مراسم تشییع پیکر رهبر شهید انقلاب، علاوه بر جنبههای عاطفی و مذهبی، از منظر علوم اجتماعی نیز رویدادی قابل تأمل بهشمار میرود. حضور گسترده مردم در این آیین، پرسشهایی درباره نقش آن در تقویت سرمایه اجتماعی، شکلگیری همبستگی ملی، مسئولیت نهادهای حکمرانی و چگونگی حفظ این انسجام در دوره پس از بحران ایجاد کرده است. در همین راستا، خبرنگار ایکنا از اصفهان در گفتوگو با محسن مسعودیان عضو هیئت علمی و مدیر گروه علوم اجتماعی پژوهشکده تحقیق و توسعه علوم انسانی (سمت) به بررسی ابعاد جامعهشناختی این رویداد پرداخته که متن آن را در ادامه میخوانیم:
برای تحلیل جامعهشناختی این رویداد، ابتدا باید میان توصیف واقعه و تبیین جامعهشناختی آن تمایز قائل شد. حضور گسترده مردم در مراسم تشییع پیکر رهبر شهید انقلاب، صرف نظر از برآورد دقیق تعداد شرکتکنندگان، واقعیت اجتماعی قابل مشاهدهای است؛ اما پرسش اصلی این است که چنین حضوری چه معنایی در سطح جامعه و چه کارکردهایی برای آن دارد.
از منظر جامعهشناسی آیینها، این رویداد را نمیتوان صرفاً مراسم سوگواری تلقی کرد؛ زیرا چنین مراسمی، نوعی آیین بازتولید همبستگی اجتماعی نیز بهشمار میرود. به اعتقاد امیل دورکیم، آیینهای جمعی، لحظاتی هستند که جامعه دوباره خود را تجربه و بازتعریف میکند. آنچه در چنین موقعیتی افراد را به میدان میآورد، فقط اندوه ناشی از فقدان شخصیت نیست، بلکه تجربه تعلق به هویتی جمعی است.
در موقعیتهایی از این قبیل، احساسات فردی در فضایی مشترک به احساسات جمعی تبدیل میشود و نوعی انرژی اجتماعی را شکل میدهد که دورکیم از آن با عنوان جوشش جمعی یاد میکند. از سوی دیگر، اگر این واقعه را از منظر جامعهشناسی سیاسی بررسی کنیم، معمولاً تشییع رهبران سیاسی و مذهبی به آیینهای بازتولید مشروعیت نمادین تبدیل میشوند.
در این آیینها، جامعه فقط با یک فرد وداع نمیکند، بلکه نسبت خود را با مجموعهای از ارزشها، خاطرات تاریخی، هویت ملی و نظم سیاسی بازخوانی میکند. بنابراین، مراسم تشییع پیکر رهبر شهید امت، علاوه بر کارکرد عاطفی، کارکردهای هویتی، فرهنگی و نمادین نیز داشت. نکته مهم دیگر، شرایط زمانی برگزاری این مراسم است. در علوم اجتماعی بارها بیان شده که در دورههای تهدید بیرونی، جنگ یا بحرانهای امنیتی، مرزهای هویتی درون جامعه بهطور موقت تقویت میشوند.
نظریههای هویت اجتماعی به این نکته اشاره میکنند که احساس وجود تهدیدی مشترک، حتی بین افرادی که در شرایط عادی تفاوتهای سیاسی، فرهنگی یا اجتماعی دارند، میتواند انسجام درونگروهی را افزایش دهد. در نتیجه، بخشی از این حضور را باید در متن شرایط بحرانی و ادراک تهدید تحلیل کرد، نه صرفاً در چارچوب سوگواری. البته نباید این جمعیت را گروهی کاملاً همگن فرض کرد؛ چراکه یکی از خطاهای رایج در تحلیلهای اجتماعی، نسبتدادن انگیزهای واحد به همه شرکتکنندگان است.
درواقع، افراد میتوانند انگیزههای بسیار متنوعی برای حضور در چنین مراسمی داشته باشند. برای برخی، این حضور در باورهای دینی ریشه دارد و برای برخی دیگر، بیان هویت ملی و احساس تعلق به ایران است. گروهی برای ادای احترام به شخصیتی سیاسی در مراسم شرکت کردند؛ عدهای احساس مسئولیت اجتماعی یا همدلی با دیگران را انگیزه حضور خود میدانند و برخی دیگر در راستای همراهی با خانواده، دوستان یا اجتماع محلی در این مراسم حاضر میشوند. جامعهشناسی کنش جمعی تأکید میکند که رفتاری مشترک، لزوماً به معنای وجود انگیزههای یکسان نیست.
در مجموع، این مراسم را میتوان یک رخداد اجتماعی چندلایه دانست که دستکم چهار کارکرد همزمان داشت. این کارکردها عبارتند از سوگواری و تخلیه عاطفی، بازتولید هویت جمعی، تقویت سرمایه اجتماعی و احساس همبستگی و در نهایت، بازسازی نظم نمادین جامعه در شرایط بحران. از اینرو، تقلیل چنین رویدادی به مراسم عزاداری، از منظر جامعهشناسی، سادهسازی پدیدهای پیچیده است؛ زیرا آیینهایی از این دست، علاوه بر بیان احساسات، سازوکارهایی برای حفظ انسجام اجتماعی، انتقال حافظه تاریخی و بازتعریف پیوندهای جمعی نیز بهشمار میروند.
ابتدا باید نکتهای مفهومی را روشن کنیم. سرمایه اجتماعی پدیدهای لحظهای نیست که در مراسمی ایجاد شود، بلکه دارایی انباشته اجتماعی است که بر پایه اعتماد، هنجارهای مشترک، شبکههای ارتباطی و مشارکت مدنی شکل میگیرد. بنابراین، مراسم تشییع به خودی خود سرمایه اجتماعی خلق نمیکند، بلکه زمینههای موجود از گذشته میتواند آن را فعال، تقویت و بازتولید کند.
از منظر نظریههای سرمایه اجتماعی، بهویژه دیدگاه رابرت پاتنام، سرمایه اجتماعی هنگامی تقویت میشود که افراد در تجربهای مشترک، احساس تعلق، اعتماد متقابل و مسئولیت جمعی را تجربه کنند. حضور در چنین آیینهای جمعی، افراد را از وضعیت فردی خارج و وارد کنش اجتماعی مشترک میکند. همین تجربه مشترک، سرمایه اجتماعی را از حالت بالقوه به واقعیت عینی و قابل احساس تبدیل میکند.
از منظر جامعهشناسی آیینها نیز چنین رویدادهایی نه فقط محل ابراز احساسات، بلکه فضای تولید اعتماد اجتماعی نیز هستند. وقتی میلیونها نفر با وجود تفاوتهای قومی، مذهبی، سیاسی، طبقاتی و نسلی در زمان و مکانی مشخص در کنار یکدیگر قرار میگیرند، نوعی اعتماد عمومی و احساس تعلق به سرنوشتی مشترک تقویت میشود. این تجربه مشترک، یکی از مهمترین منابع سرمایه اجتماعی است.
البته باید میان دو نوع سرمایه اجتماعی نیز تمایز قائل شد. نوع نخست، سرمایه اجتماعی درونگروهی است که انسجام اعضای یک جامعه را افزایش میدهد. نوع دوم، سرمایه اجتماعی برونگروهی است که میان گروههای گوناگون جامعه پل ارتباطی ایجاد میکند. اگر چنین مراسمی بتواند افراد با گرایشهای مختلف اجتماعی و فرهنگی را در کنار یکدیگر قرار دهد، علاوه بر تقویت انسجام درون جامعه، ظرفیت ایجاد پیوند میان گروههای متفاوت را هم خواهد داشت؛ اما اگر مشارکت به گروه خاصی محدود باشد، سرمایه اجتماعی درونگروهی بیشتر از سرمایه اجتماعی فراگیر تقویت میشود.
از سوی دیگر، سرمایه اجتماعی زمانی پایدار میماند که تجربه همبستگی به عرصه زندگی روزمره منتقل شود. اگر احساس همدلی، اعتماد و مشارکتی که در چنین مراسمی شکل میگیرد، در قالب همکاریهای اجتماعی، فعالیتهای داوطلبانه، مسئولیتپذیری مدنی و گفتوگو میان گروههای متنوع ادامه یابد، میتوان گفت که این رویداد به افزایش سرمایه اجتماعی منجر شده است؛ ولی اگر این احساس صرفاً به همان مقطع زمانی محدود بماند، آثار آن نیز کوتاهمدت خواهد بود.
در نهایت، وحدت ملی نیز صرفاً محصول حضور فیزیکی مردم در مراسمی مشخص نیست، بلکه حاصل تداوم اعتماد، عدالت، مشارکت و احساس تعلق به سرنوشتی مشترک است. آیینهای ملی و مذهبی میتوانند این احساس را تقویت کنند، اما استمرار آن نیازمند وجود نهادهای کارآمد، گفتوگوی اجتماعی و اعتماد متقابل میان جامعه و ساختارهای رسمی است. به همین دلیل، از منظر جامعهشناسی، چنین مراسمی را باید فرصتی مهم برای تقویت سرمایه اجتماعی دانست، نه اینکه بهتنهایی تضمینکننده آن باشد.
بله، اگر این پدیده را از منظر جامعهشناسی تحلیل کنیم، میتوان آن را فرآیند تدریجی شکلگیری و انباشت همبستگی اجتماعی دانست، نه مجموعهای از رخدادهای پراکنده و مستقل. در علوم اجتماعی، همبستگی معمولاً در لحظه خلق نمیشود، بلکه در بستر تجربههای مشترک، احساسات مشترک و کنشهای جمعی بهتدریج شکل میگیرد. از این منظر، اگر تجمعهای مردمی از آغاز جنگ تا مراسم تشییع، بهصورت پیوسته و با مشارکت اجتماعی رخ داده باشد، میتواند به تقویت پیوندهای اجتماعی و احساس تعلق جمعی منجر شود.
در نظریههای جامعهشناسی، بهویژه در آثار امیل دورکیم و رندال کالینز، آیینهای جمعی زنجیرهای از تعاملات اجتماعی را شکل میدهند که هر تجربه جمعی، زمینه را برای تجربه بعدی فراهم میکند. به بیان دیگر، هر بار که افراد در آیینی مشترک حضور مییابند، احساس اعتماد، تعلق و هویت مشترک تا حدی تقویت میشود و احتمال مشارکت دوباره آنان را افزایش میدهد. بنابراین، اگر تجمعهای شبانه، سپس مراسم تشییع پیکر رهبر شهید امت را در امتداد یکدیگر مشاهده کنیم، میتوان از زنجیره واحد آیینهای جمعی سخن گفت که بهتدریج باعث انباشت سرمایه عاطفی و اجتماعی جامعه شده است.
ضمناً نباید این همبستگی را صرفاً محصول یک عامل دانست. همبستگی اجتماعی معمولاً هنگامی شکل میگیرد که چند عامل، مانند احساس تهدید مشترک، تجربه سوگ جمعی، حضور در فضاهای عمومی، ارتباط چهره به چهره افراد و شکلگیری روایت مشترکی از وقایع بهطور همزمان فعال شوند. در چنین شرایطی، افراد احساس میکنند بخشی از سرنوشتی مشترک هستند و همین احساس، انسجام اجتماعی را افزایش میدهد.
در عین حال، از منظر علمی باید میان همبستگی مقطعی و همبستگی پایدار تفاوت قائل شویم. تجربههای ناشی از بحرانها، جنگها یا سوگواریهای بزرگ معمولاً میتوانند سطح بالایی از همبستگی را در کوتاهمدت ایجاد کنند، اما تداوم این همبستگی به عوامل دیگری وابسته است. اگر این احساس مشترک با گذشت زمان در قالب اعتماد عمومی، مشارکت اجتماعی، فعالیتهای داوطلبانه، گفتوگوی اجتماعی و همکاری میان مردم و نهادها استمرار پیدا کند، میتوان گفت همبستگی اجتماعی به سرمایهای پایدار تبدیل شده است. در غیر این صورت، ممکن است بخشی از آثار آن با فروکشکردن شرایط بحرانی کاهش یابد.
بنابراین، از منظر جامعهشناسی، استمرار بیش از ۱۳۰ شب تجمعات مردمی و سپس حضور گسترده در مراسم تشییع را میتوان فرآیندی اجتماعی دانست که در آن، تجربههای مشترک بهتدریج احساس تعلق، هویت جمعی و انسجام اجتماعی را تقویت کردهاند؛ اما ارزیابی میزان پایداری این همبستگی، نیازمند مشاهده رفتارهای اجتماعی در دوره پس از بحران است؛ زیرا همبستگی واقعی زمانی تثبیت میشود که از سطح احساسات جمعی فراتر رود و به الگوهای پایدار تعامل، اعتماد و مشارکت اجتماعی تبدیل شود.
مهمترین خطای تحلیلی این است که چنین مشارکتی صرفاً نمایش حمایت سیاسی تفسیر شود. از دیدگاه جامعهشناسی سیاسی، میزان مشارکت گسترده مردم در رخدادی ملی، علاوه بر همبستگی اجتماعی، نوعی مطالبه اجتماعی نیز بهشمار میرود. به عبارت دیگر، این حضور فقط پیام وفاداری نیست، بلکه حامل انتظاراتی مشخص از نظام حکمرانی است.
سرمایه اجتماعی برخلاف سرمایه اقتصادی، ماهیتی شکننده نیز دارد که بعضاً شکلگیری آن نیازمند سالها زمان است؛ اما اگر با عملکرد مناسب نهادهای حکومتی همراه نباشد، میتواند در مدت کوتاهی فرسوده شود. به همین دلیل، مهمترین مسئولیتی که چنین رویدادی برای مسئولان ایجاد میکند، تبدیل سرمایه عاطفی ایجادشده به سرمایه نهادی است؛ یعنی اعتماد و همبستگی شکلگرفته باید در قالب سیاستگذاریهای کارآمد، حکمرانی پاسخگو و تصمیمگیریهای عادلانه حفظ شود.
از دیدگاه اقتصاد سیاسی نیز این پیام بسیار روشن است. در شرایطی که جامعه هزینههای سنگینی ناشی از جنگ، تحریم، تورم، کاهش قدرت خرید و نااطمینانی اقتصادی را تحمل کرده باشد، حضور گسترده مردم به معنای آن نیست که مطالبات اقتصادی آنان به حاشیه رفته است. برعکس، چنین مشارکتی مسئولیت دولت را برای اصلاحات اقتصادی افزایش میدهد. اگر مردم در شرایط دشوار همچنان از انسجام اجتماعی و منافع ملی دفاع میکنند، در مقابل آن انتظار دارند نظام حکمرانی نیز با افزایش کارآمدی، شفافیت، مبارزه با فساد، کنترل تورم، ایجاد فرصتهای شغلی و کاهش نابرابریهای اقتصادی، از این سرمایه اجتماعی صیانت کند.
در ادبیات توسعه، رابطهای دوسویه میان سرمایه اجتماعی و کیفیت حکمرانی برقرار است. جامعهای با سرمایه اجتماعی بالاتر، ظرفیت فراوانی برای عبور از بحرانها دارد؛ ولی باید توجه داشت که این سرمایه زمانی پایدار میماند که حکومت نیز بتواند با سیاستهای کارآمد، اعتماد عمومی را بازتولید کند. اگر مردم احساس کنند مشارکت و همراهی آنان در تصمیمگیریهای عمومی، عدالت اقتصادی و بهبود کیفیت زندگی بازتابی ندارد، سرمایه اجتماعی بهتدریج به بیاعتمادی و سرخوردگی تبدیل خواهد شد.
از اینرو، مهمترین پیام حضور مردم ایران در مراسم تشییع پیکر رهبر شهید انقلاب برای مسئولان، افزایش مسئولیت آنان است، نه کاهش آن. هرچه سرمایه اجتماعی جامعه بیشتر باشد، استاندارد ارزیابی عملکرد حکومت نیز بالاتر میرود. مردم انتظار دارند این همبستگی در سیاستگذاریهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی بازتاب پیدا کند.
امروز شاید مهمترین آزمون حکمرانی، نه در مدیریت مراسم بزرگ، بلکه در مدیریت زندگی روزمره مردم، کنترل تورم، ثبات اقتصادی، بهبود معیشت، کاهش فساد، ایجاد امنیت سرمایهگذاری، افزایش امید به آینده و تقویت عدالت اجتماعی است. اگر این مطالبات پاسخ مناسبی دریافت کند، سرمایه اجتماعی تقویت خواهد شد؛ ولی اگر میان فداکاری جامعه و عملکرد نهادهای حکمرانی شکاف ایجاد شود، همین سرمایه اجتماعی بهتدریج فرسایش مییابد.
بنابراین، از دیدگاه جامعهشناسی، حضور گسترده مردم در مراسم تشییع پیکر رهبر شهید را نباید پایان رویدادی اجتماعی دانست، بلکه باید آن را آغاز تعهدی متقابل میان جامعه و حکومت تلقی کرد. جامعه در این مقطع، سرمایه اجتماعی خود را به نمایش گذاشته و اکنون نوبت نظام حکمرانی است که با ارتقای کیفیت حکمرانی، اصلاحات اقتصادی، پاسخگویی نهادی و تقویت عدالت، نشان دهد این سرمایه اجتماعی را در جایگاه امانتی ملی حفظ و تقویت میکند.
مهمترین خطا از دیدگاه جامعهشناسی این است که همبستگی اجتماعی را هیجانی جمعی یا احساسی زودگذر تلقی کنیم. همبستگی زمانی واجد ارزش جامعهشناختی میشود که از سطح عواطف و مناسک عبور کند و به ساختاری پایدار از اعتماد، مشارکت و کنش جمعی تبدیل شود. به تعبیر دیگر، مسئله اصلی، گذار از همبستگی آیینی به همبستگی نهادی است.
در ادبیات جامعهشناسی، آیینهای بزرگ اجتماعی معمولاً نوعی سرمایه نمادین و سرمایه عاطفی تولید میکنند، ولی بقای این سرمایه مشروط به آن است که در فرآیند نهادینهسازی جذب شود. اگر انرژی اجتماعی حاصل از رخدادی تاریخی نتواند در قالب نهادهای مدنی، سیاستگذاری عمومی، مشارکت اجتماعی و قواعد حکمرانی بازتولید شود، بهتدریج دچار استهلاک اجتماعی میشود. بنابراین، هر جامعهای پس از لحظات بزرگ همبستگی، وارد مرحلهای میشود که میتوان آن را آزمون نهادسازی نامید.
از منظر فلسفه سیاسی نیز همبستگی با تبدیلشدن به بخشی از قرارداد اجتماعی پایدار میشود؛ یعنی شهروندان در این موقعیت باید احساس کنند میان مسئولیتهایی که در قبال جامعه پذیرفتهاند و حقوقی که از نظام حکمرانی دریافت میکنند، توازن و تقارن برقرار است. اگر این تعادل نباشد، همبستگی بهتدریج از سرمایهای اجتماعی به خاطرهای جمعی تبدیل خواهد شد.
از سوی دیگر، استمرار همبستگی مستلزم آن است که سرمایه نمادین حاصل از این رویداد به سرمایه نهادی و سپس به سرمایه توسعهای تبدیل شود. این فرآیند زمانی تحقق مییابد که اعتماد عمومی به افزایش مشارکت مدنی، گسترش فعالیتهای داوطلبانه، تقویت نهادهای واسط، ارتقای کیفیت حکمرانی، شفافیت، عدالت توزیعی و بهبود کیفیت زندگی شهروندان منجر شود. در غیر این صورت، سرمایه نمادینی که در مقطعی تاریخی شکل گرفته است، با فقدان پشتوانه نهادی، بهتدریج فرسوده میشود.
از دیدگاه نظریه تابآوری اجتماعی نیز جوامع هنگامی از بحرانها عبور میکنند که بتوانند تجربه همبستگی را به ظرفیت نهادی تبدیل کنند. تابآوری صرفاً به معنای توانایی تحمل بحران نیست، بلکه توانایی یادگیری نهادی از بحران و بازآرایی ساختارهای اجتماعی براساس آن تجربه است. در نتیجه، مهمترین وظیفه پس از پایان چنین مراسمی، تبدیل احساس وحدت به سازوکارهای پایدار همکاری اجتماعی است.
در نهایت، برای خلاصهکردن این بحث در یک گزاره، باید گفت آینده این همبستگی نه در خیابان، بلکه بهواسطه کیفیت حکمرانی، عدالت اجتماعی، کارآمدی نهادها و بازسازی اعتماد عمومی تعیین میشود. اگر همبستگی اجتماعی در سطح مناسک باقی بماند، بهتدریج فروکش خواهد کرد؛ اما اگر به فرهنگ نهادی، سیاستگذاری عمومی و زیست روزمره جامعه راه پیدا کند، میتواند به یکی از منابع راهبردی توسعه و انسجام ملی در دهههای آینده تبدیل شود.
یکی از مهمترین اصول تحلیل جامعهشناختی این مسئله، نبود تعارض میان انسجام ملی و مطالبات اجتماعی است؛ زیرا جوامعی که از انسجام بیشتری برخوردارند، معمولاً ظرفیت بیشتری برای طرح و حل مسالمتآمیز مطالبات خود نیز دارند. بنابراین، اگر در دورهای شاهد افزایش همبستگی اجتماعی باشیم، نباید چنین تصور شود که مسائل اقتصادی، معیشتی و اجتماعی مردم حل شده است. سرمایه اجتماعی زمانی پایدار میماند که بتواند در کنار حفظ انسجام، امکان بیان مطالبات مشروع را نیز فراهم کند.
یکی از مباحث مهمی که مقصود فراستخواه (جامعهشناس) نیز بر آن تأکید میکند، این است که جامعه ایران در طول تاریخ بارها توانسته با تکیه بر سازوکارهای اجتماعی، فرهنگی و شبکههای اعتماد، کمبودهای سطح کلان را تا حدی جبران کند؛ ولی خود ایشان نیز تصریح میکند که این ظرفیتهای اجتماعی نمیتوانند برای همیشه جایگزین ساختارهای کارآمد شوند. به تعبیر ایشان، همدلی نیازمند ساختار، حقوق و نظم دسترسی باز است و صرف دعوت اخلاقی یا عاطفی، برای حفظ انسجام کافی نیست.
اگر این دیدگاه را در شرایط امروز تفسیر کنیم، همبستگی شکلگرفته پس از جنگ و حوادث بعد از آن، فرصتی راهبردی برای کشور است، ولی این فرصت هنگامی حفظ میشود که در کنار تقویت احساس تعلق ملی، به مطالبات واقعی مردم نیز پاسخ داده شود. بخش مهمی از این مطالبات ماهیت اقتصادی دارد؛ از جمله کنترل تورم، افزایش قدرت خرید، ایجاد اشتغال، کاهش نابرابری، مقابله با فساد، ثبات در سیاستگذاری اقتصادی و افزایش پیشبینیپذیری اقتصاد. تجربه بسیاری از کشورها نشان میدهد که فشارهای اقتصادی طولانیمدت، اگر بدون پاسخ مناسب باقی بمانند، با گذشت زمان اعتماد عمومی را کاهش میدهند و باعث فرسایش سرمایه اجتماعی میشوند.
علاوه بر این، باید میان مطالبهگری مدنی و تلاش برای ایجاد بیثباتی نیز تفاوت قائل شد. در همه جوامع ممکن است بازیگران بیرونی یا رسانههای خارجی تلاش کنند از شکافهای اجتماعی یا نارضایتیهای اقتصادی برای تعمیق تعارضات داخلی بهرهبرداری کنند؛ اما بهترین راه خنثیسازی چنین تلاشهایی، رویکردهای امنیتی نیست، بلکه کاهش زمینههای نارضایتی بهواسطه حکمرانی کارآمد، گفتوگوی اجتماعی، شفافیت، پاسخگویی و جلب اعتماد عمومی است. هرچه سرمایه اعتماد میان مردم و نهادهای رسمی بیشتر باشد، امکان بهرهبرداری از مشکلات داخلی نیز کمتر خواهد شد.
مهمترین پیام این تجربه آن است که سرمایه اجتماعی را نباید به سرمایه مصرفی تقلیل داد، بلکه باید آن را سرمایهای مولد تلقی کرد. این سرمایه زمانی حفظ میشود که همبستگی ملی به اصلاحات تدریجی، افزایش کیفیت حکمرانی، تقویت نهادهای واسط، گسترش گفتوگوی اجتماعی و بهبود کیفیت زندگی مردم منجر شود. با برقراری چنین پیوندی، جامعه نهتنها در برابر تهدیدهای بیرونی مقاومتر میشود، بلکه در مواجهه با مسائل داخلی نیز ظرفیت بیشتری برای حل اختلافها از مسیرهای قانونی، مدنی و مسالمتآمیز خواهد داشت.
به بیان دیگر، امنیت پایدار فقط محصول اقتدار نیست، بلکه حاصل همزمان سه مؤلفه اعتماد عمومی، عدالت اجتماعی و کارآمدی حکمرانی است. هر اندازه این سه مؤلفه تقویت شوند، سرمایه اجتماعی نیز پایدارتر خواهد شد و امکان سوءاستفاده از مشکلات داخلی، چه از سوی عوامل داخلی و چه بازیگران خارجی، به حداقل میرسد. این همان نقطه تأمینکننده منافع ملی و مطالبات مشروع شهروندان در چارچوبی عقلانی و سازنده فرصت پاسخگویی است.
انتهای پیام