دکترین محکم و تزلزلناپذیرِ رد تحقیر و عدم بخل در فداکاری به عنوان یک وظیفه و تکلیف، و همچنین بر پایه یک گنجینه تمدنی مبتنی بر علم، سازماندهی و به دست گرفتن ابزارهای قدرت بنا شده بود که تجربه مقاومت مبتنی بر نهادها، تداوم و یک دیدگاه استراتژیک علمی برای توصیف درگیریها، خوانش عمیق دشمن، شناخت منابع قدرت و ضعف او و استراتژی موفق در مقابله با او را در خود جای داده بود.
شکی نیست که ارزشهای معنوی انقلاب اسلامی با قاموس سیاسی و استراتژیک غرب بیگانه بود و آمریکا و اذناب صهیونیستی آن و حتی دستنشاندگان عرب آنها که راه آنها را دنبال میکردند، به دلیل درگیر شدن با مکاتب عملگرای ماکیاولیستی و تنها دانستن آنها به عنوان تعاریف سیاست، در مواجهه با این ارزشهای معنوی و انسانی شکست خوردند.
این ارزشهای انسانی، و در رأس آنها وفاداری به متحدان، عامل اصلی پیروزی بودند، جبهههای نبرد را به هم پیوند میدادند، آنها را متحد میکردند و از نیرو به بهترین شکل استفاده میکردند.
مهمترین جنبه تجربه ایرانی، شجاعت، جسارت و اعتقاد به تقدس نبرد برای عزت و مقابله با استکبار و باور واقعی به پیروزی صرف نظر از عوامل عینی اختلاف قدرت و خیانت به ملت است. این همان چیزی است که موانع روانی را شکست و شرطبندیهای دشمن را نقش بر آب کرد و رهایی، طرد استعمار و تبدیل شدن به یک قدرت جهانی را به هدفی دستیافتنی تبدیل کرد، نه رؤیایی به تعویق افتاده که به آیندهای نامعلوم و زمانی مجهول با شرطبندیهای نامشخص بر شرایط و تحولات متغیر اشاره دارد. بلکه ایران و مقاومت معتقد بودند که سلاح و اراده رزمندگان مقاومت است که موازنهها را تغییر میدهد و تحولات را رقم میزند.
تجربه پیروزی استراتژیک ایران و تبدیل آن به یک قدرت بزرگ منطقهای با نفوذ جهانی قابل توجه باید درسی برای همه ستمدیدگان باشد و اعتماد به نفس و ایمان آنها را افزایش دهد و به عنوان یک داستان عبرتآموز برای رژیمهای حقیر و سلطهجو تعبیر شود، چراکه ارباب آنها که او را خدای روی زمین میدانستند؛ صرف نظر از مشکلات و چالشها حالا میتواند تابع اراده رزمندگان مقاومت و افراد با عزت و افتخار باشد.
انتهای پیام