فرارسیدن تعطیلات تابستان و اوقات فراغت، نقطه عطفی در زندگی کودکان است. این روزهای طولانی و بیبرنامه، نه فقط فصلی برای استراحت، که فرصتی طلایی برای شکوفایی استعدادها، کشف علایق و ساختن خاطراتی ماندگار به شمار میرود. با این حال، تهدید خاموش «بیحوصلگی» و گرفتار شدن در دام سرگرمیهای بیهدف، جدیترین چالش پیش روی این دوران است.
در این میان، نقش والدین از یک ناظر صرف فراتر رفته و به معماری ماهرانه زمان تبدیل میشود. توجه عمیق به اوقات فراغت، یعنی پل زدن میان شادی و رشد؛ جایی که بازیهای خلاقانه، ورزش، هنر و حتی لحظات سکوت و تفکر در کنار هم، شخصیت فردای کودک را میسازند. غفلت از این سرمایه ارزشمند، نه تنها به هدررفت زمان میانجامد، بلکه میتواند زمینهساز دلزدگی، انفعال و وابستگی به ابزارهای دیجیتال شود. پس بیایید تابستان را به باغستانی از تجربههای ناب تبدیل کنیم؛ جایی که هر کودکی، با راهنمایی آگاهانه والدین، نسیم شادابی زندگی را تا اعماق وجودش احساس کند و برای سالی پر از تلاش، انرژی تازهای بیاندوزد.
خبرگزاری ایکنا بنابر رسالت آگاهیبخشی به خانوادهها به ویژه والدین، درسگفتارهایی را در رابطه با همین موضوع تهیه کرده است که شیما قبا، روانشناس کودک به آن میپردازد. درسگفتار چهارم به موضوع «بازی با همسالان» میپردازد که در ادامه با هم میبینیم و میخوانیم.
در جلسه قبل اشاره شد که تا حدود سه سالگی، والدین، همبازی و مراقب اصلی کودک به شمار میروند؛ اما پس از این سن، در صورت فراهم بودن بستر مناسب برای حضور کودک در کنار همسالان، توجه او به تدریج از مادر به سوی همبازیهای همسن خود معطوف میشود.
تأکید بر این انتقال از آن رو است که بازی مستمر کودک با بزرگسالان، او را با بسیاری از چالشهای طبیعی مواجه نمیکند؛ در حالی که تعامل با همسالان، موقعیتهایی را پدید میآورد که برای رشد همهجانبه کودک بسیار سودمند و برای ورود او به عرصه اجتماعی گستردهتر، ضروری و اجتنابناپذیر است. از جمله این چالشها میتوان به رعایت نوبت، همدلی با دوستی که در حین بازی آسیب دیده یا شکست خورده و ابراز شادی در کنار دوستان اشاره کرد.
این گونه موقعیتها معمولاً در بازی با بزرگسالان رخ نمیدهد، زیرا بزرگترها معمولاً با انعطافپذیری کامل، نوبت و قوانین را به نفع کودک تغییر میدهند و بدین ترتیب زمینه رشد مهارتهای اجتماعی در کودک فراهم نمیشود. در نتیجه، هنگامی که کودک وارد مدرسه میشود و با محیط اجتماعی وسیعتری روبهرو میشود، احساس ناامنی خواهد کرد. اما اگر از دو تا سه سالگی، کودک بهطور طبیعی و خودجوش در تعامل با همسالان خود قرار گیرد، این فرایند به تدریج و ناخودآگاه طی میشود و بسیاری از مهارتهای زیستی ـ اجتماعی را فرا میگیرد.
بسیاری از این مهارتها الزاماً نیاز به آموزش در کلاسها یا کارگاههای ویژه ندارند؛ بلکه در بستر طبیعی زندگی روزمره باید به کودکان آموخته شوند و نقش بزرگسالان در این میان کمرنگ است. کودکان خود این مهارتها را بارها تمرین میکنند، شکست میخورند، از یکدیگر ناراحت میشوند، اما از آنجا که تعامل با همسالان برایشان حائز اهمیت است، بار دیگر به رابطه بازمیگردند.
حاصل آنکه، هنگام ورود به مدرسه، با کودکانی پختهتر روبهرو خواهیم بود که توانایی بازی گروهی و بهکارگیری مهارتهای اکتسابی خود را دارند.
انتهای پیام